.

در باره لفظ "مادر " نکاتی در باره زبان و ادبیات سیاسی

08_dec 2013

سیاوش دانشور

                                       

 

در هفته اخیر یکی دیگر از زنان انقلابی، با کوله باری سنگین از خشم علیه دنیای نابرابر موجود، در بیمارستانی در شهر استکهلم دیده از جهان فروبست. خانم صدیقه حائری از شاخص چهره های زنان مبارز و اعضای خانواده های زندانیان سیاسی بود. ایشان یک زن انقلابی و چپ بود که زخم عمیق دو رژیم سلطنتی و اسلامی را بر قلب خویش داشت. خانم صدیقه حائری از مبارزان و سازماندهندگان اعتراضات خانواده های زندانیان در مقابل بیدادگاهها و زندانهای رژیم اسلامی بود. روزی نه چندان دور پرونده قطور جنایت در ایران ورق خواهد خورد و آنجا نام صدیقه حائری و سلاحی ها فرزندان انقلابی اش مجددا خواهد درخشید.
 
درگذشت خانم صدیقه حائری را به اعضای خانواده و بازماندگان ایشان، به دوستداران و همرزمان دوره طولانی سالهای مبارزه اش برای حق و آزادی و عدالت اجتماعی صمیمانه تسلیت میگویم. حس احترام عمیق به زنان مبارز و انقلابی چون صدیقه حائری، حکم میکند که بدوا بر جایگاه سیاسی و اجتماعی آنها بعنوان یک زن تاکید کنیم. متاسفانه، بجز استثناهائی، در بیشتر مطالب منتشر شده در مناسبت درگذشت ایشان، تاکید یکجانبه و نادرست بر "مادر" بودن وی، جایگاه واقعی فردی و اجتماعی ایشان را کمرنگ میکند و در عین حال به سنتی قدیمی و مذهبی در ادبیات و زبان سیاست میدان میدهد.

"مادر فلانی"!
لفظ "مادر" چه برای خطاب قرار دادن و چه برای معرفی کردن زنانی که بویژه کمی پا به سن گذاشتند، در ایران سنت و رسمی قدیمی است. این امر ویژه زبان فارسی نیست بلکه در زبانها و دیگر گویش های رایج در ایران هم بوفور دیده میشود. در کردستان و لرستان لفظ "دایه ..." برای معرفی و مخاطب قرار دادن زنان مبارز رایج است. در جاهای دیگر ایران هم همینطور. در میان چپ ها "رفیق مادر" مصطلح بود. هر کدام از ما با موارد وسیع این سنت شخصا روبرو شده ایم. نکته جالب اینست که همین چهارچوب، با هر دلیلی که برای استفاده آن میتواند وجود داشته باشد، برای جنس مرد رایج نیست. شما با این مسئله روبرو نمی شوید که برای معرفی و مخاطب قرار دادن مرد، لفظ "پدر" بکار برده شود. تنها استثنا در مورد مردان، ادبیات سیاسی ناسیونالیسم عظمت طلب است که همراه با "مام وطن"، "پدر ملت" را هم تعریف میکند؛ مثل آتاتورک. در غیر این صورت معمولا میگویند آقای فلانی. در مورد زن مسئله برعکس است. زن در ادبیات سیاسی و از نظر مناسبات اجتماعی و حقوقی و قوانین، نه بعنوان یک فرد مستقل و دارای حقوق برابر بلکه بعنوان وابسته فردی مذکر توضیح داده میشود. زن یا "خواهر فلانی" یا "همسر فلانی" یا "مادر فلانی" و یا "دختر فلانی" است و همواره جزو مایملک و هویت یکی دیگر و مشخصا مردان تعریف میشود. در این فرهنگ زن شخصیت و چهره و تاریخ مستقلی ندارد. اگر هم دارد زیر این آوار مدفون است. به نظر من این نگرش، ضروری است از موضع دفاع از شخصیت و مقام برابر زن در جامعه قاطعانه نقد شود. بویژه برای چپ بعنوان جریانی برابری طلب، استفاده از عناوینی که احترام به شخصیت مستقل زن را درخود مستتر دارد، ضروری است.

مشاهدات و توجیهات
مشاهدات همه ما نشان میدهد که کاربرد لفظ "مادر" برای مخاطب قرار دادن زنان و یا حتی تمجید از یک زن، فقط ویژه گروه خاصی و اینجا چپ ها نیست. این لفظ زمانی وسیعا در جامعه رایج بود و هنوز هم کم و بیش وجود دارد. بویژه در میان نیروهای متضاد اپوزیسیون اعم از ناسیونالیست و قوم پرست تا جمهوریخواه و ملی اسلامی و حتی چپ انقلابی و کمونیست رایج است.

بحث این نیست که تفاوتهای طبیعی زن و مرد انکار شود. واضح است که زن مادر میشود و مرد نمیشود. واضح است مادری یک فونکسیون طبیعی است. هرچند بعدتر این فونکسیون در نظام خانواده و به تبعیت از سلسله مراتب جامعه و نیازهای اقتصادی و اجتماعی برای تولید و بازتولید جامعه، به یک فونکسیون اجتماعی و اقتصادی ارتقا می یابد و به همین عنوان هم مورد مناقشه جنبش آزادی زن است. این روشن است که هر کسی در این کره خاکی بالاخره پدر و مادر دارد و مادر هر فرد با تمام جایگاهی که دارد یا میتواند داشته باشد، بالاخره برای آن فرد مادر هم هست و مادر صدایش میکند.

اما بحث به این یک مورد بدیهی محدود نیست. شما افرادی را میبینید که خودشان به سن بازنشستگی رسیدند و هنوز یک خانم یا یک رفیق زن را "مادر" صدا میکنند و یا در بزرگداشت ها به عنوان "مادر" از وی یاد میکنند! من مواردی دیده ام که فرد با دختر یک زن زندگی میکند اما وی را "مادر" خطاب میکند! یا دوست خانوادگی است و یک زن را، البته "به نشان احترام"، "مادر" صدا میکند. اینجا رابطه طبیعی بین فرد و "مادر" مورد نظر وجود ندارد. بلکه ما با یک رفتار سنتی روبرو هستیم. این رفتار ریشه در این دیدگاه مذهبی دارد که زن را بعنوان "نامحرم" تلقی میکند و با اطلاق "مادر" میگوید که دید جنسی نسبت به آن زن ندارد. 

مسئله دیگر که روشن است اینست که زبان عموما و الفاظ رایج در دورانهای مختلف انعکاسی از مناسبات اقتصادی – اجتماعی و فرهنگ مسلط است. اما در این مناسبات مسلط فرض هائی وجود دارد و یکی از آنها نقش و جایگاه فرودست زن و کلا انکار فردیت زن در پیشگاه جامعه و قانون است. به اینها نقش بقایای عرف و سنت را هم اضافه کنید. تاریخ شناسان و جامعه شناسان میتوانند رد پای لفظ مادر را در جوامع مردسالار که برای زن نقشی جز مادری در جامعه قائل نبوده رد گیری کنند و نمودهای متعدد آنرا در فرهنگ و ادبیات و زبان و قلمروهای هنری نشان دهند.  

یک مسئله دیگر این است که افرادی بازهم چه بدلیل مادر یک زندانی بودن و چه بدلیل اعتراض قائم بذات شان بعنوان زن و خانواده زندانی، به عناوینی از قبیل "مادران زندانیان سیاسی" شهرت یافته اند. اینجا مادر یک زندانی بعنوان مادر میرود و فرزندش را میخواهد از چنگ جلادان حکومتی نجات دهد. امری که بلاواسطه مثلا خانمی در همسایه ایشان نمیتواند انجام دهد. در ایران و آرژانتین و بسیاری کشورها این موارد را داشته ایم. ایراد از آنجا آغاز میشود که حتی وقتی زنانی مبارز که فرزندانشان در چنگ ارتجاع اسیرند و قهرمانی و تلاش از خود نشان میدهند، هنوز بسیاری با همان اسم "مادر" خطابشان میکنند! تردیدی نیست که گفتن این نکته که فردی بدلیل ویژگیهای مبارزاتی و جسورانه اش در میان عده ای به عنوان "مادر ..." شهرت یافته بود، با تکرار آگاهانه این لفظ و تقلیل جایگاه فردی و اجتماعی زن بسیار تفاوت دارد. اولی میخواهد به حقیقتی تاریخی پایبند بماند و دومی به هر دلیلی هنوز بر نقش مادری فرد تاکید دارد.

در همین زمینه روزی با یکی از این زنان که واقعا از افتخارات مبارزه برای آزادی و رهائی هستند، جائی روبرو شدم. یکی از دوستان ایشان را به من معرفی کرد و گفت: "مادر فلان کس است"! فورا و در پاسخش توسط همان زن و با شوخی شنیدم که "چرا نمیگویی ایشان پسر من است"؟ من تعبیر این خانم از خودش را واقعی تر میدانم. هرچند که با شوخی عنوان شد اما اعتراضی در آن وجود داشت که آن اعتراض بیانگر حقیقتی است. فرد دارد میگوید افتخار من فقط این نیست که ایشان را زاده ام و یا با موازین انسانی تربیت کرده ام. این افتخاری مادرانه است. افتخار من اینست که این فرد که شما برایش احترام قائلی فرزند من است و نه فقط من مادر ایشان! دارد میگوید "من متعلقات ایشان" بعنوان جنس نر نیستم بلکه اگر بحث برسر "متعلقات" است ایشان بدون من اصولا وجود نداشتند. دارد میگوید فرزندم جای افتخار من است اما من مستقل از فرزندم شخصیتی سیاسی و اجتماعی دارم، یک فرد برابر هستم که میتوانید بدون واسطه نسبت مادری من با ایشان با خودم بعنوان یک شخصیت مستقل دارای رای و نظر روبرو شوید. این اعتراضی بر سر دوست نداشتن و یا افتخار نکردن به فرزندان نیست بلکه اعتراضی برای برسمیت شناسی حتی در یکی از سنگرهائی است که ظاهرا داریم برایش مبارزه میکنیم: برابری زن و مرد!

لفظ "مادر" در فرهنگ اسلامی
معرفی زن با لفظ مادر از یک سنت جان سخت مذهبی و مردسالارانه می آید. این لفظ در موارد زیادی توسط کسانی تکرار میشود که علیه مردسالاری مبارزه میکنند و احترام به حقوق و شخصیت برابر زن در جامعه برایشان ظاهرا امری مسجل است. برای این دسته بویژه عبور روشن از این الفاظ بسیار حیاتی است. لفظ "مادر" در فرهنگ اسلامی ریشه دارد. ادبیات مجاهدین خلق در این زمینه منسجم بود: برای آنها همانقدر زمانی خمینی و طالقانی "پدر" محسوب میشد که مادر مجاهدینی که در زندانهای ساواک و جمهوری اسلامی جان باختند و به قتل رسیدند "مادر" خطاب میشدند و میشوند. این لفظ از فرهنگ اسلامی و سنتی به میان جامعه آمد و عمده نیروهای اپوزیسیون از راست و چپ غیر انتقادی آنرا پذیرفت. بستر قدیم تر این لفظ مناسبات عتیق و عشیرتی و غیر سرمایه دارانه بود. مذهب اسلام و حاکمیت اسلامی بنا به تحجر ذاتی اش بویژه علیه زن آنرا نونوار کرد. به ادبیات سیاسی آمد و همه گیر شد.

بعنوان نتیجه اولیه
بحث من اینست که اولا، این لفظی که در مورد زنان مبارز وسیعا در میان روشنفکران ایرانی و در زبانهای مختلف با عنوان "مادر فلانی" و "نه نه دلاور" و "رفیق مادر" و غیره بکار میرود، نه فقط حاوی هیچ ادای احترامی به فرد مربوطه نیست، نه فقط نسبت به شخصیت انسانهای محترمی مانند خانم حائری مستقل از نیت گویندگانش توهین آمیز است، بلکه ریشه در یک عادت غلط و میراث فرهنگ اسلامی داردو این لفظ بیانگر یک رگه مردسالاری در ناخودآگاه کسانی است که یاد گرفته اند زن را در "وظیفه مادری" ببینند. حتی اگر راسا زنی مبارز و سرشناس است باز وی را "مادر" صدا میکنند. اگر فرد مادر خود من و شماست مسئله قابل فهم است. اما اگر نیست، دیگر داریم مقوله "مادر سیاسی" درست میکنیم که صیغه ای عشیرتی است. به نظر من باید محدودیت های ایران را شناخت، تلاش مادران زندانیان سیاسی و تشکلهای آنان را ارج نهاد، اما از ساختن کاتاگوری جدیدی از مادران افراد زندانی سیاسی اجتناب کرد. این "داده مذهبی – مردسالار" را میتوان و باید دور ریخت. میتوانیم از زن بعنوان یک انسان برابر حرف بزنیم و جنسیت زن اتومات ما را به نفی استقلال اجتماعی زن رهنمون نشود. ما میتوانیم از این زنان بعنوان چهره های جنبش برای آزادی و برابری در ایران حرف بزنیم، تجارب و فداکاریهایشان را مرور کنیم، زحماتشان را ارج بگذاریم، و با عناوینی چون خانم ... یا رفیق ... بعنوان یک انسان مستقل مخاطب شان قرار دهیم. خانم صدیقه حائری انسان بزرگی بود. فرزندان جان باخته وی هم انسانهای بزرگی بودند. گفتن رابطه و تاریخ انسانها هیچ ایرادی ندارد اما تعریف و جایگاه هر کدام در گرو تعریف دیگری نیست. آنچه غیر قابل انکار است تنها یک رابطه عمیقا عاشقانه مادر و فرزندی است. اینکه مادر و فرزند یک راه را بروند، بیشتر گویای همرزم سیاسی بودن است و نه "تئوری تکامل مادر طبیعی به مادر مبارز".

یاد خانم صدیقه حائری زن آزادیخواه و انقلابی گرامی است!

2013-12-08