دنیای وسیعی از حدتها وشدتهایی که
اهریمنانه ، خواسته و ناخواسته برموجودی چون زن انقاء میگردد و نابرابری
را بر پرده عالم به اکرانی بی وصف تا این حال می کشاند ، چنین می نگرم
:
باید به سراغ همان جامعه مدنی مدرنی رفت که در جوامع غربی ساخته
شده همانطور که میدانید پدیده سکولا ر است . یعنی در آن مذهب نقشی
مسلط و دیکته کننده ندارد و چون چنین است پس محور اصلی چنین جامعه
ای انسان است . چنین جامعه ای که با دست و اندیشه انسان و برای انسان
ساخته می شود ، قوانینی زمینی پیدا می کند که چون برخاسته از انسان
مداری و احترام به انسان طبعا" دموکراتیک هستند و هرجامعه دموکراتیکی
طبعا" پاسدار حقوق انسانها و حقوق بشر است . این بیان ثقیل
و پرحجم نابرابری حقوق زنان وبایدها ونبایدهایی که آنها را به ورطه
هایی درسویه های زندگی می کشاند ، سوق میدهد که غرامتش را نمی توان
با هیچ بهایی پرداخت . بهتر این است چنان بی پرده گوش را بر صفحه
کاغذ ترسیم کنیم که بایدها و نبایدها ی جبرآمیز و خارج سکولار است
که این حماسه های نابرابر را با رنگهایش بر چکمه های تاریخ و تاریخ
گماران چنان چندش آوردر ناعدالتی به منصه ظهور میرساند که گویی زمان
به نظاره ایستاده است .
اکنون که روزهای پشت سر گذاشته تاریخ را می نگرم و حتی همین دیروز
و یا شاید ساعت و ثانیه ای قبل را به حضور فرا می خوانم بوی مشمئز
و تعفن انگیزحضوری نتراشیده و نخراشیده از جوفهای هجاهجا دیکته شده
برموجودی چون زن که دامنش پهنه برخاستن حلاوتهای پاکی است مزمزه
می کنم و با نیم نگاهی منعطف بر قانون تاریخ که قیرات می سنجم ،
آری براستی این کدامین قانون قلاویز شده بردندان عدالت است که چنین
شاهدش هستیم و باید دانست که زنانی شیرزن را به تاریخ هدیه کرده
است . آیا این بهای موجودتیش است که امروزه حضور فاحش نابرابری و
جبرها برزنان و پیامدهای حبران ناپذیر با خود به سوغات عصرما وتمام
اعصار می آورد ؟آری باید یادمان باشد که پس لرزه های و تیز آبه های
هر برخوردی می تواند خطرات مخربی را حاصل گردد و یا به انهدام نسلی
مبدل شود .
پس چرا هنوز در عصر ارتباطات و عصر انفجار اطلاعات به موجودی لطیف
چون زن در حیطه انگاره ها ووسعت دید ، چون یک کلام می نگریم ! آیا
این همان سقوط زمان نیست ؟ آیا این همان تبعیض جنسیتی نیست ؟ در
عصری که ماورای طبیعت ما همه چیز کمال را به اثبات می رساند و همه
ضرابخانه های عصرمان حکم عدل را ضرب می کنند اما هنوز در اجرای حقیقی
در برابری زن ومرد دستانمان ناتوان و زبانمان بی حد الکن است .نهیب
این عقب ماندگی هیچ ارمغانی جز توده ای اخگر که به جان طبیعت انسانی
می ا فتد و هیچ حقی به حقداران حاضرش که زنان اعضای اصلی آن هستند
، عطاء نمی گردد .
در عرصه مان جایگاهی را درحضور داریم که زن حق مطلق انتخاب ندارد
. او تازیانه های بی قانون و مرزهای حبس راهر صبح بر خلاف خواسته
هایش تکرار می کند و حرم داغی ناعدالتی را هر ثانیه مرور می کند
. او هنوز می نالد که چرا زمانه به ملاقاتش در این عصر نمی آید یعنی
چرا مرزها به بی مرز بودن سپرده نمی شود ویا چرا حق بر حقیقت واقعه
ای که همانی صلح آزادی است را حتی نمی تواند در ایده هایش یاد کند
چرا زندگی می کند اما زنده زندگی نمی کند . براستی چرا؟ و اینجا
همان جاست که موجود افسانه ای چون زن به دنیایش می گوید :
"مرا اندکی دوست بدار اما طولانی "
اکثریت معتقدند زن تنها نقش یک کالا را درجهان هستی بر پرده اکران
به حضور می رساند ولی جهان بینی من بر خلاف این است که نه تنها زن
موجودی یک منظوره نیست بلکه کالا و ابزار سببیات مردان هم نیست ،
جه بسا اسطوره ایست جاودان که حضورش تا حال به نادیده انگاریدن به
با زیچه گرفته شده است . اکنون که براین سکو از زمان ایستاده ایم
هنوز شاهد آنیم که زنان برحقوقشان اجحاف می شود و مجازاتها جوابشان
داده می شود یعنی عبارت دیگر سنگسار می شوند و زندان و اعدام از
مجازاتهائیست که بر آنان تزریق می گردد .
در چنین عصری هنوز زنان به دلایل نه عصر برابری عصر پرتیراژ نابرابری
صدمه می خورند وحضورشان لغو و به تمسخر گرفته می شود هنوز شماطهای
ایام آنها را زجر می دهد و هنوزخوف از آمدها آنها را در پیامد ها
گیج و گنگ می کند :
1 ) آسیب های روانی برزنان بی داد می کند .
2 ) آزارهای جنسی فغان را به زنجه مویه می ا ندازد و ادامه راه را
بی اساس می کند .
3 ) درگیریهای لفظی غرور متانتشان را زخمه دار می کند .
4 ) فشارهای تحمیلی شخصیتشان را خرد و حقیر می کند .
5 ) توهین وتحقیر اساسشان را لکه دار می کند و قلبهای مهربانشان
را به سکوت وامی دارد .
6 ) بی اهمیتی و عدم ارج نهادن به روح و سلایقشان و آنچه دردنیای
لطیفشان دارای اهمیت است آنها را منهدم میکند .
7 ) عدم صداقت و عشق پاک روحشان را می کشد .
8 ) عدم اعتماد و اطمینان به آنها حس بدی است که از آن بیزارند و
آیا این نهایت نابرابری نیست که می بینیم و می شنویم و آیا این احکام
دال برنابرابری کافی نیست ؟
وعدم آزادیهایی که درمعنای حقیقی کلمه و عمل عموم جامعه از آن برخوردارند
را می توان نام برد که اینها خود نیازمند طوماری هزار برگ از فشار
بر آنهاست !!!
هنگامه رودکی
دوسلدورف 17.10.05