.

محمد مصطفایی و احسان فتاحیان

11-NOVEMBER-2009
شهلا نوري
                                       

 

"امروز صبح احسان فتاحیان اعدام شد. من از محتویات پرونده و اینکه واقعا احسان مرتکب چه گناهی شده بود اطلاعی ندارم ولی به خوبی می دانم که با اعدام نوجوانان و جوانانی که متعلق به این آب و خاک هستند راه به جایی نخواهیم برد." برگرفته از وبلاگ محمد مصطفایی

آقاى مصطفائى گرامی! باید به اطلاع شما و تمامی وکلاى شريفى که دفاع از قربانيان رژيم جهل و جنايت اسلامى را بعهده گرفتند٬ و شخصا براى تلاششان بسيار احترام قائلم٬ برسانم که تا زمانیکه خود شما انسانهای فداکار جرم و گناه را یکی می پندارید در به همین پاشنه میچرخد.

من از همینجا به همه کسانى که در سراسر جهان به کمپین نجات احسان کمک کردند تسلیت میگویم، به خانواده و دوستانش، به زندانیان سنندج که در دفاع از حق زندگی احسان دست به اعتراض زدند، به همه انسانهایی که برای نجات جان احسان راهی سنندج شدند و به خود شما. اما در اینجا باید نکاتی را متذکر شوم که سالهای پیش نیز به آن اشاره کرده بودم.

به قول فروید ... جرم، مذهب، جزای دینی
اگر فرض بر این باشد که با اعدام یک مجرم از ارتکاب مجدد جرم پیشگیری میکنیم باید نقش سرکوبگرایانه حقوق جزا را هم بررسی کنیم. در بررسی حقوق جزا مکاتب مختلفی وجود دارد که هیچ کدام نقش سرکوب در مجازات را انکار نمیکنند. بهتر است بگویم که قانون جزا بیانگر ارزشهای اساسی در جامعه است. بنابراین حقوق جزا علاوه بر نقش سرکوبگرانه، نقش بیان و توصیف ارزشهای اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، اخلاقی، مذهبی و ... حاکم بر جامعه میباشد. در جمهوری اسلامی ، استقلال بین دستگاه قضایی و مذهب وجود ندارد و آنجا که در قضاوت مبتنی بر مذهب، جرم و گناه یکی میشود طبیعتا دستاوردهای عصر روشنگری کنار گذارده میشود و آنچه را که از نظر موازین حقوق بشر جرم شناخته شده است، همراه با آئین خاصی و در آگاهی کامل، با خونسردی و بدون پشیمانی توسط مجریان قوانین در جمهوری اسلامی اجرا میشود؛ مثل سنگسار زنی که رابطه خارج از ازدواج داشته است.

در جوامع اسلامزده، جرم مبتنی بر گناه یعنی زیر پا گذاردن قوانین خدایی و دینی و بخاطر آن انسانها را به قتلگاه میبرند؛ نظیر الحاد، کفر و محاربه با خدا. اگر اینگونه نبود میباید تمام کسانی را که اقدام به قتل دیگری کرده است اعدام کرد (از جمله کسانی که در مسند قدرت هستند). پس جمهموری اسلامی از این ابزار نه عنوان پیشگیری از جرایم بلکه به دلیل ایجاد جو رعب و وحشت استفاده میکند تا چند صباحی به عمر جنایت بار خود اضافه کند. رژیم اسلامی ایران با اعدام کسانی که ممنوعیتهایش را زیر پا میگذارند انتقام میگیرد تا از تحقیر اقتدارش جلوگیری کند. مثلا در کیفر "گناه" از قبیل "زنا و لواط" عمدتا مسئله انتقامگیری شخصی در میان نیست چون عملا شاکی خصوصی در میان نیست و مجازات فقط به دلیل اثبات قدرت خدا و ایجاد ترس از جهنم و خشم خدا صورت میگیرد.

من میخواهم از شما سئوال کنم که چه عواملی باعث میشود تا افرادی در آگاهی کامل طناب دار را به گردن دیگری بیاندازند و او را اعدام کنند؟ آیا اعدام کننده قربانی خود را میشناسد یا با او دشمنی شخصی دارد؟ اگر جمهوری اسلامی در این 27 سال بیش از 100 هزار نفر را اعدام نکرده بود، آیا کسی به خودش اجازه میداد دیگری را به راحتی به قتل برساند؟ مردم تحت تاثیر قوانین حاکم بر جامعه رشد میکنند و شکل میگیرند. هیج انسانی جنایتکار به دنیا نمی آید. من معتقدم یک کمپلکس درونی عمیق انسان را به انجام جرم وادار میکند. حال میخواهد جرم فردی انجام گیرد خواه دولتی و برنامه ریزی شده. نکته مهم در اینجا است که مجازات شونده مثل آیینه ای است که مجازات کننده گناهان خود را در او میبیند و با دیدن منظره مجازات از درد خود میکاهد. مجازات دیگری؛ یعنی به مجازات رساندن نیمه گناهکار شخص مجازات کننده. انزجار و نفرتی که مجازات کننده از گناهان خود دارد، در ضمیر ناخودآگاه او چنان کمپلکس عمیقی ایجاد میکند که برای رهایی از آن دست به نابودی دیگری میزند. حتما شما در مورد اعدام زندانیان سیاسی مطالبی شنیده اید؟ پاسداران در زمان اعدام زندانیان سیاسی خود وضو میگرفتند و شعارهای اسلامی میدادند و برای ثواب بیشتر همه در کل مراسم شریک میشدند. بنظر شما به چه دلیل کیفر خود از جرم پیشی میگیرد؟

مثال دیگری میزنم: چرا شخصی را که به دلیل قتل به دار آویخته میشود، در ملاعام دار میزنند؟ چرا قبل از به دار آویختن او را شلاق میزنند؟ آیا به قتل رساندن قاتل کافی نیست تا دیگران "درس عبرت" بگیرند؟ آیا به نمایش گذاردن چنین جنایاتی از طرف مجریان قانون یادآور "تواب" ساختن و ارعاب مردم نیست؟ آیا عامل احساس گناه و عذاب وجدان ناشی از آن، همان نکته ای نیست که ما به دنبالش میگردیم؟ به قول فروید: مذهب و آئین و آدابش وسیله ای میشود در خدمت دفاع انسان در مقابل ترس.

کمونیسم البته ریشه مسائل را نه صرفا در روان مجرمین و بانیان قتل بلکه در مناسبات اقتصادى و اجتماعی میبیند و تغییر ریشه ای آن را هم در تغییر این مناسبات و شرایط تحمیلی تبئین میکند. آنروز که جامعه از شر مذهب و خرافه نجات یابد، جرم و ناهنجاری در جامعه بعنوان موضوعی اجتماعی و نه "انحراف و الحاد از عقاید" بررسی میشود.*
Shahla.n@bredband.net

www.azadiza.net