.

شبح کلار ا زتکین در کاخ سفید

17-Mars-2010
آذر ماجدی
                                       

 

8 مارس را جنبش کمونیستی بعنوان روز جهانی زن تعیین کرده است. صد سال از تاریخی که جنبش کمونیستی به پیشنهاد کلارا زتکین، از رهبران بین المللی سرشناس کمونیست، 8 مارس را بعنوان روز جهانی زن انتخاب کرد، میگذرد. این روز اکنون در سطح جهان و توسط عموم و نه فقط جنبش چپ و کمونیست بعنوان روز جهانی زن برسمیت شناخته شده است. پیام های تبریک 8 مارس جریان ملی – اسلامی و رهبران جنبش ناسیونالیست پروغرب، مدافعین رژیم سابق، صرفا یک نمونه از پیشروی چپ و کمونیسم در تثبیت این روز است.
بیش از دو دهه از مباحث "ازدواج ناخشنود مارکسیسم و فمینیسم"* میگذرد. دوران طاقچه بالا گذاشتن جنبش فمینیستی دهه 70 و 80 میلادی در غرب برای مارکسیسم گذشته است. همراه با سقوط بلوک شرق و دیوار برلین تمام این نقدهای بسیار "رادیکال" فمینیستی از مارکسیسم جملگی بایگانی شده است. ادبیات تئوریک فمینیستی دیگر به ریشه ستمکشی زن کار ندارد. به وجوه محدود این نابرابری، و این روزها عمدتا، به مقوله خشونت علیه زنان میپردازد. بعد از یک دوره قیافه گرفتن برای مارکسیسم و آنرا نسبت به "جنسیت کور" نامیدن، فمینیسم یک دوره از نسبیت فرهنگی دفاع کرد و بعضا هنوز این کار را انجام میدهد؛ یک زمان از اولویت فرهنگ و مذهب بر اصل برابری حمایت کرد؛ یک زمان حجاب را انتخاب خود زنان و فرهنگ زنان نامید. حتی برخی گرایشات آن تا آنجا نزول کردند که از مثله جنسی دختران (ختنه) با این استدلال که توسط خود زنان و بدون دخالت دست مردان انجام میشود، دفاع کردند.**
اکنون بدنبال هجوم مذهب و نهاد مافیای مذهب به کل جهان، بدنبال عروج اسلام سیاسی و سقوط شوروی، نقطه تمرکز رادیکال ترین گرایشات فمینیستی به عرصه مبارزه با قدرت و حاکمیت مذهب در جامعه و دفاع از سکولاریسم شیفت کرده است. تاسف آور است اما واقعیت دارد، در قرن بیست و یک، بخش مهمی از انرژی و یک نقطه محوری فعالیت فمینیسم بر مبارزه با جنایت ناموسی و خشونت علیه زنان متمرکز شده است. مباحث تئوریک ریشه ستمکشی زن که جنبش کمونیستی و مارکسیسم بر فمینیسم تحمیل کرده بود به فراموشی سپرده شده است. اما نکته جالب اینجاست که سیطره فضای جنگ سرد بر مباحث داغ تئوریک فمینیستی دهه 60- 80 را اکنون پس از اینهمه عقب نشینی جنبش فمینیستی میتوان بعینه دید. چرا؟
جنگ سرد و نسیم سوسیالیسم
منصور حکمت یکبار یک اصطلاح بسیار جالب، ساده و در عین حال پرمعنا را در مورد کوبا استفاده کرد: "نسیم سوسیالیسم." منظور چه بود؟ این اصطلاح به این واقعیت اشاره داشت که تا آنجایی که نظام و هیات حاکمه کوبا خود را با سوسیالیسم تداعی میکرد، موقعیت توده مردم، رفاه و حقوق انسانی و حقوق زنان بهتر و بالاتر از سایر کشورهای آمریکای لاتین و یا کشورهای باصطلاح جهان سوم بود. این نتیجه حاکمیت یک جنبش رفرمیستی – ناسیونالیست بود که خود را بعنوان سوسیالیست معرفی میکرد. این واقعیت در مورد سایر کشورهای باصطلاح سوسیالیست نیز صدق میکرد.
شوروی در راس این بلوک یک نظام سرمایه داری دولتی بود. اما قوانینی که در پی انقلاب اکتبر در شوروی حاکم شد، کلیه قوانین تبعیض آمیز نسبت به زنان را الغاء کرد. در شرایطی که فقط در چند کشور زنان حق رای داشتند، قانون اساسی شوروی برابری کامل حقوقی زن و مرد را برسمیت شناخت و برخی قوانین حمایتی نیز برای زنان کارکن تصویب کرد. این قوانین در زمان خود بی سابقه بود و نفس در سینه تمام مدافعین حقوق زن حبس میکرد. وجود یک سازمان زنان رادیکال و سوسیالیستی، "ژنوتودل" در دهه اول پس از انقلاب به یک جنبش وسیع، توده ای و رادیکال برای تحقق امر آزادی زن و دخالت زنان در این مبارزه دامن زد. ورق از 1930 ببعد برگشت. ناسیونالیسم روسی طبقه کارگر و جنبش کمونیستی را شکست داد و به عقب نشاند. اما بسیاری از دستاوردهای انقلاب اکتبر در مورد حقوق زن، حداقل در سطح حقوقی، پابرجا ماند.
در دهه 60 میلادی که یک جنبش اجتماعی وسیع آزادی زن در کشورهای اروپای غربی و آمریکای شمالی شکل گرفت، این جنبش بشدت تحت تاثیر دستاوردهای "سوسیالیستی" در شوروی بود. این یک ورق برنده برای بلوک شوروی در مقابل کشورهای ناتو و موقعیت ابرقدرتی آمریکا محسوب میشد. لذا یک مبارزه تئوریک و نظری همه جانبه علیه مارکسیسم و آنچه شوونیسم مردسالارانه درون جنبش کمونیستی نامیده شد، سازمان یافت. این نقدها بعضا از مشاهدات درست آغاز میکردند. ایدئولوژی حاکم در شوروی و کل جوامع بلوک شرق یک ناسیونالیسم غلیظ، مردسالار و محافظه کار بود. اما این جوامع سوسیالیستی نبودند. سرمایه داری دولتی نظام حاکم بود. فقط کمی هوشمندی نظری و تیزهوشی سیاسی لازم بود تا این حقیقت را دریابیم.
اما تمام این نظریه پردازان فمینیست بسیار مدعی، تردیدی در سوسیالیستی بودن این بلوک نکردند. بجای آن مارکسیسم را نسبت به مساله جنسیت کور نامیدند. اعلام کردند که "تئوری مارکسیستی قادر نیست پدیده تفاوت های جنسی را در خود جا دهد."+ حتی کسانی که ایدئولوژی آلمانی، منشاء خانواده ... انگلس و بالاخره کاپیتال مارکس را برای یافتن سرنخی به پیوند بلاواسطه میان موقعیت زن و پروسه تصاحب ارزش اضافه زیر زره بین بردند نیز شکی در سوسیالیستی بودن شوروی و اقمارش نکردند. بعلاوه جنبش کمونیستی حاکم در آن مقطع یک کمونیسم غیرکارگری و بورژوایی بود که میان جریانات پرو شوروی، مائویست پرو چین، طرفدار آلبانی و یا چپ نو روشنفکری-دانشجویی تقسیم میشد. "حاکمیت مردان بر زنان" در این جنبش ربطی به "کور بودن" مارکسیسم نسبت به مساله جنسیت نداشت. بیچاره مارکس بی تقصیر بود! اما، خیر. مارکسیسم به زیر نقد تند رفت. خود مارکس بعنوان "مردسالارترین مرد تاریخ" مدال گرفت. از ازدواج ناخوشایند میان مارکسیسم و فمینيسم سخن رفت. یک جنگ فمینیستی تمام عیار و ارکستراسیونی علیه مارکسیسم و کمونیسم سازمان یافت.
همراه با سقوط شوروی و حاکمیت نظم نوین جهانی ریگان – تاچری، در شرایطی که نظام سرمایه داری عنان گسیخته بازار آزاد تمام دنیا را زیر ضربات شلاق خود به شدیدترین شکل به استثمار و سرکوب گرفت؛ زمانیکه جنگ و نسل کشی، اربابان جنگ، جنگ تروریست ها، دنیا را به آتش کشیدند، ناامنی دهشتناکی را بر سرنوشت بیلیون ها نفر حاکم کردند و بردگی نوین جنسی به یک نرم جوامع بدل شد، تئوریسن های محترم ما که میکوشیدند، باصطلاح مو را از ماست مارکسیسم و زندگی شخصی مارکس و انگلس و لنین بکشند تا ثابت کنند مارکسیست ها باندازه کافی در مورد موقعیت زن آزاده نیستند، به خواب خرگوشی رفتند. آثار تئوریک در مورد ریشه ستمکشی زن دیگر به فراموشی و بایگانی سپرده شد. کسی نگفت که چه شد که در شوروی سرمایه داری دولتی، تا زمانیکه خود را به سوسیالیسم منتسب میکرد نزدیک به دو سوم پزشکان کشور زن بودند و امروز برخی از این پزشکان برای تامین معاش به تن فروشی رو آورده اند. نگفتند که چه شد که مذهب که به گوشه این جوامع رانده شده بود، امروز کلیسای کاتولیک و ارتودوکس دارد این جوامع را تکه و پاره میکند. موقعیت زن در لهستان امروز با کشورهای جهان سومی برابری میکند. چه شد؟ مباحث تئوریک ریشه ستمکشی زن کجا رفت؟
در این عرصه نیز همچون تمام عرصه های حقوق اجتماعی، سیاسی و اقتصادی نشان داده شد که:
"اين پايان سوسياليسم نبود، اما سرنخى بود به اينکه پايان سوسياليسم واقعا چه کابوسى ميتواند باشد و دنيا بدون فراخوان سوسياليسم، بدون اميد سوسياليسم و بدون "خطر" سوسياليسم، به چه منجلابى بدل ميشود. معلوم شد جهان، از حاکم و محکوم، سوسياليسم را با تغيير تداعى ميکند. پايان سوسياليسم را پايان تاريخ خواندند. معلوم شد پايان سوسياليسم پايان توقع برابرى است، پايان آزاد انديشى و ترقى خواهى است، پايان توقع رفاه است، پايان اميد به زندگى بهتر براى بشريت است. پايان سوسياليسم را حاکميت بلامنازع قانون جنگل و اصالت زور در اقتصاد و سياست و فرهنگ معنى کردند. و بلافاصله فاشيسم، راسيسم، مرد سالارى، قوم پرستى، مذهب، جامعه ستيزى و زورگويى از هر منفذ جامعه بيرون زد."
اکنون موقعیت زنان از هر زمانی در طول تاریخ مدرن خطیر تر است. بخشی از دنیا دائما در آتش جنگ دار ودسته ها و اربابان جنگ میسوزد. و زنان همچون بردگان جنگی طبق کلام کتاب های آسمانی مورد تجاوز و شکنجه فاتحین قرار میگیرند؛ جنگ تروریست ها و حاکمیت اسلام سیاسی بر گوشه ای از دنیا زنان را به بی حقوقی مطلق رانده است و حجاب اسلامی و آپارتاید جنسی را بر این جوامع حاکم کرده است؛ هجوم جنبش های مذهبی در بسیاری نقاط جهان منجمله غرب و در راس آن آمریکا موقعیت زنان را از نظر حقوقی و ایمنی بسیار به عقب رانده است. اکنون مافیای مذهب در کل بلوک شرق سابق فرمانروایی میکند؛ بحران عمیق سرمایه داری موقعیت بسیاری از زنان را بمراتب مشقت بار تر و ناامن تر کرده است. موقعیت عموم زنان اکنون بمراتب بدتر و وخیم تر از سی سال پیش است.
در این شرایط است که دولت آمریکا روز جهانی زن را جشن میگیرد. دو زن اصلی هیات حاکمه، میشل اوباما و هیلاری کلینتون در وزارت امور خارجه به تعدادی زن مدال میدهند و در کاخ سفید آقا و خانم اوباما میهمانی روز جهانی زن میدهند. و هیچکس نیز خود را به آن راه نمیزند که 8 مارس را جنبش کمونیستی بین المللی به جهان تقدیم کرده است. رهبر بورژوازی جهانی نیز زنگ خطر شرایط مشقت بار و دردناک توده زنان را شنیده است و پتانسیل انقلابی این جنبش وسیع اجتماعی را تشخیص داده است. اهمیت و جایگاه 8 مارس را نیز خوب میداند. لذا با یک عقب نشینی حساب شده میخواهد یک حمله ایدئولوژیک علیه جبهه سوسیالیستی و انقلابی سازمان دهد. میکوشد با برسمیت شناسی 8 مارس آنرا از ماهیت انقلابی و کمونیستی اش خالی کند.
ما کمونیست های کارگری موکدا و مکررا اعلام کرده ایم که آزادی و برابری واقعی زن تنها در سوسیالیسم امکانپذیر است. اما این حقیقت انکارناپذیر نه تنها ما را نسبت به مبارزه برای هر مثقال از حقوق زن و هر ذره بهبود در شرایط زنان بی اعتناء و بی تحرک نمیکند، بلکه یک افق نیروبخش در مقابلمان قرار میدهد. ما کمونیست های کارگری رابطه مبارزه برای بهبود های حتی ناچیز در زندگی واقعی مردم، همین امروز، با سازماندهی انقلاب اجتماعی کارگری برای سرنگونی سرمایه داری و استقرار سوسیالیسم را بخوبی درک کرده ایم. به این باور داریم و آنرا پراتیک میکنیم.
ما کمونیست های کارگری خواهیم کوشید که پرچم کمونیسم کارگری بعنوان پرچم آزادی و برابری زنان در سراسر جهان به اهتزاز درآید. با پیروزی انقلاب کارگری در ایران و پیاده کردن برنامه یک دنیای بهتر در ایران، به جهان نشان خواهیم داد که اگر "نسیم سوسیالیسم" توانست چنین اصلاحاتی را در زندگی زنان و بشریت بوجود آورد، خود سوسیالیسم میتواند چه سعادتی را بر زندگی انسان روان سازد. سوال اینجاست که هیات حاکمه آمریکا در چنین شرایطی نیز جرئت میکند 8 مارس را در کاخ سفید جشن بگیرد؟
* کتاب سوسیال فمینیست سرشناس هایدی هارتمن که در نیمه دهه 80 منتشر شد و سر و صدای بسیاری درون جنبش فمینیستی، بویژه گرایش سوسیال فمینیسم ایجاد کرد. تب و تابی که حول این کتاب بوجود آمده بود پس از سقوط شوروی بکلی خوابید.
** جرمن گریر، فمینیست سرشناس استرالیایی الاصل که از زمره گرایش رادیکال فمینیست محسوب میشود. او در اواخر دهه 90 کتابی نوشت تحت عنوان "زن کامل" که در آن از ختنه دختران دفاع کرد.
+ لیزه وگل، "مارکسیسم و ستمکشی زن"، ص 25.