.

موانع جنبش برابری زنان برای آزادی
متن ترجمه و ویرایش شده سخنرانی هما ارجمند در بنیاد پژوهشهای زنان ایرانی

07-Jun-2006
     

این كنفرانس در روزهای ۲ ٬ ۳ و ۴ ژوئن در شهر مونتریال كانادا برگزار شد

با سلام و خسته نباشید و با تشكر فروان از بنیاد پژوهش زنان ایرانی كه به من این امكان را داد كه بتوانم با شما نظرات و تجربیاتم را در زمینه جنبش برابری زنان شریك شوم.

قصد من در ابتدا این بود كه یك بحث عموم در مورد موانعی كه جنبش زنان در راه رهایی در مقیاس بین المللی با آن مواجهه است ارائه دهم و با این نیت عنوان سخنرانی ام را هم چنان تعیین كردم. اما خیلی زود تصمیم گرفتم این مبحث را در پرتو یك تجربه مشخص كه خود در دوره اخیر در آن درگیر بودم طرح كنم. منظورم تجربه ای است كه تحت عنوان كمپین علیه دادگاههای اسلامی در مدت بیش از دو سال٬ مثل صدها فعال دیگری كه در آن دخیل بودند بدآن دست یافته ام. ممكن است گفته شود این تجربه ظرف بسیار كوچكی است برای طرح یك بحث چنان كلی! شاید! اما من چنین فكر نمیكنم. چرا كه دامنه كمپین و مسائلی كه با آن درگیر بودیم چنان متنوع و بعضا پیچیده بود و چنان تلون گرایشها و ترندهای اجتماعی مختلف را در آن چون منشوری شاهد بودیم كه به جرات میتوان ادعا كرد كه در چند دهه گذشته در غرب این تجربه یكی از آن نقاط عطفیهای بود كه جنبش زنان به معنی عمومی اش خود را در مظان آزمایش گذاشت و نقاط قوت و ضعف خود را به عینه به منصه قضاوت نهاد. شاید بهتر است این مقدمه را همین جا قطع كنم و با رفتن به اصل مطلب این ادعا را ثابت كنم.

وقتی بحثی در مورد موانع موجود در مقابل جنبش زنان ارائه میكنیم آن هم با بازبینی یك تجربه مثبت و موفق٬ ممكن است این طور تصور شود كه این نوعی تناقض گویی است. برداشت من این چنین نیست. موفقیت موردی میتواند نشان دهد كه موانع و معضلات عمومی قابل برطرف شدن است٬ بسته به آن كه فعالین جنبش با چه افق و با چه اپروچی بدانها برخورد كنند. بطور قطع لازم است یك جای دیگر در مورد دستاوردهای كمپین علیه حكمیت مذهبی در امور خانواده كه معروف به كمپین علیه دادگاههای اسلامی است صحبت كرد و نقش جنبش زنان را در آن نشان داد.

اما موانعی كه در سر راه مبارزه برای آزادی و برابری زنان وجود دارد كدام است؟ تا آنجایی كه به موانع خارجی٬ یعنی به نیروهایی كه مقابل این جنبش و در ضدیت با آن هستند برمیگردد در اینجا من لزوم چندانی به بحث در آنها نمیبینم. از این رو منظور نظر من بیشتر آن دسته موانعی است كه در خود این جنبش وجود دارد. حال چه با تاثیر از نیروهای بیرون و ضد خود و چه بخاطر موقعیت واقعی خود. یك چیز دیگری را هم لازم است تاكید كنم من نخواستم گرایشها و ترندههای كه در درون جنبش زنان نقش مانع سیاسی و نظری را در سر راه پیشروی جنبش برابری زنان ایجاد میكنند را نام گذاری كنم.

یكی از این موانع٬ صنفی و غیر سیاسی دیدن مسئله زنان است. در گیرودار هر مبارزه و جدال اجتماعی سیاسی ندیدن و سیاسی عمل نكردن میتواند یك جنبش اجتماعی را خیلی سریع به محدود نگری و مینیمالیسم در مطالبات آن بكشاند. وضعی كه در مورد جنبپش زنان بخصوص در غرب بوجود آمده این را به عینه ثابت میكند. حتی بر سر مسائل با اهمیتی چون حقوق برابر در ازای كار برابر و مزد در ازای كار خانگی و برانداختن محدودیتهای سیاسی و فرهنگی در مقابل دخالت هر چه وسیعتر زنان در قدرت و تعیین سرنوشت سیاسی جامعه و یا مقابله با موج سیاستهای راست در امور مربوط به حقوق همجنسگرایان٬ جدایی آموزش و پرورش از مذهب و یا حتی حق سقط جنین٬ اساسا مبارزه لابیستی است و یا در سطح خود سیستم و دستگاه اداری و از طریق نهادهای كه ابتدا به ساكن خود را غیر سیاسی میبینند٬ پیش میرود.

این تمایل همچنین در تعرض به نیروهای ضد حقوق زنان٬ مبارزه را به بعد سیاسی چه در تبلیغات و چه در بسیج جامعه نمیكشانند. نمونه بارز آن را ما در جدال علیه دادگاههای مذهبی یا همان حكمیت مذهبی در امور خانواده خیلی خوب شاهد بودیم. حتی بخشی ازمخالفین لایحه كه جزئی از یك كمپ عمومی تر بوده هیچ وقت نه تعرض اسلام سیاسی را پشت ایجاد دادگاههای اسلامی میدیدند و نه كلا حكمیت مذهبی را به نوعی تعرض راست و جریانات مذهبی به دستاوردهای جنبپش زنان و سكولاریسم . حداكثر حرفی كه میزدند این بود كه این یك piece of bad legislation بوده كه به نوعی از بهره برداری زنان مسلمان از حقوق بدست آمده در كانادا جلو میگیرد. حتی میگفتند این باعث زیر سئوال رفتن هر چه بیشتر مذهب میشود!!

در اشكال مبارزه هم چنین است. در این ترند٬ سازمان دادن اعتراض و تظاهرات و بسیج مردم و فعالین از پایین اساسا جایگاه مهمی در مبارزه برای حقوق زنان ندارد. اینها یك avenue را خوب میشناسند. لابیسم و قانونگرائی. من مشكلی با این كه باید در این عرصه ها هم مبارزه كرد ندارم . اما خلاصه كردن جنبش به اینها یعنی عدم دخالت دادن توده های پایین در سرنوشت خود. یعنی محروم كردن جنبش از گراس روتgrass root . وضعیتی كه امروز با آن بخصوص در جنبش زنان در اروپا و امریكا با آن شاهدیم این است. در خود كمپ علیه حكمیت مذهبی هم هر شاهد خارجی بخوبی میتوانست این را ببیند.

در عوض اپروچ ما این بود كه تشكلهای زنان در سطح گراس روت٬ با فرانت لاین وركیرها٬ با زنانی كه خود مورد سركوب و یا تبعیض واقع شده بودند كار كنیم. میتنگهای عمومی بگذاریم. تظاهرات سازمان دهیم و در جلسات كمنیتها٬ معلمین و مدارس شركت كنیم. آموزش زنده را در سطح توده ها به پیش بریم در عین حال كه هیچ گاه فراموش نكردیم كه در سطح نمایندگان دولت٬ نمایندگان مجلس و سران احزاب اصلی و آدمها بانفوذ در قدرت كار كنیم. البته باین پدیده یعنی لابیسم و قانونگرایی و فعالیت از بالا و نفوذ در دولتمرادن كمتر در كشورهای با حكومتهای دیكتاتور و مذهبی مواجهه هستیم. هر چند آنجا هم كه سر سوزنی فضا سیاسی باز میشود فوران این گرایش میكوشد میدانداری كند و به كل جنبش القا كه این راه تنها راه مبارزه است و نمونه اش را این آواخر در ایران شاهد بودیم.

موانع دیگری كه این جنبش از آن رنج میبرد ندیدن جنبش برابری زنان بعنوان یك جنبش جهانی با خواستهای كه اساسا خصلت جهانی دارد. در این رابطه حاكمیت دیدگاههای مبتنی بر نسبیت فرهنگی جایگاه مهمی دارد. دنیا از این نظر به دو جغرافیا تقسیم میشود یكی كشورهای پیشرفته با فرهنگ به اصظلاح غربی و دیگری كشورهای با فرهنگهای سنتی و مذهبی. و گویا دیوار چینی بین این دو وجود دارد. نتایج این تفكر فقظ این نیست كه جنبش زنان در غرب در قبال آنچه كه بر زنان در مناطقی كه مذهب و فرهنگ عقب مانده سلطه دارد پاسیف بوده بلكه یك جز دیگر مسئله این است كه حتی به آنچه كه بر زنان مهاجر و كمنیتهای حاشیه ای در دل كشورهای صنعتی اروپا و امریكا میگذرد نیز یا بیتفاوت هستند و یا بدنبال آن بخشی هستند كه خود را با هویت فرهنگی و مذهبی و قومی معرفی میكنند. جهانشمول بودن حقوق زنان در این دیگاه جایگاهی ندارد. زنان در "شرق" میتوانند با حجاب باشند و در سنین كودكی ازدواج كنند و یا تابع بی چون چرای مردان باشند و بخاطر داشتن رابطه آزاد با شلاق و سنگسار مجازات شوند و این بخاطر فرهنگ "آنان" مجاز باشد و یا غیر قابل انتقاد و اعتراض. جالب این كه عین همین توجیه را گروههایی در خود جنبش زنان تحت عنوان فمینیسم اسلامی در " شرق" كه البته به نظر من اصلا ربطی به جنبش زنان ندارند٬ طرح میكنند.

بطور نمونه در كنفرانسی در اسپانیا كه دهها گروه اسلامی زنان در اكتبر سال پیش جمع شده بودند خیلی راحت میگفتند آزادی كه ما مطرح میكنیم با آزادی كه زنان در غرب بخاطر آن جنگیدند و یا در حال مبارزه اند خیلی فرق دارد. نمیتوان با معیارهای غربی٬ آزادی و حقوق برابر زنان را در جوامع اسلامی اندازه گرفت!! عین این موضع را هم ما در مبارزه علیه حكمیت مذهبی در اینجا با آن روبرو بودیم. هم بعضی از گروههای زنان كانادائی و هم گروههای زنان مهاجر و اقلیت بودند كه تاكید میكردند باید به گروههای مذهبی نیز امكان داد كه حقوق خود را پراكتیز كنند. این را جز كاتگاوری انتخاب و آزادی مذهب جا میزدند. با همان ادعاهها كه حقوق و آزادی كانسپتی نسبی است و در جوامع اسلامی و مذهبی تعریف آن متفاوت است مبارزه ما علیه حكمیت مذهبی را تخطئه میكردند. یك نمونه قابل بررسی در این رابطه این بود كه گروههایی بعدا به صف اعتراض علیه داوری مذهبی پیوستند ولی كماكان زیر قطعنامه ها ما٬ چون خود را سكولار و چپ میدانستیم و یا خود را با هویت مذهبی و قومی معرفی نمیكردیم را امضا نمیكردند در میتینگهای ما نمی آمدند و یا حتی تلاش فروان میكردند كه ignore مان كنند٬ ولی هر جا كه یك گروه اسلامی زنان و مخالف حكمیت مذهبی بود اینها هم بودند. ظاهرا توجیه شان این بود كه به آنها مهر اسلاموفوبای و راسیست نخورد!

همچنین یك مانع بزرگ در جنبش زنان نداشتن استراتژی است. این جنبش بنطر میرسد افق گم كرده است. بیشتر در جدال روزمره است و بسته به این كه از كجا بدان حمله شده و در كجا چه دستاوردی مورد تهاجم قرار گفته واكنش نشان میدهد. در غرب بنطر میرسد بعضا از آنچه كه دارد راضی است و در كشورهای غیر پیشرفته بنظر میرسد در قید معضلات ابتدائی و در مبارزه برای بقا است. جنبشی كه افقهای گسترده و خواستهای ماكزیمالیست نداشته باشد٬ جنبشی كه خود را در دنیای امروز٬ جهانی نبیند و محورهای اصلی جدال سیاسی و اجتماعی را نشناسد جنبشی عقیم و اگر نگویم بی خاصیت٬ حتما كم خاصیت خواهد بود. دنیا امروز حول دو قطب بین المللی اسلام سیاسی و میلتاریسم غرب در كشاكشی سخت است. این دو نیرو كل دنیا را در حال به قهقرا بردن اند. حقوق زنان چه در كشورهای اسلام زده و چه در خود اروپا و امریكا شدیدا زیر ضرب است. دخالت مذهب در همه امور جامعه در حال گسترش است. حقوق مهاجرین و پناهندگان كه بخش اعظم آن را زنان تشكیل میدهند شدید مورد تهاجم است.

استانداردهای زندگی در خود غرب روز بروز نزول میكند و احزاب در قدرت٬ چه راست و چه لیبرال تمام تلاششان این است كه از این شرایط بهترین بهره را برای اعمال كنترل پلیسی بروی زندگی مردم٬ تحمیل سانسور و وضع قوانینی كه هر اعتراضی را میتوان با آن خفه كرد٬ ببرند. اتحادیه ها كارگری همچنان زیر فشارهای خورد كننده اند و حق اعتصاب روز بروز محدودتر میگردد. در این میان جنبش زنان نه تنها حضوری فعالی ندارد بلكه آنجایی هم كه به میدان میاید یا به طرفداری از این حزب درقدرت و یا آن حزب در قدرت كار اساسی نمیكند. در جدال بین دو قطب تروریستی یا در كنار دول غرب است و یا در كنار جریانات اسلامی. اساسا به نظام نابرابری كه ریشه ستم كشی زنان در آن است كاری ندارد. اساس بی حقوقی زنان را در مردسالاری دیده و نظامی كه استثمار انسان و كل جامعه اساس وجودی و ادامه حیات آن را تشكیل میدهد را نمیخواهد كوچكترین آسیبی برساند.

این بی افقی و مینمالیسم و عدم استراتژی داشتن را ما در سطحی در خود مبارزه علیه داگاههای مذهبی در امور خانواده داشتیم. مبارزه جاری را جدال دو قطب٬ یكی ضد زن و ضد ترقی خواهی و دیگری مدافع برابری زنان و آزدی خواه نمیدیدند. گویا تمام قضیه این است كه عده ای میخواهند با ایجاد یك سیستم قضایی خصوصی جیبهایشان را پر پول كنند و یا دولت قصدی نداشته و فقط میخواهد بار بروكراسی سیستم قضایی را كم كند. ندیدن تصویر بزرگ از مبارزه باعث میشد با هر تهاجم تبلیغی گروههای موافق این دادگاهها و یا موضع گیری طرفدارانه دولت از لایحه حكمیت ۱۹۹۱ از جمله گزارش خانم بوید (دادستان سابق انتاریو كه از طرف دولت موضف شده بود تا مسئله جدال بر سر ایجاد این دادگاهها را بررسی كند) بخشی از كمپ مخالف دادگاهها به یاس و نا امیده كشیده شوند و موضع تدافعی گرفته و یا حتی به نوع از مطالبات خود بكاهند.

به این اعتبار پیشرفت و پیروزی كمپین علیه دادگاههای اسلامی در كانادا كه یك جنبش جهانی را حول خود سازمان داد حكایت از شناخت این موانع و راه مقابله با آنها داشت. از این رو این تجربه را باید از زوایای مختلف بررسی كرد و از آن درس آموخت. این همچنین به ما امید و انرژی فراوانی برای جدالهای بزرگتر در راه رهایی زنان خواهد داد . لازم به تاكید است كه تعداد و دامنه موانع و معضلاتی كه جنبش زنان برای آزادی و تساوی حقوق با آن مواجهه است ممكن است خیلی بیشتر از اینهایی باشد كه من در این جا طرح كردم و یا لازم باشد همینها را هر چه مبسوط تر باز كرد و توضیح داد و من امیدوارم در فرصتهای دیگر بتوانیم چنین كنیم.