.

جنبش آزادی زن تمایزات اجتماعی و اهداف سیاسی

24_feb 2014

سیاوش دانشور

                                       

 

جنبش آزادی زن سر راست و روشن برای برابری زن و مرد مبارزه میکند. این جنبش برای تحقق حقوقی تلاش میکند که جهانشمول است. یعنی حق زن را مشروط به چهارچوبهای کشوری و ملی و قومی و یا چهارچوبهای فرهنگی و مذهبی و غیره نمیکند. نقطه شروع این جنبش اینست که تبعیض جنسی ممنوع! نابرابری ممنوع! و این را برای زنان در کره خاکی میخواهد. لذا جنبش آزادی زن هویت ملی ندارد، هویت قومی ندارد، هویت مذهبی ندارد، اسیر واپسگرائی نیست، مدرن و آوانگارد و انترناسیونالیست است، به دستاوردهای جهانی جنبش سوسیالیستی طبقه کارگر و جنبش های پیشرو زنان و مردان برای آزادی و برابری تکیه دارد.

در تقابل با این مشخصات، بعنوان مثال ناسیونالیستهای ایرانی اعم از پرو غربی یا قوم پرست، بالاخره هویت ایرانی و مشخصات فرهنگ ایرانی – اسلامی را در بحث حقوق زن ملحوظ میکنند. "زن ایرانی" در سنت و فرهنگ ناسیونالیستی همیشه رقیب "زن غیر ایرانی" است. در بحث حقوق زن برای ناسیونالیسم نهایتا کنوانسیون های سازمان ملل حرف آخر است. جناح های قوم پرست ناسیونالیسم به مسئله زن نگرشی ابزاری دارد. برای این طیف، زنان هوراکش سران فئودال مسلک و قوم پرستی هستند که وعده میدهند تحقق مشروطه ملی شان بر مسئله زن ارجحیت دارد و زنان را تنها با هویت قومی و در چهارچوب جنبش ناسیونالیستی برسمیت می شناسند. این طیف مشغول پاشیدن سم نژادپرستی در جامعه است و تلاش دارد زنان را وسیله نژادپرستی و خودمحوری ملی و قومی کنند.

و یا جنبش ملی اسلامی و نیروهای متحد جمهوری اسلامی را نگاه کنید. این جنبش یک پایش در ضدیت با غرب و دستاوردهای زنان در غرب است و مدام آیه "فساد" و "بی بند و باری" میخواند و پای دیگرش در حجره آخوندها و زعمای اسلام. اینها نهایتا میخواهند زنان اسلامی را به مقام روسای حکومت آپارتاید ضد زن "ارتقا" دهند. چپ ستیزی، آزادی ستیزی، علم ستیزی، دفاع از جهالت و سنت، شرقزدگی و اسلام زدگی هویت این جنبش است. اینها تلاش میکنند که بین حقوق زن و اسلام پل بزنند. من خود را فمینیست نمیدانم، با اینحال فکر میکنم "فمینیسم اسلامی" اسم بی مثما و تناقض درخودی است که این خانمها برای جست و خیز ارتجاعی و ضد زن خویش انتخاب کرده اند.

در تقابل با این مجموعه دیدگاه ارتجاعی و محدودنگر، جنبش آزادی زن از یک رهائی واقعی و برابری بیقید و شرط سخن میگوید و به این معنا تماما متمایز است. جنبش آزادی زن دنبال اصلاح هیچ ارتجاعی نیست، حق و آزادی زن را مشروط به منفعت و تعصب هیچ قوم و ملت و مذهبی نمیکند، به مردسالاری و فرهنگ منحط ضد زن باج نمیدهد، سکولار و پیشرو است، نه فقط دنبال پیوندی با اسلام نیست بلکه در تلاش برای جارو کردن اسلام و دستگاه دین بعنوان یک سلطه سیاسی در جامعه است. جنبش آزادی زن در قلمرو برنامه ای، موقعیت زن در جامعه، در خانواده، و در قوانین یک راه حل جذاب و آزادیخواهانه قرن بیست و یکمی دارد. و بالاخره به همت جنبش آزادی زن و تقابل بیوقفه با ارتجاع اسلامی، مسئله زن به یک بارومتر سیاست ایران بدل شده است. مسئله زن یک فاکتور مهم سیاسی و یک سوال مهم اجتماعی است. نمیتوان در ایران از سیاست و آینده جامعه حرف زد و از زن و آزادی و حق وی سخن نگفت. قدرت مادی این جنبش عظیم است و آنچه میبینیم هنوز نوک این کوه یخ است. در جامعه ای که برای یک آینده غیر مذهبی تلاش میکند، نقش جنبش آزادی زن و تقابل با اسلام یک جرم انفجاری وسیع است که کل منطقه را تحت تاثیر جدی قرار میدهد.

جنبش آزادی زن ماهیتا جنبشی چپ است، به اردوی چپ جامعه تعلق دارد، تاریخ اش چپ است، و یک رکن مهم تلاش سوسیالیستی برای آزادی جامعه است. تاریخا هم این چپ بوده که پرچم بهبود حقوق زنان و آزادی زن را وارد فرهنگ سیاسی کرده است. به این اعتبار برخورد با مسئله زن یک شاخص مهم در تعریف جایگاه نیروهای سیاسی