اخیرأ دادگاه رژیم اسلامی در تهران خبر قصاص چشمان یک مرد جوان را اعلام کرد. خبر ميگويد: "خواستگار جنایتکار در دادگاه کیفری پایتخت به قصاص چشم محکوم شد!"
مجيد به خواستگاری آمنه ميرود. آمنه پاسخ منفى ميدهد. مجید که نتوانسته موضوع را براى خود حل کند در يک اقدام جنون آميز و وحشيانه اقدام به اسید پاشیدن به صورت آمنه می کند. دادگاه او را به پرداخت دیه و قصاص هر دو چشم محکوم کرده است. مجید بجز ابراز پشیمانی حرفی ندارد و اعلام کرده است که پولی هم بابت پرداخت "دیه" ندارد. همچنین در خبرها آمده است که آمنه با خواست اجرای قصاص می خواهد از درجه رنج خود و خانواده اش بکاهد.
واقعیت اما چیست؟
ترديدى نيست که اقدام مجيد عميقا ضد زن٬ جنايتکارانه٬ و تا مغز استخوان مردسالارانه است. او لابى فکر کرده آمنه بايد به او تعلق داشته باشد و پاسخ منفى آمنه او را به اين روش شنيع کشانده است. درد آمنه و خانواده اش قابل درک است. دنياى او تماما ويران شده است. معلوم است ادامه زندگى براى او با چه رنجى همراه است.
اما مجيد و آمنه هر دو قربانى اند. قربانى سيستم ضد زن و مردسالار و قوانين ارتجاعى و پوسيده قصاص و چسم در مقابل چشم. همين سيستم مجيد را به اين راه سوق ميدهد و قربانى راهى جز پناه بردن به قوانين همين سيستم براى "حق خواهى" ندارد. سيستمى که بر انتقام و قصاص و خون در مقابل خون و جنايت مسلسل متکى است. دختر جوانی که همه زندگیش دستخوش یک اقدام جنون آمیز و مردسالارانه قرار گرفته، تصمیم میگیرد با خواست قصاص از رنج جانکاه خود بکاهد.
اما اگر جامعه آزاد بود٬ اگر مردسالارى ريشه کن يا حاشيه اى شده بود٬ اگر حرمت انسان عموما و اينجا زن خصوصا در جامعه ارزش داشت٬ اقدام نوع مجيد يا صورت نميگرفت و يا استثنا بود. و اگر قوانين کيفرى جامعه نه براساس انتقام و قصاص بلکه براساس اصلاح مجرم و تلاش براى جلوگيرى از وقوع جرم استوار بود٬ آمنه هم براى "التيام" خود به چنين قوانينى پناه نميبرد. در چنين شرايطى انواع حمايت ميتوانست از قربانى صورت گيرد و مجرم را زندانى ميکردند. خود دولت عامل تکرار جنايت نبود. آمنه و مجيد هر دو قربانى اند. قربانى سيستم ضد زنى که از مرد جنايتکار ميسازد و زن را نابود ميکند و خود بعنوان "قاضى و دادگاه" جنايتى ديگر را آنهم نه براى اجراى عدالت بلکه براى ارعاب جامعه تکرار ميکند. انتظار اجراى عدالت از سيستمى که متکى بر بيعدالتى است پوچ است. سه دهه کارنامه اينان روشن است.
این هم نمونه دیگری از جنایت رژیم اسلامی.
حکم سنگسار برای يک زن در شیراز
"سایت روز: شعبه ٢٧ ديوان عالي کشور حکم سنگسار يک زن شيرازى به نام افسانه را تاييد کرد. حکم سنگسار اين زن که حکم بدوى او توسط شعبه ٥ دادگاه کيفرى استان فارس صادر شده بود، در شعبه ٢٧ ديوان عالي کشور، طي حکمي به شماره ٥٨٨، تاييد شد. شعبه ٥ دادگاه کيفرى استان فارس در ٢١ تاريخ فروردين ٨٧ حکم قصاص و سنگسار افسانه ر. را صادر کرد. در بخشي از اين حکم آمده است : با توجه به قرائن موجود در پرونده و اظهارات متهمان، اتهام قتل عمد توسط خانم افسانه ر. را محرز دانسته و حکم به قصاص نفس را صادر و در خصوص انجام زناى محصنه، دادگاه با اتکا به علم خود حکم به رجم افسانه ر. و ١٥ سال حبس براى رضا د. به دليل معاونت در قتل عمد و يکصد ضربه شلاق در خصوص انجام زناى غير محصنه (به لحاظ متاهل نبودن وى) صادر کرده است" .
اين رژیم اسلامی است. رژيمى از بدو سرکارآمدنش متکى به جنايت و پايمال کردن حقوق و شخصيت و آزادى و نفس زندگى بوده است. قانون قضائى چنين رژيمى بجز قصاص و دست و پا بريدن و چشم درآوردن و سنگسار و اعدام نيست. اين رژيم عصاره جنايت در تمام اعصار است. جنايت شناسنامه اين رژيم و ضامن بقاى آنست. باید این رژیم جنایکار را سرنگون کرد و بر خرابه های آن یک دنیای بهتر را بنا کرد. دنیای بدون اعدام، قصاص، فقر، اعتیاد، تن فروشی اجباری و آپارتاید جنسی. دنیایی که دست مذهب از زندگی شهروندان آن کوتاه است و انسان امکان رشد و ارتقاء در جهت دستیابی به بالاترین درجه از شکوفائى را داشته باشد.
شهلا نوری