سخن سردبیر شماره ٣٦

لطفا راه دور نروید!

روز چهارشنبه دوم ژانویه 2008 راحله که متهم به قتل همسرش بود در ایران اعدام گردید. اعدام زنی که همسرش را کشته است در نوع خود بینظیر نیست. پدیده قتل همسران یک پدیده روبه رشد در ایران است. زهرا بیگدلی در مقاله ای در سایت اعتماد مینویسد:

"در استان تهران نسبت زنان زنداني متهم به همسرکشي به کل زندانيان زن21 درصد و اين رقم براي مردان 18 درصد است.
"در استان خوزستان اين آمار به 9 درصد زن و 5 درصد مرد مي رسد و زندان گلستان هم در مقابل شش درصد زن همسرکش، فقط دو درصد مرد همسرکش دارد".

این آمار برای بسیاری میتواند تکان دهنده باشد. تاریخا و سنتا این مردان بوده اند که به قتل همسرانشان دست زده اند. متهم کردن زنان به خیانت به همسرانشان یکی از پدیده های رایج و همیشگی بوده است. در نتیجه علیرغم مجرم شناختن مردان به عنوان قاتل، چه قانون و چه  افکار عمومی غیر مستقیم در بسیاری موارد حکم بر برائت مرد داده اند. اما  اکنون این سوال مطرح میشود که چرا زنان در چنین ابعادی دست به قتل همسرانشان میزنند؟

زهرا بیگدلی  میگوید، "شوهرکشي حالا ديگر در جامعه ايران تبديل به نوعي معضل شده است؛ معضلي که عوامل مختلف اجتماعي و روان شناختي بدون شک در آن دخالت دارند". (1)

وی برای یافتن علل این پدیده به روان شناسان مراجعه میکند. به نظر میرسد که عقل سلیم به این دوستان روان شناس میگوید که بالاخره باید راهی برای حل  این مسئله که به عنوان یک آسیب اجتماعی و روان شناختی از آن یاد میکنند پیدا نمود. یکی از راههای  پیشنهادی هموار نمودن پروسه طلاق برای زنان است. امری که امروز طبق قانون در دست مردان است.

اما سوال بعدی این است که آیا طلاق میتواند به پدیده همسرکشی خاتمه دهد؟

شکی نیست که هموار کردن پروسه طلاق میتواند تاثیراتی در فروکشی این پدیده داشته باشد. اما نگاهی به خود این پرونده ها نشان میدهد که تعداد بسیار کمی از این زنان و یا خانواده ها در حال جدا شدن از هم بوده اند و خود آمار هم نشان میدهد که اکثر پرونده ها مربوط به خانواده های فقیر و کم در آمد میباشد. در نتیجه اگر چه طلاق میتواند یک راه حل باشد ولی نمیتواند خود مشکل اصلی را حل کند.

زنانی که به جرم قتل همسرانشان دستگیر میشوند در یک مسئله بطور عمده مشترک هستند. ....

سالها کتک خوردم .........

شیرین که چندی پیش  اعدام شد گفت، "هر شب کتکم مي‌زد، خسته شده بودم از بس به من توهين شده بود".

"شوهرم معتاد بود. مجبور بودم به خاطر تامين موادش هر کاري بکنم". اين را فاطمه مي گويد که به اتهام معاونت در قتل شوهرش به 15 سال حبس محکوم شده است.

"آنقدر مرا کتک زد که همه وجودم را انتقام فراگرفت. او به من شک داشت". مائده 17 ساله شوهرش را با دارو کشته و حالا در انتظار محاکمه است

آیا این گفته ها به خودی خود برای نشان دادن ریشه های این پدیده کافی نیست؟ برای یافتن ریشه های این جرم باید به عوامل  سیاسی و اجتماعی نگاه کرد که زنان در جامعه ایران در آن قرارگرفته اند.

برای اینکه بتوان به این سوال جواب درستی داد باید به موقعیت زن بعنوان انسان در جامعه ایران نگاه کرد. این موقعیت یک موقعیت ویژه میباشد. این ویژگی را فقط میتوان در کشورهائی  که اسلام سیاسی بعنوان ایدئولوژی حاکم در آن عمل میکند دید. موقعیتی که معجبونی از قوانین شریعت و سنت های عقب مانده و مرد سالار در تقابل با سنت های نو و پیشرو است. اگر بخواهیم روشنتر این مسئله را بررسی کنیم می بینیم که زنان در ایران اسلامی  قانونا جایگاهی بعنوان انسان و فرد برایشان تعریف نشده و بعنوان شهروند درجه دومی که باید تابع سنتهای عقب مانده باشند قرار دارند. از طرف دیگر علیرغم همه تلاشهائی که قانون و دست اندارکاران سازمان دادن جامعه برای تحمیل و عادی جلوه دادن این موقعیت بکار میبرند زنان بطور بیسابقه ای به حقوق انسانی خود بیش از بیش آگا ه میشوند و در چنین تضادی است که راه برون رفت را در حل فیزیکی خود (در این مورد میتوان به آمار خودسوزی زن، فرار از خانه، افسردگی وسیع در میان دختران جوان اشاره کرد) و یا اقدام به نابودی همسر خود میکنند.

باید از خود پرسید  اگر این زنان به قول شما برای حل مسائلشان "به جاده خاکی زده اند"، چرا شما راه دور میروید؟ چرا قوانین و سنتهای جامعه و دولت اسلامی را زیر سوال نمی‌برید؟ قوانینی که زن را در اصل موجودی ناقص العقل و نیمه مرد به حساب می‌آورد، حق سرپرستی کودکان را از او سلب میکند، فقر و بیکاری را به وی تحمیل میکند، زیر یک حجاب سیاه پنهانش میکند چون جنسیتش مسئله ساز است و باعث تباهی میشود، همسرش را نمیتواند با رضای خود انتخاب کند، اگر به وی در خانه اش تجاوز شد باید سکوت کند، باید  نقش برده جنسی مرد را بازی کند و هزار درد و مرض دیگر که فقط و فقط به خاطر زن بودن باید تحمل کند. کدام موسسه و کدام بنیاد از زنان کتک خورده و شکنجه شده حمایت میکند؟ کدام بودجه دولتی به این موسسات که فقط باید خوابش را دید تعلق میگیرد؟  کدام زن تنها با فرزندانش حمایت قانونی و اقتصادی میشود؟ کدام بودجه دولتی به اشتغال زنان اختصاص داده شده است؟ زن اگر هم طلاق گرفت و شانس آورد و فرزندانش را  با خود داشت، باید تن به فحشا بدهد، چرا که کاری برایش نیست و از آنجا که زن تنهاست نه قانونی از وی حمایت میکند و نه مستمری دارد و نه کسی می پرسد نان شب خودت و فرزندانت را چگونه پیدا میکنی؟ 

برای ریشه یابی پدیده شوهر کشی باید پدیده زندگی درجهنم جمهوری اسلامی را شناخت و آنرا بیش از بیش افشا نمود .  جهنمی  برای زنان  و مردان. جامعه ای که در آن امنییت برای کسی وجود ندارد. انسانها از سر استیصال راه فرار را در کشتن همدیگر می یابند.

در یک جامعه انسانی تنها براساس احترام به انسان و اعلام قوانین برابر میتوان برعلیه مردسالاری و سنت های عقب افتاده مبارزه ای جدی را آغاز نمود و بر علیه ناموس برستی؛ قتل و بی خانمانی مبارزه کرد. دولتی که خود قاتل انسان است نمیتواند جامعه ای سالم و انسانی را سازمان بدهد. 

 در این جاده خاکی بیشتر از این گرد و خاک بپا نکنید. جمهوری اسلامی  باید برود.

 (1)مقاله  شوهر کشی فرار از جاده خاکی زهرا بیگدلی را میتوانید در آدرس زیر پیدا کنید:

www.etemaad.com/Released/86-10-12/205.htm#61759

پروین کابلی