هفته گذشته در بندر بارسلون اسپانيا
فمينيستهاي اسلامي كنگره جهاني خود را برگزار كردند. هدف از اين برنامه
ايجاد ارتباط بين" زنان مسلمان دنيا و و همچنين بين فمينيستهاي
اسلامي با فمينيستهاي غير مسلمان غربي" اعلام شده بود. پيام اين
كنگره اعلام "جهاد" در مقابل تبعيض عليه زنان و تفسير مردسالارانه
از ﺁموزه هاي اسلام عنوان شد.
فمينيستهاي اسلامي، با يك درجه ارفاق، گرايش معيني را در جنبش زنان
در كشورهاي اسلام زده، نمايندگي ميكنند كه امروز بسيار ضعيف تر و
كم تاثير تر از دو دهه اخير مشغول كسب حيثيت براي اسلام و مذهب و
دخالت ﺁن در زندگي زنان است. از اين نوع فمينيستهاي اسلامي كه معضل
زنان در كشورهاي اسلام زده را به تفسير مردسالارانه از اسلام مربوط
دانسته و خواهان تفسير ملايمتر و فمينيستي از اسلام هستند، در ايران
هم ديده ايم.
نمونه بارز ﺁن خانم عبادي است كه بعد از جايزه نوبلش تا همين امروز،
بويژه همه هم و غمش دفاع از اسلام و عطوفت و رافت ﺁن و توضيح مغاير
نبودن اسلام با حقوق و منافع زنان و كودكان است و يا دوستان مونث
اكثريتي، توده اي كه مدتها دنبال خاتمي دويده و هم اكنون نيز به
سر اسلام و مذهب كمي بهتر و تفسير ملايمتر از اسلام قسم ميخورند.
فمينيستهاي اسلامي گرايشي و ترندي هستند كه معضلات زنان در كشورهاي
اسلام زده و نقش اسلام سياسي و دولتها و باندهاي تروريست اسلامي
را در بهترين حالت درك نكرده و يا پرده پوشي ميكنند و در همان زمين
بازي اسلام سياسي خواهان كمي تلطيف اوضاع هستند. گرايشي كه از جنبش
ملي اسلامي كشورهاي اسلام زده تغذيه ميكند و خود جناح چپ همين جنبش
اسلامي است. اينها پيش فرضهاي مهمي را كه بايد نقد و طرد شود قبول
دارند. اينكه دنيا به دو بخش اسلامي و غير اسلامي تقسيم ميشود، اينكه
برخي از كشورها در اين دنيا كشورهاي اسلامي هستند، اينكه به پيشاني
زنان متولد در كشورهاي اسلام زده مهر مسلمان زده ميشود و اينكه هويت
مذهبي زنان و مردم در كشورهاي اسلام زده، مهمترين بخش هويت انساني
اين مردم است. اينكه مذهب ميتواند و مجاز است در زندگي زنان دخالت
كند، فقط تنها تفاوت اينها با بستر اصلي جنبش اسلامي و اسلام سياسي
اينست كه خواهان رفتار ملايمتر و خشونت كمتر بر عليه زنان هستند
و بعضا خواهان به بازي گرفته شدن خودشان در سيستم و كليت حكومت هستند.
گويي در اين دنيا رنسانسي نبوده و انقلابي به وقوع نپيوسته كه دست
مذهب را از زندگي مردم كوتاه كند. گويي هويت اسلامي مردم در ايران
و عراق و افغانستان مهمترين بخش هويت ﺁنهاست و گويي مردم در اين
كشورها خواهان حكومتهاي اسلامي هستند، گويي جريان باند سياهي و تروريست
اسلامي برﺁيند تعلقات و فرهنگ مردم در اين كشورها است و غيره و غيره
.اينها هيچ الرژي به ﺁخوند و مذهب و فرامين ضد زن و ضد انساني اسلامي
ندارند. ﺁخوندهاي مونثي كه با لطافت كامل، حجاب اسلامي را قبول دارند،
شايد رنگ كمي بهتر با پارچه كمي نرمتر، ويا خواستشان پيش نماز شدن
زنان است و الي ﺁخر.
اسلام سياسي يك جريان ارتجاعي و فاشيستي است كه براي قدرت گرفتن،
در قدرت ماندن و سهم داشتن در قدرت تلاش ميكند. اين يك جريان فاشيست
و جنايتكار است كه ربطي به مردم و تعلقات فرهنگي ﺁنها ندارد. اولين
ترور اين جريان برعليه مردم و زنان در كشورهاي ايران و عراق و افغانستان
و بنگلادش و سودان بوده و زنان اولين قربانيان اين جريان كثيف و
ضد انسان بوده و هستند.
خصلت نماي جنبش سياه اسلامي ، ضديت ﺁن با حقوق و حرمت زنان است.
هر نوع قدرت گيري اين جريان باند سياهي با اعدام و سنگسار با حجاب
و به خانه فرستادن زنان و با به خاك سياه نشاندن زندگي ميليونها
زن همراه بوده است. بي حقوقي مطلق زنان و تبديل كردن ﺁنان به انسانهاي
درجه چندم، هنر اين جريان است. زن در كشورهاي اسلام زده از همه حقوق
انساني و اوليه خود محروم ميشود و نفقه بگير مردان است. مذهب و اسلام
در اين ميان بهترين وسيله است كه با اتكا به ﺁن همه اين جنايات را
فرامين الهي اعلام كرده و با نام خدا سر ببرند و سنگسار كنند و هر
صداي اعتراضي را با اعتماد بنفس كامل و با اتكا به سنتهاي عقب مانده
خفه كنند.
در اين ميان دولتهاي غربي كه نقش مهمي در پر و بال دادن به اين
جريان جنايتكار داشته و ﺁنرا اساسا در جريان انقلاب ايران، براي
مقابله با چپ و كمونيزم و نفوذ شوروي رقيب امريكا و دولتهاي غربي
كمك فراواني كرده و به مسند قدرت رساندند، سالهاي سال در مقابل تروريسم
اسلامي و لگد مال شدن وحشيانه حقوق انساني و حقوق زنان، در مقابل
اعدامهاي دسته جمعي و قتل عام مردم در ايران و افغانستان، سكوت كردند.
پس از يك دوره طولاني سكوت، وقتي همين جريان باند سياهي و كثيف دست
خود را به غرب دراز كرد و امنيت شهروندان در اروپا و امريكا را تهديد
كرد، دولتهاي غربي به صرافت مقابله با اين جريان " البته با
بخش تندرو و يا فاندامانتاليست اسلامي" افتادند.
استادان هميشه "باشرف" دانشگاه، "شرق شناسان و
اسلام شناسان" به صف شدند، و تزهاي جديد ساختند كه اسلام را
ميتوان بهتر تفسير كرد، كه حقوق انساني مطلق نيست و ميتوان نسبيت
در ﺁن بكار برد، كه حقوق زنان در كشورهاي مختلف بر اساس فرهنگ و
مذهب ميتواند متفاوت تعريف شود. كه برخي از زنان در دنيا زنان مسلمان
هستند و هويت مذهبي ﺁنها مهمترين بخش وجودشان است. پس شايد بدشان
نمي ﺁيد چادر سرشان كنند، به ما چه، بايد به فرهنگهاي مختلف احترام
گذاشت، بايد به مذاهب مختلف احترام گذاشت، پس ساكت باشيد و نظاره
گر سنگسار زنان "مسلمان" باشيد، شايد زياد دردشان نمي
ﺁيد ﺁخر اينها زنان مسلمان هستند و ما نبايد خودمان را با مسايل
ﺁنها مشغول كنيم و چنين بود كه پاسيويسم عرياني بر جوامع غربي و
بويژه سازمانهاي فمينيستي غالب شد كه "خواهران" ﺁنها زير
چكمه اسلام سياسي له ميشدند. فمينيستهاي اسلامي به داد اين نظريه
پردازان شتافته و سند اثبات تزها بودند. اينها را با دعوت به دانشگاهها
و كنفرانس گرفتن به همه نشان ميدادند كه ببينيد "زنان مسلمان"
چه ميگويند و چه ميخواهند. ببينيد "زنان مسلمان" خودشان
حجاب را دوست دارند و با فاندامانتاليسم مخالفند و در بهترين حالت
با چادر و حجاب دوچرخه سواري فمينيستي ميكنند. اينها به فرهنگ غرب
تعلقي ندارند، حقوقشان ميتواند مثل زن غربي نباشد، اسلام ميتواند
كماكان در زندگيشان دخالت كند و حجاب كمي بهتر و كمي رنگي تر و كمي
كمتر زمخت را خودشان قبول دارند....
فمينيسم اسلامي پيش فرض اسلامي بودن جوامع را قبول كرده و پيش فرض
زن مسلمان بودن را قبول دارد و پيش فرض دخالت اسلام و دولتهاي اسلامي
را قبول دارد و ميخواهد با همه اين قوانين و مقررات و سنتهاي ضد
انساني، همه چيز را كمي بهتر و نرمتر تفسير كرده و تلطيف كند.
دوره اينها بسر ﺁمده. امروز ديگر كسي در غرب براي تزهاي اين جماعت
تره خورد نميكند. خوشبختانه چهره هاي ديگري امروز در غرب و در بين
سازمانهاي مدافع حقوق انساني قهرمانان اين دوره هستند. همزمان با
اين كنگره، مريم نمازي بعنوان سكولاريست سال انتخاب ميشود و هما
ارجمند با به شكست كشاندن دادگاههاي شريعه در كانادا و عقب راندن
دولت كانادا با يك كمپين گسترده و اجتماعي و موفق، مشغول يك كشت
سياسي دور دنيا است. قهرمانان اين دوره اينها هستند. چهره هايي كه
به اسلام سياسي ﺁوانس نميدهند. جنبش راديكالي كه به مقابله و مبارزه
با جريان تروريست اسلامي و باند سياهي ارتجاعي پرداخته و پرچم دفاع
از جهانشمولي حقوق انساني، سكولاريسم و حقوق انساني زنان را در دست
دارد. جنبشي و جرياني كه با نسبيت فرهنگي مقابله كرده و خواهان قطع
دست مذهب از زندگي زنان است.جرياني كه تقسيم دنيا به كشورهاي اسلامي
را قبول ندارد. جرياني كه مهر "زن مسلمان" را توهين به
زنان دانسته و روابط حسنه و مناسبات و منافع مادي سياسي و اقتصادي
دولتهاي غربي با اسلام سياسي را افشا كرده و بي ربطي جنبش كثيف اسلام
سياسي با منافع و تعلقات مردم در كشورهاي اسلام زده را افشا ميكند.
دوران فمينيسم اسلامي بسر ﺁمده ، اكنون نوبت ماست. نگاهها بسوي
ما چرخيده و هيچ كنگره و كنفرانسي در اسپانيا و قلب اروپا نميتواند
به اين جريان مشروعيت دهد. بشريت مترقي به انداز كافي ماهيت جنايتكارانه
و سبعانه اسلام سياسي را شناخته و خواهان مبارزه و مقابله جدي با
ﺁنست و نه بزك كردن چهره ﺁن. قهرمانان اين دوره با دسته هاي گل در
فرانسه و ﺁلمان و انگلستان و كانادا مورد استقبال قرار ميگيرند و
همين قوت قلب بزرگي به ما است كه در بدترين شرايط و با تهديدات مداوم
جنبش تروريستي اسلامي و حكومت ترور و وحشت اسلامي به مقابله با اين
جريان پرداخته و پرچم انسانيت را در دستهاي خود داريم.