.
ديكتاتوري مذهبی، به عنوان يك اصل
خشونت علیه زنان را تئوريزه ميكند
18-Dec-2005
مهری اميری
     

امروزه در تمامي جوامع حقوق بشري ، خشونت عليه زنان را يكي از سوژه هاي مهم ، به عنوان نقض حقوق بشر محسوب ميكنند و همگان رو به سوي آن دارند تا اين پديده را در دنيا كه عوامل مختلفي مانند مردسالاري ، سنتهاي عقب افتاده اجتماعي و فرهنگي است ، به وسيله آگاهي زنان و مردان آن جامعه از بين برده و نگرش مردان و حتي زنان را نسبت به جنس ” مونث ” تغيير دهند و البته در دنياي كنوني همگان متوجه اين حقيقت شده اند كه آزادي و برابري زنان در هر جامعه، نويد بخش آزادي و دمكراسي در كل جامعه است.

ولي مواردي كه دربالا توضيح داده شد مربوط به جوامع و كشورهايي بجز ايران است، در ميهن اسير ما ايران خشونت عليه زنان فقط به دلايل فرهنگي و سنتي نيست ، بلكه اين خشونت ، جامه سياسي و خط كار نظام حاكم را به تن كرده و به عنوان شيوه اصلي در كنترل و محدود كردن كل جامعه بكار ميرود، طوري كه خصلت زن ستيزي يافته و از حشونت خانگي عليه زنان، بسيار سنگين تر و موحش تر است. به ياد داريم و يا خوانده ايم كه اولين سركوب ، بعد از پيروزي انقلاب ضد سلطنتي در ” بهار آزادي! ” سركوب زناني بود كه نميخواستند تن به حجاب اجباري آخوندها بدهند و ديديم كه كار بسياري از آنان به بيمارستان و يا زندان كشيده شد!

خشونت عليه زنان در اغلب جوامع بصورت يك عمل بسيار زشت و ضد انساني تبديل شده و بطور خاص دولت ها و ارگانهاي قضايي، كساني كه زنان را مورد حتك حرمت و ضرب و شتم و توهين قرار دهند، محاكمه و تنبيه ميشوند. اما در ميهن ما ايران، اين مسئله عكس عمل ميكند و ديگر اين خشونت صرفا جنبه خانگي ندارد ، زيرا كه قانون و كارگزاران آن اين عمل زن ستيزانه را تشويق نموده و آنرا نه تنها نفي نميكنند بلكه حق شوهر و برادر ميدادند كه زنان را تنبيه و حتي به قتل برسانند! كارگزاران نظام از اين هم پا فراتر گذاشته و حتي وقتي زني در خيابان و ... مورد اذيت و آزار مردان غريبه قرار ميگيرد ، زن را مورد تهاجم قرار ميدهند و ميگويند: اگر خودت نميخواستي چنين مسئله اي برايت اتفاق نمي افتاد و مقصر زنان هستند كه مردان را تحريك ميكنند! حتما چند ماه قبل در اخبار خوانده ايد كه دختري به وسيله دو مرد مورد تجاوز قرار گرفته بود و بعد از اذيت و آزارهاي جنسي ، در حال مرگ او را كنار خيابان انداخته بودند. وقتي كه دختر از آن دو مرد شكايت كرد، چون در دادگاه آن دو نفر شهادت دادند كه دختر مربوطه خودش ميخواسته و ....!

قاضي دخترك بي پناه را به 70 ضربه شلاق محكوم كرد! اين هم از عدل قضات ولايت فقيه ! ولي از اين فراتر خشونتي است كه ولايت مطلقه و كارگزاران آن به زنان ميهن اعمال ميكنند و اين خشونت قابل قياس با خشونت خانگي نيست ، زيرا كه هست و نيست زنان جامعه را زير علامت سئوال برده و با آنان به عنوان موجوداتي درجه چندم برخورد نموده اند. مثالهاي آن در تمامي صحنه هاي اجتماعي و سياسي بسيار است كه حتما خودتان به خوبي شاهد آن هستيد ، از ساعت كار زنان گرفته تا حجاب اجباري ، تا تحقير و توهين و ضرب و شتم مزدوران انتظامي و بسيجي و لباس شخصي نسبت به زنان و بي پشت و پناه بودن زنان بي سرپرست و يا فروش دختران ايراني در كشورهاي منطقه و.... ولي آيا شما فكر ميكنيد اين نگرش صرفا يك نگرش فرهنگي و سنتي است ؟ مطمئنا هيچ عنصر آگاهي چنين ديدگاهي نسبت به زن ستيزي ملاها ندارد ، و همگان ميدانند كه اين يك دستگاه و سبك كار براي به انقياد كشيدن كل جامعه از طريق سركوب شديد نيمي از جامعه يعني زنان است . ولي اين ظلم مضاعف باعث شده است كه زنان ما انگيزش هاي بيشتري براي مبارزه و ايستادگي عليه نظام حاكم داشته باشند ، بطور نمونه اگر تجمعات و اعتراضات سال گذشته را در يك نگاه صرف آماري بررسي كنيم خواهيم ديد كه بزرگترين تجمعات و پر سر و صداترين تجمعات را زنان برگزار كرده اند بطور نمونه تجمع زنان در مقابل دانشگاه در خرداد ماه همين سالي كه گذشته بيانگر عصيان آنان در برابر ظلم و ستم حاكم است، و يا تجمع دختران دانشجو در مقابل دانشگاه تهران در همين 16 و يا 21 آذر كه البته بيشترين دستگيري ها هم از همين زنان شجاع و از خود گذشته بوده است.

در ديدگاه انقلابي نيز عناصري ميتوانند بهتر مبارزه و ايستادگي كنند كه نظام حاكم بالاترين فشار را بر روي آنان اعمال نموده است و به عبارتي چيزي براي از دست دادن ندارند و همه چيز را از آنان نه تنها دريغ كرده بلكه هر چه داشته اند هم از آنان گرفته و خلاصه در يك كلام آنان را در مقابل يك انتخاب قرار داده است” بودن يا نبودن ، مسئله اين است ”

به همان ميزان كه ولايت فقيه بقاي خويش را در سركوب هر چه بيشتر زنان جامعه مي بيند ، زنان ايراني كينه بيشتري در برابر اين نظام زن ستيز در خود احساس ميكنند و پتانسيل آنان براي در هم پيچيدن طومار چنين نظامي بيشتر است. نمونه هاي تاريخي در دهه هاي گذشته و حال بخوبي قابل پيگيري است ، زنان مبارزي كه در دهه 60 تا 67 هزار هزار به پاي جوخه هاي اعدام رفتند و يا بر تخت هاي شكنجه بوسه زدند ولي از اعتقادات خويش نه تنها كوتاه نيامدند بلكه شكنجه گران را با ايستادگيشان در هم شكستند و مقاومت و مبارزه عليه ديكتاتوري ولايت فقيه را به عنوان رسم و راه زنان آزاده ، چراغ راه مردان و زنان آزاديخواه قرار دادند.

يكي از دوستان كه در سالهاي 60تا 64 در زندان مخوف اوين بسر ميبرد ، ميگفت من هميشه انگيزش ادامه مبارزه و ايستادگي در برابر شكنجه گران را از زنان زنداني بطور خاص زنان مجاهد بدست مي آوردم، آنان كه شديدترين شكنجه هاي روحي و جسمي را تحمل ميكردند ولي لب به سخن نمي گشودند و در لحظاتي كه آنان را براي اعدام مي بردند، فرياد بر مي آوردند كه ” بچه ها مقاومت كنيد پيروزي از آن ماست ، به اين ايمان داشته باشيد! ” و سپس سرافرازانه در حالي كه سرود آزادي سر مي دادند به جوخه هاي تيرباران ميرفتند ، بسياري از آنان زنان جواني بودند كه تازه ازدواج كرده و حتي فرزندي خردسال نيزداشتند ولي عشق به خلق و آزادي و كينه نسبت به دشمن انسان يعني آخوندهاي حاكم ، آنان را در برابر انتخابي والا قرار ميداد.

و بسياري از آنان در وصيت نامه هاي خويش اين شعر را نوشته بودند كه :

يا ما سر خصم را بكوبيم به سنگ
يا او سر ما به دار سازد آونگ
يعني مقاومت تا به انتها براي رهايي ميهن و آزادي ايران زمين با هر بهايي!
آري معناي انسانيت و مقاومت را بايد از چنين زنان آزاده و استواري آموخت كه رهرو راه همگي ما هستند.
اي مرغ هاي طوفان ! پروازتان بلند
ارامش گلوله ي سربي را
درخون خويشتن
اين گونه عاشقانه پذيرفتيد
اين گونه مهربان
زان سوي خواب مرداب آوازتان بلند
مي خواهم از نسيم بپرسم
بي جزر و مد قلب شما
آه !
دريا چگونه مي تپد امروز ؟

انجمن دفاع از حقوق زنان در ايران- مهري اميري
anjomanzananazadeh@yahoo.com
23/9/84