.

تعرض عنان گسیخته به آزادی زن، تقویت جنبش آزادی و برابری زن و مرد ، تنها پاسخ است

22-Nov2011
نوشين قادري
                                       

 

تاریخ بشر پر است از نابرابری و جنایت علیه زنان . اهرمهای اقتصادی، فرهنگی و مذهبی، دائما مکانیزمهای اعمال این جنایات توسط قدرتهای سیاسی حاکمه بوده اند. تبعیض علیه زنان ، قبل از هر چیز و در پایه ای ترین سطح، در خدمت تداوم استثمار اقتصادی انسان است و بدین اعتبار، مقوله ای طبقاتی است که امروزه و با توجه به تغییر اشکال استثمار در برخی کشورهای پیشرفته جهان، شیوه های تبعیض و ستمکشی از زنان، گاها پنهان و به طرق غیر مستقیم خود را عیان میکند. این مسئله، موقعیت و مکانیسمهای مبارزاتی جنبش آزادی و برابری زن در کشورهای مختلف را متفاوت کرده است. آنجا که هنوز احکامی همچون "خلق زن از یک دنده مرد"، بواسطه شکل حاکمیت مذهبی، حاکم بر فضای جامعه است، قاعدتا جنبش آزادی زن، جنبشی عیان، قائم به ذات و دخیلتر در مبارزه برای رهائی کلیت جامعه است. در کشورهایی که اساسا حاکمیت مذهبی بر تمامی وجوه ارکانهای قدرت در جامعه سایه افکنده و به دلایل سیاسی و مشخصا، ضدیت با قوانین عام روبنائی سرمایه داری جهانی جهت کسب سود و چرخش سرمایه، دارای آشفتگی رو به ورشکستگی اقتصادی است، بناچار، سرکوب، اختناق و جنایات دولتی، یک رکن و شناسه قدرت حاکمه است که بدلیل شکل مذهبی قدرت سیاسی در این جوامع، زنان و حقوق آنان، جزو اولین قربانیان آن است. از این روست که حکم اصولی " آزادی زن، معیار آزادی جامعه است" قبل از هرجای دیگر جهان، در خصوص این دست از جوامع صدق میکند. ایران زیر حاکمیت جمهوری اسلامی، یک نمونه مشخص این گونه کشورهاست.
ضدیت قوانین حاکم بر جامعه با آزادی و برابری زن، موج وسیعی از اعتراضات مشخص علیه این شرایط را دامن زده است. ما در کمتر کشوری در منطقه شاهد شکل گیری اینچنین جنبشی هستیم. جنبشی که با پرچم مطالباتی انقلابی و رادیکال در قالبهای متفاوت مبارزاتی، به یک اعتراض خلاصی فرهنگی کم سابقه در جهان دامن زده است. اعتراضاتی که ماهیتا، تنها دراشکال مبارزاتی سرنگونی طلبانه میگنجد و پاسخ مطالباتش را تنها در یک نظام سوسیالیستی میتواند بگیرد. همپا با یورش و تعرض عنان گسیخته حکومت اسلامی به حقوق فردی و اجتماعی زنان، اعتراضات جنبش آزادی زن نیز رادیکالتر شد. در چند سال گذشته و در بطن اعتراضات مردم برای خلاصی از شر جمهوری اسلامی و رسیدن به آزادی، برابری و رفاه، زنان، اگرچه در قالب فردی و نه سازمانی و جنبشی، حضوری چشمگیر و کم نظیر داشتند، بگونه ای که بحث بر سر "انقلاب زنانه" و یا ترمهای مشابه آن، بار دیگر بر سر زبانها افتاد. سمبلهای مبارزاتی مردم عمدتا زنان و تصاویری از مقاومت آنان در مقابل حاکمیت و جنایات دولتی بودند. جمهوری اسلامی، این خطر را درک کرد و در صدد تشدید فشار بر زنان و گسترش فضای تبعیض جنسیتی در سطح جامعه بر آمد. تفکیک جنسیتی کرد، "بی حجابان" و "کم حجابان" را شلاق زد و جریمه نقدی کرد و به طرق مختلف سعی در سرکوب عیان این جنبش عظیم اجتماعی داشت. جنبش آزادی زن، دارای موانع جدی در راه تحقق مطالباتش میباشد که الزاما محدود به سرکوب و فضای خفقان حاکم شده بر کلیت جامعه نمیشود. به عبارت دیگر، این فقط جناح حاکم در قدرت نبود که خطر جنبش آزادی زن را برای اتمام حجت با کلیت نظام اسلامی درک کرد، بلکه دیگر جناحهای رژیم اسلامی (ازجمله جناح مغضوب دولت، موسوم به اصلاح طلبان و این اواخر هم جناح سبز حکومتی) نیز به تکاپوی رفع این "آفت" از خرمن اسلامی افتادند. اشاعه فیمینیسم اسلامی و غیر اسلامی و خلق پدیده های ارتجاعی ای همچون شیرین عبادی و غیره ازجمله مکانیسمهای دخالتگری و تلاش برای کنترل و محدود کردن مطالبات انسانی و انقلابی جنبش آزادی زن، توسط این گرایشات در جامعه هستند. فمینیسم اسلامی اصلاح طلبان حکومتی، در 14 سال گذشته، تلاش کرد تا سرنگونی طلبی جنبش وسیع آزادی زن را از طریق تغییر در برخی از قوانین ارتجاعی حکومت اسلامی مهار و بی معنا کند و دامنه گسترده اعتراضات آزادیخواهانه و برابری طلبانه جنبش آزادی زن را به مطالباتی صنفی و محدود و سطحی کاهش دهد. خوشبختانه، تناقضات اساسی و بحران ریشه ای حکومت اسلامی، در کنار بحران و جدال بیشتر از پیش درونی جناحهای حکومت و از همه مهمتر، تحولات چند سال گذشته در ایران (مشخصا، حوادث پس از مضحکه انتخابات)، تمام آرزوهای این قطب معترض در درون حاکمیت را دود کرد و به هوا فرستاد. روشن است که جنبش آزادی زن، راه پر خم و پیچی در راستای رسیدن به مطالبات انسانی، عمومی و اجتماعیش دارد، راهی که ناگزیر از دخالت وسیع در مبارزات طبقاتی جامعه علیه فقر، اختناق، نابرابری و تعرض به حقوق و شان انسان است. همانگونه که در بالا ذکر شد، تعرض به حقوق زنان، نه فقط امری جنسی، بلکه طبقاتی است و راهکار مرتفع کردن این مشکلات نیز دخالت مستمر و متحزب در مبارزه طبقاتی جامعه است. همینجا و در پایان توجه تمامی فعالین جنبش آزادی زن را به بیانیه اعلام موجودیت سازمان آزادی زن که در ٢٩ آبان ١٣٨١ (٢٠ نوامبر ٢٠٠٢) منتشر شده است جلب میکنم، همچنین همگان را به پیوستن به این سازمان دعوت میکنم:
بيانيه اعلام موجوديت سازمان آزادى زن
آزادى زن معيار آزادى جامعه است. نه تنها در ايران که زن ستيزى بشکلى توحش آميز حکم ميراند، در پيشرفته ترين جوامع امروز بشر نيز، کارهاى زياد و عاجلى براى امحاء کامل نابرابرى بين زن و مرد پيش روى ماست. "سازمان آزادى زن" مقدمتا خود را جزئى از يک مبارزه عظيم، تاريخى و جهانى براى رهايى زن ميداند.
در ايران، ما با يک ارتجاع اسلامى، سرکوبگر و قرون وسطايى عليه زنان روبرو هستيم. نظام حاکم در ايران يک آپارتايد جنسى تمام عيار است. حجاب اجبارى، جداسازى همه جانبه زن و مرد در تمامى ابعاد اجتماع، و تبديل زنان به شهروندان بى حقوق و درجه دوم قانون رسمى کشور است؛ زن ستيزى خصلت اصلى و هويتى نظام حاکم و تحقير، سرکوب و بيحقوقى روزمره سهم زنان از زندگى است. بکارگيرى سنن قرون وسطايى از قبيل سنگسار نشانگر عمق خشونت لخت و عريانى است که در اين نظام عليه زنان اعمال ميشود.
حاکميت نظام مردسالار و عقب مانده پديده اى خاص دو دهه اخير نيست. جامعه ايران از يک مردسالارى و زن ستيزى مزمن در عذاب است. تاريخ ايران شاهد تلاشهاى زنان و جريانات آزاديخواه براى خلاصى از اين وضعيت حقارت آور بوده است. تلاشهاى زنان آزاديخواه براى تغيير اين وضعيت در ابتداى قدرت گيرى جمهورى اسلامى با سرکوبى خشن روبرو شد. جمهورى اسلامى در همان اولين روزهاى حياتش با اعتراض وسيع زنان روبرو گرديد و عليرغم همه سرکوبها، مبارزه زنان ايران براى خلاصى از زندانى که در آن به اسارت درآمده اند، و عليه بيحقوقى و تحقير لحظه اى متوقف نشده است. حضور يک جنبش وسيع رهايى زن يک واقعيت انکار ناپذير جامعه ايران است. اين جنبش بايد با تمام قوا به جلو رانده شود، به برنامه و پلاتفرمى روشن مجهز شود، نيرويش را متمرکز کند و با دستيابى به رهايى نه تنها جامعه ايران را از شر مردسالارى و زن ستيزى خلاص کند، بلکه در تغيير وضعيت زنان در منطقه و در کشورهاى اسلام زده نيز نقش و تاثير مهمى داشته باشد. "سازمان آزادى زن" با اين هدف ايجاد ميشود.
هدف ما آزادى بى قيد و شرط زن و برابرى کامل زن و مرد در ايران است. باين منظور سازمان آزادى زن براى دستيابى به خواستهاى زير مبارزه ميکند:
١- برابرى کامل حقوق زن و مرد؛ لغو قوانين تبعيض آميز، بويژه قوانين مربوط به خانواده، ازدواج، طلاق، حضانت و سرپرستى اطفال؛
٢- لغو حجاب اجبارى،و آزادى پوشش؛
٣- لغو کامل جدا سازيها؛
٤- برخوردارى از امکانات مساوى در آموزش، اشتغال، ورزش و امور فرهنگى؛
٥- جدايى مذهب از دولت و آموزش و پرورش.
مبارزه بى امان با تمامى تلقيات و ارزشهاى مردسالارانه و زن ستيزانه نيز از جمله وظايف مهم و فورى ماست. ما ميکوشيم ظرف متحد کردن وسيع ترين توده هاى زن و مرد ايران براى تحقق اقدامات فوق و ابزار سازماندهى و رهبرى جنبش پرقدرت رهايى زن در ايران باشيم.
زنان، دختران، مبارزين آزادى زن، سازمانها و تشکل هاى مدافع حقوق زن در ايران، "به سازمان آزادى زن" بپيونديد تا با هم عليه بيحقوقى زنان، عليه مردسالارى لجام گسيخته و براى رهايى زنان مبارزه کنيم.
نوشین قادری
سپتامبر 2011