افزايش علاقه دختران ايرانی به زندگی مجردی ، سحر افاضلی
17-Oct-2005
sahar@irwomen.com
۱۸ شهريور ۱۳۸۴:در ايران ديدگاه مردم نسبت به زناني كه تنها زندگي مي كنند چندان مثبت نيست واكثراً آنها را لاقيد و سبك سر مي دانند.فاطمه مي گويد: وقتي دوستان و آشنايان فهميدند كه تنها زندگي مي كنم با مشكلات فراواني روبرو شدم .خيل تقاضا هاي بي شرمانه و شرافتمندانه به سويم هجوم آورد و من مستاصل ، تا مدتها نمي دانستم بايد چه برخوردي با انها داشته باشم. اكثر دوستان نزديكم توقع دارند منزل ام را به هر بهانه اي در اختيارشان قرار دهم و وقتي با ممانعت من روربرو مي شوند از من مي رنجند. چون تصور شان از منزل مجردي چيز فراتر از يك مكان آرام و راحت براي زندگي است. ..

(اين گزارش با تلخيص ، پيش از اين در روزنامه سرمايه چاپ شده است كه نويسنده متن كامل آن را براي انتشار در اختيار سايت كانون زنان ايراني قرار داده است.)

sahar@irwomen.com

آرام كليد را در قفل چرخاند و پاكت پر از ميوه را از روي زمين برداشت؛ وارد خانه شد ولي چراغ راه پله را روشن نكرد نمي خواست كسي متوجه رفت و آمدش باشد. همينطور كه كورمال از پله بالا مي رفت دستش خورد به زنگ آپارتمان همسايه . بي درنگ چراغ روشن و درب آپارتمان باز شد .

مرد همسايه با زير پوش و پيژامه جلوي چشمش ظاهر شد و خواست كمك كند تا پاكت ميوه اش را كه روي زمين ولو شده بود جمع كند . همينطور كه چشم از او برنمي داشت گوجه فرنگي ها و سيب زميني ها را در پاكت مي ريخت و گه گاهي از روي عمد انگشت اش را به دست او مي كشيد. صداي عصباني زن اش را كه شنيد شب به خيري گفت و به آپارتمان اش خزيد....تمام اين ملاحظه كاري ها و پنهان از چشم همسايه ها رفت وآمد ها به خاطر اين بود كه همسايه ها دوست نداشتند ، همسايه مجرد داشته باشند آنهم زن مجرد!

***
اينكه زن جواني بتواند تنها زندگي كند پديده اي نو و عجيب در جامعه ايران تلقي مي شود. هميشه زنان اين سرزمين در سايه سار ولايت مردي مثل پدر، همسر، برادريا پسر خود زندگي كرده اند. با آنكه هنوز هم تعداد دختران يا زناني كه جدا از چارچوب خانواده با عنوان مجرد زندگي مي كنند بسيار كم است .
اما علاقه به اين نوع زندگي در بين زنان جوان شدت يافته است.گرايش به تنها زيستن را مي توان هم زمان با آغاز پديده اي به نام اجازه تحصيل به دختران دانست.

در سالهاي اخير تعداد دختران دانشجو كه از روستا يا شهرستان به قصد تحصيل به شهر هاي بزرگ مهاجرت كرده اند ؛زياد شده است. تجربه استقلال فردي و زندگي به دور از چتر حمايتي خانواده كه علاوه بر ايجاد امنيت، محدود كننده نيز هست ؛باعث شد تعداد كثيري از دختران دانشجو حتي پس از فراغت از تحصيل مايل باشند دور از خانواده و مستقل زندگي كنند.اجازه اين استقلال از سوي ساختار سنتي خانواده ايراني به دختران غالبا به بهانه فرصت شغلي بهتر ياادامه تحصيل داده مي شود.

پروانه .ص دختر ي اهل ايلام است و در مقطع فوق ليسانس در دانشگاه آزاد تحصيل مي كند.ميگويد: بعد از 10 سال دوري از خانه تازه به نبودن خانواده ام عادت كرده ام . اما آنهمه دلتنگي به تجربه هايي كه كسب كرده ام مي ارزيد.او مي گويد: خيلي از دختر هاي هم دوره من در آن سالها تنهايي را طاقت نياوردند و بعداز پايان دانشكده به شهر شان برگشتند يا ازدواج كردند.

تنهايي در شهري مثل تهران پر از تجربيات مختلف است كه در ديگر نقاط كشور براي زني چون من ممكن نيست. شايد جمعيت زناني كه به خاطر شرايط تحصيل يا كار مجبور به ترك خانواده مي شوند زياد باشد اما تعدادي از زنان نيز بدون بهانه هاي اينچنيني از خانواده جدا شده اند و مستقل زندگي مي كنند. اين قشر معمولا زناني هستند كه از استقلال مالي برخورداند وبراي برخورداري از زندگي دور از خانواده كه فرديت انها را ميسر ميسازد دست به اين اقدام مي زنند.

آرزو 22 ساله است و حدود سه سال است كه تنها زندگي مي كند خودش مي گويد :دوست دارم همه چيز را تجربه كنم !پدر و مادرش چند سالي است از هم جدا شده اند و آرزو ترجيح مي دهد استقلال را تجربه كند.آرزو درآمد نسبتا مناسبي دارد و براي احتياجات خود به والدين اش متكي نيست.

فاطمه .م 34 ساله است؛ از موقعيت شغلي خوبي برخوردار است و چند سالي است توانسته خانه اي بخرد . فاطمه در يك خانواده مذهبي و سنتي بزرگ شده و خودش مي گويد :راضي كردن والدين اش براي اينكه اجازه جدا زندگي كردن را به او بدهند ، كار دشواري بوده ! مي گويد: پدرش اصرار داشت او با اندوخته اش ملك ديگري به جز خانه بخردو او به زحمت توانست آپارتمان اش را تهيه كند. بعد از خريد خانه به تدريج والدين اش را راضي كرده تا وسايلي براي خانه اش تهيه كند و آنقدر پيش رفته تا ديگر الان مي تواند در خانه اش زندگي كند.آنهم به دليل اينكه آپارتمان اش به منزل پدري اش نزديك است وآنها مي توانند به زندگي او نظارتي دورادورداشته باشند.

بيشتر زناني كه زندگي مجردي را تجربه كرده اند معتقدند در صورت وجود منبع درآمدي كافي اين نوع زندگي از امتيازات بسياري برخوردار است. و استقلال و بهره بردن كافي از تنهايي به جزء در زندگي مجردي امكان پذير نيست.اما مشكلاتي نيز در حاشيه اين نوع زندگي وجود دارد كه از چند منظر قابل بررسي است.بسياري از مسئوليت ها در خانه مردانه تلقي مي شود.مثلاً تعمير برخي از وسايل منزل كه سامان دادن به آن به عهده مردان است و يك زن تنها از به عهده گرفتن اين مسئوليت ها به واسطه نوع تربيت و نگاه اجتماع به او عاجز است .براي زنان تنها ، راه دادن مردان غريبه داخل خانه بدون دردسر نيست و اكثر زنان تا حد ممكن از اين كار پرهيز مي كنند.

ماهرخ .الف دختري 40 ساله است كه بعد از مرگ پدر و مادرش تنها در خانه پدر ي زندگي ميكند. او درباره مشكلات تنها بودن ميگويد:" گاهي لوله آب يا شوفاژ خراب مي شود و من در تعمير آن تخصصي ندارم . براي استخدام تعمير كار هم بايد از قبل با دوست و آشنا هماهنگ كنم تا در زمان تعمير در خانه تنها نباشم."

در ايران ديدگاه مردم نسبت به زناني كه تنها زندگي مي كنند چندان مثبت نيست واكثراً آنها را لاقيد و سبك سر مي دانند.

فاطمه مي گويد: وقتي دوستان و آشنايان فهميدند كه تنها زندگي مي كنم با مشكلات فراواني روبرو شدم .خيل تقاضا هاي بي شرمانه و شرافتمندانه به سويم هجوم آورد و من مستاصل ، تا مدتها نمي دانستم بايد چه برخوردي با انها داشته باشم. اكثر دوستان نزديكم توقع دارند منزل ام را به هر بهانه اي در اختيارشان قرار دهم و وقتي با ممانعت من روربرو مي شوند از من مي رنجند. چون تصور شان از منزل مجردي چيز فراتر از يك مكان آرام و راحت براي زندگي است.

فاطمه مي گويد:" حتي وقتي آپارتمان ام را خريدم متوجه شدم همسايه ها خيلي از بودن من در آن ساختمان راضي نيستند. زن ها ي همسايه چپ چپ نگاه ام مي كردند و به نظر مي رسيد مردها زير چشمي مرا مي پايند و مترصد فرصت اند.ولي وقتي ديدند از رفت و آمد و مهماني هاي آن چناني خبري نيست ؛ خيالشان راحت شد و حتي نگاهشان به من نيز تغيير كرد . الآن مدتي است از طرف همسايگان به عنوان مدير ساختمان انتخاب شده ام و رفتار همه نسبت به من دوستانه شده است.

"شيرين احمدنيا " جامعه شناس و استاد دانشگاه علامه طباطبايي در باره دلايل علاقه زنان به تنها زندگي كردن مي گويد:"يكي از اهداف توسعه و گام نهادن در مسير مدرنيزم، اشتغال زن و استقلال مالي اوست. اين مشاركت در امور اقتصادي به نوعي آگاهي منجر مي شود كه استقلال را در تمام زمينه ها طلب مي كند. يكي از تبعات استقلال مالي در زنان علاقه انها براي رهايي ازسلطه والدين است." جامعه به شكل خودكار اين اتفاق را ترغيب مي كند زيرا با اهداف توسعه هم خواني دارد. يكي از پيامدهاي مدرنيزم در جوامع تشديد فردگرايي و محترم دانستن حيطه خصوصي افراد است.

در غرب نيز با ورود صنعت و مدرنيته ويژگيهاي زندگي اجتماعي تغيير كرد . سير زندگي خانوادگي در طول زمان در تمام جوامع از شكل گسترده به شكل هسته اي تغيير كرد؛بدون اينكه كسي بتواند جلوي آنرا بگيرد.بنابراين تغييرات اينچنيني گريزناپذير است حتي اگر فرهنگ ايراني چنين مساله اي رانپذيرد.

"احمدنيا" مي گويد: بيشتر دختراني كه مستقل از خانواده زندگي مي كنند به بهانه ادامه تحصيل از شهر و خانواده خود جدا شده اند.اما شكل و دليل استقلال دختران بستگي به طبقه اجتماعي و ارزشهاي فرهنگي- قومي انها دارد.
تقابل مدرنيسم و سنت در تمام اجزاء جامعه مشهود است . اما در طبقات پايين و سنتي اجتماع مشكلات زنان مجرد پر رنگ تر جلوه مي كند.هميشه هر اقدام نويي با مخالفت هايي روبرو است پيشگامان بيشتر از بقيه در گير نكات منفي اين روش زندگي هستند .اما همين اقدامات به مرور راه را براي نسل هاي بعدي باز مي كند.

"شيرين احمد نيا" مي گويد: "در هر جامعه و بستر فرهنگي وقايع به گونه اي خاص تفسير مي شود. باز خورداجتماعي نسبت به استقلال زنان در غرب و شرق متفاوت است." در ايران مجرد زيستن مساوي است با افزايش فساد و بي بند باري اما الزاماً اين پديده چنين پيامدي ندارد و بايد به نكات مثبت آن نيز فكر كرد.به اعتقاد احمدنيا بهترين الگوي استقلال دختران جوان در ايران ،استقلال در سايه نظارت خانواده و حمايت آنها با در نظر گرفتن حقوق فردي دختران است.
توجه به نكات مثبت آزادي هميشه منجر به نتايج مطلوبي است. با بستر سازي و ارائه الگوي مناسب مي توان اجتماع رامتوجه حقوق فردي افراد ساخت. تاكيد به اين نكته كه مجرد زيستن به فساد كشيده شدن نيست و يك نوع زندگي است كه براي هر فردي در جامعه قابل تصور است،تنها از راه فرهنگ سازي ميسر است.

گاهي مردم تصور مي كنند كه استقلال زنان و تنها زندگي كردن آنها باعث مي شود آنها به فكر تشكيل خانواده و ازدواج نباشند . فاطمه مي گويد: وقتي مستقل شدم همه به پدر و مادر م هشدار دادند كه زودتر اسباب ازدواج مرا مهيا كنند.چون تنها زندگي كردن مرا براي هميشه از ازدواج منصرف مي كند. جوي كه بعد از مستقل شدن در بين دوست و آشنا شكل مي گيرد خيلي مشكل زا است.

ماهرخ معتقد است: تنها زيستن در بستر يك اجتماع سنتي سخت و طاقت فرسا و در يك جامعه باز بي نظير و عالي است.

خيلي از دختران آرزو دارند روزي بتوانند مستقل و توانا مسلط به زندگي خود باشند و بدون اينكه مزاحمت افراد و جامعه اطراف اشان پرسه بزند آرام به زندگي ادامه دهند . يكي از نكات مهم در ايجاد امكان استقلال براي زنان ايجاد يك جامعه امن است تا خانواده ها بدون نگراني از وضعيت فرزندان خود استقلال را به آنها تفويض كنند ولي به قول دكتر احمدنيا نبايد بخاطر فقدان امنيت، آزادي افراد را محدود كرد.دختران هم حق دارند مثل پسران آزاد باشند تا هر گونه كه مي خواهند زندگي كنند و والدين هم موظف اند انها را به گونه اي تربيت كنند تا در بزرگسالي قادر باشند تنها و مستقل زندگي كنند و بدون ترس از نگاه و قضاوت اطرافيان صداي قدم ها و نفس هايشان را در خانه خود نيز خفه نكنند.تا قادر باشند از خود مراقبت كنند و به همه اطرافيان ثابت كنند مي توانند چون يك شهروند سالم و محترم تنها زندگي كنند.