در طول تاریخ همواره رابطه ی تنگاتنگ
بین خشونت ضد انسانی علیه زن و رشد و گسترش جنبشهای مذهبی و فرهنگهای
عقب مانده مذهبی وجود داشته است.
در کشورهای اسلام زده و کشورهایی که فرهنگ عقب مانده در آن به وسیله
ی دولتها و جنبشهای مذهبی تقویت و حراست می شود ، مجازات زنان بخاطر
عدم تبعیت آنها از رسوم و سنن و اعتقادات مذهبی ، تحت عنوان قتلهای
ناموسی از خیلی پیشتر متداول بوده و این نوع خشونت حتی به شکل دولتی
نیز انجام می شود.
نفوذ مذهب در تمام نهادهای دولتی و غیر دولتی جمهوری اسلامی به وضوح
به چشم می خورد. اعمال قوانین جدا سازی و تبعیض جنسی و نابرابری ،
گسترش تعصبات مردسالانه و ضد زن را موجب می گردد.
حجاب اجباری ، جداسازی در مراکز آموزشی ، در تمامی سطوح جامعه حتی
در اتوبوس ها و وسایل نقلیه ی عمومی ، سلب تمامی ازادی های فردی و
اجتماعی ازنیمی از جمعیت جامعه ، قدرت دادن به مردان در اعمال زور
و خشونت علیه زنان در جامعه ، گسترش فرهنگ زن ستیزی در جامعه را به
دنبال داشته است.
بی تردید نقش قانون در این میان ، نقش کلیدی را بازی می کند. وقتی
قانون می گوید اگر مردی دختر یا همسرش را به دلیل سو ظن به قتل برساند
مجازات سنگین نخواهد داشت ، مسلم است که آمار قتل زنان به دست محارم
افزایش می یابد.
زمانی که چندی پیش خانم عشرت شقایق نماینده ی مجلس گفتند: اگر ده زن
خیابانی اعدام شوند دیگر زن خیابانی نخواهیم داشت ، مهر تاکیدی بر
خشونت و قتل و جنایت علیه زنان می گذارند.
نتیجه ی این همه ، بر پایی نظام مردسالانه رن ستیزی است که شاهد عواقب
آن نیز هستیم.
کار به جایی رسیده است که قتلهای ناموسی پدیده ای ساده و قابل گذشت(تنها
به دلیل ناموس بودنش) تلقی می گردد.
حکومت اسلامی زنان را در ملا عام بدلیل داشتن روابط خارج از ازدواج
سنگسار می کند و این نوع مجازات خشن و غیر انسانی را حق میدانند.
فرهنگ زن ستیزی را در جامعه گسترش می دهند ، به حدی که حتی زنان نیز
خود دست به عملی ضد زن می زنند.
اکنون غیر از کشته شدن خواهران بدست برادران و یا دختران بدست پدران
، در 8 آبان 1338 در استان فارس ، شاهد قتل خواهری به دست خواهران
خود هستیم آن هم بدلیل اینکه به او شک کرده اند که با کسی رابطه دارد
و آبروی آنها و خانواده را برده است.
در چنین جامعه ای که انسانی بخاطر زیر پاگذاردن سنت و فرهنگ پوسیده
ی مذهبی مستحق مرگ است ، دور از انتظار نیست که تعداد قربانیان این
چنین روبه فزونی رود.
هر انسان آزاده ای که خبر این قتلها را می شنود از خود می پرسد: چرا
چنین است؟ چرا افرادی به دست عزیزترین کسان خود به قتل میرسند. پاسخ
این سوال مارا به سمت اسلام و قوانین پوسیده ی مذهبی می کشاند. زنان
در جوامع مذهبی اسلام زده وسیله ی جنسی هستند ، نه انسان .دختری که
در خانه ی پدری است باید به مردان تمکین کند و خود را برای ازدواج
و تحویل خود به مردی دیگر آن هم بطور دست نخورده آماده کند. پرده ی
بکارت در اسلام یک امر مقدس است و اگر دختری به میل خود با فردی رابطه
ی جنسی داشته است بزرگترین گناه را مرتکب شده است و سزایش مرگ است.
پس از تغییر دادن تاریخ روز زن از 8 مارس به روز تولد زهرا ، به تازگی
روز ملی دختران (سالروز تولد آخرین دختر موسی بن جعفر) را بنا نهادند
که باکرگی معیار تعیین چنین روزی بوده و در آن روز ظاهرا از بکارت
دختران تجلیل می شود.
تزریق فرهنگ عقب مانده اسلامی به هر بهانه به پیکره ی جامعه همچنان
ادامه دارد و تا جمهوری اسلامی هست ادامه خواهد داشت.
تا جمهوری اسلامی هست امکان ندارد آپارتاید جنسی ملغی گردد.
حذف خشونت سازمان یافته ی دولتی علیه زن تنها با کوتاه شدن دست مذهب
و از بین رفتن جمهوری اسلامی امکان پذیر است.
نادیده گرفتن حقوق زنان ، بخش بنیادی در حقوق و شریعت اسلامی است.
آپارتاید جنسی ، تقسیم و جدایی انسانها بر مبنای جنسیت یکی از اشکال
زشت زن ستیزی و تبعیض علیه انسانهاست. سیاستی هم طراز آپارتاید نژادی
است و باید از جامعه ی بشری حذف شود. زن و مرد باید در تمام سطوح زندگی
اقتصادی ، سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی برابر باشد.
رژیم اسلامی ایران به منزله سمبل سیستم آپارتاید جنسی در جهان به شمار
می رود و خشونت علیه زنان در سالهای گذشته در آن به اوج خود رسیده
است.
سوسن 12-11-2009