روز شمار يك حركت مهم
30-Oct-2005
مینا احدی

كمپين عليه دادگاههاي شريعه به موفقيت دست يافت و دولت كانادا را كه در مقابل يك اعتراض گسترده جهاني مقاومت ميكرد، به عقب نشيني وادار كرد. اين كمپين با سمپاتي بسيار زيادي در همه جاي دنيا مواجه شد. سبك كار و اجتماعي بودن كمپين، مقابله سرسختانه با اسلام سياسي و مماشات دولتهاي غربي با ﺁن، اتكا به نيروي مردم مترقي و مورد خطاب قرار دادن سازمانهاي مدافع حقوق انساني، از اين كمپين يك واقعه مهم سياسي ساخت. واقعه اي كه خصلت نماست و ميتواند بعنوان يكي از مهمترين وقايع سال ثبت شود.

همه كسانيكه با علاقه به اين كمپين و سازمانده و چهره ﺁن هما ارجمند، پيام تبريك فرستادند، همه كسانيكه او را با مهر و محبت در ﺁغوش ميگرفتند، در اين كمپين و در چهره سازماندهندگان ﺁن، خصوصياتي را ميديدند كه برايشان مهم بود. روشني در تحليل وقايع، تيزبيني در تعريف اهداف، استفاده از امكانات اجتماعي، اتكا كردن به نيروي بشريت مترقي و كوتاه نيامدن و سرسختي نشان دادن و بالاخره موفقيت را در ﺁغوش گرفتن، اينها همگي در دنيايي كه با جنبش ارتجاعي و جريان سياه اسلام سياسي سازش ميشود، بسيار مهم است. وحشت دولتهاي غربي و مردم از اين جريان تروريست و ﺁدمكش، با كمپين هايي اين چنيني لطمه مي بيند و مردم در مقابل حود ﺁلترناتيوي را مي بينند كه انساني است و بر عليه اين باندهاي سياه و تروريست مي ايستد و پوزه ﺁنها را بخاك مي مالد.

هما ارجمند چهره اين كمپين بود. او بعد از اين موفقيت به دعوت سازمان ﺁزادي زن در يك گشت سياسي شركت كرد و در كشورهاي انگليس، ﺁلمان، هلند، فرانسه و سوئد با مردم به گفتگو نشست و با سازمانهاي متعددي كه اين كمپين را حمايت كرده بودند، ديدار و گفتگو داشت.
من در فرانكفورت ﺁلمان با او بودم و اين سفر را تا ليون فرانسه با او همراهي كردم. تجارب اين چند روز براي من بسيار مهم بود و بويژه استقبالي كه از فعاليتها و مبارزات ما بر عليه اسلام سياسي ميشد، بسيار پرشور بود. در اينجا گزارشي روز به روز از اين برنامه ها را تا ﺁنجا كه به خاطر دارم، به اطلاع ميرسانم.

فرانكفورت جمعه ٢١ اكتبر

قطار من از كلن به فرانكفورت سر وقت ميرسد و من با اطمينان از اينكه بارها در اين مسير براي سخنراني و برنامه هاي متعدد، به همراه دوستان رفت و ﺁمد كرده ام، بخود اميدواري ميدهم كه راه را خودم بلدم. ولي به محض پياده شدن از قطار چهره خندان مجيد را مي بينم كه منتظر من است. با او به محلي ميرويم كه هما نيز ﺁنجاست.

بعد از يكسال هما را مي بينم. در جلسه سخنراني در دانشگاه فرانكفورت، حضور گسترده زنان براي هما جالب است. رديفهاي متعدد در سالن سخنراني را زنان تشكيل ميدهند كه با علاقه به حرفهاي سخنرانان گوش ميدهند. شهناز مرتب ضمن خوشامدگويي به حاضرين، كمي درمورد كمپين عليه شريعه و اهميت پيروزي در ﺁن صحبت ميكند و در عين حال گشت سياسي من بهمراه پنج نفر از فعالين بين المللي عليه اعدام در سويس را معرفي ميكند و اعلام ميكند كه ما دو نفر سخنران اين برنامه هستيم.

هما اولين سخنران است. او در يك صحبت ٤۵ دقيقه اي كه خيلي سريع ميگذرد، ما را با خود به يك سفر جالب ميبرد، روزشمار فعاليتهايي كه امروز در دنيا شناخته شده است. چگونه اين كمپين را شروع كرديم، چه مراحلي و چه موانعي را پشت سر گذاشتيم، چه اتفاقاتي افتاد، چه پلميكهايي داشتيم، نقاط قوتمان چه بود و الان در كجا ايستاده ايم. همه سراپا گوش بودند، و كسي تکان نميخورد. بعد از سخنراني هما، در چهره جمع احساس غرور و افتخار و علاقه و محبت را يكجا ميشد ديد. اين هما ارجمند است، كه چنين ساده و خودماني و با مثالهاي متعدد، يك جنگ و نبرد عظيم بين المللي عليه اسلام سياسي را براي جمع حاضر توضيح ميدهد. و يكي از حاضرين در بيرون سالن ميگويد بسيار جذاب و ساده توضيح داد ما همه متوجه شديم چه كرده اند و چه كار بزرگي كرده اند.

سخنراني من درمورد حركتي است كه در سويس انجام داديم . در مورد اينكه ما جبهه هاي يك مبارزه بزرگ اجتماعي را در اينجا ترسيم ميكنيم و در مورد علل موفقيت ما در اين جبهه ها. من ضمن مروري به تور سخنراني در سويس و تثبيت كلمه قتل عمد دولتي بجاي اعدام٬ در جمع بندي ميگويم، اگر كمپين هما ارجمند موفق است، اگر مريم نمازي بعنوان سكولاريست سال انتخاب ميشود، اگر حرفها و نقد و مبارزات ما در جامعه با استقبال مواجه ميشود، همه اينها مديون روشن بيني و پاسخ صحيح ما به معضلات اجتماعي در جامعه است. مديون پرچمي است كه در اختيار و در دستهاي ماست. ومديون انساني است كه پاسخ معضلات در اين قرن را داد. پرچم منصور حكمت در دستهاي ما است. پرچم نقد عميق اجتماعي و پرچم دفاع تمام و كمال از انسانيت و حقوق انساني.

جلسه فرانكفورت با شور و شوق و با اعتماد بنفس در خور به پايان ميرسد. ما همگي از اين جلسه راضي هستيم و سازمان دهندگان و فعاليني كه زحمت كشيده و اين برنامه را سازمان داده و با نگراني امنيت جلسه را به عهده داشتند، نفسي ميكشند و ما بسرعت از سالن خارج شده و راهي مقصد بعدي ميشويم.

ﺁمستردام ٢٣ اكتبر

يكشنبه است و خيابانها خلوت. در ﺁمستردام، فضايي و محيطي را مي بينيم كه زخم عميقي از اسلام سياسي خورده و شوك ناشي از ترور وان گوگ هنوز در فضا موج ميزند.

دولتي كه با سياستهاي راست خود و با پس زدن و گتويزه كردن مردم از كشورهاي اسلام زده در جمعهاي بسته، زمينه جدايي و ايجاد نفرت را دامن زده، دولتي كه به قتل ناموسي، به نقض سيستماتيك حقوق زنان و يا كودكان در برخي از اين خانواده هاي اسلام زده بي توجهي مطلق كرده و در مقابل اسلام سياسي تعرض ﺁن به پايه هاي سكولاريسم، با بي اعتمادي و بي جربزگي كامل برخورد ميكند ، با يك مشكل بزرگ اجتماعي مواجه شده است. تهديد جريانات اسلامي و باج خواهي اسلام سياسي كه اينجا با تهديد ترور ﺁشكار همراه است و نفر بعدي را نيز تعيين كرده است. ﺁيان هرسي علي. در اينجا فضاي ترس و ابهام موج ميزند و كمپين هاي ما و كمپين عليه شريعه يك راه حل و يك ﺁلترناتيو را در مقابل اينها قرار ميدهد. در مقابل تعرض اسلام سياسي بايد ايستاد و هر نوع عقب رفتن و باج دادن، باعث پيشروي و باج خواهي بيشتر اينها ميشود.

در محل كنفرانس، حضور دو بادي گارد هيكل دار هلندي، توجه ها را جلب ميكند. مردم حاضر در جلسه كنترل ميشوند و سپس وارد سالن ميشوند. خبرنگاران حاضر در محل، از هما عكس ميگيرند و سوالاتي را قبل از شروع كنفرانس مطبوعاتي با وي در ميان ميگذارند.
فرشته مرادي در اين جلسه، با معرفي سخنرانان و صحبت كوتاهي در مورد اهميت موفقيت كمپين عليه شريعه، از هما دعوت ميكند كه صحبت كند. سپس من به ﺁلماني در مورد مبارزه عليه اسلام سياسي حرف ميزنم و بعد از اين هر دو ما به فارسي نيز حرف ميزنيم.
جلسه با سوالات و بحث داغي در مورد نقش سازمانهاي چپ و يا احزاب سبز در هلند و در اروپا به پايان ميرسد. دفاع اين احزاب از نسبيت فرهنگي و عدم مقابله روشن و قاطع ﺁنها با اسلام سياسي و جريانات اسلامي مورد بررسي و نقد است و همچنين در مورد ﺁيان هرسي علي و نقش وي، كه ارزيابي ها بسيار متعدد و گاها صد و هشتاد درجه متفاوت است. گزارش این جلسه در روزنامه سراسری تلگراف آمده است.

عصر همانروز راهي پاريس ميشويم. در مسير راه كمي خستگي در ميكنيم و ساعت ١١ شب، وارد ايستگاه قطار پاريس ميشويم. جايي كه بايد كساني منتظر ما باشند. در مقابل در ورودي، زني ايستاده با كاغذي در دست و دسته گلي زيبا كه حدس ميزنيم، منتظر ما باشد. در كاغذي كه در دست دارد، نوشته است "وي ديد ايت" we did it و همين جمله، كلمه رمز زيبايي است كه هما را به ﺁغوش او پرتاب ميكند. مردي در كنار ما ايستاده و مرتب عكس ميگيرد. هما مرا به ميزبان خودش معرفي ميكند و هر چهار نفر راهي محلي ميشويم كه دو روز را بايد در ﺁنجا باشيم.
استقبال گرم از ما از همان لحظات اوليه مشهود است. فردا روز كار است و ما بعد از صرف شام و گفتگو با اين دو نفر ميزبان خودمان، ساعت سه نصف شب براي استراحت ميرويم .

دوشنبه ٢٤ اكتبر پاريس

پاريس زيبا امروز ميزبان ماست. هوا بسيار ملايم و دلپذير است و گويي همه چيز دلالت از يك روز كار فعال و موفق دارد. اولين ديدار ما با يك سازمان مدافع حقوق پناهندگي است. در محل قرار با خبرنگاري مواجه ميشويم كه قرار است تمام روز ما را همراهي كند. او پسر جواني است كه فقط فرانسوي بلد است و البته كمي ﺁلماني مي فهمد. اين يك نعمت بزرگ است . در محل ملاقات با اين سازمان گسترده مدافع حقوق انساني مترجم خودمان را نيز ملاقات ميكنيم. " دورن روژهن" زن خونگرم و بذله گويي است كه دو روز تمام ما را در همه ملاقاتها و سخنرانيها همراهي خواهد كرد و حرفها را ترجمه حواهد كرد. در همين نشست با سازماني كه به زنان فراري از كشورهاي اسلام زده بسيار كمك ميكند، و بويژه عليه قتلهای ناموسي و ازدواج اجباري فعال است، او حرفهاي هما را ترجمه ميكند و حرفهاي مسئول اين سازمان بزرگ را نيز كه فرانسوي حرف ميزند، براي ما ترجمه ميكند. اين يك نشست مهم است و حرفهاي هما در مورد اهميت مقابله با سياستهاي ضد پناهندگي و همچنين كمپين عليه دادگاههاي شريعه با استقبال جمع حاضرين روبرو ميشود و خبرنگاري كه ما را همراهي ميكند از همه حرفها نت بر ميدارد. اين نشست با قول همكاري بيشتر و يا دعوت از ما براي جلسات سخنراني و كنفرانسهاي دفاع از حقوق پناهندگي پايان مي يابد.

و ما با عجله بايد راهي ديدار با وزير زنان قبلي فرانسه مي شويم. جالب است كه اين ملاقات در منزل اين وزير انجام ميگيرد و ما با ماشيني كه در اين دو روز ما را به محل ملاقات و جلسات ميبرد، رهسپار يك سفر نيم ساعته در مركز پاريس ميشويم.
در خانه با زني حدود ٧٠ ساله روبرو ميشويم، یاوت رودی كه وزير زنان بوده و در جريان همه وقايع در فرانسه و در دنيا بر عليه اسلام سياسي هست. او عضو حزب كمونيست فرانسه و يكي از فعالين سازمانهاي مدافع حقوق زن در فرانسه است. او خيلي مختصرخودش را معرفي ميكند و از ما ميخواهد كه صحبت كنيم. حرفهاي ما در نقد اسلام سياسي و در معرفي فعاليتهايي كه بر عليه اين جريان سياسی ميكنيم، برايش جذاب است و قول همكاري با ما را ميدهد. او ميگويد كه در كمپين عليه اسلام سياسي و عليه سنگسار تاكنون نامه نوشته و كارهايي كرده است و اين كارها برايش بسيار ساده است. او از ما مي پرسد چه كار ديگري و چه كمك ديگري ميتواند بكند. هما از پروژه اي حرف ميزند كه خود در نظر دارد در دفاع از حقوق كودكان و در ممنوعيت تدريس مذهب در مدارس بكند و او قول صد درصد براي همكاري ميدهد.

او ميگيود دولتها را هميشه زير نظر داشته باشيد، در همين فرانسه دولت فرانسه بايد مدام زير نظر و انتقاد باشد، در غير اينصورت از مسير منحرف ميشود. از تجارب قبلي اش در اين مورد حرف ميزند و از مبارزه مداوم و كوتاه نيامدن تمجيد ميكند.
ما باز هم با عجله راهي ملاقاتي ديگر ميشويم.
در مركز شهر فرانسه در يك هتل، نمايندگان چند سازمان مهم فرانسوي را مي بينيم. ديدار با يكي از همرزمان ژان پل سارتر و سيمون دبوار در اين محل براي من بسيار جالب است. زني كه بعد از انقلاب بهمراه ﺁليس شوارتزر به ايران رفته و در جريان وقايع در ايران بوده، امروز در مقابل ما نشسته و با تحسين و تعريف از ما فعالين سرسخت بر عليه اسلام سياسي تمجيد ميكند. چهره مهربان و چشم هاي زيبايش، وقتي هما از اين حرف ميزند كه جزو تيم تداركاتي بوده كه سفر ﺁنها به ايران را سازمان داده، از تعجب گرد ميشود و به دستيار و مترجمش ميگويد كه ﺁماده هر نوع همكاري با ما است.

مترجم او كه ﺁلماني نيز بلد است، حرفهاي مرا برايش ترجمه ميكند. من ميگويم بايد يك جبهه بزرگ بين المللي و يا كوالسيوني عليه اسلام سياسي اعلام كنيم و شما چهره هاي سرشناس ﺁنرا همراهي كنيد. او بسيار از اين ايده استقبال ميكند و از من مي پرسد كجاي ﺁلمان زندگي ميكنم و ﺁيا ﺁليس شوارتزر را مي شناسم. من از اينكه در كنگره جهاني زنان از طرف ﺁليس شوارتزر دعوت به سخنراني شده و هنوز هم ارتباطاتي با وي دارم حرف ميزنم و او ميگويد با ﺁليس و ديگر زنان معروف در دنيا بايد كاري بر عليه اسلام سياسي كرد و ميگويد سلام مرا به ﺁليس برسان.

عكس دسته جمعي ما با بقيه زنان از سازمانهاي مدافع حقوق زن، با چهره هاي سرشناس مدافع حقوق زن در فرانسه براي يادگاري از برنامه هايي است كه بسيار جالب و به ياد ماندني است. در اين نشست كارهاي ما رد و بدل ميشود و همه از اينكه خواهان كمك و همياري با ما هستند، حرف ميزنند.
ﺁخرين برنامه ما در اين روز پركار، شركت در يك جلسه سخنراني در مركزي در جنوب پاريس است. و ما با يكي از كمونيستهاي سرشناس الجزايري كه ساكن فرانسه است و در اين دو روز ما را همراهي ميكند، و هما اسم او را "حبيبي" يعني دوست داشتني گذاشته، حرف ميزنيم كه بايد عجله كرد و قرار است شام را در ﺁنجا صرف كنيم.
ماشين ما در مقابل ساختمان بزرگي توقف ميكند كه روي ﺁن نوشته شده " افريقا" ما همگي وارد سالني ميشويم و از پله ها پايين ميرويم. يكباره ورود ما به سالن، با كف زدن و هورا كشيدن مواجه ميشود و جمعيت همگي از جا بر ميخيزند.
در اينجا تعداد زيادي مشغول صرف شام هستند. در اينجا متوجه ميشويم، به مناسبت ورود هما به فرانسه و ديدار و سخنراني در اينجا ، شام سرو ميشود و سپس قرار است هر دوي ما سخنراني كنيم.

استقبال گرم و دست دادن و ماچ وبوسه مدتي به درازا ميكشد و سپس ما در گوشه اي نشسته و بعد از جمع شدن ميزها سخنراني ها ﺁغاز ميشود. هما با حرارت تمام از كمپين عليه شريعه، از اوضاع فرانسه و يا هلند و از راه حل مقابله با تعرض اسلام سياسي در غرب حرف ميزند. حرفهايش با دست زدن مداوم و ابراز احساسات مواجه ميشود. در اين جلسه با شهلا شفيق، فعال سرشناس مدافع حقوق زن روبرو ميشويم، كه به من قول ميدهد حرفهايم را از فارسي به فرانسه ترجمه كند. يك مشكل بزرگ ما حل ميشود. بعد از هما من در مورد اهميت مبارزه عليه اسلام سياسي و بر عليه نسبيت فرهنگي و روابط حسنه دولتهاي غربي با جريانات اسلامي حرف ميزنم و استراتژي مبارزه با اسلام سياسي را كمي معروف است.Africa 93 توضيح ميدهم. این سازمان به اسم

اين دو سخنراني با استقبال و سوالات متعددي از سوي جمع روبرو ميشود. جلسه چند ساعتي ادامه دارد. در محل اين كنفرانس يك نماينده پارلمان فرانسه و چندين چهره سرشناس مدافع حقوق زن و حقوق انساني حضور دارند كه دوستان ايراني حاضر در جلسه ﺁنها را به ما معرفي كرده و از اينكه اين چهره ها هر روز در تلويزيون و رسانه ها هستند، حرف ميزنند.
در اينجا و در ﺁغاز برنامه يك زن الجزايري مسئول اين محل، سخنراني بسيار جذابي بر عليه مماشات با اسلام سياسي و برعليه نسبيت فرهنگي ميكند كه بسيار جالب است. هما متن سخنراني وي و تعداد ديگري را كه در اين سفر حرف زدند، را گرفته و با خود ميبرد. در اولين فرصت اين سخنرانيها ترجمه و علني خواهد شد. اعتماد بنفس اين زن، نقد درست او از سياست دولت فرانسه و دفاعش از فعاليتهاي ما دلگرمي زيادي به ما ميدهد. اينها اکثرا از سازمانهاي چپ و كمونيست هستند كه در اين محل تجمع كرده و از ما استقبال ميكنند. پسر جواني را در جمع مي بينم كه ما را كاملا مي شناسد، منصور حكمت را خوانده و در جريان همه تحولات و موضعگيريهاي حزب ما است.

شب بسيار جالب و برنامه بسيار جذابي بود. زن جواني را كه چهره مهم سازمان "نه فاحشه، نه خدمتكار" است یعنی فدیله آمارا را در اينجا ملاقات ميكنيم. سازماني كه در عرض مدت كوتاهي بسيار رشد كرده و برنامه ها متعدد راديكالي در دفاع از حقوق زنان سازمان داده است.
براي ما در عين حال ملاقات با شهلا شفيق و دوستي با او بسيار مهم است. و اينرا يكي از دستاوردهاي سفرمان ذكر ميكنم.

روز دوم در پاريس سه شنبه ٢۵ اكتبر

من و هما در ميان همه برنامه هاي فشرده اي كه داريم، از فارسي حرف زدن و خنديدن نمي مانيم. مترجم ما و خبرنگاري كه ما را همراهي ميكند از ما مي پرسد، در مورد چه حرف ميزنيم. او كه همه رفتارهاي ما را زير نظر دارد، لابد در مقاله اي كه مي نويسد، اشاره خواهد كرد كه اين دو نفر مدام در حال خنديدن و شوخي كردن بودند.

سفر به اعماق جامعه اي كه بسيار پولاريزه شده و كمونيستها و سوسياليستها و چپها در ﺁن نقش بازي ميكنند، براي من جالب است. مستقل از اينكه در دولت و حكومت چه خبر است، در درون جامعه، ما با كمونيستهايي از الجزاير و مراكش و كمونيستهاي فرانسوي روبرو ميشويم، كه معرفي كردن خودشان بعنوان كمونيست برايشان تابو نيست. انسانهاي فعال و راديكالي كه در مقابله با اسلام سياسي و در پس راندن حجاب و سمبلهاي مذهبي در فرانسه طبعا موثر بوده اند. همين فضا براي ما شادي ﺁور و بسيار زيبا است.

روز دوم روز كنفرانس مطبوعاتي است. ما با عجله راهي محل كنفرانس ميشويم. جوزلين كلارك* ميزبان ما كه همه برنامه ها را با سرسختي و زحمت تمام، سازمان ميدهد.، براي ما ميگويد كه محل كنفرانس در يك رستوران تاريخي است. در اينجا يك سوسيالسيت معروف٬ ژوریس٬ در سال ١٩٠٤ ترور شده است. اين يك رستوران تاريخي است و استقبال از كمونيستها و يا سوسياليستها در اين محل خصلت نماست. كنفرانس مطبوعاتي ما در اين محل است. داخل سالن اين رستوران ميشويم. خبرنگاران زيادي دوربين به دست در محل ﺁماده هستند. به محض ورود ما فلاشها روشن ميشود و عكس گرفتن ﺁغاز ميشود. از هفت شبكه خبري يك ربع مانده به شروع برنامه اينجا حاضر هستند و در طول كنفرانس نيز سه خبرنگار ديگر وارد ميشوند. ما با عجله خودمان را ﺁماده ميكنيم و برنامه شروع ميشود. گرداننده كنفرانس و جوزلين در پشت ميز قرار ميگيرند و سپس من و هما در ﺁنجا مي نشينيم. گرداننده ما را معرفي ميكند و صحبتها ﺁغاز ميشود.

صحبتها بسيار داغ است و توجه ها به پاسخ سوالات متعددي است كه از سوي خبرنگاران مطرح ميشود. بعد از كنفرانس تعدادي از خبرنگاران در محل مانده و با ما نهار ميخورند. خبرنگار اومانيته و بي بي سي از جمله اينها هستند.
ما يك ملاقات مهم با وزير امور اجتماعي در محل پارلمان فرانسه داريم كه متاسفانه به دليل گير كردن در ترافيك به محل ملاقات يعني پارلمان دير ميرسيم. نماينده وزير به محل ورود ما به پارلمان ﺁمده و ميگويد متاسفانه الان جلسه پارلمان است و ديگر نميتوانيم اين ملاقات را انجام دهيم. ما با يك تاخير نيم ساعته به محل ميرسيم. در اينجا مذكرات پارلمان از طريق تلويزيون نشان داده ميشود و نماينده مزبور وزير امور اجتماعي را كه در سالن پارلمان نشسته به ما نشان ميدهد و ميگويد ايشان خيلي منتظر ماند و الان امكان ملاقات نيست، مگر اينكه يكسات ديگر مجددا بياييد و اين براي ما بسيار سخت است، چرا كه همه ساعتها پر از ملاقات و ديدارهايي است كه از مدتها قبل سازمان داده شده است.
بهر حال در نزديك پارلمان قهوه اي ميخوريم و راهي ملاقاتهاي بعدي ميشويم.

ديدار با سازمان ﺁتاك
L’Association for the Tax on the Transactions for L’Aide with the Citizens (ATTAC)]

به ديدار يكي از بزرگترين سازمانها ميرويم. ﺁتاك در چند سال اخير بسيار رشد كرده و ﺁتاك در فرانسه در نقش مركزيت اين سازمان گسترده عمل ميكند مسئول اين سازمان میشل دسن كه يك زن مهربانی است، را در محل كارشان ملاقات ميكنيم. این سازمان در فرانسه در بيش از ۵٠ شهر واحد دارند و ۵٠ هزار نفر عضو وهمچنین امروز در ۴۰ كشور سازمانهایی در ارتباط با آن فعالیت میكنند. مذاكره با ﺁتاك منجر به همكاريهاي بيشتر ميشود و اينكه اخبار فعاليتها و كمپينهاي ما را در شبكه اعضا خود پخش خواهند كرد، از ما براي برنامه هاي بزرگ حودشان دعوت خواهند كرد، از هما براي شركت در برنامه خودشان در ﺁتن دعوت شد و همين طور از من براي شركت در يك كنفرانس بزرك ﺁتاك در ﺁلمان، بهر حال ملاقات موفقي بود و با دستاوردهايي كه ميتواند در كار ما موثر باشد.

ديدار با چند سازمان ديگر مدافع حقوق زنان

به محل ديدار بعدي ميرويم، ضمن اينكه دو ملاقات ديگر را بدليل وقت نداشتن كنسل ميكنيم. در يك ساختمان زيبا به ديدار چهره هاي فعال مدافع حقوق زن از الجزاير و سازماني ميرويم كه اسمش همبستگي با زنان است. تركيب اين جلسه اينست كه اكثريت فرانسوي هستند، اما فعالين از كشورهاي اسلام زده نيز در اين جلسه حضور دارند. نخست به من و هما هديه هايي ميدهند. شكلات مخصوص فرانسه و نوار ويديويي از سركوب زنان در الجزاير. ملاقات مهمي است. يكي از زنان فعال و سرشناس در فرانسه، ابتدا متن بسيار زيبايي در مورد اهميت مبارزه با اسلام سياسي و جايگاه كمپين عليه دادگاههاي شريعه ميخواند و سپس ما حرف ميزنيم و به سوالات پاسخ ميدهيم. اينجا نيز قول و قرار همكاري گذاشته ميشود و احتمالا سازمان دادن يك كنفرانس جهاني عليه اسلام سياسي با حضور و همكاري سازمانهايي كه در كشورهاي اسلام زده فعال هستند.

بعدي ما با سازمان "نه فاحشه، نه خدمتكار" است. در محل كار ﺁنها كه بسيار خودماني و جذاب است، عكس بزرگ چه گوارا جلب توجه ميكند. بهمراه پوستر سازمان كه بسيار معروف است. روزنامه ها اين سازمان را ورق ميزنم كه چگونه با استقبال جوانان در فرانسه روبرو شده. هما در اينجا با يك تلويزيون ﺁزاد مصاحبه ميكند و ما بعد از ﺁن راهي ايستگاه مركزي قطار ميشويم.
اين ﺁخرين ملاقات ما در پاريس است و ما بايد براي رفتن به ليون ﺁماده شويم. همان شب با عجله خودمان را به قطار ليون ميرسانيم و رهسپار مقصد بعدي ميشويم.

ليون دومين شهري است كه از ما استقبال ميكند.

هما ميگويد سازمان دهندگان گفته اند، ممكن است يك شبكه تلويزيون شهر به استقبال ما در ايستگاه قطار بيايند يعني اينكه از ورود ما فيلمبرداري شود و اين موضوع خنده و شوخي فراوان ما است كه با قيافه هاي خسته و چند نايلون هديه هايي كه گرفته ايم در دست وارد ايستگاه قطار ليون ميشويم.

البته قبل از ورود به شهر ليون، هما همان روز يك مصاحبه راديويي با راديو ليون داشت و يك مصاحبه با روزنامه اي در ليون٬ میترو٬ كه چاپ هم كرده است. يعني ورود ما با انعكاس مطبوعاتي روبرو شده است.
در ايستگاه قطار چهره ميزبان فرانسوي ما میشل وینس٬ از سازماني كه ما را دعوت كرده، یعنی سازمان "نگاه زن"* بهمراه چند نفر از فعالين حزب ما، حزب كمونيست كارگري ايران در شهر ليون، دلمان را شاد ميكند. بويژه اينكه رفقاي ما با دو دسته گل در محل ايستاده و براي ما لبخند ميزنند. اين يكي از لحظات زيباي ديگر سفرمان است. واحد حزبي ما در ليون در جريان ﺁمدن ما از طريق دوستان فرانسوي و خودمان بوده و اكنون تعدادي از رفقا به استقبال ما ﺁمده اند. هما و من از هم جدا ميشويم و هر يك براي استراحت به جايي ميرويم.

فردا قرار است ساعت ١١ صبح كنفرانس مطبوعاتي باشد.
در محل كنفرانس ما كه زودتر رسيده ايم، منتظر ﺁمدن بقيه هستيم. يكباره هما با جمعي از زنان فرانسوي ميزبان برنامه وارد ميشود، هياهو و جنجال زيادي است و هما با چهره برافروخته وارد سالن ميشود. احساس ميكنم كه اتفاقي افتاده باشد، از او ميپرسم چه خبر شده و او ميگويد مشغول يك بحث داغ با اينها هستم در مورد اينكه در يك ماه ﺁينده از شيرين عبادي دعوت كرده اند به اينجا بيايد و بحث داغي در مورد مضمون فعاليتهاي شيرين عبادي و پرچمي كه از ﺁن دفاع ميكند، در گرفته است. كنفرانس مطبوعاتي با حضور خبرنگاران و حضور شهردار ليون در محل كنفرانس ﺁغاز ميشود. سوالات زياد است و خبرنگار مترو ميخواهد با هما مصاحبه اي داشته باشد، همين طور راديو شهر ليون. ما از اطاق خارج ميشويم و با زنان فعال در ليون به يك گفتگوي فشرده در مورد مبارزه با اسلام سياسي و برنامه هاي ﺁتي مي پردازيم.

بعد از اين برنامه در يك رستوران نهار ميخوريم و راهي محلي ميشويم كه قرار است در ﺁنجا معاون وزير انتگراسيون را ملاقات كنيم. محل ملاقات در يك ساختمان بزرك و مجلل در مركز شهر ليون است.
ما در ﺁنجا زن جواني را ملاقات ميكنيم كه از الجزاير ﺁمده و در فرانسه يكي از مقامات مهم دولتي است. در يك جمع با حضور بيش از هشت نفر در مورد مقابله با اسلام سياسي و فعاليتهاي خودمان صحبت ميكنيم و ضرورت مبارزه فعالتر در این عرصه را تاكید میكنیم. او بسيار تحت تاثير حرفهاي ماست و با گرمي فراوان از ما استقبال ميكند و در پايان ما را تا نزديك در خروجي همراهي ميكند. يك كتاب عكس از ليون هدي ميدهد و در صفحه اول ﺁن يادداشتي نيز به درخواست هما مي نويسد و امضا ميكند. او يكي از اعضا حزب كمونيست فرانسه است. او قول همكاري و كمكهايي به ما را ميدهد.
بعد از اين ملاقات راهي محل جلسه ميشويم.

مردم زيادي در محل هستند و جلسه پر شور و پر از هيجان و مباحثات متعدد در ﺁنجا داريم. هما به انگليسي حرف ميزند كه ترجمه ميشود و من به زبان فارسي كه دوست گرامي از شهر ليون حرفهايم را ترجمه ميكند. بعد از هر سخنراني به سوالات پاسخ ميدهيم. حاضرين با علاقه سوال ميكنند و بحثها بسيار جالب پيش ميرود، از احمدي نژاد سوال ميكنند و از نسبيت فرهنگي و رابطه دولتهاي غربي با حكومت ايران و اسلام سياسي ، جلسه با شور و هيجان به پايان ميرسد و اين ﺁحرين فعاليت ما در ليون فرانسه است.
هما به تنهايي راهي مارسي ميشود و سفر مشترك ما در اينجا به پايان ميرسد.

استقبال گرم از ما در فرانسه واقعا هيجان انگيز بود. جنبش ما پرچم دفاع از سكولاريسم و دستاوردهاي انساني را در دست دارد و سرسختي و مبارزات فعالانه ما بر عليه اسلام سياسي در جبهه هاي مختف احترام و علاقه زيادي را در اين كشور بر انگيخته است. اين يك دستاورد مهم كار ماست وبايد از اين فرصت نهايت استفاده را براي پيشبرد مبارزاتمان عليه اسلام سياسي در سازمان دادن يك كوالسيون عليه اسلام سياسي بكنيم.

مسئول سازمان دهی تمام برنامه ها در پاریس بود. Jocelyne Clarke Secretary-General UFAL
I’ Union des Fammilles laiques (UFAL)
است. de Ni Putes Ni Soumiseنام فرانسوی نه تن فروش و نه خدمتكار
نگاه زن ٬de reqards de femmes