براي نجات
يك انسان
براي
نجات يك لبخند
براي
نجات يك نگاه
براي
نجات يك قلب
كه
مي ايستد روي
تيرك اعدام
براي
تيمار يك
اندوه
براي
التيام يك درد
براي
نجات يك صدا
كه
مي پيچد در
همهمه اي گنگ
در ميدان
چون
مي آويزندش
حلقه اي بر
گردن
براي
كشتزارهاي
طلايي گندم
براي
درختان سبز
بلوط
براي
مرهم زخم عميق
يك عشق
تكيده
بر خاكي سرد
درگودال
نامت
را بنويس
زير
واژه هايي تلخ
در
رنجنامه اي
چكيده
بر آن اشكهاي
يك انسان
مهناز
قزلو(رها)
آگوست 2008