.

"بیانیه زنان برای برون رفت از بحران " سندی برای عقب کشیدن جنبش آزادی زن

20-Jan-2010
آذر ماجدی
                                       

 

اخیرا بیانیه ای تحت عنوان: "بیانیه زنان، راه حل پنج ماده ای ما زنان برای برون رفت از "بحران" با امضای تعدادی از فعالین جنبش حقوق زن در داخل و خارج کشور منتشر شده است. این بیانیه شامل یک مقدمه کوتاه و ۵ بند مطالباتی است. این بیانیه را باید بر متن اوضاع سیاسی جامعه و موقعیت خیزش مردم برای سرنگونی رژیم اسلامی مورد تحلیل و بررسی قرار داد. از چنین زاویه ای، در متن خیزش آزادیخواهانه مردم، رادیکالیسم هر روز رشده یابنده جنبش مردم برای سرنگونی و شعارهایی که هر روزه مردم علیه کلیت این نظام فریاد میکشند، این بیانیه بسیار عقب است و بهیچوجه خواست های پایه ای و عمیق اکثریت زنان در ایران را بیان و نمایندگی نمیکند. این بیانیه عملا در جهت به عقب کشیدن جنبش مردم عمل میکند.
آنچه که پیش و بیش از هر نکته ای در مورد این بیانیه توجه را جلب میکند، نه مطالبات آن (هر چند که محدود است) بلکه نقطه عزیمت آن، مخاطب آن و نقشی است که صادر کنندگان برای آن در متن شرایط سیاسی حاضر، قائل هستند. این بیانیه به گفته خود نویسندگان در پاسخ به کمبود بیانیه های موسوی، کروبی و ۵ تن (کسانی که خود را "اتاق فکر جنبش سبز" مینامند) تبیین شده است.
"آقایان موسوی و کروبی هر کدام در طی روزهای اخیر بیانیه های منتشر کردند که راه حلهای خود را در ۵ ماده برای برون رفت از "بحران" بیان کردند. این راه حل ها با استقبال پنج "روشنفکر دینی" در خارج از کشور روبه رو شد: آقایان گنجی، سروش، کدیور، مهاجرانی و بازرگان که به قول خودشان "اتاق فکر" و یا "دولت در تبعید" را پایه ریزی کرده اند. در این بین آنچه کمتر مطرح است، موضع گیری کسانی است که نه خواهان تغییر رییس جمهور و جا به جایی این فرد و آن فرد یا محدود شدن "اختیارات رهبری" هستند بلکه از تغییراتی زیربنایی و ساختاری سخن می گویند. یکی از این گروه های اجتماعی، ما زنان هستیم که خواسته هایمان و حضورمان همانگونه که انتظار می رفت در هیچیک از این بیانیه ها ملاحظه نشده است."
در وهله اول بنظر میرسد که نویسندگان دستخوش اغتشاش و التقاط فکری و دوگانگی موضع هستند. زیرا از یک سو از کسانی صحبت میکنند که خواهان "تغییراتی زیربنایی و ساختاری" اند، اما در عین حال این بیانیه را در نقد کمبودهای بیانیه های موسوی، کروبی و ۵ تن و برای "حل بحران" ارائه میدهند. سوالی که بلافاصله با خواندن این بیانیه به ذهن متبادر میشود چنین است: آیا منظور از "تغییرات زیربنایی و ساختاری" سرنگونی رژیم اسلامی است؟ اگر چنین است، اولا چرا این خواست بطور صریح و روشن مطرح نشده است؟ آنهم در شرایطی که مردم در خیابان ها و زیر گلوله و چماق خواست سرنگونی نظام را فریاد میزنند. ثانیا، بیانیه ای که بر مبنای سرنگونی نظام تبیین شده دیگر نمیتواند بیانیه ای برای حل بحران باشد و بطور غیر مستقیم خطاب به رهبران جنبش سبز اسلامی و اصلاح طلبان حکومتی که مکررا و موکدا اعلام کرده اند: "جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر" تنظیم شود. چنین بیانیه ای را نمیتوان بعنوان گله از سران "جنبش سبز اسلامی" به نگارش درآورد، بلکه باید حاوی یک نقد تند و صریح از مواضع این جریان و افشای نامربوط بودن آنها به خواست های جنبش آزادی زن و مردم باشد.
اما اگر خواست شان نه سرنگونی، بلکه ایجاد اصلاحاتی در نظام اسلامی است، آنگاه مطالبه جدایی دین از دولت چه صیغه ای است؟ آیا این فعالین بر این نظرند که میتوان نظام اسلامی را حفظ کرد، ولی در عین حال دین را از دولت جدا کرد؟ ریشه این توهم در چیست؟ آیا ترفندی برای "سرعقل آوردن" جنبشی است که صریحا "نه" خود را به رژیم اسلامی اعلام کرده است یا از روی گیج سری و کج فهمی است؟
مساله اساسی در اینجاست: یا سرنگونی طلبیم، یا خواهان اصلاحات در رژیم اسلامی هستیم. یا بقول سران جنبش سبز اسلامی: "ساختار شکنیم"، یا جمهوری اسلامی نوع دوم میخواهیم. کدامیک؟ این را باید صریح و روشن، بدون ابهام و ایهام به مردم اعلام کرد. موضع این بیانیه در قبال این مساله اساسی و مهم در این مقطع از تحولات سیاسی جامعه، کاملا مبهم و دو پهلو است.
این اغتشاش فکری از کجا ناشی میشود؟ یک احتمال میتواند خاستگاه های سیاسی متفاوت امضاء کنندگان باشد. متنی نوشته اند که باصطلاح دربرگیرنده طیف وسیعی باشد، از "فمینیست های اسلامی" تا لائیک را در برگیرد. امید بسته اند که بخشی از جناح اصلاح طلب دولتی را با خود همراه کنند. از فعالینی که تا همین امروز از رژیم اسلامی دفاع و بارها علنا اعلام کرده اند که زمان سکولاریسم در ایران فرا نرسیده تا جریانی که بهیچوجه حاضر نیست زیر بار دولت مذهبی برود را با هم زیر این بیانیه جمع کنند. این یک احتمال است.
اما اگر چنین باشد، فقط از توهم نویسندگان و مبتکرین این بیانیه خبر میدهد. تلاش برای ایجاد یک چتر جهانشمول اصلاح طلبان حکومتی و مخالفین رژیم اسلامی سریعا با شکست روبرو خواهد شد. جنبش سرنگونی طلبانه مردم در ایران پیشروی های بسیاری داشته است. مردم از کسی چنین سازش هایی را نمی پذیرند. زنان در ایران که هر روز بر سر پیش پا افتاده ترین امور زندگی روزمره شان باید با اوباش اسلامی درگیر شوند به چنین سازش هایی خواهند خندید.
احتمال دیگر آنست که نویسندگان تصور میکنند که با مبهم گذاشتن سرنوشت رژیم اسلامی و با اجتناب از پرداختن به مساله سرنگونی هم "دنیا را خواهند داشت و هم آخرت." متنی را ارائه میدهند که هم بدرد صلح بخورد و هم بدرد شرایط جنگی. در واقع به سبک ان جی او هایی که اکنون بازارشان گرم شده و از جانب سازمان ملل و دولت های غربی بعنوان آلترناتیو سازمان های رادیکال و جنبش های اجتماعی علم شده اند، از سیاست رادیکال پرهیز کنند و با زبان دیپلماتیک به سراغ مسائل سیاسی و مطالبات اجتماعی بروند. این روش ها شاید در شرایط عادی و "متعارف" بردی داشته باشد، اما در دوران انقلابی، در شرایطی که مسائل سیاسی دارد در خیابان حل و فصل میشود، عمرش به کوتاهی عمر بیانیه های دیگری است که اخیرا منتشر شده است. عمر مفید آن تا زمانی است که جوهر آن خشک شود.
جنبش آزادی زن خواهان آزادی کامل و برابری واقعی و اجتماعی زن و مرد است. این جنبش این رژیم و دستگاه مذهبی را به زیر میکشد. جنبش آزادی زن یکی از سرسخت ترین دشمنان جمهوری اسلامی است. حضور این جنبش در پیشاپیش صف مبارزات مردم، در جنگ تن به تن با ارازل و اوباش رژیم اسلامی چشمان جهانیان را خیره کرده است. اکنون حتی دیرباور ترین ناظران سیاسی دارند از سقوط قریب الوقوع جمهوری اسلامی سخن میگویند. سردمداران نظام هر روز دارند از بحران "ساختارشکنانه" حرف میزنند. همه شان دارند از لگدمال شدن و به سخره کشیدن شدن "مقدسات اسلامی" صحبت میکنند، در چنین شرایطی بیانیه ای که مساله سرنگونی نظام اسلامی را مسکوت میگذارد و دو پهلو و در ابهام به خواست پایه ای و واقعی مردم اشاراتی مبهم میکند، از اوضاع جامعه، از جنبش آزادیخواهانه مردم و از جنبش آزادی زن بسیار عقب است. این بیانیه در دوره "دو خرداد" منجمد شده است. تحولات را یا نمی بیند و یا نمیخواهد ببیند. این بیانیه به قصد به سازش کشیدن جنبش آزادی زن و جنبش رادیکال سرنگونی طلبانه مردم به رشته تحریر درآمده است. این سند، خواسته یا ناخواسته، تلاشی برای به عقب کشیدن جنبش رادیکال و سرنگونی طلبانه مردم تعبیر خواهد شد. لذا افشای آن در دستور فعالین رادیکال جنبش آزادی زن قرار میگیرد.