مشكل شما كدام است، تولرانس يا ماركسيسم
24-Sep-2005
مينا احدي
پاسخي به نوشته فروغ نيري تميمي

مطلبي مندرج در سايت ايران امروز، بقلم فروغ نيري تميمي، در تاريخ ٢٧ شهريور، يكي از چالشهاي مهم در جنبش برابري طلبانه زنان را طرح ميكند. مطلب مورد نظر نگاهي انتقادي است به اعتراض گروهي از زنان به سخنراني تعدادي كه به دعوت بنياد پژوهشهاي زنان ايراني، از ايران به وين آمده و در يك كنفرانس در ماه ژوييه سخنراني كرده اند. اين بهانه اي است كه خانم تميمي حمله به چپ و كمونيزم و ماركسيسم و حمله به فعالين ماركسيست مدافع حقوق زن، را خميرمايه مطلبي كند تا بقول خودش به "عدم درك دمكراتيك" چپها، به "پرخاشگري" آنها، به "بي منطقي اشان" و غيره بتازد و همچون يك فمينيست پست مدرن سانتي مانتال با افتخار اعلام كند دوران كمونيزم و ماركس به سر آمده است.

داستان از اين قرار است كه در بسياري از جلسات سازمان پژوهشها و از جمله در آخرين جلسه در ماه ژوييه در وين، سخنان يكي دو نفر از كساني كه از ايران دعوت شده بودند، با اعتزاض عده اي از شرکت کنندگان روبرو شد. سخنراني مدافعين بخشي از حكومت و يا مدافعين كليت حكومت اسلامي همواره با اعتراض مخالفين و بويژه زنان فعال چپ روبرو شده است. همين واقعه كفايت ميكند، تا تميمي از جانب تعدادي از زنهاي چپ قبلي بگويد زن فعال طرفدار چپ سنتي در سال ۵٧، با آمدن به اروپا و درس خواندن در دانشگاههاي غربي، فهميده است كه ايده آلهاي قبلي اش اتوپي بيش نبوده است و بويژه اينكه فهميده است كه هابرماسي وجود دارد كه بهمراه يك كر دسته جمعي در دنيا اعلام ميكند كه دوران ماركسيسم و كمونيزم و دوران تقلا براي بهبود زندگي بسر آمده ، فهميده است كه دوره دوره ديالوگ است و ميتوان با همه دولتها، با همه افراد حتي با " هيتلر" هم سر ميز مذاكره نشست و حرف زد. و اگر كساني پيدا شوند كه عليه اين ديالوگ و عليه جنايات يك حكومت، يك سيستم و يا يك فرد شعار دهند، بي تمدن هستند و راديكالهايي هستند كه از دنيا عقب مانده اند و غيره و غيره . براي پاسخ دادن به مطلب مجبورم، به تفصيل همه نكات را مورد بررسي قرار داده و پاسخ بدهم، از طولاني بودن مطلب، قبلا عذر ميخواهم.

خارج كشوريها
"برای این بررسی لازم است که ابتدا مروری کوتاه بر جنبش زنان ما در خارج از کشور داشته باشیم. می‌دانیم که شرکت گسترده زنان ما در انقلاب بهمن ١٣٥٧و ادامه فعالیت گروهی از آنان در سازمانهای سیاسی باعث رشد کمی و کیفی زنان اکتیویست در جامعه ما شد. در سالهای بعد از انقلاب؛ پس از سرکوب سازمانهای سیاسی و جنبش نوپای زنان، پاکسازی گروه بزرگی از زنان شاغل در دستگاههای دولتی و تعطیلی دانشگاهها بسیاری از آنان مجبور به ترک کشور شدند. زندگی آنان در پناهندگی و مهاجرت به تعبیری از صفر شروع شد. داستانی پر درد و رنج و تلاش شبانه روزی برای ساختن زندگی جدید در دنیایی کاملا متفاوت با سرزمین مادری که حاصل آن بازنگری و تعمق در آنچه که بر آنان گذشته بود؛ شد! تجربه انقلاب، سیاست ، سرکوب، زندان، جنگ و مهاجرت این زنان را بقولی فولاد آبدیده کرد. زندگی، تحصیل و کار در دنیای غرب در شکل گیری دیدگاهای جدید و گسترش افقهای تازه موثر افتاد. سیاست گریزی و سر خوردگی از تفکر ایدئولوژیکی و سازمانهای سیاسی منجر به شکوفایی فعالیتهای اجتماعی در زمینه های دیگری مانند حقوق بشر، زنان و غیره شد. بسیاری از اکتیویستهاي ایرانی در گروههای زنان در کشور جدید به فعالیت پرداخته و به لزوم احیا؛ تقویت و استقلال جنبش زنان از سازمانهای سیاسی پی بردند". از مقاله تميمي

تاريخ را همواره ميتوان بر اساس اينكه اكنون كجا ايستاده ايد و چه ميكنيد تفسير و تحليل و يا تحريف كنيد.

در خارج از كشور، ظاهرا تعدادي از فعالين چپ با سرخوردگي از تفكرايدﺌولوژيكي و سازمانهاي سياسي چپ قبلي، شكوفا شده و كارهايي كرده اند و ظاهرا اينها شاخص فعاليت در خارج از كشورند و همين ها تصميم گرفته اند از سازمانهاي سياسي مستقل شوند و همه چيز به خير و خوشي پيش ميرفته كه يك دفعه سر و كله تعدادي پيدا ميشود و خواب خوش تميمي را بهم ميزنند. همان چپها كه بايد در اروپا سر به راه شده و طرفدار ديالوگ با هر كثافتي و از جمله جانيان حاكم بر ايران ميشدند.
يك حقيقت در اين ارزيابي وجود دارد. بخشي از زنان فعال در سازمانهاي سياسي فعال چپ سنتي با سرخوردگي از فعاليتهاي آن چپ و تحت تاثير فضاي عمومي حمله به چپ و بالا بردن پرچم مرگ چپ و كمونيزم بعد از فروپاشي ديوار برلين، طرفدار ديالوگ و تولرانس و كنار آمدن با حاكمين شدند و اينرا با چسبيدن به تزهاي فمينيستي و خواهران پا به سن گذاشته فمينيستشان توجيه هم كردند• اينها همان زناني بودند كه در خارج از كشور پرچم استقلال جنبش زنان از احزاب را در دست گرفتند. همان كساني كه خودشان هم اكنون بعضا كميته مركزي يك حزب سياسي اند. ولي ميگويند احزاب ضد زن هستند و درد زنان را فقط زنان مي فهمند پس بايد جنبش زنان را از اين سازمانها منفك كرد.

اين شايد به تجربه خود اين زنان بر ميگردد، كه در سازمانشان، مثلا اكثريت و يا راه كارگر، در دوران روي كار آمدن حكومت اسلامي، سر درگمي و همسويي با حكومت را ديده و پاسيفيسم و بي عملي در مقابل مبارزات زنان بر عليه حجاب و سياستهاي ضد زن اسلامي را ديده و در دوراني در معيت برادران سپاه به ميدان جنگ ايران و عراق رفته و اكنون نيز در خارج از ايران، كارنامه چندان درخشاني نه بر عليه حكومت اسلامي و نه در دفاع از حقوق زنان دارند. پس شايد بهتر باشد، هويت سازماني خودشان را دم در جلسات مربوط به زنان جا گذاشته و همه يك اتيكت "مستقل است" به پيشاني خود نصب كنند. تا مجبور نشوند بگويند كه "آشفته است و غير قابل دفاع است"، مربوط به گذشته است و غيره ... و اصلا نگويند كه رهبري فلان سازمان هستند كه تا ديروز از جناحي از حكومت دفاع كرده و تاكنون لام تا كام در مورد حجاب و معضلات زنان و سنگسار غيره حرفي نزده و كاري نكرده و امروز هم كارش در مورد زنان دادن اطلاعيه اي است نامربوط به مناسبت هشت مارس و بس.
پرچم استقلال از احزاب شايد براي زنان در اين موقعيت بغرنج، فرجي است براي رها شدن خودشان از مجموعه سوالات و ابهامات و مهمتر انتقادات و اعتراضاتي از سوي توده زنان. حداقل بهتر است اين خانمها خود را به آن نزنند. ميتوان مثل عفت ماهباز رهبر يك سازمان بود و در نقش ژورناليست اندر فوايد جدايي از احزاب حرف زد و كاري به گذشته، به همسويي و همكاري با حكومت، بي تفاوتي و يا مقابله با مبارزات زنان عليه حجاب و غيره و غيره نداشت.

اينرا تميمي رشد فعالين زن ميداند. بخشي كه دوراني چپ بوده و الحمدالله چپ بودن آن دوره اش لااقل مورد لعن و نفرين تميمي نيست، الان كه درس خوانده و دانشگاه رفته فهميده كه دنيا طور ديگري است و بهتر است به فعاليتهاي حقوق بشري رو بياورد و ايدﺌولوژي را كنار بگذارد، همين بخش" شكست خورده"، شاخص جنبش زنان در خارج از كشور شده است.

نا گفته نماند كه اين جنابان همواره از يك بخش از حكومت اسلامي در دوره اخير نيز دفاع كرده و رگ گردنشان در دفاع از خاتمي بيرون ميزد، و برعكس دلشان از سنگسار و يا اعدام زنان در دوره حاكميت خاتمي به درد نمي آمد. اينها اگر در رابطه با كمونيزم و ماركسيسم موضع ارتجاعي دارند، اين موضع همگام است با دفاع از بخشي و يا كليت يك حكومت فاشيست و ضد زن اسلامي. اينها شايد شاخص دوستان تميمي و اطرافيانش باشند، ولي بطور قطع ابدا شاخص جنبش زنان در خارج از كشور نيستند. جمع هاي كوچكي كه تحليل رفته و جايي نه آبي از آنها گرم ميشود و نه خودشان ادعايي دارند.
جنبش برابري طلبانه زنان در ايران و در خارج از كشور، در نقد و مقابله با اين جريان پيش آمده و اگر بحث امروز به سطح دفاع و يا مقابله با ماركسيسم و كمونيزم نيز رسيده، چه بهتر. ما از اين ديالوگ و بحث استقبال ميكنيم.

در بخش ديگري تميمي ميگويد:

در دو دهه اخیر بتدریج جنبش نو پای زنان ایرانی "خارج از کشور " پا گرفت! این جنبش را می‌توان در چند حوزه متفاوت اما در ارتباط با یکدیگر مشاهده کرد. در حوزه آکادمیک، ما شاهد تولد و رشد دو گروه از محققان فمینیست هستیم. گروه اول اکثرا زنانی هستند که انقلاب بهمن ١٣٥٧ را آگاهانه تجربه کرده‌اند و در دوران مهاجرت و یا پناهندگی به تحصیل و تحقیق پرداخته و اکثر آنها در دانشگاههای غربی تدریس می‌کنند. این زنان تا کنون تحقیقات ارزشمندی در زمینه مسائل زنان ایرانی ارائه کرده‌اند. گروه دوم، زنان نسل دوم مهاجرین، متولد شده، یا رشد یافته و آموزش دیده در غرب و علاقمند به تحقیق در مورد مسائل زنان هستند. در حوزه ژورنالیسم ؛ نشریات و رسانه های اینترنتی زنان از عمده فعالیتهای فمینیستی در خارج هستند و رل مهمی را در تبادل افکار و ارتقاء آگاهی فمینیستی در میان زنان مهاجر بر عهده دارند. افزون بر اين در بیست و اندی سال گذشته ما شاهد رشد گروههای فمینیست ایرانی در کشورهای محل اقامت و شرکت فعال آنان در مبارزات زنان این کشورها بوده ایم. در حوزه ادبیات و هنر مهاجرت؛ زنان هنرمند با نگرشی زنورانه و برابری طلب به روانکاوی هنری جامعه مرد سالار ایرانی پرداخته‌اند و آثار هنری قابل توجهی تولید شده است.

قبل از هرچيز بايد بگويم ميليونها نفر فراري از ايران مهاجر نيستند و اكثريت پناهنده اند. حكمت اعلام مهاجر بودن به اينها فقط و فقط يك چيز است، خاك پاشيدن به روي شرايطي و حكومتي كه باعث فرار ميليوني اينها شده است. تميمي دور و بر خودش را نگاه ميكند و جنبش زنان را مي بيند. طبعا زنان هنرمند و يا محقق و يا هر زني و يا انساني كه مشغول تاثير گذاشتن در زندگي انسانهاست، كارش و فعاليتش محترم است، اما در اينجا دعوا بر سر حذف و يا تحريف حقايق است. زناني كه در اينجا كل تصوير جنبش زنان در خارج از كشور را اشغال كرده اند، بخش بسيار كوچكي از اين جمعيت عظيم را شامل ميشوند. در خارج از كشور ما با يك بخش بزرگ از زناني مواجه هستيم كه از دست حكومت تروريست اسلامي سالهاي سال است به خارج از ايران فرار كرده و موج اين فرارها نه فقط كم نشده ، بلكه بيشتر هم شده است. جوانان و دختراني كه از دست حجاب و تحقير و شكنجه و شلاق فرار كرده و در اينجا در بدترين شرايط براي حق پناهندگي و ماندن مبارزه ميكنند، زناني كه از دست قتل ناموسي و سنگسار فرار كرده و هيچ خاطره اي از انقلاب بهمن ۵٧ و نسل آن دوره ندارند.

از طرف ديگر آن نسل انقلاب هم كه فرار كرده و در كشورهاي خارج زندكي ميكند، اتفاقا يك بخش بزرك و مهم شكست نخورده دارد كه تميمي به عمد آنرا ناديده ميگيرد. بخش كوچكي از آن، بخش چپ جنبش ملي – اسلامي، يا بخش شكست خورده آن است كه اين بار پست مدرنيست شده و با پرچم نقد ماركسيسم و انقلاب، در معيت يك حكومت ضد زن سينه ميزند.
من از تميمي سوال ميكنم ، در اين دنياي خارج كشور آيا چيزي به اسم دادگاه شريعه به گوش شما خورده است يا اينكه اين مساﺌل زيادي كوچك است و دست و پاگير است و به حوزه تحقيق و تفحص بر نميگردد. از هما ارجمند چيزي شنيده ايد. خبر داريد كه دولت كانادا عقب نشيني كرد و قوانين شريعه را كه قرار بود در اين كشور يواش يواش قانوني شود، كدام جنبش و كدام فرد به عقب نشيني وادار كرد.

سوال دوم، اصلا چيزي به اسم سنگسار را شنيده ايد. ميدانيد در ايران زنان و يا مردان را سنگسار ميكنند، ميدانيد نسلي و يا تعدادي كه در اين تقسيم بندي شما قرار نميگيرند، در ايران و در دنيا بر عليه آن جنگيده اند. اينها در كدام قسمت تصوير جنبش زنان خارج از كشور شما قرار ميگيرند.
دمكرات منشي مثل شما كه از اعتراض يك جمع به سخنراني يكي از طرفداران و يا دست اندركاران حكومت اسلامي، در سمينار پژوهشهاي زنان به خشم آمده و طرفدار تولرانس و همسويي و همكاري وهمدلي است، چگونه است كه كساني را كه بدلش نيستند ، بعنوان يك صاحب نظر، محققق يا هر چيزي ، از كل تصوير حذف ميكند.
سوالاتم را ادامه ميدهم. از قتل ناموسي در خارج كشور شنيده اند، چه گرايشي و كدام افراد و كدام شخصيتها مشغول مبارزه با آن هستند.

در مورد حجاب اسلامي چه، در همين خارج كه الحمدالله همه شما دوستان آكادميست وقديم چپ، بي حجاب ميچرخيد، كسي زحمت مبارزه با حجاب و دفاع از حق كودكان در همين اروپا و امريكا را به عهده گرفته است كه به زور حجاب سرشان نكنند، آيا اصلا فكر ميكنيد معضل حجاب اسلامي معضل مهمي است.

در مورد نسبيت فرهنگي چي؟ اينجا ميگويند بر اساس اينكه كجا بدنيا آمده باشيد، حقوقتان فرق ميكند و به همين دليل بر عليه حجاب و سنگسار در ايران و افغانستان و نيجريه، فرياد خواهران فمينيست شما به آسمان بلند نيست. حتي اين خواهران ديالوگ هم نميكنند اصلا رويشان را برگردانده و كار خودشان را ميكنند، چه كسي بر عليه نسبيت فرهنگي شمشير ميزند و از جهانشمولي حقوق انساني دفاع ميكند.
اميدوارم قبل از اينكه دندان قروچه كنيد و باز به چپها و يا بدتر از آن به كمونيزم و ماركسيسم بد و بيراه بگوييد كمي انصاف بخرج دهيد و تصوير را تكميل كنيد.

جنبش زنان در خارج از كشور و يا در "كشور خارج از كشور" بقول خودتان، متاثر از گرايشات مختلفي است اما با عرض معذرت از شما بايد ادعا كنم كه هژموني در اين جنبش در خارج از كشور در دست گرايش چپ و كمونيست است. همان گرايشي كه به آن تف و لعنت مي فرستيد.
شما در تصوير خودتان، زنان پناهنده و فراري از ايران را كه بدليل مشكلات وحشتناك فرار كرده و در اينجا بر عليه حكومت مبارزه ميكنند، كاملا قلم ميگيريد. دنيا بين زنان آكادميك و فرزندان آنها كه البته درس خوانده و دانشگاه ديده هستند، تقسيم نميشود، جاي زهرا كاملي در اين تصوير كجاست، جاي مينا ورشوساز كه اگر برگردد، سنگسار ميشود و اينجا هر روز بر عليه حكومت شعار "مرگ بر..." سر ميدهد كجاي اين تصوير است. جاي ستاره كه خانواده اش مخفي است و روزانه بايد اسم و هويتش را مخفي كند كجاست. اينها كه در ميتينگها شعار" مرگ بر..." سر ميدهند و نميدانند چرا با اين سال و سن بايد از همه چيز و همه كس بترسند، كجاي اين تصويرهستند.
همانهايي كه احتمالا اگر در جلسه وين بودند، و خانم محقق و استاد دانشگاه طرفدار حكومت را ميديدند، به عقل دعوت كنندگان شك ميكردند، كه در اروپا هم بلندگو را دست كساني ميدهند كه از حكومتي سراپا ضد زن و فاشيست دفاع كنند.

يك نكته را بايد با آرامش براي تميمي و شركا توضيح بدهم. جنبش برابري طلبانه زنان در ايران ، خارج و داخل ندارد. جنبشي كه بدليل وجود يك حكومت ضد انساني و ضد زن، عليه مذهب، عليه بي حقوقي، عليه قوانين اسلامي و براي دستيابي به همه حقوق انساني مبارزه ميكند، يك كليت است.
در داخل و در خارج از ايران، كساني هستند كه با حكومت اسلامي بيشتر از چپ و ماركسيسم و كمونيزم، همدلي و نزديكي احساس ميكنند. كسانيكه از تفسير بهتر و تفسير ديگر از اسلام حرف ميزنند، كسانيكه اسلام را مغاير با حقوق زن نميدانند، كسانيكه طرفدار رفرم و اصلاحات حكومتي هستند، كسانيكه ننگ دفاع از رييس جمهور، "اصلاح طلب" حكومت جنايت اسلامي به پيشاني آنها چسبيده است.
دعواي تميمي البته در مورد يك كنفرانس است و اعتراضاتي كه به حضور يك مدافع و يا نماينده حكومت در آنجا شده است.
ايشان مي نويسد:

اما متاسفانه و تقریبا هر سال هم ما در این کنفرانس شاهد برخوردهای نابخردانه، پرخاشجویانه و توهین آمیز تعداد معدودی از زنان اکتیویست باصطلاح چپ هستیم که با اعتقاد عمیق خود به شعار "هر که با ما نیست بر ماست" در ایجاد فضای غیر دموکراتیک ، خشونت لفظی، اتهام، برچسب زنی بسیار کوشا بوده و با رفتار عصبی و هیستریک به زنان سخنرانی که مطابق میل آنها صحبت نکنند و اصولا هر کسی که با نقطه نظرات ایشان موافق نباشد توهین می‌کنند! آنان با ایجاد فضای متشنج وزیر پا گذاشتن تمام ضوابطی که در برقراری یک کنفرانس و دیالوگ سازنده لازم است؛ باعث سرخوردگی و دلسردی زنانی می‌شوند که برای شرکت در این کنفرانس از قاره‌ای به قاره دیگری رفته‌اند و هزینه های سنگینی را متحمل شده اند! این خانمهای همیشه حق بجانب ظاهرا در تمام زمینه های علمی، اجتماعی و فرهنگی صاحب نظر بوده و همه چیزدان هستند! آنان تنها صاحبان حقیقت و معتقدین راستین "روایتهای بزرگ" بوده و آنرا یکبار و برای همیشه کشف کرده اند! اصولا همیشه این نظرات آنان است که درست، منطقی و انقلابی است! و البته در پاسداری از آن حقیقت "مقدس و ماورای زمان و مکان" به هر اقدامی دست خواهند زد! تحقیق، دانش، مدارا، تحمل در برخورد با نظرات متفاوت، بحث های سازنده و دگر اندیشی در مکتب اينان توطئه و سازش با قدرتهای اهریمنی و امپریالیستی است. بعضی از آنان اصولا دشمنی عمیقی با کلمه‌ای به اسم تحقیق و زن محقق دارند و در توهین و تحقیر او با توسل به این ادعا که باید از رشد نخبه گرایی در جنبش زنان جلوگیری کرد! از هیچ کوششی دریغ نمی‌ورزند. مخصوصا زنانی که از ایران دعوت می‌شوند باید در آغاز صحبت خود اول چند شعار انقلابی و البته از نوع "مرگ بر....و درود بر........ " سر دهند و گر نه بسرعت در لیست مشکوکان، سازشکاران و جیره خواران دولت اسلامی قرار خواهند گرفت و افشا خواهند شد!

تميمي خوب ميداند كه مشكل زنان معترض در آن جلسه، محقق بودن جنابان نبوده و نيست. مشكل اينجاست كه بنياد پژوهشها، هر بار تعدادي از مدافعين حكومت را تحت لواي " از ايران" آمده اند، دعوت ميكند و اين كار از همان اولين جلسه اين بنياد شروع شده و هر بار اعتراضي و بحثي را دامن زده است و باز مجددا تكرار هم شده است. تميمي به مسولين بنياد البته رهنمود ميدهد كه جلوي اينها را بگيريد و شايد در سالهاي آتي شاهد بيرون كردن معترضين و آوردن پليس براي آنها باشيم هر چه باشد طرفداران تولرانس، هم صبرشان حدي دارد!
اعتراض به حضور و يا صحبتهاي يك نفر كه از فاشيسم و راسيسم و يا زن ستيزي دفاع ميكند، ساده ترين استاندارد در كشورهاي اروپايي است.
دوست عزيز اين اولين بارنيست كه در يك جلسه به دفاع يك نفر از يك حكومت فاشيست و يا جنايتكار اعتراض ميشود. هر بار در آلمان كسي بخواهد رسما از حكومت هيتلر دفاع كند، غوغا بپا ميشود. هيتلر مرده و حكومتش هم اكنون به تاريخ پيوسته. ولي كسي جرات دفاع علني از هيتلر را ندارد و اصلا دفاع از هيتلر ممنوع است. لطفا شما تز دانشگاهيتان را در اين مورد بنويسيد كه در آلمان ديالوگ و تولرانس وجود ندارد و تعدادي چپ راديكال بي ادب حق دفاع افراد از كوره آدم سوزي از تعدادي كله تاس و فاشيست را گرفته اند.

اصلا من اين طرف خط مي ايستم و بعنوان كسي كه بارها جلوي ابراز وجود مقامات حكومت اسلامي و از جمله فاﺌزه رفسنجاني " فمينيست اسلامي"، در خارج از كشور را گرفته ام، ، به شما ميگويم كه پرنسيپ ما اينست كه به عناصر حكومت اسلامي و دست اندركاران اين حكومت كه لابد شما هم قبول داريد دستشان به خون هزاران نفر آلوده است و خون ميليونها نفر را در شيشه كرده اند، اجازه صحبت كردن و تريبون داشتن در خارج از ايران را ندهيم. اين كجايش غير دمكراتيك است. اينها كه در ايران همه بلندگوها دستشان است. اينجا هم مي آيند از حكومتشان دفاع كنند، چرا بايد زن فراري از دست آنها كه بدليل ماتيك زدن، با اسيد لبهايش را سوزانده و بدليل رابطه خارج از ازدواج به سنگسار تهديدش كرده و يا زني كه همسرش را جلو چشمش تير خلاص زده اند، بايد در جلسه شما زنان آكادميست تازه درس خوانده، بنشيند و سخنراني يك نفر حكومتي، "موانع رشد زنان در حكومت ضد زن اسلامي" را بشنود.

شما و دوستان اكثريتي توده اي كه بارها طعم تلخ شكست ديالوگ با حكومت مزبور را چشيده ايد، ديگر اين بساط را جمع كنيد. ديالوگ با كي، خاتمي كه هشت سال سواري كرد و حكومت را نجات داد ، و فدايت شوم اين جماعت مستقل فمينيست را بي پاسخ گذاشت ، يا شايد امروز در آرزوي ديالوگ با احمدي نژاد تير خلاص زن هستيد. فكر نميكنيد اين حرفها براي حكومت فاشيست اسلامي كمي زيادي شور است.

دوست گرامي فمينيستهاي غربي خودشان با اين شعارها و با سياست كنار آمدن با دولتها، در بحران از دست دادن نيرو و تحليل رفتن پايه هاي نفوذ خود مواجه هستند و بايد درد خودشان را دوا كنند، شما بهتر است از الگويي به بن بست رسيده تازه در غرب و اروپا ، لباس ندوزيد كه بر تن همه شما زار ميزند. ديالوگ و مماشات با حكومتهايي فاشيست آخرين چيزي است كه بايد به آن چسبيد.

يك نكته مهم اما در اين هياهو حملات تميمي به ماركسيستها و زنان چپ فعال مدافع حقوق زنان است. ايشان به كسانيكه پاسخ همه چيز را دارند، مي تازد و لابد رهنمودش اينست كه هيچ چيز مطلق نيست و همه چيز نسبي است، آنچه كه در اينجا خوب است، ممكنست در آنجا بد باشد و الي آخر، تزهاي پست مدرنيستي كه در نهايت به همين جا منجر ميشود كه مي فرمايند شايد چادر براي زنان مسلمان زياد هم بد نيست و شايد مدارس اسلامي در اروپا كمكي است به فرهنگ ديگران و شايد دادگاه اسلامي در كانادا يك هديه آسماني است به مسلمانان!!!
لابد ايشان به اين اصل كه ريشه معضلات زنان در ايران و عراق و افغانستان و كانادا و امريكا، يك نظام و يك سيستم است، معترض است . لابد ايشان به اين اصل كه حقوق زنان جهانشمول است معترض است ولابد ايشان به نقد سرمايه و امكان پذيري يك زندگي بهتر معترض است. اينها را پيش كسوتان جناب تميمي هم با حمله به توتاليتر بودن ماركسيستها و خود ماركس به پيش برده اند.

جنگ اصلي با شبح كمونيزم و ماركسيسم است كه در جنبش برابري طلبانه زنان در ايران البته قوي است و نقش جديي بازي ميكند.
در ايران برخلاف بسياري از كشورها جنبش برابري زنان از اين جنبش بسيار متاثر است. تميمي و شركا بهتر است اين واقعيت را به رسميت بشناسند و در تاريخ نگاري خودشان تجديد نظر كنند.
چپ در جنبش زنان در ايران قوي است و سايه خود را حتي در جلسات پژوهشها كه ميكوشند بسياري از چهره هاي آنرا از ليست سخنرانان حذف كنند، باز پيش مي آيد و اعتراض ميكند.

در پايان فقط يك نكته حاشيه اي، جهت اطلاع تميمي من هم متن سخنراني خودم را براي بنياد فرستادم و با يك جمله دوستانه و بسيار محترمانه نوشتند كه جاي من آنجا، در كنفرانس وين نيست. بعدا فهميدم كه اگر من مي آمدم طبعا جاي زاهدي، محقق و استاد دانشگاه از ايران!! آنجا نبود. پس انتخاب در كار است و حتي اگر اين انتخاب و اين حذف با لحن بسيار محترمانه باشد.
پس مجددا بايد بگويم بساط خود فريبي را بايد جمع كرد. زنان در ايران درگير جنگ و نبرد روزمره با يك حكومت فاشيست اسلامي هستند و در اين راه مماشات و كنار آمدن با حكومت و يا بخشي از آن، مهلك ترين سم در جنبش برابري طلبانه آنهاست.

مينا احدي
٢٣ سپتامبر ٢٠٠۵