http://www.sharghnewspaper.com/840706/html/litera.htm
جشنواره سراسرى كودك، نيايش
و مهر
فارس: مركز آفرينش هاى فرهنگى و هنرى كانون طى روزهاى ۹ لغايت ۱۲
مهرماه برنامه هاى متنوعى را براى برگزارى جشنواره روز جهانى كودك
در تهران تدارك ديده است كه اجراى نمايش هاى شاد و پخش فيلم هايى
براى كودكان و نوجوانان از آن جمله است. براين اساس برپايى نمايشگاهى
از تصاوير عروسك هاى نيايش و عروسك هايى از كشورهاى مسلمان، نمايش
عكس هاى بچه هاى شركت كننده در پروژه تبادل فرهنگى كودكان و نوجوانان
ايرانى و هلندى و برپايى نمايشگاه عكس از جمله برنامه هاى اين جشنواره
در تهران است. برگزارى نمايشگاهى از نقاشى هاى كودكان با موضوع نيايش
و عبادت و برپايى كارگاه هاى هنرى از برنامه هاى جشنواره روز جهانى
كودك در مركز آفرينش ها به شمار مى رود كه امسال به دليل نزديكى
به ماه مبارك رمضان «كودك، نيايش و مهر» نام گرفته است.جشنواره روز
جهانى كودك در تمامى مراكز فرهنگى، هنرى كانون در سراسر كشور برگزار
مى شود
-------------------------------------------------
http://www.sharghnewspaper.com/840706/html/idea.htm
دو نكته درباب فقر
اميد مهرگان
با يك حقيقت صريح و «مبتذل» آغاز مى كنيم، در واقع با يك اصل موضوعه:
«هيچ كس نبايد گرسنه بماند.» چه كسى با اين گزاره مخالف است؟ در
حقيقت هيچ كس. حتى راست ترين و اقتدارگرايانه ترين گفتارها نيز مجبورند
دربرابر «ديگرى بزرگ» بر اين امر صحه گذارند. ولى در عمل ميليون
ها انسان در همين لحظه و در همه لحظه هاى ديگر گرسنه اند. رابطه
تفكر با نقض آشكار گزاره فوق، و نيز با واقعيت صريح و علنيِ گرسنگى
(يا بى خانمانى، يا نقض حقوق بشر و …) چيست؟ در اينجا بايد دوسويه
متفاوت بحث را از هم تمييز داد، سويه هايى كه با اين حال اصولاً
هر دو متعلق به يك تلاش نظرى واحد و يك هدف انتقادى واحد ند:
۱- تصوير «بى واسطه» فقر يا، هر نمود غيرانسانى ديگر، دقيقاً همان
چيزى است كه بايد بى رحمانه كنار گذاشته شود (و اين همان تصويرى
است كه سپس بناست در بند ۲ نفى گردد و در عين حال در يك سطح نظرى
ديگر حفظ شود.) واقعيتِ بى واسطه چيزى مبتذل و كاذب است. كار تفكر
دقيقاً خواندن اين تصوير بى واسطه، «به ميانجى» درك كليت اجتماعى
مشخص است. هر نمودى جزيى كه در عرصه جامعه با آن روبه رو مى شويم
همواره با وساطت كل جامعه تحقق يافته است. بنابراين اشاره بى واسطه
به يك امر جزيى، بدون آگاهى از وساطت امر كلى، اشاره اى كاذب و بعضاً
حتى خادم اهداف ايدئولوژيك است. مثلاً اگر (چنان كه در ماركسيسم
ارتدوكس) اين كليت اجتماعى را مستقيماً با روابط اقتصادى يكى بگيريم،
لاجرم گفتار عدالت طلبانه اى كه به فقر اشاره مى كند آن هم بدون
اشاره به اين زيربناى مادى، به واقع گفتارى كاذب است. جمع كردن اعانه
براى فقرا هرچند عملى «خيرخواهانه» به نظر مى رسد، اما در حقيقت
به لحاظ اجتماعى نوعى توهم است. يگانه شيوه يارى رساندن به محرومان
نه صدقه دادن به آنها بلكه تغيير دادن كليت اجتماعى اى است كه چنين
وضعى را به وجود آورده است (يا دست كم نبايد تمام قضيه را به جمع
آورى صرفِ اعانه ختم كرد.) اين شيوه مواجهه با فقر اساساً با ژارگون
يا زبان زرگرى خاصى همراه است كه از قضا استوار بر تقديس و طبيعى
جلوه دادن فقر است. از اين رو اين گفتار و لوازم آن اتفاقاً نيازمند
تداوم شكل هايى از فقر و بينوايى است. اين گفتارها فقر و امر غيرانسانى
را به عنوان بخشى از چشم انداز دولتشهر مى پذيرند.
۲- سويه ديگر مسئله دقيقاً به همان واقعيت بى واسطه برمى گردد؛
به آن تصويرى از فقر كه اكنون به تمامى عادى و طبيعى شده و در چشم
انداز متروپل تهران ادغام گشته است. تصوير آنها تصويرى معمولى است،
ما همگى حضور فقرا را «پذيرفته ايم». سيستم طورى عمل مى كند كه واقعيت
موجود امرى «طبيعى» جلوه كند. گدايان در گوشه خيابان نشسته اند و
رهگذران از كنارشان عبور مى كنند. اين شايعه هم وجود دارد كه همه
گداها دروغ مى گويند، اين كه آنها «وضع شان از ما هم بهتر است.»
بله، در اين حالت آنها نه فقط «طبيعى» جلوه داده شده اند، بلكه همچنين
مستقيماً با دزديِ ساختارى يكى گرفته شده اند. اكنون فرد دربرابر
آنها بايد چه كند؟ اين توصيه كاسب كارانه كه «هرگز» نبايد به آنها
كمك كرد و خرده پولى داد، همان قدر بى شرمانه است كه نگرش رومانتيك
و بى واسطه و ايدئولوژيك به فقر. شايد يگانه كارى كه از فرد برمى
آيد سپردن خويش به نوعى خودانگيختگى در مواجهه با آنهاست: او يا
«ناگهان» كمكى مى كند يا نه، باقى دودوتا چهارتا كردن هاى ديگر بى
معنى است، زيرا اصلاً قرار نيست مسئله در اين سطح حل شود. اين نگرش
محاسبه گر اين نكته را عملاً ناديده مى گيرد كه كسانى وجود دارند
كه «به واقع» بى نوا و فقيرند، كسانى كه «گرسنه »اند؛ و تقصير گرسنگى
شان بر گردن سيستم است. گذشته از اين اخلاق فرديِ بدون اصل و قانون،
مسئله درهم شكستن آن تصويرى است كه به جزيى ضرورى از چشم انداز شهر
بدل شده است، به بخشى از تابلوى متروپل. مسئله نفى اين تصوير و تلاش
براى «غيرطبيعى» ساختن وضعيت فقر است. فقر چيزى طبيعى نيست. اين
نكته را بايد مدام به زبان آورد. تفكر بايد اين حقايق بديهى و «مبتذل»
را به منزله اصول موضوعه خويش حفظ كند، و آنها را مكرراً به يادها
آورد.
-------------------------------------------------
http://www.etemaad.com/aspClinets/start.asp
مشكي يا رنگي مساله اين
است ! آزادی در انتخاب رنگ حجاب !
سوره حاتمزاده
در جامعه ما كه جامعهيي اسلامي است، مرزهاي حجاب را دين
مبين اسلام تعيين و تشريح ميكند اما اين بحث از نظر اجتماعي،
نيز داراي جايگاه ويژهيي است. در كشورهاي اسلامي پوششهايي
با رنگهاي متنوعي از سوي زنان مسلمان مورد استفاده قرار ميگيرد.
در ايران نيز چادر و پوشش مشكي به عنوان پوشش رسمي حجاب
پذيرفته شده است. البته در روستاهاي كشور و عشايرأ پوشش زنان
بيشتر رنگي است. اما آيا به جاي استفاده از پوشش مشكي كه
رنگي مرده و با تاؤيرات منفي است ميتوان با حفظ مرزهاي
حجاب و تمكين عرف، از رنگهاي ديگر استفاده كرد? در هر حال
استفاده از رنگهاي روشن و رنگهايي به غير از مشكي، در جامعه
ما ايران و ميان زنان و دختران چند سالي است كه متداول شده
و روز به روز هم بر تنوع رنگ آنها افزوده ميشود.
به گفته كارشناسان علوم قرآني، در كتاب آسماني ما قرآن،
پيرامون رنگ، مطالب بينظير و جالبي آمده كه نشان دهنده
عميق بودن مسائل طرح شده در اين كتاب است.
دكتر محمدعلي فقيهي، استاد دانشگاه هدف از خلقت را خواستن
انساني برتر دانسته و با اشاره به تشريح حجاب در قرآن ميگويد:
اولين هدف قرآن از حجاب، پاكي دل زنان و مردان است و اين
حجاب محدود به چادر نيست. هدف قرآن مستور بودن انسان از نگاههاي
آلوده نيز هست. سوالات مطروحه پيرامون رنگ حجاب بايد با توجه
به بحث قلب سالم و سليم قرآن باشد، به عنوان مثال در الجزاير،
سفيد رنگ حجاب است و اگر كسي با رنگ سياه در جمعي حاضر شود،
جلب توجه ميكند. زيرا پوشش سفيد به عرف در آن جامعه تبديل
شده است. هدف قرآن و اسلام از طرح بحث حجاب پوشيده بودن
زن و مرد است. اما اشارهيي به رنگ حجاب نشده و آنچه مطرح
بوده، مستور بودن زنان، براي طهارت قلبها، پاكي دلها و هدايت
افراد به سوي انسانهايي برتر بوده است.
منيره نوبخت، رييس شوراي فرهنگي اجتماعي زنان در اين باره
معتقد است: بيشتر توصيههاي اسلام بر روي مباني رفتاري، كليات
و قالبهاي حلال و حرام است كه چارچوب رفتاري انسانها را
تعيين ميكند و وارد جزييات آن نميشود. در مورد حجاب نيز اينگونه
است و رنگ حجاب در آن تعيين نشده است. تنها چيزي كه در
اين زمينه در برخي روايات ديده ميشود، استفاده از رنگ سفيد
و زرد است. اما اين نوع روايات و احاديث بسيار كم است زيرا
اسلام در برخي مسائل ريز و جزيي تعيين تكليف خاصي نداشته
و انسانها مختارند كه بر اساس سليقههاي خود تصميمگيري كنند.
رنگ حجاب از فرهنگ جوامع است
روانشناسان معتقدند رنگ سفيد نشانه صلح و صفا و تسليم، سياه
نشانه وقار يا عزا، سبز نشانه معصوميت، سرخ نشانه خونخواهي
و انقلابيگري است لذا روانشناسان به ارزشهاي رواني رنگهاي
گوناگون توجه ميكنند زيرا رنگها بر نيازهاي روحي رواني، شرايط
يادگيري، كنترل رفتارهاي خشمگين، احساسات، درمان افسردگي
و اختلالات يادگيري و سطح انرژي تاؤير دارد.
دكتر اعظم راوداد، جامعهشناس بحث حجاب را نوعي يكدستي، يكساني
و سادگي در پوشش و رفتار مي داند و ميافزايد: هدف از حجاب،
پوشاندن بدن و نداشتن خودنمايي بيش از حد و ايجاد جامعهيي
سالم براي انجام فعاليت هاي اجتماعي است. اما اينكه حجاب
بايد چه رنگي داشته باشد و آيا ضرورتا بايد تيره و سياه باشد
يا روشن، ديگر به حجاب مربوط نميشود.
بحث حجاب در دين مطرح ميشود. اما زماني كه صحبت از رنگ
حجاب ميشود پاي فرهنگ كشورها به ميان ميآيد، چرا كه انتخاب
رنگ حجاب تحت تاؤير فرهنگ جوامع و نه دين آنها صورت ميگيرد.
وي همچنين ميگويد: در هر يك از جوامع مسلمان، زنان تقريبا
داراي پوشش مشابهي هستند اما رنگ، مدل لباسها و مسائلي از
اين قبيل در آنها متفاوت است. برخي از كشورها براي پوشش خود
رنگهاي شاد مانند قرمز، زرد، سفيد و... را برگزيده و برخي ديگر
از رنگهاي تيره استفاده ميكنند.
اين جامعهشناس بيان ميكند: بايد بحث رنگ حجاب را از معناي
ديني آن جدا كرده و به آن سبقه و جنبه فرهنگي داد. زيرا
در جامعه و عرف فعلي ما توجه به سنگيني پوشش است حتي اگر
اين لباس داراي رنگ روشن باشد. عمل دقيق به عرف و فرهنگ
جامعه مانع از بروز تغييرات فرهنگي ميشود. البته اين عمل
به فرهنگ صددرصد نبوده و تاحدي است كه منافي نظم اجتماعي
نباشد از سوي ديگر تجربه نشان داده كه تغييرات فرهنگي در
جوامع مختلف به كندي صورت ميگيرد. بنابراين جامعه ما زماني
رنگ تيره و روشن را ميپذيرد كه مطابق با عرف جامعه باشد.
دكتر فقيهي درباره دلايل انتخاب رنگ سياه به عنوان رنگ
حجاب در فرهنگ ما ميگويد: براي يافتن جواب اين سوال بايد
به فرهنگ، عرف و پيشينه تاريخي كشورمان توجه كنيم. آرامش
برخي رنگها و رنگ آرامشبخش حجاب، دو مقوله جدا از هم هستند
زيرا برخي پديدهها فينفسه خوب هستند اما زمانيكه ضميمه چيز
ديگري ميشوند، تغيير كرده و حكم ديگري پيدا ميكنند.
وي ميافزايد: برخي رنگها خوب هستند اما براي مو و... اما
وقتي به عنوان رنگ حجاب مطرح ميشوند، بايد سنجيده رفتار
شود. مثل رنگهايي كه در طبيعت وجود دارد و ممكن است آرامشبخش
هم باشند، ولي نميتوان آن را براي حجاب انتخاب كرد، زيرا
حجاب و رنگ آن بايد هدف تشريع حجاب يعني پوشيده بودن و
جلب توجه نكردن را تامين كند. گاهي اوقات جذابيت برخي رنگها
توجه افراد بيمار دل را جلب ميكند. پس بايد در نظر داشت كه
رنگ براي چه كاري استفاده ميشود. به عنوان مثال رنگ سفيد
بسيار آرامش دهنده است اما اين رنگ براي ماشين بنز زيبايي
بيشتري نسبت به ديگر ماشينها دارد.
اين استاد دانشگاه با اشاره به تاؤير رواني برخي رنگها
بر روي انسان تصريح ميكند: علاوه بر تاؤير رنگها برانسان
و حتي خاصيت درماني آنها، بايد در انتخاب رنگ حجاب به عرف
جامعه نيز توجه كرد. به عنوان مثال، رنگ لباس احرام مكه
كه سفيد است يك مساله عرفي است و ربطي به دين ندارد. پس
بايد عرف جامعه را متوجه اين قضيه كرد كه رنگ حجاب به دين
ارتباطي ندارد و هدف دين از حجاب تنها پوشيده بودن برابر نامحرم
و مستور كردن جذابيتهاست.
منيره نوبخت، رييس شوراي فرهنگي اجتماعي زنان نيز در اين
باره معتقد است: براساس تحقيقات روانشناسي برخي رنگها، رنگهايي
آرامشدهنده براي بيننده هستند. اما نبايد فراموش كرد كه رنگ
و مدل لباس از عرف جوامع تاؤيرپذير است. در برخي مواقع ديده
ميشود يك رنگ به دليل تاييد عرف جامعه، به عنوان رنگ حجاب
انتخاب ميشود ولي با گذشت زمان اين رنگ تغيير ميكند.
وي ميافزايد: نوع پوشش و لباس هر جامعه مرتبط با سابقه فرهنگي
و تاريخي آن جامعه است. فرم و مدل هر لباسي و پوشش در جامعه
مسبوق به سابقه بوده و ريشه در عرف و فرهنگ يك جامعه دارد
و به راحتي قابل تغيير نيست.
آزادي در انتخاب رنگ حجاب
همواره ديده ميشود در برخي كشورها، زنان و مردان در محيطهاي
اداري و سازمانها داراي لباس خاص با رنگهاي تعريف شده هستند.در
ايران نيز در سالهاي 59 و 60 دستورالعملهايي براي پوشش زنان
كارمند صادر شد. اما اكنون از اين دستورالعملها جز ردپايي كمرنگ
در برخي ادارات چيزي باقي نمانده است.دكتر راودراد درباره
پوشش يكسان با رنگهاي تعريف شده در برخي اداراتكشورها ميگويد:
اگر در ادارات كشوري افراد با فرم و رنگ پوشش خاصي ظاهر ميشوند
به اين دليل است كه در مكانهاي رسمي جنبه رسمي پيدا كنند
و به نوعي نظم را با يكساني و يكدستي لباسها نشان دهند وگرنه
هيچ اجباري در رنگ و مدل پوشش آنها وجود ندارد. در حال حاضر
دختران ايراني با هر نوع رنگ پوششي در سطح جامعه ظاهر ميشوند
اما هنگاميكه با همان پوشش وارد محيطهاي رسمي چون دانشگاه
ميشوند، با نگاههاي معنيدار اطرافيان و حتي دوستان خود روبرو
ميشوند.
وي درباره سابقه پوشيدن مانتوي مشكي در ايران بيان ميكند:
اين نوع پوشش با اين رنگ مربوط به يك جريان تاريخي ابتداي
انقلاب است كه كمكم عرف جامعه آن را پذيرفت و نهادينه
شد. از سوي ديگر زنان شاغل به علت ديرتر كثيف شدن رنگ مشكي
و هماهنگي آن با هر رنگ شلوار، مقنعه يا روسري اين رنگ را
پذيرفتند. پس نتيجه مي گيريم كه رنگ مشكي در فرآيندي خود
به خودي و طبيعي كه قدري هدايت شده بود، در عرف جامعه تثبيت
شد.
با اين اوصاف به نظر ميرسد كه تداوم و پذيرش يك رنگ در
جامعه داراي سابقه تاريخي بوده كه با تغييراتي به نسل حاضر
رسيده است.
دكتر فقيهي، سابقه پوشيدن لباسهايي با رنگ مشكي را به سلسله
بنيعباس و گروه سياهجامگان نسبت داده و ميگويد: با ورود
اسلام به ايران و سيطره عظيم سلسله بنيعباس، رنگ مشكي
براي پوشش وارد كشور ماو ديگر كشورها شد و زنان و مردان، كمكم
اين رنگ را براي پوشش خود استفاده كردند. در حال حاضر در عربستان،
قطر، دبي و امارات نيز رنگ مشكي بسيار مورد استفاده قرار ميگيرد.
در دورههاي قبل و بعد از انقلاب نيز هيچ بحثي براي رنگ حجاب
مطرح نشد در نتيجه رنگ حجاب مشكي در اين زمان نيز تبديل
به عرف شد.
اينكه برخي ميگويند فلان رنگ زننده يا سبك است، اين طرز
فكر غلط است. گاهي اوقات ديده ميشود كه به رنگهايي مانند
قرمز، صورتي، زرد، سفيد و... صفاتي چون زننده و تند ميدهند
و رنگهاي تيره مانند مشكي، قهوهيي، سرمهيي و... را رنگهايي
سنگين ميشناسند، اما اين نوع دستهبندي رنگها، هيچ پشتوانه
علمي و قانوني ندارد و اين موضوع تنها به نگرش فرد و جامعه
بستگي دارد.
رييس شوراي فرهنگي اجتماعي زنان در اين باره ميگويد: از
نظر علمي هيچ دستهبندي در رنگها وجود ندارد و اينكه به يك
رنگ خاصي عنوان زننده داده ميشود به دليل نا آشنايي آن
رنگ با چشم است. زيرا چشم ما آن رنگ را كمتر ديده و به آن
عادت نكرده است. بايد در نظر داشت كه در كشورهاي مختلف فرم
لباسها متفاوت است. در مالزي كه دنياي رنگ است، زنان و
مردان در محيطهاي كاري، رنگ روشن و شاد مي پوشند و در رنگ
پوشش تفاوتي بين زن و مرد نيست يا در كشورهاي عربي مردان
لباسهايي سفيد و زنان چادر و پوشش مشكي دارند در نتيجه تفاوت
استفاده از لباس و مدلهايي با رنگهاي گوناگون بين مسلمانان
مويد آن است كه اسلام روي رنگ خاصي تاكيد ندارد.
راودراد جامعهشناس نيز بيان ميكند: قبل از عرف شدن رنگ
مشكي، رنگهاي روشن پوشيده ميشد، ولي زننده نبود. اما پس
از فراگير شدن رنگ مشكي، رفتن از اين رنگ به رنگي مثل قرمز
و صورتي، پرسش بسيار بزرگي است. بنابراين اين كار بايد كاملاص
آهسته و به تدريج انجام ميشود. كما اينكه دو سال پيش صورتي
و فسفري رنگهايي غيرمعمول بودند. اما الان اين رنگها در نظام
اجتماعي ما پذيرفته شدهاند. گسترش وسايل ارتباط جمعي مدرن
مانند تلويزيون رنگي و استفاده از تركيبهاي رنگي روشن در
اين رسانهها براي برنامههاي شاد موجب شد كه در جامعه اين
موضوع مطرح شد كه با رنگ شاد هم ميتوان حجاب داشت. از سوي
ديگر دكتر فقيهي ميگويد: ما در عزاداريها لباس مشكي ميپوشيم
در حاليكه زرتشتيان رنگ سفيد استفاده ميكنند. برخي كشورهاي
اسلامي لباس رنگ مشكي ندارند، علت آن هم مشخا است زيرا اسلام
رنگ مشكي را براي مردان مكروه دانسته و حتي پيامبر گرامي
نيز رنگ مشكي را نميپسنديد. با توجه به اينكه بحث رنگ حجاب
در ايران حساسيت خاصي پيدا كرده، بايد علما و متخصصين علوم
اسلامي اين بحث را تشريح كرده و اطلاعرساني خاصي درا ين
باره انجام دهند.
طرح ساماندهي مد راهكار اساسي
چندي پيش طرح ساماندهي مد و لباس از سوي نمايندگان مجلس
مطرح شد كه واكنشهاي متفاوتي در سطح جامعه و حتي ميان نمايندگان
داشت.
دكتر عماد افروغ، عضو كميسيون فرهنگي مجلس هفتم ميگويم: يكي
از خلاقيتها در لباس و حجاب، استفاده از چادر رنگي متناسب
با شوون مختلف همراه پوشش مناسب است. بايد در نظر داشت كه
در حجاب مهم پوشش است. بنابراين به تناسب فصول ميتوان
از رنگهاي مختلف براي چادر استفاده كرد كه هم عفت را تداعي
كند و هم موجب آرامش بيشتر شود.
وي با بيان اينكه طرح ساماندهي مد و لباس فضا را براي اينگونه
ابداعات باز ميكند، ميافزايد: طرح ساماندهي مد و لباس بخش
خصوصي را حمايت و تشويق ميكند تا در زمينه استفاده از رنگهاي
مختلف در حجاب، ابتكارات و خلاقيت خود را عرضه كند كه بحث
رنگ چادر هم ميتواند بخشي از آن باشد. بهتر است در اين زمينه
يك نظرسنجي صورت گيرد. زيرا قرار نيست كه ما در قالب ساماندهي
مد و لباس، مدي را به اقشار جامعه از جمله پوشندگان چادر تحميل
كنيم. با توجه به شواهد و قراين موجود به نظر نميرسد كه استفاده
از چادر رنگي اشكالي داشته باشد زيرا در گذشته هم استفاده
از چادر رنگي و گلدار متداول بوده است.
همچنين جواد آرين منش عضو كميسيون فرهنگي مجلس با اشاره
به موضوع تنوع در رنگ حجاب و چادر ميگويد: استفاده از چادر
رنگي در فصل گرما نيازمند كار فرهنگي است. با توجه به اينكه
علماي ديني معتقدند لباس و رنگ مشكي كراهت دارد، طبعاص استفاده
از رنگهاي روشن بر رنگ مشكي ارجحيت دارد. وي ميافزايد: البته
از لحاظ پوشش و حجاب و با توجه به عرف اقتضاي جامعه، وقار
و سنگيني مشكي باعث علاقهمندي خانمها به آن شده است. گاهي
عرف و شرع ما با يكديگر هماهنگ نيستند. به لحاظ شرعي استفاده
از رنگ روشن در صورتي كه جلف نبوده، جلب توجه نكند و موجب
تحريك نشود، اشكالي ندارد. پس بايد براي بهرهگيري از رنگهاي
شاد و متنوع روشن در حجاب كار فرهنگي و اطلاع رساني زيادي
انجام دهيم.
دختران ايران بيشتر از پسران
دچار افسردگي شدهاند"نيمه پنهان كوه يخ
همه ما اوقاتي را تجربه كردهايم كه زندگي در نهايت دشواري
خود بوده است. به آرمانهاي دستنيافتني ميانديشيم. دلتنگ
و افسرده ميشويم و دنيا را تيرهتر از واقعيتها ترسيم ميكنيم.
امروزه، به هر كسي كه ميرسيد خود را انسان افسردهيي ميداند،
به راستي علت و سبب افسردگي چيست? آيا بيش از حد، زندگي
را به خود سخت گرفتهايم? شادترين افراد مصايب و سختيها را
به منزله تجارب با ارزش قلمداد ميكنند.
دكتر عشايري، روانشناس، افسردگي را بيماري قرن مينامد و
ميگويد: افراد افسرده به چند دسته تقسيم ميشوند، از جمله
افرادي كه دچار افسردگيهاي سرشتي و درونزا بوده و عدهيي
نادر مثلا از هر ده هزار نفر، دو يا سه نفر به آن مبتلا هستند
كه در اين نوع از افسردگي، افراد بدون وجود عوامل بيروني
و هيچ مشكلي، سيستم فكريشان دچار اختلال شده است.
نوع ديگري از اين بيماري، افسردگي يك قطبي و دو قطبي بوده
كه بيمار مبتلا به افسردگي يك قطبي در يك دوره زماني، دچار
اختلالات رواني شده كه با دارو يا بدون آن درمان ميشود.
افسردگي دو قطبي نوعي از افسردگي است كه فرد در مواقعي
افسرده بوده و در مواقع ديگر به سمت جنون شيدايي كشيده ميشود.
به جز اين موارد كه خيلي نادر هستند و بايد به روانپزشك مراجعه
كنند باقي افسردگيها، در رده علمي، واكنشي هستند. طبيعي است
فردي كه عزيزي را از دست داده، مدتي دچار ناراحتيهاي روحي
رواني ميشود.
افسردگي چگونه احساسي است?
عوامل بسيار زيادي در بروز بيماري افسردگي موؤر هستند. اساسا
عوامل دخيل در اين بيماري روحي در هر فردي نسبت به فرد ديگر
متفاوت است.
احساس افسردگي بسيار قويتر و ناخوشايندتر از دورههاي كوتاه
غمگيني است كه همه ما گاهگاهي آن را تجربه كردهايم و معمولا
طولانيتر است.
افسردگي انسان را از زندگي عادي و طبيعي خود باز ميدارد. از
جمله علايم افسردگي باليني ميتوان به احساس ياس، نااميدي،
گناه و شكست، نداشتن عزت نفس، نگراني بيحد در برخي مواقع،
اختلال در خواب و اشتها، نداشتن ميل جنسي، كند شدن روند فكر،
انديشه و حركات، فكر كردن مكرر به مرگ و خودكشي اشاره كرد.
تحقيقات نشان ميدهد حتي اشكال خفيف افسردگي ميتواند زنگ
خطر ابتلا به بيماريهاي روحي و رواني شديد باشد.
خطر ابتلا به افسردگي شديد در كساني كه از علايم افسردگي با
شدت متوسط رنج ميبرند تا شش برابر بيشتر است. در واقع توجه
به افرادي كه بحرانهاي روحي رواني سختي را ميگذرانند ميتوان
از بروز آسيبهاي رواني شديدتر جلوگيري كرد.
دانشمندان علوم رفتاري بر اين باورند كه افسردگي خفيف تنها
نيمه آشكار كوه يخ است. كساني كه گاهي اوقات و نه هميشه
حداقل دو هفته از علايم افسردگي مانند غمگيني، بيتوجهي، اختلال
خواب و تغيير اشتها رنج ميبرند به افسردگي خفيف مبتلا هستند.
بر اساس اين مطالعه توصيه ميشود كساني كه از افسردگي خفيف
رنج ميبرند به روانپزشك مراجعه كنند تا از پيشرفت بيماري
به سمت افسردگي شديد اجتناب كنند.
راههاي مقابله با افسردگي
حال اگر علايم مذكور براي شما آشنا هستند پس بايد براي معالجه
افسردگي خود با پزشك يا كسي كه با او احساس راحتي ميكنيد،
مشورت كنيد.
به وسيله اتكا به نفس و ايجاد زمينههاي كار و تغيير محيط
و فراهم آوردن موفقيتهايي هر چند كوچك، ميتوان با اين بيماري
مقابله كرد و به درمان قطعي رسيد.
عواملي كه در بروز افسردگي نقش دارند
افسردگي از رايجترين و نيز جديترين اختلالات مرتبط با سلامت
جسم است كه جوانان امروز ما بخصوص دختران با آن دست به
گريبان هستند.
بررسيهاي انجام شده در كشور نشانگر آن است كه از هر چهار
زن ايراني، يك نفر در مرحلهيي از زندگي خود، افسردگي را تجربه
ميكند.
بطوري كه دختران و زنان دو برابر بيشتر از مردان به اين بيماري
مبتلا ميشوند و در جامعه ما تنها يك پنجم از زناني كه از افسردگي
رنج ميبرند براي درمان به روانپزشك مراجعه ميكنند.
همچنين افسردگي يكي از مهمترين عوامل خودكشي در جوانان
محسوب ميشود و اين در حالي است كه خودكشي در جوانان در چند
سال اخير رشد فزايندهيي داشته و تحقيقات نشان ميدهد كه دردهاي
رواني عاطفي با افسردگي رابطه نزديكي دارند بطوري كه اگر
درد خفيف باشد ميزان افسردگي نيز خفيف است ولي اگر درد شديد
باشد ميزان افسردگي نيز شديد خواهد بود كه اين مساله بيشتر
در دختران جوان و زنان ديده ميشود.
دكتر عشايري عدم موفقيت در كنكور را از جمله عوامل موؤر در
افسردگي جوانان ميداند و ميگويد: جوانان بايد بتوانند ابراز
وجود كنند كه آن هم فقط قبول شدن در امتحان كنكور نيست.
اين در حالي است كه جواناني كه در كنكور قبول ميشوند تازه
بعد از اتمام تحصيلات دانشگاهي بخاطر شرايط نامساعد اقتصادي
و بيكاري پشيمان و سرخورده ميشوند.
واقعيت اين است كه شرايط نامساعد اجتماعي و خانوادگي عوامل
مهمي در بروز افسردگي جوانان است. يك انسان افسرده توانايي
تفكر درست را از دست ميدهد و نميتواند در اتخاذ تصميمات مهم
زندگي به نحو مطلوب عمل كند.
از سويي، هر روحيهيي كه فرد داشته باشد خانواده او هم همان
روحيه را دارد و بالعكس. چنانچه خانواده بدبين باشد و دايما
بر سر فرزندان خود سركوفت بزند يا منت بگذارد، در چنين خانوادههايي
امكان بروز افسردگي در ميان اعضا، بخصوص فرزندان بيشتر ديده
ميشود.
چنانچه خانواده نتواند با مساله افسردگي و اضطراب، منطقي رفتار
كند و در جهت رفع آن اقدام نكند، ممكن است جوان به رفتارهاي
خطرزا از جمله اعتياد و ساير رفتارهاي ناهنجار اجتماعي گرايش
يابد.
بر اساس تحقيقات انجام شده از 322 دانشآموز مقطع راهنمايي
و متوسطه 71 درصد دچار افسردگي هستند. نسبت دختران افسرده نسبت
به پسران دو به يك است كه اين ميزان، افسردگي متوسط تا
شديد را در دختران و پسران شامل شده و نشان دهنده افزايش
سريع شروع اين بحران در دختران نوجوان است.
بر اساس يافتههاي مذكور، دختران بيشتر از پسران از افسردگي
رنج ميبرند كه وقوع اين امر در دختران عواملي همچون آغاز
بلوغ زودرس، پيامدهاي زيستي و روان شناختي، نگراني از تصوير
بدن خود در دوران نوجواني و افسردگي ناشي از آزارهاي جنسي
است.
آمار جوانان افسرده در كشور در حال افزايش است و اين در حالي
است كه مسوولان همچنان اين مهم را جدي نگرفتهاند.
-------------------------------------------------
چهلمين قرباني خونهاي
آلوده هم مرد"اما هنوز از پرداخت خسارت به بيماران خبري
نيست
يكي ديگر بيماراني كه براeر استفاده از خونهاي آلوده، به
هپاتيت ئ مبتلا شده بود، به علت سرطان كبد جان سپرد. اين
فرد چهلمين بيماري است كه در مدت طولاني رسيدگي به پرونده
قربانيان خونهاي آلوده جان خود را از دست ميدهد.
براساس آخرين راي دادگاه، وزارت بهداشت و درمان و سازمان
انتقال خون محكوم به پرداخت ضرر و زيان به صدها بيماري شدند
كه در اؤر تزريق خونهاي آلوده به ايدز و هپاتيت مبتلا شدهاند
ولي تاكنون از اين پرداخت خبري نيست در حاليكه بسياري از
آنها قدرت پرداخت هزينه درمان طولاني مدت خود را ندارند و
درد جانكاه ناشي از بيماري را تحمل ميكنند.
احمد قويدل، مديرعامل كانون هموفيلي ايران با ابراز تاسف
از مرگ يكي ديگر از بيماران هموفيلي به خبرنگار پايگاه خبري
پليس گفت: متاسفانه هنوز اطلاعي از موضع وزارت بهداشت درخصوص
اخطاريه قوه قضاييه نداريم ولي معاون سلامت وزارت، از رويكرد
مثبت وزير بهداشت جديد به پرونده هموفيليها خبر داده و اساس
برنامه وزارتخانه را در حمايت و اجراي قانون عنوان كرده است.
بيترديد اگر اين وعده جنبه عملي و اجرايي پيدا كند حل مشكلات
را به دنبال خواهد داشت چراكه موضوع پرداخت ضرر و زيان، آرامش
را به بيماران باز ميگرداند.
مديرعامل كانون هموفيلي ايران گفت: اگر گام عملي براي درمان
بيماران آلوده شده به هپاتيت ئ برداشته نشود، پيشرفت اين
بيماري مخاطرهانگيز خواهد بود. ما در انتظار اعلام موضع رسمي
مسوولان وزارت بهداشت هستيم اگرچه عملاص تاكنون اقدامي در
اين خصوص و تامين بودجه لازم برداشته نشده است.
قويدل با اشاره به اخطاريه قوه قضاييه در اجراي حكم بيماران
هموفيلي مبتلا شده به ايدز و هپاتيت تاكيد كرد: چنانچه در پايان
مهلت مقرر حكم اجرا نشود، عكسالعمل شديد قوه قضاييه را در
پي خواهد داشت اما كانون هموفيلي اميدوار است كه موضوع در
وزارت بهداشت حل شود زيرا استفاده مجدد از قوه قهريه چالشهاي
جديدي را بر بيماران تحميل ميكند.
-------------------------------------------------
6 زن و دختر بوكاني ناپديد
شدند
زن و دختر از يك خانواده در بوكان ناپديد شدهاند و ماموران
پليس شهرستان بوكان در آذربايجان غربي جستوجوي گستردهيي
را براي اطلاع از سرنوشت آنها آغاز كردهاند.مرد 44 سالهيي
به نام «خالد ت» كه سرپرست خانواده زنان و دختران گم شده
است، دو روز پيش به دادسراي بوكان رفت و براي يافتن همسر
جوان خود، دو دخترش و خواهر زن و دو دختر او درخواست كمك كرد.به
گزارش پايگاه خبري پليس، اين مرد به ماموران آگاهي بوكان
گفت: روز 31 شهريور ماه پس از انجام كارهاي روزانه، ساعت
چهار بعد از ظهر به خانه برگشتم و با تعجب ديدم درهاي منزل
باز است ولي هيچكس در خانه نيست.به نظرم آمد كه شايد اعضاي
خانوادهام براي خريد بيرون رفتهاند اما فراموش كردهاند درها
را ببندند. اما وضعيت به هم ريخته خانه، نبودن اسناد رسمي
منزل و شناسنامههاي اعضاي خانوادهام، مرا مشكوك كرد، چرا
كه به جز همسر و دو دخترم خواهر زنم به همراه دو دخترش در
خانه ما زندگي ميكنند اما از آنها هم خبري نبود.
این مرد گفت : براي يافتن همسر و دو دخترم به نامهاي شيوا
و شيدا تمامي شهرهاي اطراف را در مدت يك هفته اخير گشتهام
ولي خبري از آنها نيست. این مرد 44 ساله گفت : همسرم شيرين 29
ساله است و حدود 15سال است كه با هم ازدواج كردهايم و ؤمره
اين وصلت دو دختر 14 ساله و 10 ساله است و مشكلي هم در زندگي
نداشتيم.
ضمن آنكه بخاطر علاقه به هسمرم از مدتها پيش خواهرش به
نام شيرين كه زني 30 ساله است، به همراه دو دختر چهارده
ساله و دو سالهاش با ما زندگي ميكردند.اكنون عكسهايي از
اين شش زن و دختر به مراكز پليس در شهرها و جادهها فرستاده
شده است كه با ديدن آنها بازداشتشان كنند.گفتههاي مرد 44
ساله بوكاني نشان ميدهد كه اين مرد در بيست و نه سالگي
با دختري كه چهارده سال بيشتر نداشته ازدواج كرده و اين
عروس نوجوان سال بعد يعني در سن 15 سالگي اولين فرزندش را
به دنيا آورده است.ماموران پليس بايد به اين موضوع توجه
كنند، چرا كه ازدواج يك دختر 14 ساله با مردي كه پانزده سال
از او بزرگتر است ميتواند انگيزههاي اختلافي را ميان زن و
شوهر به وجود آورد و امكان دارد كارآگاهان با پيدا كردن سرنخهايي
در اين مورد موفق به يافتن 6 زن و دختر شوند.
-------------------------------------------------
ساختار شكني دختران "آرامش
در لباس پسرانه"
سميه بابايي
تفاوتها و تبعيضهاي فاحشي كه بين زنان و مردان وجود دارد
و كمبودهايي كه زنان در برابر مردان احساس ميكنند باعث شده
عدهيي از دختران در صحبت كردن، راه رفتن، كوتاه كردن مو
و نوع پوشش و آرايش از پسران تقليد كنند.
گفتن اين جمله كه )دختر من مثل يك مرد است( حاكي از اين
است كه مرد بودن در جامعه ما يك ارزش تلقي ميشود.
دختران براي رسيدن به قدرت و اقتدار يك مرد اول از تغيير
در نوع پوشش و رفتارشان شروع ميكنند.
اين نوع نگرش و نگاه جامعه به دختران باعث بروز اختلالات
زيادي در دختران شده، دختراني كه مادران فردايند و آيندهسازان
اين مرز و بوم را بايد تربيت كنند.¨
دكتر مصطفي اقليما در اين باره ميگويد: فشارهاي اجتماعي
در جامعه باعث شده كه دختران از جنس زن و مونث بودن متنفر
شده و نياز اساسي در تغيير رفتار، نوع پوشش و آرايش خود داشته
باشند.
وي مي افزايد: از جمله موارد ديگر كه در گرايش دختران به
رفتارهاي پسرانه موؤر است ميتوان به آزادي عمل و اقتدار
مردان در جامعه همچنين تبعيض در نوع برخورد با پسران و دختران
اشاره كرد.
گرايش شديد دختران به شركت كردن در رشتههايي مانند، مهندسي
مكانيك، برق و راه و ساختمان و كارهاي سنگين و مردانه حاكي
از آن است كه در ساختار فرهنگي جامعه ما به پسران اهميت
بيشتري داده ميشود.
وي بيان ميكند قوانين اجتماعي طوري است كه باعث ميشود
زنان تمايل به مرد شدن پيدا كنند و مردان گرايش به زن شدن
)جابجايي نقشها با هم( اين باعث فروپاشي خانواده و افزايش
طلاق در جامعه ميشود.
دكتر اقليما درباره آسيبهاي اين گرايش ميگويد: دختران اين
خانوادهها نيز تمايل زيادي به پسر شدن دارند كه اين باعث
بزهكاري، جرم و اعتياد در بين آنان ميشود.
بهترين راهكار مبارزه با اين پديده خانواده است. خانواده
نقش اساسي در تربيت و پرورش و نوع نگرش فرزندان ايفا ميكند.
همچنين رفع تبعيض عليه زنان و حقوق برابر بين زن و مرد از
جمله مسائلي است كه بايد به آن توجه شود.
وي ادامه داد: فشارهاي اجتماعي و نابرابري حقوق زن و مرد
باعث تمايل دختران به نوع پوشش جنس مخالف شده و در نتيجه
دختران به آرامش روحي و رواني دست مييازند.
دكتر قرايي مقدم جامعهشناس درباره گرايش دختران به نوع
پوشش پسران ميگويد: علت اصلي اين گرايش وجود تمايز جنسي
و به حساب آوردن دختران به عنوان جنس دوم و برابر نبودن
آنها با پسران است.
وي ميافزايد: خانواده، طرز تربيت، تحصيلات، عقايد مذهبي، محل
زندگي دوستان در گرايش دختران به رفتار و نوع پوشش جنس مخالف
تاؤير زيادي دارد.
دكتر قرايي مقدم در رابطه با رفع اين مشكل بيان داشت:
تمايز در جامعه بايد به صورت قابل ملاحظهيي كاهش يابد و با
دختران به گونهيي رفتار شود كه احساس حقارت و كوچكي نكنند.
-------------------------------------------------
http://www.sharghnewspaper.com/840706/html/polit.htm
ضرورت اصلاحات
تاريخ شاهد انقلابات فراوانى توسط بشر بوده است. انقلاب هايى از
نوع مردمى و غيرمردمى. اما همه اين انقلاب ها به رغم تفاوت در جزئيات
زمانى، ژئوپولتيكى، اقتصادى، ايدئولوژيكى و... تشابهات كلى كه در
شعارهاى آنها متبلور است، از قبيل آزادى، عدالت، مردم سالارى، اداره
حكومت توسط مردم و يا نژاد برتر ، فاصله طبقاتى و... به پيروزى نائل
گشته اند. زمينه هاى پيدايش انقلاب از لحاظ تفاوت و تشابهاتى كه
گفته شد شايد غيرقابل شمارش و پيش بينى باشد. اما تك تك آنها بعد
از پيروزى انقلاب و به قدرت رسيدن، وجوه تشابه بسيارى از جنس توانايى
و يا شكست در اداره كشور دارند كه به راحتى قابل دسترسى و پژوهش
است و حتى مى توان آينده انقلاب هاى آتى را نيز حدس زد. اپوزيسيونى
كه در داخل يا خارج از كشور در حال تقويت شدن است، موج نارضايتى
ها از وضع موجود، جلب توجه به شعارهاى اپوزيسيون، شكل گيرى حمايت
هاى مردمى و غيرمردمى از اپوزيسيون و تقويت آن و در جبهه مقابل تضعيف
هيات حاكمه، همه و همه اپوزيسيون را تبديل به يك آلترناتيو قوى براى
به دست گيرى قدرت مى كند كه پس از شكل گيرى انقلاب، به دليل نبود
تجربه حكومت، شعارها تبديل به موانع مزاحم و دست و پاگيرى مى شوند
كه تشابهاتى را در همه كه نمونه بارز آن «تلاشى براى نشستن در راس
هرم قدرت، تشكيلاتى شدن مبارزين و در نتيجه خروج و دشمن شدن بعضى
تشكيلات ها و ناكام ماندن از سفره گسترده انقلاب و شكل گيرى اپوزيسيون
هاى جديد و كوچك در اطراف» است مى شود. اما چيزى كه مدنظر نگارنده
است، فرمول شكل گيرى انقلاب، زمينه هاى آن و يا وجوه تشابه و تمايز
بين آن نيست بلكه سعى شده در ادامه به نحوه از بين رفتن انقلاب ها
كه جزء لاينفكى است كه از لحظه پيدايش همچون همزاد انقلاب متولد
شده و در نهايت سبب سقوط انقلاب از منظر تئوريك و كاركردى مى شود،
بپردازيم.
• انقلاب در دل انقلاب
پس از وقوع انقلاب شور و شعف و خوشحالى مردم از اينكه توانسته
اند كارى را به انجام برسانند، آنها را پرتوقع و به يك اعتماد به
نفس مى رساند كه باعث مى شود مردم خواهان به انجام رسيدن هر چه سريع
تر شعارها و آرمان هاى انقلاب باشند كه در اين بين اگر هرم قدرت
در تحقق اداره مردم و آرام كردن شان از خود سستى نشان دهد لاجرم
در مدت زمان نه چندان دراز شاهد هرج و مرج و ايجاد نارضايتى دوباره
و شيطنت گروه هاى جدا شده از انقلاب كه در پى رسيدن به قدرت هستند
خواهيم بود كه اين خود باعث ايجاد تنش و حتى حمايت هاى گسترده از
گروه هاى ديگر و در نتيجه وقوع انقلابى در دل انقلاب مى شود. دولت
هايى كه پس از انقلاب بتوانند اين برهه را با سلامتى كامل طى كنند،
مجبورند در ابتدا از قدرت هاى نظامى و انتظامى براى ايجاد امنيت
و جلوگيرى از هرگونه شورش در سطح شهرها استفاده كنند كه اين خود
نوعى انقباض اوليه و گذرا در پى خواهد داشت.
براى نمونه سخنى از مهندس بازرگان كه در اوايل انقلاب طى بيانيه
اى از مردم خواستار آرامش شده بودند اين چنين بود: «مردم قدم رنجه
فرموده انقلاب كرده اند، حالا لطف كنند به خانه هايشان بروند تا
مملكت را اداره كنيم.»
• كودتاى نظامى
دولت جديدالتاسيس براى اعمال و يا حفظ قدرت نياز صددرصدى به نيروى
قواى مسلح دارد تا در مقابل تهديدات برون مرزى و يا اغتشاشات احتمالى
داخلى، فرماندهى و كنترل داشته باشد كه اين خود ملزم به اطاعت و
فرمانبردارى قواى مسلح از دستورات آنها است. اما چه چيزى سبب مى
شود كه قدرت از يك حكومت جديد، ايدئولوژى جديد و نظام جديد اطاعت
كند؟ حكومتى كه توسط انقلاب بر سر كار بيايد، مى بايست كه در پى
ايجاد تحول در درون قدرت هاى نظامى و يا بده بستان هاى سياسى و ايدئولوژيكى
با آنها باشد و رضايت كامل آنها را جلب كند و به اصطلاح آنها را
خودمانى كند كه در اين ميان ايجاد تشكيلات موازى در درون قدرت هاى
نظامى و انتظامى و دادن آزادى عمل به آنها و كاستن قدرت از قواى
مسلح و افزايش كنترل بر نيروها مى تواند موثر واقع شود كه اگر هيات
حاكمه در ايجاد برقرارى رابطه با اين نيروها شروع به پافشارى بر
مواضع خلاف ميل آنها بكند و يا در برآورده ساختن خواسته هاى طرف
مقابل از خود ضعف نشان دهد، بايد منتظر به وقوع پيوستن حادثه اى
تلخ باشد. البته مورد سوءتعبير واقع نشود كه برآورده ساختن خواسته
ها بايد دو طرفه و از سوى طراحان حكومت و قدرت هاى نظامى و انتظامى
ايجاد شود تا به يك ايدئولوژى واحد كه شامل آرمان ها و اهداف هر
دو طرف است برسند كه اگر چنين نشود، بالطبع صبر ميليتارها لبريز
شده و با استفاده از قدرت زور، حكومت را از چنگ انقلابيون به در
آورده و حكومتى نظامى ايجاد مى شود كه نتيجه آن كودتا است.
• حمله نظامى كشور خارجى
اين گزينه شايد در عصر حاضر پررنگ تر، ملموس تر و واقعى به نظر
برسد. انقلابى صورت گرفته و همان طور كه گفته شد تجربه حكومت نيز
وجود ندارد، اما در عصر حاضر اگر كشورى بتواند روابط ديپلماتيك در
همه سطوح به خصوص سطوح بالا را در عرصه بين الملل ايجاد كند و بتواند
نياز كشورهاى مختلف و على القاعده قدرت هاى منطقه اى و فرامنطقه
اى را از طريق سياستگزارى هايى كه باعث به وجود آمدن همكارى هاى
دوجانبه و چندجانبه شود، تامين كند، مى تواند در سطح خارجى و به
خصوص داخلى يك هژمونى ايجاد كند كه اين موضوع تقويت، ثبات و ماندگارى
طولانى مدت در عرصه قدرت را فراهم مى سازد. اما اگر دولت انقلابى
نتواند در دادن و گرفتن امتيازات از خود خلاقيت و استعداد نشان دهد
و روى مواضع خاصى پافشارى كند و سوق به اقتدارگرايى داشته باشد كه
ساختار حكومت را تك حزبى، تك بعدى و به اصطلاح سلسله مراتبى بوروكراتيكى
و نه شبكه اى بكند و مخصوصاً اگر در نقطه اى حساس از نقشه ژئوپولتيكى
هم قرار گرفته باشد در نهايت منجر به بالا رفتن هزينه هاى بازيگران
قدرتمند عرصه بين الملل شده و موج نارضايتى قدرت هاى برتر، لابى
هاى عظيم براى چاره انديشى و يافتن آلترناتيو دلخواه به جاى دولت
انقلابى را شكل مى دهد و در صورت دشمنى هاى علنى، ابرقدرت ها به
دنبال يافتن بهانه مناسبى براى متقاعد كردن افكار عمومى و بسيج توده
مردم براى حمله و براندازى هر چه سريع تر انقلابيون مى روند تا با
يك تير چند نشان را هدف بگيرند: ۱ - كاهش هزينه در درازمدت ۲ _ شكل
دهى ساختار حكومتى دلخواه ۳ _ دسترسى به منابع طبيعى و ژئوپولتيكى
۴ _ ايجاد بازار براى كالاهاى مصرفى خود ۵ _ در نهايت نفوذ در منطقه
و نظارت بر كشورهاى منطقه.
• اصلاحات
در سه رويكرد بالا شاهد از بين رفتن انقلاب ها البته طى فرايندهايى
شامل نارضايتى، خشونت و خونريزى بوديم كه اين شكست به خاطر عدم آشنايى
با شيوه هاى حكومت كردن، عدم ايجاد و تعادل قوا، عدم ايجاد روابط
بين المللى مناسب و عدم برآورده ساختن خواست ها و نيازهاى داخلى
و خارجى، نتيجه معكوس داد. يعنى عدم ثبات و از بين رفتن قدرت و در
نهايت سقوط. اما رويكرد نهايى كه پس از انقلاب مى تواند بدون خشونت
و خونريزى تغييرات اساسى ايجاد كرده و حتى كليت انقلاب را به صورتى
نظام مند و هدف مند تغيير داده و مسير آن را از سوق به انحطاط كامل
نجات دهد، اصلاحات است. بزرگترين انقلاب و اصلاحات تاريخ مربوط است
به انقلاب فرانسه كه در آن پيشه وران و دهقانان با حمايت سرمايه
دارها و خرده بورژواها در راستاى آزاد شدن از ظلم پادشاه و شاهزادگانى
كه براى خود حكومت هاى محلى تشكيل داده بودند به پا خواسته و تمامى
اشراف را از دم تيغ گذرانده و پس از به قدرت رسيدن درصدد اصلاحات
براى بقاى عمر خود شدند كه پس از گذشت بيش از يك قرن، ديگر نه تنها
از انقلاب و آرمان هاى آن اثرى نمى توان يافت بلكه يك جامعه كاملاً
دموكراتيك را نيز مشاهده مى كنيم كه ديگر سه رويكرد فوق الذكر در
آينده كشور اتفاق نخواهد افتاد. حتى جنگ دوم نيز با همه ابهت و خانمانسوزى
نتوانست تاثيرى در روند اصلاحات كشور به وجود آورد.
يكى از اولويت هاى برتر در الزامات اصلاحات، آينده نگرى و از خودگذشتگى
كسانى است كه در راس هرم قدرت نشسته و بدنه حكومت را تشكيل داده
اند باعث مى شود تا اين خوان گسترده هم بر چيده نشود و هم پابرجا
بماند به نحوى كه آيندگان سهم بيشترى از اين سفره برداشت خواهند
كرد.
اصلاحات از ساختار بدنه سياسى حكومت شروع شده و به اصلاح ساختار
اقتصادى و فرهنگى مى انجامد كه در اين بين وجود فرهنگى مبتنى برخودخواهى
و زياده خواهى باعث مانع تراشى بر سر راه اصلاحات خواهد شد.
مخالفت كانديداهاى جبهه هاى مختلف در انتخابات هفتم و هشتم با
شعارهاى اصلاحات، در انتخابات نهم تبديل به استفاده از فرم شعارهاى
اصلاح طلبان شده است. بعد از انتخابات نهم موج عظيمى از ناباورى
در ميان روشنفكران افتاد كه اصلاحات با شكست مواجه شده است. در حالى
كه اين موضوع روى ديگر سكه را نيز به همراه دارد. اين اصلاحات نيست
كه با شكست روبه رو شده، بلكه اين شكست روشنفكران بود كه به خاطر
ايرانى بودنشان در طول تاريخ عاجز از برنامه ريزى و برنامه سازى
هاى درازمدت شده و هميشه دم را غنيمت شمرده اند. اگر فرضى را پيش
روى خود بگذاريم مبنى بر اينكه از هشت سال پيش برنامه هايى را براى
دانش آموزان و دانشجويان سطوح مختلف جهت آشنايى هر چه بيشتر با مقوله
اصلاحات پايه ريزى مى كردند تا در اثر جوزدگى و ناآشنايى با اصلاحات
به دشمن بدل نشده و از آنها متحد همراه بسازند، هم اكنون اين جبهه
داراى آراى هشت نسل تحصيلكرده جوان و آشنا به امور را در اختيار
داشت كه اگر حمايت حتى پنجاه درصدى همين هشت نسل مى بود، مى توانست
قدرت را در دست اصلاح طلبان نگاه دارد. در حالى كه اين آرا در ميان
امواج پرتلاطم درياهاى خروشان به امان خدا سپرده شد. اينها همه مفروضاتى
است كه فقط زمانى توانسته آنها را به اثبات بكشاند و باز هم اين
زمان است كه همه چيز را آشكار خواهد ساخت.
طى چهار رويكردى كه به آنها پرداخته شد تنها راهى كه مى تواند
انقلاب راحفظ كند اصلاحات است. بايد خيالبافى ها را به كنار گذاشت
و به اين باور مهم رسيد كه اصلاحات به مثابه دارويى هر چند تلخ،
داراى فرمول هايى است كه بدن را از گزند مصون خواهد ساخت براى مثال،
خصوصى سازى كه بسيار مورد انتقاد قرار گرفت و از آن براى بد جلوه
دادن اصلاح گرايان و گاه به عنوان دشنام از آن استفاده شد، هر چند
در كوتاه مدت عوارضى مانند بيكارى و تورم را در دل خود دارد اما
بايد تاثيرات آن را در درازمدت حتى براى نسل هاى بعدى نيز در نظر
گرفت كه فقط آيندگان قدر اصلاحات را خواهند دانست. دوباره متذكر
مى شوم كه اصلاحات شكست ناپذير است اگر به اصطلاح چوب لاى چرخ نگذارند
و اگر شكستى مشاهده شد اين شكست روشنفكران بوده.
در انتها بايد اين زنگ خطر را به صدا درآورد كه براى به وقوع نپيوستن
سه رويكرد اول بايد تلاش ها، اعمال و رفتارهايى كاملاً پراگماتيكى
در مسائل داخلى و خارجى جهت سربلندى و سرافرازى كشورى كه داراى تمدن
و قدمتى تاريخى است به كار گرفته شود تا شاهد شكوفايى استعدادهاى
فراوان در همه زمينه ها باشيم.
-------------------------------------------------
http://www.sharghnewspaper.com/840706/html/societ.htm
مقررات يكسان براى پناهجويان
قرار است پيشنهاد برقرارى مقررات يكسان در مورد رسيدگى به درخواست
پناهجويى در تمامى كشورهاى عضو اتحاديه اروپا در پارلمان اروپا به
راى گذاشته شود. براساس اين لايحه كه نمايندگان پارلمان اروپا در
۲۷ سپتامبر درباره آن تصميم گيرى مى كنند، متقاضيان پناهندگى در
تمامى كشورهاى عضو اتحاديه مشمول مقررات و روش رسيدگى يكسانى مى
شوند كه از جمله شامل حداقل شرايط اعطاى پناهندگى و رويه اى واحد
براى تصميم گيرى سريع در رد يا پذيرش درخواست پناهندگى است.
متن اوليه اين پيشنهاد در جريان مذاكرات پارلمان دستخوش تغييرات
متعددى شده و از جمله نمايندگان پارلمان اروپا بيش از يك صد اصلاحيه
در مورد نحوه تسريع در روند تصميم گيرى را ارائه داده اند. تلاش
براى تصويب و اجراى مقررات واحدى در سرتاسر اتحاديه اروپا بخشى از
برنامه كشورهاى عضو در زمينه سختگيرى بيشتر در زمينه عبور اتباع
ساير كشورها از مرزهاى اروپا و جلوگيرى از تسليم درخواست پناهجويى
يك فرد در كشورهاى مختلف عضو اتحاديه است.
در اين لايحه همچنين تدابيرى براى رد درخواست پناهندگى مرتكبين
جرايم جدى و كسانى نيز پيش بينى شده است كه احتمال مى رود حضور آنان
امنيت ملى كشورهاى عضو را به خطر بيندازد. متن پيشنهادى با ابراز
ترديد و مخالفت جناح هاى مختلف در پارلمان اروپا مواجه بوده است.
گروه هاى راست گرا كه با پذيرش مهاجر به هر نحوى مخالفت مى ورزند،
گفته اند كه اجراى مقررات واحد باعث تضعيف حق حاكميت دولت هاى ملى
مى شود و راه را براى هجوم مهاجران خارجى هموار مى سازد.
در همان حال بسيارى از نمايندگان پارلمان اروپا در مورد نقض حقوق
بشر پناهجويان و خطراتى كه ممكن است رد درخواست پناهندگى متوجه آنان
كند ابراز نگرانى كرده اند. اين گروه از نمايندگان هشدار داده اند
كه تسريع روند رسيدگى و تصميم گيرى در مورد درخواست پناهندگى مى
تواند باعث اخراج پناهجويان و قرار دادن آنان در شرايط تهديدآميز
شود. در صورتى كه لايحه پيشنهادى به تصويب پارلمان اروپا برسد، متن
نهايى براى بررسى در شوراى وزيران كشورهاى عضو مطرح و در مورد آن
تصميم گيرى خواهد شد.
اگر تمامى ۲۵ كشور عضو اتحاديه اروپا اين لايحه را بپذيرند، مقررات
يكسانى براى تصميم گيرى در مورد درخواست پناهندگى در اين كشورها
به اجرا گذاشته مى شود. لايحه پيشنهادى - كه دستورالعمل ضوابط مشترك
پناهندگى نام دارد - بخشى از برنامه اى در مورد برخورد با مشكل پناهندگى
است كه رهبران اروپايى شش سال پيش اصول آن را به تصويب رساندند.
در اجراى اين برنامه سال گذشته كشورهاى عضو بر سر استفاده از تعريف
واحدى از پناهجو و حق پناهندگى توافق كردند و در حال حاضر اثر انگشت
متقاضيان پناهندگى در هر يك از كشورهاى عضو در اختيار ساير كشورها
قرار مى گيرد تا از تكرار درخواست پناهندگى در چند كشور جلوگيرى
شود.