ثريا شهابى: برخى ديگر، بخصوص برخى از فمينيستها، حزب را متهم مى کنند که چون جنين را انسان مى داند، بايد نتيجتا همچون مذهبييون اسپرم، و تازه نه هم اسپرم و هم اوول، را هم مقدس بداند و منشا حيات! اينها نتيجه مى گيرند که پس بنابراين طبق نگرش برنامه، اساسا بايد مخالف هر نوع جلوگيرى از باردارى بود.
منصور حکمت: اسپرم، و جسارتا اوول هم، تقدس خاصى ندارد. بحث خيلى روشن بر سر موجود جديدى است که با ترکيب اين دو بوجود آمده و رشد خود را شروع کرده است. اما بحث احترام به حيات انسانى بحثى بيولوژيک نيست. بحثى فلسفى است. يا بهتر بگويم، احترام به حيات بيولوژيک انعکاس احترام فلسفى به حيات است. احترام به پتانسيل و محتواى حيات انسانى. اين احترام نشان تعقل بشر است و نه توکل و خرافه مذهبى. اگر حيات انسانى در هر شکل بى حرمت شود، حيات انسانهاى کنکرت، انسانهاى واقعا موجود، بى ارزش مى شود. حيات انسانى تقسيم پذير و درجه بندى پذير نيست، ربطى به استقلال و تحرک و سن و شعور و رنگ و جنسيت و مليت و زمان و مکان و سالم و معلول بودن انسانها ندارد. بحث ما، لااقل بحث من بعنوان نويسنده برنامه حزب، اين نيست که ما بايد تخمک هاى بارور شده و سلولهاى درحال تقسيم را "مقدس" بدانيم. بحث من اينست که جامعه اى که در آوردن جنين از شکم مادر و بريدن روند زندگى اى که شروع شده را تحمل مى کند و بلامانع مى داند، و چه بسا روى آن بعنوان راه جلوگيرى از گسترش جمعيت، شرط ادامه تحصيل زن، شرط اجتناب از فقر و غيره، حساب هم مى کند، ارزشى براى انسانهاى سقط نشده اش قائل نيست. بى ارزشى جنين، انعکاس بى ارزشى ماست و اين بى ارزشى را تحکيم مى کند. روزى اعقاب ما تمدن ما را مطالعه خواهند کرد و از رسم سقط جنين حيرت خواهند کرد. همانطور که ما از قربانى کردن جوانها در پيشگاه رب النوع هاى مختلف و سوزاندن "ساحره" ها که در روز خود به همين اندازه براى پاسخگويى به قحطى و خشکسالى و تنگناهاى اقتصادى و معنوى جامعه ضرورى بنظر مى رسيدند، حيرت مى کنيم. آنها هم اين رسم را نشان توحش ما و بى ارزشى انسان در زمانه ما خواهند ديد. و در پاسخ نکته آخر بگذاريد بپرسم چه کسى بيشتر براى تکامل و گسترش روشهاى جلوگيرى دل خواهد سوزاند، آنکه مى خواهد از سقط جنين بعنوان يک عمل ناگوار اجتناب شود، يا کسى که به سقط جنين بعنوان يک راه حل بى عيب و قابل قبول ديگر براى بچه دار نشدن و کنترل جمعيت نگاه مى کند؟
ثريا شهابى: در فرداى تحولات سياسى ايران وقتى مطالبات برنامه حزب کمونيست کارگرى ايران بشکل قانون به تصويب برسد و سقط جنين قانونى بشود، به احتمال زياد آمار سقط جنين فورا به مراتب بالا مى رود. تصويب قانون آزادى سقط جنين يک اقدام فورى است و دولت موظف به اجرا و رعايت آن است، در حالى که آموزش وسيع راههاى جلوگيرى، آموزش جنسى و فراهم کردن امکانات رابطه جنسى ايمن پروسه طولانى ترى است که زمان مى خواهد. آيا اين ازدياد فورى آمار سقط جنين با هدف برنامه که کاهش موارد سقط جنين است تناقض ندارد و آيا مخالفان سقط جنين محق نيستند به اين خاطر به اجراى فورى اين بند برنامه انتقاد کنند؟
منصور حکمت: اولا، اينکه آمار جنين هاى سقط شده حتى در کوتاه مدت بالا مى رود مسجل نيست. بنظر من بالا نمى رود، چون شاخصهايى که بايد باهم مقايسه کرد آمار عمل سقط جنين قبل و بعد از قانونى شدن نيست، بلکه بايد مجموع سقط جنين ها (چه رسمى و چه مخفيانه) و "بچه انداختن" ها توسط خود مادر را در دو دوره با هم مقايسه کرد. موارد انداختن بچه توسط خود مادر، از طريق بار بلند کردن، خود را پرت کردن و غيره در ايران بشدت بالاست تا جايى که اين عمل بخشى از فولکلور اين کشور است. اين موارد "سقط جنين"، هيچ جا ثبت نمى شود. قانونى شدن سقط جنين آمار مراجعه به پزشک براى سقط جنين را بالا مى برد اما در عوض آمار اين نوع بچه انداختن ها را کمتر مى کند. از طرف ديگر کم شدن موارد بچه انداختن يا سقط جنين هاى مخفيانه به نفع سقط جنين قانونى کمک مى کند که اين زنان در تماس با مقامات و نهادهايى قرار بگيرند که، مطابق برنامه ما، قصد کمک و حمايت مادى و معنوى از آنها را دارند و يکى از کارهاى اين نهادها تلاش براى تشويق مادر به بدنيا آوردن نوزاد و توضيح حقوق مادر و کودک و وظايف دولت و جامعه در قبال آنهاست. قابل تصور است که درصدى از زنانى که مراجعه مى کنند حاضر بشوند از سقط جنين صرفنظر کنند. خلاصه من لزوما تخمين آمارى تو از نتيجه قانونى شدن سقط جنين را محتمل نمى دانم.
ثانيا، همانطور که گفتى برنامه ما فقط شامل قانونى شدن سقط جنين نيست، بلکه حاوى اقدامات فورى و حياتى اى براى ايمن کردن روابط جنسى و گسترش کاربست لوازم جلوگيرى است. قبول دارم، اينکه رابطه جنسى آزاد و ايمن به يک جزء ثابت و مسجل فرهنگ جامعه تبديل بشود حتما زمان مى خواهد. اما چندين برابر شدن استفاده از وسائل جلوگيرى، استفاده وسيع تر از کاندوم و آى يو دى، وقتى تامين رايگان اينها سياست دولت باشد، زمان زيادى احتياج ندارد. آمار حاملگى هاى ناخواسته را بسرعت مى شود پائين آورد. وقتى صحبت برقرارى روشها و معيارها و نرم هاى مدرن در ايران مى شود، خيلى ها فورا تصوير ساکنان دهات پرت افتاده را از مردم ايران مى دهند و مى نالند که مردم "فرهنگش را ندارند". اما ايران يک جامعه عمدتا شهرى است. اکثريت عظيم اين مردم جوانانى اند که مدرسه مى روند و حتى اگر ساکن دهات دورافتاده هم باشند، دلشان و فکرشان پيش شهر و الگوهاى امروزى زندگى است. مردم ايران "ملت" روزنامه توفيق و "امت" جماعت خمينى نيستند. اعضاى يک جامعه سرمايه دارى در انتهاى قرن بيستم و در کوران تحولات فنى و ارتباطاتى اين عصرند. کمپين آموزش جنسى و گسترش امکانات جلوگيرى در ايران بنظر من با راندمان بسيار بالايى در ايران جلو خواهد رفت. يک واقعيت را البته بايد در نظر داشت. اين امر بدون مبارزه قاطع با اسلاميون و قشريون عملى نيست. جريانى ميتواند اين برنامه را اتخاذ کند که از نظر سياسى به يک مبارزه قاطع با تعصبات مذهبى و قشريگرى متعهد باشد. و اين قبل از هرکس کار طبقه کارگر و کمونيستهاست.
در هرحال کاهش موارد سقط جنين در گرو دو عامل اصلى است. اول گسترش روابط جنسى ايمن و دسترسى عموم به امکانات رايگان و مناسب جلوگيرى و دوم مبارزه با مردسالارى و زن ستيزى نه فقط در افکار بلکه در مناسبات و روابط اجتماعى و اقتصادى، به نحوى که باردارى و زايمان و مادر شدن کوچکترين تاثير منفى اى در موقعيت اقتصادى و اجتماعى و شغلى و معنوى زن در جامعه و خانواده نداشته باشد و بچه دار شدن به يک انتخاب آزاد و فکر شده مردم و يک واقعه خوشايند در زندگى آنها تبديل شود. قانونى شدن سقط جنين يک رکن يک سياست همه جانبه براى تحقق اين هدف است و بايد در کل اين مجموعه نگريسته بشود و نه بعنوان يک اقدام منفرد و قائم بذات.
ثريا شهابى: برنامه حزب سقط جنين را "از ميان بردن عامدانه جنين انسانى" دانسته است و خودت هم در صحبتهايت اشاره کردى که سقط جنين در هر سنى "بريدن روند تکامل انسانى است که عمر خود را شروع کرده است". کسانى از اين توصيف نتيجه مى گيرند که پس انجام سقط جنين از ديدگاه برنامه حزب يک جنايت است و مادرى که راى به چنين عملى مى دهد در موقعيت يک جانى قرار مى گيرد که مرتکب قتل عمد شده و اين منصفانه نيست.
منصور حکمت: از اين گفته که سقط جنين بريدن روند تکامل انسانى است که حيات خود را شروع کرده، تا اين ادعا که مادر مرتکب قتل عمد يا جنايت شده است يک دنيا فاصله است. چسباندن اينها بهم نه نشان تلاش صميمانه براى فهم مساله است و نه تبليغ کارسازى است عليه فرمولبندى برنامه ما. اين سفسطه گرى است. بنظر من کسى که عمل سقط جنين را از نظر اصولى عمل بى عيبى مى داند بايد همين را بگويد و صراحتا از همين دفاع کند. از قول ديگران بخود اتهام زدن و بعد برافروخته شدن جواب مساله نيست. منتها اين نوع اعتراض يک چيز را مى رساند: معنى اين اعتراض اينست که اگر روزى به منتقد مربوطه ثابت شود که کودک امتداد طبيعى جنين و جنين آغاز ناگزير يک انسان است، آنگاه خود او سقط جنين را قتل و جنايت خواهد دانست. و اين موضع محکمى براى يک مدافع سقط جنين نمى تواند باشد.
بهررو، بنظر من اطلاق جنايت يا قتل به سقط جنين (در محدوده زمانى اى که در قوانين امروز اروپا رايج است) درست نيست. چون جنايت و قتل يک مقوله حقوقى است و تعريف اجتماعى دارد و نه شخصى. هرکس را بايد در متن نرم ها و سنتهاى جامعه معاصرش قضاوت کرد. جامعه به همه اشکال از بين بردن انسانها در عصر ما قتل اطلاق نميکند. واقعيت اينست انسانها در اشکال بسيار متنوعى دارند يکديگر را در اين جهان از حق حيات محروم مى کنند. سربازى که در جنگ آدم مى کشد، عضو هيات منصفه اى که راى به حکم اعدام کسى مى دهد، دکترى که از سر ترحم مرگ بيمار محتضرى را جلو مياندازد، دولتى که بيمه درمانى را کاهش مى دهد و دقيقا مى داند آمار مرگ و مير چقدر بالا خواهد رفت، کسى که در ايمنى نيروگاه اتمى با علم به افزايش آمار سرطان خون در کودکان محل صرفه جويى مى کند، رئيس جمهورى که حکم بمباران جايى را صادر مى کند، چريک يا تروريستى که بمب مى گذارد همه و همه آگاهانه در بيجان کردن انسانهاى واقعى شرکت مى کنند. اما جامعه لزوما همه اين اعمال را قتل و همه عاملين آنها را قاتل نمى شمارد. تلقى شخصى ما مى تواند با تلقى جامعه متفاوت باشد. تلقى شخصى ما مى تواند مبتنى به اصول انسانى مطلق و تفسير نابردارى باشد. اما تلقى جامعه از اينکه جنايت چيست نسبى و از نظر تاريخى مشروط و متغير است. زمانى بود که کشتن فرزند و همسر توسط مرد جنايت محسوب نمى شد. آقاى ابراهيم خليل در اسلام و يهوديت در روز روشن قرار بود فرزند خود را در يک عمليات شنيع خداشناسانه سرببرد که خوشبختانه بقول سياوش مدرسى در آخرين لحظه معلوم مى شود خداوند شوخى کرده و قصد آزمون ايشان را داشته. در همين دنيا در گذشته اى نه چندان دور کشتن اسراى جنگى و بردگان جرم نبود. تا دهه هفتاد همين قرن ما بدار کشيدن و باصطلاح لينچ کردن سياهان توسط نژادپرستان سفيد در آمريکا قتل محسوب نمى شد. کسى ترومن را بخاطر کشتار هيروشيما و ناکازاکى قاتل نشمرده است. در آمريکا به اسم اين آدم کتابخانه هست. تلقى اخلاقى و حقوقى جامعه از يک عمل انعکاسى از حساسيت معنوى و عاطفى جامعه نسبت به آن امر در آن عصر خاص است. اين حساسيت حتى در يک دوران واحد در حوزه هاى فرهنگى مختلف متفاوت است. اين حساسيت و اين واکنش اخلاقى و عاطفى، و لاجرم نتايج حقوقى آن، ابدى نيست و عوض خواهد شد. خيلى از اعمال و روشهاى امروز ما حال نسلهاى بعد را بهم خواهد زد. اما اين تحول در شناخت و برداشت عاطفى جامعه از مسائل بايد بطور واقعى و در طول نسلهايى از انسانهاى واقعى رخ بدهد. من شديدا مخالف مجازات اعدامم، بنظر من مجازات اعدام ماهيتا آدمکشى عامدانه با نقشه قبلى است. اما نمى توانم به ميل خود هيات منصفه اى را که در آمريکا راى به محکوميت و اعدام متهمى مى دهد قاتل بخوانم چون جامعه، و لاجرم خود آنها، اين تعريف را از کارشان ندارند. زنى که اقدام به سقط جنين مى کند يقينا از نظر خود جنين را يک انسان، يا يک انسان کامل، نمى داند و تصويرى منفى از عمل سقط جنين از فرهنگ و قوانين جارى در جامعه نمى گيرد.
بهرحال همانطور که گفتم ما سقط جنين را قتل و جنايت نناميده ايم، و خواستار قانونى شدن آن در حدى فراتر از قوانين آمريکا و اروپاى غربى شده ايم. اما اينکه جنين مرحله اى از زندگى يک انسان معين است که فى الحال پا به حيات گذاشته است يک حقيقت است. اگر اين حقيقت باعث عذاب وجدان کسى در سقط جنين مى شود، تقصير ما نيست. اين انتظار که ما براى آسايش خاطر کسانى که قصد سقط جنين دارند اين حقيقت را از ذهن خود پاک کنيم و مثلا وانمود کنيم بچه را "حاجى لک لک" مياورد کمى زياده روى است.
ثريا شهابى: در برخى کشورها، مثلا انگلستان، صدور اجازه سقط جنين به انتخاب دکتر واگذار شده است تا بر اساس تشخيص سلامت جسمى و روحى مادر اين اجازه را صادر کند و اين امر مورد اعتراض پزشکان زيادى قرار گرفته است. در برنامه حزب کمونيست کارگرى اجازه سقط جنين به انتخاب مادر واگذار شده است. "اجازه دکتر" يا "انتخاب مادر"؟ اين تقابل کجاى بحث برنامه حزب قرار مى گيرد. منظورم اين است که آيا واگذارى اجازه سقط جنين به اجازه دکتر در بحثهاى مربوط به سقط جنين در برنامه جايى داشت و اگر نداشت چرا؟
منصور حکمت: مقوله اجازه دکتر، مگر براى سقط جنين بعد از دوازده هفتگى، از ابتدا در نوشتن متن برنامه مطرح نبود، چون صورت مساله، آنطور که واقعا در همه کشورها مطرح است، اختيار و انتخاب زن است. جنبش قانونى شدن سقط جنين جنبشى براى دادن اين حق و اين انتخاب به زن است. بحث تشخيص دکتر دائر بر خطر صدمه جسمى و روحى حاملگى براى زن، شيوه اى است که در برخى کشورها سعى کرده اند سقط جنين را عملا قانونى کنند بى آنکه رسما روى مجاز بودن اين عمل صحه بگذارند. بخصوص کلمه "خطر صدمه روحى" به اين منظور وارد شده است که جاى تفسير را باز بگذارد و عملا به پزشک اجازه بدهد که به خواست زن براى سقط جنين مهر تائيد بزند. اين سيستمى است که امروز در انگلستان برقرار است. از نظر عملى سقط جنين در انگلستان مقدور است و به خواست زن صورت ميگيرد. اما از نظر حقوقى اين پزشک است که تصميم مى گيرد. اگر پزشکى درخواست زن براى سقط جنين را تائيد نکند، که البته گاه اتفاق ميافتد، زن به دکتر ديگرى مراجعه مى کند و تائيديه را از او مى گيرد. اين روش رياکارانه امروز هم صداى مردم و هم پزشکان را در آورده است. اگر دکتر کسى مخالف سقط جنين باشد، دوندگى زياد و احتمالا حتى تاخير جدى در انجام عمل را به او تحميل مى کند. بعبارت ديگر بسته به معيارهاى اخلاقى پزشک محل، شهروندان انگلستان از حقوق و امکانات متفاوتى در امر سقط جنين برخوردارند. از طرف ديگر، پزشکان بدرست اعتراض مى کنند که عمل آنها يک تشخيص پزشکى نيست، بلکه يک راهگشايى اجتماعى براى زنان است. کارى که مى بايست وظيفه قانون باشد. اين موقعيت غير اخلاقى و رياکارانه اى را به پزشکان، چه موافق و چه مخالف سقط جنين، تحميل کرده. مى گويند اگر سقط جنين عملى قانونى است، انتخابش نيز بايد با خود زن باشد. موضع ما هم همين است.
ثريا شهابى: پيشتر گفتى اطلاق "حق انتخاب" به اجازه سقط جنين چيزى مثل دادن انتخاب پرت شدن يا خود را پرت کردن از لب پرتگاه است. بعضى از فمينيستها و طرفداران حقوق زنان معتقدند که حق سقط جنين يکى از مهمترين حقوقى است که به زن امکان انتخاب مى دهد. انتخاب مادر شدن و نشدن، و انتخاب زمان مادر شدن.
منصور حکمت: من با تلقى بخش اعظم جنبش فمينيستى از هويت اجتماعى زن و خودآگاهى زن مشکل دارم. اينها زن را يک صنف و يا قوم اقليت تصوير مى کنند که بايد حق صنفى اش را بگيرد و پى کارش برود و کارى به دنيا و اعمال کنترل بر سرنوشت جهان و جامعه انسانى نداشته باشد. بنظر من در بحث سقط جنين زن يک اقليت شاکى و محروم نيست که قرار است جيره حقه اش را بصورت اجازه سقط جنين بگيرد و برود و کارى به مسائل اجتماعى، معنوى، فلسفى و تاريخى اين معضل نداشته باشد. در تصوير اينها در بحث سقط جنين زن هميشه فقط در قامت مشترى حامله کلينيک ظاهر مى شود، نه رهبر جامعه، نه فيلسوف و ايدئولوگى که بايد بالاخره راجع به حيات و هويت انسانى جنين و حرمت آدمى و غيره اظهار نظر کند، نه انسانى که جدا از جنسيتش مى تواند راجع به اين مسائل نظر داشته باشد و امر داشته باشد و بخواهد دنيا را به سمت خاصى ببرد. زن در مکتب اينها حامله اى است که نمى خواهد حامله باشد و کارى به اين مسائل ديگر ندارد. اين فمينيسم بنظر من روى ديگر سکه مردسالارى اى است که آنهم زن را از دخالت در اين عرصه ها بازميدارد.
در پاسخ سوال تو، براى زنى که صرفا جزو اقليت باردار جامعه نيست و بعنوان يک انسان به مساله جامعه و حيات و حرمت انسانى و برابرى اجتماعى مى پردازد، اجازه سقط جنين حق انتخاب زيادى نيست. آزادى سقط جنين مثل قرص سيانورى است که چريکها زمان شاه با خود داشتند. امکانى براى يک خروج دردناک از واقعه اى دردناک تر. اجازه سقط جنين از جنس اجازه خودکشى است. آزادى سقط جنين اجازه نابود کردن جنين خود براى اجتناب از عواقب ناگوار فرزند داشتن در جامعه موجود است. آزادى سقط جنين لازم شده چون قبلا آزادى هاى انسانى متعددى از زن سلب شده است. حق برخوردارى از دانش جنسى. آزادى استفاده از وسائل جلوگيرى صد درصد ايمن. آزادى خلاصى از اخلاق مذهبى و مردسالارانه در مناسبات جنسى، آزادى رابطه جنسى باز و آزاد که زن در آن بر رفتار جنسى خود اختيار کامل داشته باشد، آزادى داشتن فرزند و حفظ موقعيت اقتصادى و شغلى خويش، آزادى داشتن فرزند بدون اجبار به ازدواج و زندگى مشترک با مرد، زير فشار اقتصادى و اخلاقى و فرهنگى. آزادى بهره گيرى از امکانات رايگان و مناسب براى نگاهدارى کودک. آزادى داشتن فرزند و داشتن زندگى اجتماعى. حق مصون بودن از تجاوز جنسى چه در خانواده و چه بيرون آن. آزادى انتخاب مادر شدن بدون فدا کردن زندگى و رفاه و سعادت خود بعنوان يک زن و يک انسان. آزادى مادر شدن و تامين رفاه و بهداشت و آموزش و تفريح فرزند خويش.
در غياب اين حقوق است که زن خود را در موقعيت "انتخاب" سقط جنين پيدا مى کند. راجع به يک نکته هم بايد روشن بود. نفس حامله شدن زن بر خلاف ميلش، به اين معناست که نتوانسته اراده خود را براى مادر شدن و نشدن و انتخاب زمان مادر شدنش در خود همان پروسه اى که آدم طى آن حامله مى شود، يعنى رابطه جنسى، اعمال کند. اگر بناست زن بر مادر شدن و زمان مادر شدنش کنترل و انتخاب داشته باشد بايد در قلمرو رابطه جنسى انتخاب و کنترل داشته باشد. اين يعنى داشتن دانش جنسى، دسترسى به وسائل جلوگيرى ايمن و حضور در يک رابطه جنسى برابر و آزاد و داوطلبانه و بدور از هرنوع تحميل و تمکين چه مستقيم و چه غير مستقيم. بيجان کردن جنين قطعا از مادر شدن زن جلوگيرى خواهد کرد، اما زنى مادر نشدنش را به اين شيوه "انتخاب" مى کند که قبلا نتوانسته باشد آزادانه زن بودنش را تجربه کند.
ثريا شهابى: برخى معتقدند هر فرمولبندى که حق سقط جنين را نه "مثبت" بلکه "منفى" ارزيابى کند، محدود کننده اين حق است و عملا زنان را به حفظ جنين تحت هر شرايطى سوق مى دهد. مى گويند اين بند فضاى اخلاقى عليه اين کار درست مى کند که به نفع زنان نيست و دست کليسا و مذهب را در محدود کردن حق انتخاب زن باز مى گذارد.
منصور حکمت: اين نمونه همان تبديل کردن زن به يک صنف اقليت تحت الحمايه و صغير است که گفتم. اينها مى خواهند زن حتى از دائره بحث راجع به ماهيت انسانى و فلسفى سقط جنين بيرون و معاف باشد، نگويد و نشود. مى خواهند "صنف زن" را حتى از تيررس حقيقت دور و مصون بدارند. تازه در همان دنياى جداسازى شده صنف زنان هم معلوم نيست چرا براى آرامش خاطر و راحتى وجدان آن زنانى که سقط جنين مى کنند، بايد آن زنانى که معتقدند سقط جنين بهرحال عملى ناگوار است که بايد جامعه روزى از آن خلاص شود، ساکت شوند و خود را نسبت به يکى از مهم ترين معضلات فکرى تاريخ بشريت به بى نظرى و بيعلاقگى بزنند. اگر سقط جنين يک حق است، جستجو و بيان حقيقت هم حق ديگرى است. زن ها در هردو اينها ذينفعند. حتى اگر برخى فمينيستها ذينفع نباشند.
در مورد مساله کليسا، اين را زياد مى شنويم که اظهار نظر منفى برنامه نسبت به نفس عمل سقط جنين، عليرغم خواست قانونى شدن آن، آب به آسياب کليسا و راست مذهبى مى ريزد. استدلال فوق العاده ضعيفى است. نمونه عکس اين را در بحث پورنوگرافى مى شود ديد. فمينيسم و کليسا در قبال پورنوگرافى مواضع کاملا همسويى دارند و حتى کنار هم در صف تظاهرات ظاهر مى شوند. آيا مى شود گفت اعتراض فمينيستها به پورنوگرافى دست کليسا را براى افزايش فشار تاريخى اش بر زنان و جلوگيرى از آزادى و ابراز وجود جنسى زن باز مى گذارد؟ و آيا اين همسوئى دليل کافى براى ساکت شدن فمينيسم در قبال مساله پورنوگرافى است؟
ارزيابى منفى از نفس عمل سقط جنين فقط حرف ما نيست. حرف اکثريت عظيم مردم است. حرف اکثريت عظيم خود کسانى است که سقط جنين را "انتخاب" مى کنند و مى خواهند قانونى باشد. نظر مشخص مردم راجع به هويت انسانى جنين هرچه باشد، اکثريت عظيم آنها حس مى کنند که اين کار دردناک و نامطلوبى است و بهرحال با قطع حيات انسانى ربط دارد. اين کليساست که خود را به اين عاطفه شريف انسانى مى چسباند و مى خواهد دکانش را به اين اعتبار باز و پررونق نگاه دارد. اتفاقا اين بى عاطفگى، تقليل گرايى بيولوژيکى و صنفى گرايى فمينيستى است که اجازه اين رياکارى و بلند کردن پرچم احترام به حيات را به مذهب يعنى يکى از مخوف ترين و ضد انسانى ترين نهادهاى تاريخ بشر داده است.
٭ ٭ ٭
این مصاحبه اولين بار در شماره هاى ٧٣ و ٧٤ نشريه همبستگى در اوت و سپتامبر ١٩٩٧ منتشر شد.
مجموعه آثار منصور حکمت جلد هشتم صفحات ٣٩٥ تا ٤١٢ ، انتشارات حزب کمونيست کارگرى ايران،
چاپ اول نوامبر ١٩٩٧ سوئد