من هر زمان که مورد توهین قرار میگرفتم
همسر خود را میزدم.
ختم خشونت. جان همسر خود مورد ضرب و شتم قرار میداد– اما بالاخره کمک
گرفت
متن زیر ترجمه تحت الفظی از مقاله ای است از Annica Carlsson Bergdahl
مندرج در روزنامه )یوته بوری پستن( Göteborg Postenبه تاریج 6 نوامبر
2005. این مقاله در حین سادگی از ویژگیهای قابل خواندن و تعمق برخوردار
میباشد.
جان نامی است که خبرنگارانتخاب کرده تا هویت اصلی مصاحبه شونده مخفی
بماند.
تو فاقد صلاحیت هستی، جان فریاد میکشد و همسرش را هل میدهد. سه
سال قبل در اواخر تابستان، یک روز به تولد 50 سالگی من باقی مانده
بود و خیلی از کارها هنوز انجام نگرفته بود. جان میگوید که همسرش
فقط غرولند می کرد و پرسشهای او را با سردی جواب می داد. جان اضافه
میکند که دعوا و مرافه شروع شد و کلمات نادرستی استفاده شد که شایشسته
انسانهای بزرگسال نبود.
لحظاتی وجود داشت که جان خود را مورد بی حرمتی و اهانت ا حساس
می کرد. لحظات غیر قابل تحملی که از طرف پدرزورگو و مقتدرش همرا
با تنبیه بدنی به او تحمیل شده بود، برای یک لحظه همه وجودش را در
بر میگرفت. ضرب شتم همسرش تنها راه رهایی بود.
جان بخاطر نمیآورد چه زمانی برای اولین دفعه دست روی همسرش بلند
کرده است، اما میداند که این اتفاق در همان اوایل زندگی مشترکشانرخ
داده است. گاهأ یک سیلی هم به دختر نوجوان خود زده است. اما این
روز تابستانی بخصوص آخرین باری است که جان دست روی کسی بلند میکند.
درست یک ماه بعد ازآن ماجرا در روز تولد دختر بزرگش او نامه ای از
وکیل همسرش در یافت میکند. همسرش تقاضای طلاق کرده است.
او از همسرش میپرسد، آیا این یک شوخی است. همسرش پوزخندی میزند و
میگوید در مورد این مسئله بعدا صحبت خواهیم کرد. این طبیعی بود که
همسر جان نمی توانست هر آنچه را که تا به امروز با هم ساخته بودند
یکباره نادیده بگیرد.
احساس یأس و نا امیدی همه وجود جان را در بر میگیرد. او نامه را
پاره کرده به سطل اشغال میاندازد.
واقعیت اما تغییر نمیکند. همسر او بعد 18 سال زندگی پر تلاطم همراه
با تندخوییها و خشونت روانی و فیزیکی تقاضای طلاق کرده بود.
– این خبر مانند رعد و برقی بود از آسمانی بدون ابر.
جرقه ای از ضمیر خودآگاه جان عبور میکند. او آماده است دست به
هر گونه اقدامی ببرد، به این شرط که مجبور به جدایی نشود. او به
آینده و امنیت فرزندان خود میاندیشد.
جان مردی است 53 ساله که همراه خانواده خود در یک ویلا زندگی میکند.
او از کارش لذت میبرد و ترجیج میدهد که نقش ریاست را در مراحل مختلف
زندگی حفظ کند. آنها اوقات آزاد خود را در طبیعت یا با دوستان و
فعالیتهای اجتماعی میگذرانند.
– هر بار بعد از انجام اعمال خشونت بار دچار احساس گناه فروان
و شرمندگی در قبال همسر و فرزندانم میشدم.
بعد ازهر بار کتک کاری و برای فرار از احساس گناه همه فامیل را به
مسافرتی دسته جمعی میبردم یا هدیه ای گرانبها برای منزل تهیه میکردم.
با وجود این تلاشها احساس اضطراب من را رها نمیکرد.
جان اعمال خشونت را راهبردی آموزشی می انگاشت.
– به دلیل در آمد بیشتر و مدرک تحصیلی بالاتر خودم را برتر میدیدم
ولی هرگز این واقعیت را به زبان نمیآوردم.
جان هرگز تحت تآثیر الکل دست به خشونت نمی برد.
بیشتر اوقات علت مشاجره آنها مربوط به گله و شکایاتی مبنی بر کم
توجهی جان به مسائل مربوط به منزل و فرزندان آنها میشد. جان معتقد
بود که اینگونه کارها مربوط به زن خانه است بنابراین دلیل اصلی مشاجرات
را درک نمیکرد.
کدام انگیزه باعث اقدام به تقاضای تلاق در آن مقطع زمانی بخصوص شده
بود برای همسر جان کاملا روشن نبود. او بارها به جان پیشنهاد داده
بود که تقاضای کمک کند.
– معالجه، مراجعه و تقاضای کمک از متخصص و صحبت در این مورد، بدرد
مردان بی عرضه و دست و پا چلفتی میخورد.
هر آنچه در منزل ما میگذشت به دیگران ارتباط نداشت از آن گذشته من
میتوانستم در خانه خودم هر آنگونه که میخواهم باشم.
امروز جان مثل گذشته نمی اندیشد. او بسیار خوشحال است که از طریق
مرکز مراجعه مردان در مواقع بحرانی از اعمال خشونت رهایی یافته است.
آنها هنوز با هم زندگی میکنند.
زمان زیادی از ملاقات جان و همسرس با متخصصین و مشاورین خانواده
نگذشته بود که جان متوجه اشکالات خود میشود.
تعطیلات عید را همه خانواده با هم گذرانده و متعهد میشوند که در
رفتار خود تغیراتی ایجاد کنند. جان قول میدهد که از این به بعد زمان
بیشتری را در خانه صرف کند.
– کارهای بسیاری در خانه وجود دارد که میشود با هم انجام داد.
من در گذشته اعتقاد داشتم که کارهایی از قبیل اتو کشی و نظافت از
طبقه بندی زنانه و مردانه برخوردار است.
تهدید به جدایی حتی بعد از مراجعت از سفر یک واقعیت بود. همسرش
التیماتوم داده بود. او باید دست از خشونت بر میداشت. جان وادار
میشود بر خلاف میل خود با مرکز مراجعه مردان در مواقع بحرانی تماس
بگیرد و تقاضای کمک کند.
بعد از 6 ماه معالجه خصوصی و گروهی جان می آموزد که چگونه از اقدام
به اعمال خشونت پرهیزکند. او با دوران کودکی خود تصویه حساب کرده
و آموخته است که چگونه با آررامش و تعمق بیشتر رفتار کند.
– در حضور دیگران سعی میکنم انسانی نمونه باشم و در مواقعی که
از روحیه خوبی برخوردار نیستم یکراست به اطاق کارم میروم. من آموخته
ام که چگونه رفتار کنم و در حال حاضر در محل کارم هم رئیس بهتری
هستم. من مثل گذشته عجله ندارم و مشکلات پیش رو را با درایت و صبر
وحوصله بیشتری حل میکنم. جان تأکید میکند تنها راهی که کمک میکند
تا انسان همسری عاشق و پدری مهربان باشد این است که دست از ضرب و
شتم بردارد.
.
بسیاری از مردان دادطلبانه به این مرکز مراجعه میکنند
بیست سال تجربه در مرکز خدمات ویژه مردانی که دست به خشونت عیله
همسران خود میبرند زمینه کمک به این مردان را فراهم آورده تا بتوانند
به این عمل خود پایان ببخشند.
مردانی که اقدام به خشونت میکنند اغلب با کودک خود و یک زن زندگی
مشترک دارند. آنها از طبقات اجتماعی گوناگون هستند، در آپاتمان و
یا ویلا در مرکز یا اطراف شهرها زندگی میکنند.
آنها زمانی که به ضرورت معالجه خود پی میبرند داوطلبانه به این مرکز
مراجعه میکنند.
– علیرغم وجود موانعی که در مسیر بهبود بوجود میآید، معالجه آنهایی
که متوجه مشکلات خود میباشند کار سختی نیست. گاهی اوقات هم زنان
همسران خود را متقاعد میکنند که برای معالجه به این مرکز مراحعه
کنند چون نمیخواهند مورد آزار بدنی قرار گیرند.
Johan Englén تأکید میکند: کسی که دست به خشونت میزند فقط و فقط
خودش مقصر است.
– تجربه نشان میدهد که زنان مدرن خشونت علیه خود را پذیرا نمیباشند.
مردان هم تلاش بیشتری دارند تا هم به عنوان مرد رفتار برابری در
قبال زنان داشته باشند و هم نمونه خوبی برای فرزندان خود باشند.
طی ده سال گذشته سمتگیری بسوی تفکر برابری طلبانه و نقش والدین در
نزد مردان مراجعه کننده به این مرکز قابل توجه بوده است.
– تحقیقات نشان میدهد، کودکانی که شاهد بدرفتاری مردان قرار میگیرند
خود قربانیان این خشونت میشوند. مسائل کودکان علیرغم وجود مشکلات
موجود کمک قابل ملاحظه ای در پروسه معالجه میباشد.
Johan Englén و همکاران او تا به حال با مردی که محکوم به گذراندن
پروسه درمانی شده باشد برخورد نکرده اند چونکه فعالیت آنها اصولا
داوطلبانه صورت میگیرد.
Johan Englén متذکر میشود: همه مردانی که دست به بدرفتاری و خشونت
عیله زنان میزنند باید بتوانند امکان معالجه پیدا کنند. آنها باید
بتوانند از طریق بازنگری به نقش سنتی مردان در سالهای گذشته به نقش
خود در جوامع امروز پی برده و مسئولیتهایی را در قبال ایفای این
نقش پذیرا شوند. عدم دسترسی مردان به اینگونه امکانات باید به مثابه
خیانتی به مردان، زنان و کودکان محسوب گردد.
Kriscentrum för män مرکز خدمات برای مردان
شما میتوانید بین ساعات 8.30 تا 10.00 با این شماره تلفن 3658716
تماس برقرار کنید.
از: روزنامه )یوته بوری پستن( Göteborg Postenبه تاریج 6 نوامبر
2005.