با به قدرت رسیدن رژیم اسلامی شریعت اسلام
به عنوان منبع و سرچشمه اصلی تدوین قانون اساسی و دیگر قوانین حکومتی
علیه زنان در آمد. احکام و قوانین مذهبی برای تثبیت و نهادینه کردن
بی حقوقی زنان نه تنها جنبه قانونی پیدا کرد بلکه به واسطه تصویب
آن توسط مجلس فرمایشی رژیم جنبه اجرائی نیز پیدا کرد و اهرمی شد
جهت اجرای قوانین زن ستیزانه رژیم و نهادینه کردن نظام آپارتاید
جنسی. در این قوانین کوچکترین حق تصمیم گیری و آزادی عمل از زنان
گرفته شد و آنها را به زیر دستان و شهروندان درجه دوم تبدیل ساخت.
از آن به بعد زنان بر پایه قوانین و دین رسمی کشور، باید از فرامین
شوهر، پدر، برادر، پدر بزرگ و غیره اطاعت کرده و بدون اجازه آنها
حق انجام هیچ کاری را ندارند.
اصل بیستم قانون اساسی رژیم میگوید، همه افراد ملت اعم از زن و مرد
یکسان و در حمایت قانون قرار دارند و از همه حقوق انسانی، سیاسی،
اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با رعایت موازین اسلامی برخوردارند. این
موازین چیزی نیست بجز اسارت، بردگی و محروم ساختن زنان از کلیه حقوق
انسانی و اجتماعی آنها. در زیر اشاره ای دارم به موادی از قانون
مدنی مورد عمل رژیم (مواد 1034 تا 1033 ) که برابر این قوانین کوچکترین
و بدیهی ترین حقوق اولیه انسانی زنان در خصوص تشکیل خانواده زیر
پا گذاشته شد.
- نکاح دختر قبل از رسیدن به سن 13 سال شمسی و پسر 15 سال
- نکاح دختر موقوف به اجازه پدر یا جد پدری اوست
- در روابط زوجین ریاست خانواده بعهده شوهر است
- زن باید از شوهر خود تمکین کند در غیر این صورت از حق داشتن نفقه
و خرجی محروم است
- مرد میتواند یکطرفه به دادگاه مراجعه و زن خود را طلاق دهد در
خصوص ارث و شهادت زنان یک هشتم از اموال شوهر را به ارث برده و دختر
نیز نصف سهم پسر را از اموال پدر به ارث میبرد
- شهادت 2 زن معادل یک مرد است
و موارد بساری دیگر از این قوانین ارتجاعی و قرون وسطائی همچون حجاب،
قصاص وغیره که انسانی ترین و اولیه ترین حقوق زنان را از آنها گرفت.
در کنار وضع این قوانین زن ستیزیزانه و اعمال خشونت علیه زنان، مقاومت
و مبارزه زنان در اشکال مختلف وسعت پیدا کرد. رژیم قرون وسطائی و
ضد انسانی هرگز نتوانست با استفاده از ابزار سرکوب زنان را از مبارزه
باز دارد. اعتراضات آزادیخواهانه زنان در ابعاد مختلف، اقتصادی،
اجتماعی و سیاسی به کل جامعه سرایت کرد. جنبش حقوق برابر و رفع تبعیض
و از همه مهمتر جنبش آزادی و رهایی زن از این نمونه ها است.
در این مسیر وجود جنبشهای کارگری و مترقی در داخل کشور و همچین حضور
جنبشهای سوسیالیستی و سازمانها و احزاب خارج کشور از جمله آزادی
زن، در رشد و آگاهی جنبش زنان تاثیر بسزایی داشت. این جنبش در زیر
پوست جامعه همچون آتش زیر خاکستر حضور دارد و تا سرنگونی رژیم آپارتاید
حنسی اسلامی از پا نمی نشیند.
نادر رضانژاد
2011-11-11