.

آزادى زن يک رکن اساسى آزادى جامعه است!

23 feb 2013
سیاوش دانشور
                                       

 

سخنرانی در مراسم دهمین سالگرد تشکیل سازمان آزادی زن، گوتنبرگ، سوئد

آزادى زن يک رکن اساسى آزادى جامعه است!

سیاوش دانشور
خانمها و آقایان، حضار محترم! ضمن خیرمقدم دهمین سالگرد تشکیل سازمان آزادی زن را به شما و به فعالین و دست اندرکاران جنبش آزادی زن صمیمانه تبریک میگویم. این مراسم در آستانه 8 مارس، روز جهانی زن برگزار میشود. پیشاپیش روز زن را به همه زنان و مردان آزادیخواه در سراسر جهان تبریک میگویم. واضح است برای ما 8 مارس صرفا يک يادواره و مراسم "تکريم" از عقايد پيشرو و آرمانهاى آزاديخواهانه نيست٬ بلکه جبهه اى قديمى در جنگ عليه تبعيض و تحجر و نابرابرى است. و تا زمانی که هنوز ذره اى از تبعيض و نابرابری براساس جنسيت وجود دارد پرچم 8 مارس، پرچم آزادی و برابری بیقید و شرط زن و مرد باید برافراشته باشد. آرزوى همه ما اينست در دنیائی زندگی کنیم که ديگر جنگى براى 8 مارس ضرورى نباشد. دنیائی که در آن تبعيض براساس جنسيت مانند هر جهالت و عقب ماندگى تاريخى ديگرى ور افتاده باشد.

اما متاسفانه داستان زندگی بشر امروز با جنایت و خشونت و توحش عجین است. و با هر 8 مارس بار دیگر چشمها بسوى موقعيت تحت انقياد زن خيره ميشود. وضعیت دنیای امروز بگونه ای است که دیگر بحث از تبعیض براساس جنسیت و نابرابری اقتصادی حق مطلب را در مورد موقعیت زنان بیان نمیکند. زن ستیزی در مقياس پنج قاره بیداد میکند. در کشورهای اسلام زده و مذهب زده خشونت و زن کشی حتى ادوار بردگى بشر را رو سفيد کرده است. دو سال پیش آمار يک مجله پزشکى در گزارشی در باره هندوستان عنوان کرده بود که؛ "تنها در سال گذشته 100 هزار زن هندى سوخته اند"! من در مورد افغانستان و عراق و سومالی و ایران حرف نمیزنم بلکه در باره هندوستان کشور عزیز دردانه دمکراسی و یکی از غولهای اقتصادی حرف میزنم. اين زنان يا توسط شوهران به آتش کشيده شده اند٬ يا زير فشار اعضای خانواده خودسوزى کردند و يا در "سوانح آشپزخانه اى" شمارش شده اند! این نوع آمارها را با میزان خشونت در جامعه و در خانواده و نقص عضو در محل کار تا اعدام و سنگسار و کشتن زير شکنجه و قتل ناموسى و زن کشی در اسلام جمع بزنید. واقعا کدام جنگ در دنيا به اندازه کشتار زنان قربانى دارد؟ سوال اینست اين جهاد ارتجاعی زن کشى به کدام منافع خدمت ميکند؟ و یادمان باشد که ما در دوره انگيزاسيون و ارتجاع قرون وسطى زندگى نميکنيم. ما در دنيائى زندگى ميکنيم که قريب دو سوم توليد و ثروت اجتماعى محصول کار زنان است. چرا در عصر انفورماتيک و قرن بيست و يکم و بدنبال مبارزات نسلهاى متمادى براى آزادى و برابرى هنوز زن بودن فى النفسه جرم است و بايد اين تاوان را پس داد؟

ترديدى نيست که ستم بر زنان با تاريخ بشر عجين بوده است. اما تاريخ عتيق هرچه بوده و هر سنت کثيفى را براى ما به ارث گذاشته است٬ امروز قرنهاست که در دنياى سرمايه دارى زندگى ميکنيم. و ميدانيم که سنتهاى بسيار جان سخت تر و هرچه که سد راه گسترش بازار و سود سرمايه بوده است کنار زده شده و لغو شده است. منشا اين زن ستيزى٬ اين جان سختى مردسالارى کجاست و چرا اين فرهنگ منحط هر روز بازتوليد ميشود؟ حقيقت اينست که پاسخ سوال همينجاست: در نظام سرمايه دارى. اگر هنوز عليرغم مبارزات جنبشهاى پيشرو٬ ستم بر زن و خشونت عليه زن و نابرابرى زن و مرد در قلمروهاى مختلف يک واقعيت زشت دنیای امروز است؛ بايد منفعتى روشن در نظام اقتصادی - اجتماعی امروز یعنی نظام سرمايه دارى داشته باشد.

واقعیت اینست که ستم بر زن يک رکن انباشت سرمايه است. از کار خانگى تا تر و خشک کردن کارگر خسته اى که بايد فردا سر کار برگردد٬ از توليد نسل جديد کارگر براى بازار و تربيت در مکانيسم خانواده بعنوان يک واحد اقتصادى مهم جامعه موجود٬ همه جزو مخارج سرمايه است. همه جزئى از پروسه استثمار و هزينه اى است که بايد سرمايه براى گرداندن چرخ توليد و بازتوليد نيروى کار پرداخت کند. نظام سرمایه داری به تقسيم جنسى انسان ها در قلمرو توليد تا ایجاد شکاف در میان طبقه کارگر و تقسیم طبقه به بخشهای مختلف محروم و محرومتر و اشاعه عقاید کهنه پرستانه و ارتجاعی به عنوان يک عامل مهم اقتصادى و سياسى در تضمين سودآورى سرمايه مينگرد. سود انجيل سرمايه است. سود مذهب سرمایه است. سود قانون اساسى سرمايه است. همين ضرورت بازتوليد و بقاى تبعيض و نابرابرى و نگرش ضد زن و خشونت عليه زنان را توضيح ميدهد. برخلاف دیدگاههای سطحی رایج فمینیستی و رفرمیستی زن ستيزى مسئله اى صرفا فرهنگى و اخلاقى واپسگرا نيست٬ بلکه مسئله ای اقتصادى و اجتماعى است. زن ستیزی به منافع سلسله مراتب نابرابرى در جامعه در تمام سطوح خدمت ميکند و دقيقا به همين اعتبار افکار و آرا و نگرش ضد زن ضرورى اند و توسط نقاره کشان فسيلى دستگاه مذهب و ايدئولوژى متحجر بازار و تاریک فکران دانشگاهی بازتوليد ميشوند. اساس اين نظام بر تبعيض و نابرابرى و بهره کشى فرد از فرد مبتنى است و ستم بر زن در جامعه و در خانواده يک رکن نظام استثمارگر سرمايه دارى است. برای آزادى و رهائی کامل زنان بايد ريشه اين نظام را زد.

و تاکید یک نکته اینجا مهم است: مبارزاه براى بهبود و تغيير قوانين به نفع زنان فوری و حیاتی است و ما کمونیستها و فعالین جنبش آزادی زن باید در صف اول هر مبارزه برای بهبود قانونی حقوق و حرمت زنان باشیم. اما بايد بين هر تغيير و اصلاحى به نفع زنان رابطه روشنى با نفى ريشه ستم بر زن در جامعه طبقاتى امروز برقرار کرد. ديدگاههائى که هر نوع بهبود فورى موقعيت زنان را به سوسياليسم حواله ميدهند٬ همينطور ديدگاههائى که تلاش دارند سازشى بين خواستهاى زنان و جامعه موجود برقرار کنند٬ هر دو و هر کدام بنوعى افق پيشروى اين جنبش را مخدوش ميکنند. اولی از سوسیالیسم درکی "امام زمانی" دارد در صورتی که سوسیالیسم یک جنبش واقعی و جاری برای تغییر است و کل دستاوردهای تاکنونی جوامع بشری اساسا محصول مبارزه نسلهای متمادی کارگران و جنبش سوسیالیستی و کمونیستی است. و دومی رفرمیستی است چون افق آزادی زن را در چهارچوب نظم کنونی قالب میزند. برای کمونیسم و برابری طلبی سوسیالیستی نه فقط مبارزه برای بهبود و اصلاحات و تغییر پایه ای و ریشه ای تناقضی ندارد بلکه لازم و ملزوم یکدیگرند. زن بايد بعنوان انسان برابر از قيد هر نوع ستم آزاد شود. زن بعنوان انسان برابر نبايد شرايط خفت بار موجود را بپذيرد.

یک مسئله اساسی دیگر موقعیت زنان در کشورهای اسلام زده و مصافهای جنبش آزادی زن در این جوامع است. اینجا تفکیک مثلا ایران و کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا با کشورهای اروپائی و آمریکائی تا آنجا که به تعیین سیاستها و جایگاه جنبش آزادی زن برمیگردد بسیار حیاتی است. در اروپای غربی بعنوان مثال امر برابری حقوقی کمابیش محقق شده است و مسئله برابری اقتصادی در قلمروهای مختلف صورت مسئله سوسیالیستها است. در ایران و کشورهای اسلام زده همین سیاست ناکافی است. تکرار صرف بحث درست برابری اقتصادی در کشوری مانند ایران و در عین حال بی توجه بودن به اهمیت تقابل با حاکمیت اسلامی بعنوان یک ابزار مهم قدرت سرمایه داری، عملا جنبش آزادی زن را در مقابل شمشیر خونین اسلام خلع سلاح میکند. در کشورهاى اسلام زده که آپارتايد جنسى يک رکن حاکميت سرمايه دارى است٬ فرودستى زن از جنس نژاد پرستى و سلب هويت اجتماعى و انسانى نيمى از جامعه است. همانطور که سیاست و شعار هر سوسیالیست و کمونیست جدی در آفریقای جنوبی دوران نژاد پرستی الغای فوری آپارتاید بود و نفی آپارتاید نژادی را یک گام مهم در انکشاف و بسط مبارزه طبقاتی میدانست، در ایران اسلام زده نیز نفی آپارتاید اسلامی یک شرط پیشروی جنبش آزادی زن برای تحقق برابری سوسیالیستی است. در کشورهائى که هويت انسانى نيمى از جامعه رسما و قانونا برسميت شناخته نميشود٬ امر بلافصل سوسياليسم و کمونيسم کارگرى به امر اعاده شخصيت و حرمت حقوقى و مدنى انسانها گره ميخورد. درک این نکته در تعیین سیاست و تاکتیک مبارزاتی جنبش آزادی زن بسیار مهم است.

یک تفاوت دیگر اینست که مسئله زن در ايران و کشورهای منطقه يک گوشه جدال بين المللى و تعيين کننده با اسلام سياسى است. این مشخصه بویژه با رویدادهای مصر و تونس و مقاومت زنان در تقابل با اسلامیون تحفه دمکراسی غربی بیش از هر زمان برجسته میشود. زن ستيزى٬ حجاب٬ حاکميت قوانين آپارتايد جنسى٬ از ارکانهاى مهم ايدئولوژى جنبش اسلام سياسى است. "انقلاب زنانه" عليه اين وضعيت کمر جنبش اسلام سياسى را ميشکند و سرآغاز دوران نوينى از برابرى خواهى و آزاديخواهى سوسياليستى در منطقه و جهان خواهد شد. پیروزی بر آپارتاید اسلامی در ایران زنان را بعنوان یک بازیگر مهم اجتماعی علیه اسلام و سرمایه داری در معادلات بين المللى طرح میکند و سوسياليسم را بعنوان پيشروترين و مدرنترین جنبش مقابل بشريتى ميگذارد که در جستجوى راهى براى برون رفت از کثافات سرمايه دارى است.

در 8 مارس بايد بر خواستهاى فورى و پايه اى و نفى ارتجاع و آپارتايد و بيحقوقى زن تاکيد کرد. دراين روز بايد سرمايه دارى را بعنوان مسبب تمام مشقات انسان امروز به محاکمه کشيد و براى سرنگونى آن فراخوان داد. نظامى که انسانها را با مذهب و ناسيوناليسم و قوم پرستى و جنسيت و "بومى" و "خارجى" و "هويت جنسى" و "اقليت" و "اکثريت" و غيره قصابى ميکند٬ از اين تقسيمات کاذب ذينفع است. کمونيسم عليه اين تقسيمات کاذب است. کمونيسم برخلاف سرمايه دارى منفعتى در اين تقسيمات کاذب و هويتهاى کاذب ندارد. براى کمونيسم کارگرى جنبش آزادى زن جنبشى قائم بذات براى نفى تبعيض و نابرابرى است. برای کمونیسم کارگری جنبش آزادی زن نه جنبشی که قرار است متحد این و آن شود و یا تاکتیکی به این و آن هدف خدمت کند بلکه راسا یک رکن جنبش سوسیالیستی است. اگر براى بورژوازى فرودستى زن يک رکن انباشت سرمايه است٬ براى کمونيسم کارگرى آزادى زن يک رکن اساسى آزادى جامعه است.

و بالاخره سازمان آزادی زن امروز یک نقطه امید است و باید به اهداف بزرگ در جدالهای اجتماعی فکر کند. امروز که جنبش ملی - اسلامی و پرچمداران بریدن سر این جنبش در قصابخانه اسلام تماما ورشکست شده اند، امروز که برای هزارمین بار ثابت شده است که اسلام ضد حقوق زن است، امروز که زنان بیش از هر زمانی در جنگ با رژیم اسلامی بعناوین مختلف تلاش میکنند، یک پتانسیل قوی انقلابی در جامعه وجود دارد که باید توسط یک سیاست انقلابی بسیج شود و بمیدان آید. این امر سازمان آزادی زن است و پیشروی جنبش آزادی زن در گرو پاسخ به این سوال مهم است. این سازمان میتواند و باید این افق را داشته باشد که پرچمدار آزادی زن در ایران و الگوئی برای رهائی زنان در کشورهای منطقه باشد.

بار دیگر دهمین سالگرد تشکیل سازمان آزادی زن را تبریک میگویم. زنده باد سازمان آزادی زن! زنده باد روز جهانى زن!

23 فوریه 2013