این مورد اعدام یک رخداد تاریخی شد به دو دلیل
1- کودک بودن آنها. ایران یکی از کشورهایی است که منشور حقوق کودکان
را امضا کرده است
2- رابطه همجنسگرایی آنها.
ما امروز با توجه به این موارد باید به موارد دیگر نیز توجه داشته
باشیم. گزارشات بسیاری از شکنجه همجنسگرایان به صورت رسمی و غیررسمی
در دست است. آنچه مسلم است در قوانین جزایی ایران با صراحت برای
رابطه همجنس گرایانه بین ۲ مرد حکم اعدام و برای دوزن صد ضربه شلاق
در نظر گرفته شده است، و اگر زنی برای بار چهارم مرتکب آن عمل شد،
حکمش اعدام است.
سازمان همجنسگرایان ایرانی مراسم یادبودی در دانشگاه تورنتو برگزار
کرد که بیش از شصت نفر در آن شرکت کردند و سخنرانانی از جامعه ایرانی
و دولت کانادا داشتیم. همچنین در روزهای ۲۹ و ۳۰ ژوئیه، تظاهرات
و نیز سخنرانی، با همکاری سازمان همجنس گرایان آلمان، در شهر فرانکفورت
برگزار نمودیم و در آن مراسم، قانون مجازات اسلامی برای همجنسگرایان
به آلمانی ترجمه و در بین حاضران در جلسه توزیع کردیم و درباره وضعیت
و شرایط غیرانسانی همجنسگرایان در ایران صحبت کردیم. این مراسم بازتاب
خوب و چشمگیری در مطبوعات آلمانی و فعالان حقوق بشر در آلمان به
همراه داشت.
پروین کابلی: سازمان شما چه اهدافی
دارد و چگونه تشکیل شد؟
شاهرخ رئیسی: اهداف سازمان به شرح
زیر می باشد:
الف) تلاش در جهت ارتقاء آگاهی اجتماعی و فرهنگی با هدف بهبود شرایط
زندگی برای اقلیتهای جنسی مقیم ایران و خارج
ب) گردآوری و ارائه تحقیقات و مطالب پیرامون موضوعاتی نظیر جنسیت،
گرایشات جنسی، هویت جنسی و در کل مسایل مربوط به همجنسگرایان و دیگر
اقلیتهای جنسی در ایران و در بین ایرانیان مقیم خارج
ج) فعالیت در جهت برابری حقوق و رفع تبعیض از اقلیتهای جنسی در
ایران
د) فعالیت در جهت گسترش بهداشت جنسی، جسمی و روانشناختی اقلیتهای
جنسی در جامعه
تبصره یک: فعالیت سازمان به صورت غیرحزبی و تشکیلاتی (از نظر سیاسی)
میباشد و فارغ از هرگونه جهت گیری قومی و مذهبی است.
تبصره دو: با توجه به شرایط و نیازها، اهداف سازمان قابل تغییر میباشد.
تبصره سه: سازمان میتواند برای دستیابی به اهداف فوق با سایر سازمانها
و گروهها همکاری نماید.
در سال1381 گروهی به اسم رنگین کمان برای رسیدگی به مسایل و مشکلات
همجنسگرایان و متحد نمودن آنها تشکیل شد. فعالیتهای این گروه تنها
از طریق ایمیل بود و با توجه به ازدیاد حجم کارها در سال 1382 وب
سایت www.persiangayboy.com ایجاد شد و شروع به کار کرد. این وب
سایت با اهدافی بزرگ در جهت اعتلا بخشیدن به همجنسگرایان و رفع نیازها،
آموزش و اطلاع رسانی به آنها ایجاد شد و به مردان همجنس گرا اختصاص
داشت. پس از حدود چند ماه و استقبال شدید مراجعه کنندگان و همکاری
عزیزان به پیشنهاد دوستان گرامی گروهی بزرگتر به اسم PGBSO تشکیل
گردید و فعالیتهای گستردهتری را ارائه نمود و فراگیرتر شد. در
پی هماهنگی با برخی فعالان همجنسگرا گروه گسترده تر گردید. با توجه
به شرایط محدود داخل کشور و عدم توانایی انجام فعالیتهای رسمی سازمانی
به اسم سازمان همجنسگرایان ایرانی PGLO (Persian Gay & Lesbian
Organization) در کشور نروژ ثبت و تقریبا از بهمن ماه 82 فعالیت
غیر رسمی آن آغاز گردید. در اول فروردین ماه سال 83 سازمان همجنسگرایان
ایرانی به صورت رسمی فعالیتهای خود را آغاز نمود.
اولین پروژه سازمان، ایجاد کمسیون حقوق بشر بود. مطالعات حقوقی
سازمان و دفاع از حقوق اقلیتهای جنسی (LGBT) در ایران وظیفه این
کمیسیون است که به عنوان مرکز نظارت حقوقی فعالیت میکند.
دومین پروژه، انتشار مطالب همجنس گرایان ایرانی بود. این پروژه
دربرگیرنده نشریات، مجلات، بولتن ها و سایر خواندنیها میباشد.
اولین محصول این پروژه نشریه چراغ بود که تا به حال 19 شماره و 8
ویژه نامه از آن منتشر شده است.
پروژه بعدی رادیو همجنس گرایان ایرانی بود که تا به حال 53 برنامه
از آن پخش گردیده است.
پروین کابلی: شما در اهداف سازمان
از مسائل صنفی همجنسگرایان و همینطور آموزش و مسائل حقوقی نام برده
اید. آیا فکر میکنید که این اهداف میتوانند جوابگوی خواست همجنس
گرایان ایرانی باشند، که از جهات مختلف مورد تهدید هستند؟ از یکطرف
سنتهای عقب مانده فکری و از طرف دیگر تهدید به اعدام و سنگسار.
مشخصا چطور میشود جوابگوی این وضیعت شد؟ مسائل فرهنگی و یا حقوقی
همجنسگرایان ایرانی در خارج از ایران را میشود از طریق سازمان شما
و یا سازمانهای مشابه جواب داد. اما در مورد مسائل داخل ایران چه
میگوئید؟
شاهرخ رئیسی: شاید بتوان اهداف سازمان
ما را به دو دسته تقسیم کرد، اهدافی بلند مدت و اهداف فوری.
مهمترین اهداف بلند مدت ما شامل بالا بردن فرهنگ عمومی ایرانیان
در قبال مسائل اقلیتهای جنسی، و نیز ایجاد فضای اتحاد و دوستی در
بین خود اقلیتهای جنسی میباشد. منظور من از کلمه اقلیتهای جنسی،
سه گروه همجنس گرایان و دوجنس گرایان و دگرجنس گونگان می باشد. این
اهداف بلند مدت هرچند لازم و ضروری هستند اما به هیچ وجه کافی نمیباشند.
همانطور که شما گفتید، در ایران قوانین وحشیانه بسیاری بر ضد اقلیتهای
جنسی وجود دارد که کار فرهنگی درازمدت، نمیتواند پاسخگوی آنها باشد.
سازمان ما به عنوان فعال حقوق همجنس گرایان، چارهای جز ورود به
عرصه فعالیت سیاسی و اجتماعی ندارد. اهداف فوری ما بیشتر در این
قسمت میگنجند: تلاش برای لغو کلیه قوانین ضد همجنس گرایان، مبارزه
با هر گونه رفتار تبعیض آمیز در قبال اقلیتهای جنسی، تلاش برای ایجاد
مراکزی برای حمایت و پشتیبانی حقوقی و پزشکی از اقلیتهای جنسی، تلاش
برای بدست آوردن حق آزادی بیان و داشتن نشریه و اطلاع رسانی.
ما معتقدیم که فعالیتهای ما، در تمامی عرصههای فرهنگی، سیاسی و
اجتماعی در تعقیب اهداف درازمدت و فوری، لازم و ضروری میباشد و
تا کنون راه کارهایی نیز برای هرکدام پیدا کرده ایم.
پروین کابلی: دربالا به این اشاره
میکنید که چارهای جز ورود به عرصه فعالیتهای سیاسی واجتماعی ندارید.
منظورتان این است که علیه جمهوری اسلامی فعالیت میکنید؟ چگونه؟
شاهرخ رئیسی: اول از همه یک نکته
را قبل از پاسخگویی به سوال شما ذکر کنم. فعالیتهای سازمان ما،
به هیچ وجه صرفا به ایرانیان داخل کشور محدود نمیشود و ما از تمامی
ایرانیان اقلیت جنسی که در سراسر جهان پراکنده شده اند حمایت میکنیم.
یکی از این موارد، حمایت از آنان برای گرفتن اجازه اقامت و اثبات
حقانیتشان به عنوان یک اقلیت جنسی، در دادگاه پناهندگی است. اما
شاید بتوان گفت که سنگر اصلی مبارزه ما، داخل ایران است.
در داخل ایران بنا به تخمینهایی که میزنند در حدود ۵ درصد افراد
اجتماع همجنس گرا، ۱۰ درصد دوجنس گرا و ۲ درصد دگرجنس گونه(Transgender)
هستند. یعنی اگر جمعیت ایران ۷۰ ملیون باشد، بیش از ۱۱ ملیون نفر
اقلیت جنسی در ایران وجود دارد. همجنس گرایان داخل کشور حداقل ۳.۵
ملیون نفر هستند، دوجنس گرایان در حدود ۷ ملیون و دگرجنس گونگان
در حدود ۱.۵ میلیون نفر. این آمار درصدی است که بر اساس جدید ترین
تحقیقات علمی در جهان مشخص گردیده است (۵ درصد همجنس گرا، ۱۰ درصد
دوجنس گرا و ۲ درصد دگرجنس گونه). بنابراین برای فهمیدن اینکه مسئله
اقلیتهای جنسی چه ابعادی دارد نیاز چندانی به محاسبات پیچیده وجود
ندارد و با یک ماشین حساب و چند عمل ساده ریاضی می توان به تعداد
تقریبی اقلیتهای جنسی را در ایران حساب کرد. این ۱۱ ملیون نفر در
اجتماعی به شدت مردسالار و هموفوبیک بسر میبرند. در نظام دگرجنس
گرایی اجباری که در ایران وجود دارد و با توجه به اینکه این انسانها
از حداقل حقوق انسانی خود محروم هستند، تعجبی نیست اگرکه آمار خودکشی
و بیماریهای روانی در بین اقلیتهای جنسی در ایران بالا باشد. ما
برای آگاهی دادن به این افراد، نیازمند آزادی بیان هستیم. ما حق
داشتن نشریه نداریم. در فضای ایران به دلیل سانسور رژیم نمیتوان
اطلاعات صحیح علمی به مردم رساند. از طرفی ما خواستار لغو کلیه قوانین
مجازات، بر علیه همجنس گرایان و همچنین ایجاد قوانینی جهت حمایت
و دفاع از حقوق شهروندی آنان هستیم.
اگر فضای کشور ما فضایی بود که در آن امکان اطلاع رسانی و برقراری
دیالوگ با قانون گذاران و کارگزاران رژیم وجود داشت، ما مثل دیگر
سازمانهای همجنس گرایان در کشورهای غربی و دموکراتیک، فعالیت متداول
سیاسی میکردیم. مثلا با احزاب سیاسی ارتباط می گرفتیم، نمایندگانی
وارد سیستم قانون گذاری کشور میکردیم و فعالیتهایی از این قبیل.
اما دولت ایران راه را بر برقراری هر گونه دیالوگ بسته است. دولت
ایران کوچکترین حقوقی برای همجنس گرایان قائل نیست و این حق را به
مطبوعات و رسانههای جمعی نیز نمیدهد که به اطلاع رسانی علمی بپردازند.
ماهیت و ساختار رژیم ایران نشان داده است که در خود پتانسیل رسیدن
به این تغییرات را نیز ندارد. البته این نظر شخصی من است. لازم است
بگویم که صحبتهایی که من در اینجا میکنم نظرات من و تا حد زیادی
هم مواضع سازمان ما است. به نظر شخص من و نیز سازمان ما، رژیم حاکم
بر ایران نشان داده است که توان و پتانسیل برقراری دیالوگ سالم با
اقلیتهای جنسی را ندارد. یکی از مهمترین دلایل آن شاید مربوط به
مذهبی بودن ساختار این رژیم میباشد.
زمانی که مذهب از حد حریم فردی و خصوصی زندگی افراد وارد عرصههای
سیاسی و اجتماعی شد، نشان داد که میتواند منجر به ایجاد مخوفترین
دیکتاتوریها بشود. هم اکنون یک نمونه اسلامیاش را در ایران شاهدیم
و نمونههای مسیحیاش را در دوران قرون وسطی و حاکمیت کلیسا در غرب
میشناسیم. اکنون که رژیم ایران ما را از داشتن حداقل حقوق انسانیمان
محروم کرده و راه را بر برقراری هرگونه دیالوگ بسته است، ما چاره
ای جز وارد شدن به عرصه فعالیت سیاسی بر علیه رژیم ایران نداریم.
البته لازم است بگویم که فعالیت سیاسی قسمتی از فعالیت سازمان
ما است و ما فعالیتهای دیگری نیز مانند فعالیتهای حقمقی و فرهنگی
داریم. ما با وجود اینکه یک سازمان حقوق بشری هستیم، اما در این
شرایط مجبور به فعالیت سیاسی بر علیه رژیم ایران هستیم. اینرا خدمتتان
عرض کنم که سیاست و عرصه فعالیت سیاسی برای ما یک وسیله است و هدف
ما دفاع از حقوق اقلیتهای جنسی می باشد. ما یک سازمان سیاسی به آن
معنی که برنامههای سیاسی مشخصی برای رسیدن به قدرت و اداره حکومت
داشته باشیم، نیستیم. اما در راه دفاع از حقوق اقلیتهای جنسی، چارهای
جز ورود به عرصه فعالیتهای سیاسی نداریم. کلیه سازمانهای معتبر دفاع
از حقوق همجنس گرایان، حتی در کشورهای غربی، مشخصا به هدف تاثیر
گذاشتن در قوانین کشورشان فعالیت سیاسی دارند. منهم گمان نمیکنم
که کسی بتواند ادعا کند که فعال حقوق همجنس گرایان ایرانی است، اما
هیچ فعالیت سیاسی (به همان معنی که گفتم) ندارد.
جنبش همجنس گرایان ایرانی، در مقایسه با مثلا جنبش کارگری یا جنبش
زنان، یک جنبش بسیار جوان است که سابقه آن به ۳۵ سال نمیرسد. همجنس
گرایان ایرانی و بخصوص فعالان نسل بعد از انقلاب، متاسفانه یاس و
سرخوردگی عجیب و انفعال خاصی پیدا کرده اند. نسل امروز ایران به
شدت سیاست زده و از هر فعالیت اجتماعی و سیاسی گریزان است. این خصوصیات
در بین اقلیتهای جنسی، به این دلیل که همیشه (چند هزار سال) تحت
سرکوب و فشار بوده اند بیشتر دیده میشود. اکنون جنبش همجنس گرایان
ایرانی، که سازمان ما زیر مجمومعه این جنبش می باشد، دارد کم کم
به ضرورت فعالیت سیاسی واقف میشود. ما یک جنبش جوان هستیم و بسیار
لازم است تا با اندیشیدن و دیالوگ بین خودمان و استفاده از خرد جمعی
به راه کارهای مشخصی برای رسیدن به اهداف و خواستههایمان برسیم.
برخی از این راه کارها باید در عرصه کار و فعالیت سیاسی ما باشد.
جنبش همجنس گرایان ایرانی به اعتقاد من هنوز به راه کارهای مشخص
سیاسی نرسیده است. ما از شماره بعدی نشریه "چراغ" میخواهیم
ستونی را به این موضوع مهم اختصاص دهیم و از صاحبنظران و فعالان
سیاسی و اجتماعی دعوت کنیم که در این گفتمان شرکت کنند.
من خودم راه کارهایی برای فعالیت در عرصه مبارزه سیاسی دارم که
مطرح خواهم کرد. این راه کارها از این قرارند:
1. حمایت و پیوستن جنبش همجنس گرایان و فعالان جنبش ما به دیگر جنبشهای
مدنی در ایران برای رسیدن سریعتر به اهداف مشترک
2. حمایت و پشتیبانی از جریانهای سیاسی که منجر به ایجاد فضای دموکراتیک
در ایران میشوند
3. حمایت از جنبشهایی که منجر به جدایی دین از سیاست و ایجاد فضای
دموکراتیک در داخل کشور شوند و ایستادن در کنار دیگر مبارزان در
جبهه مبارزه علیه استبداد (البته با هوشیاری و چشمان باز)
4. همکاری با نهادهای بینالمللی دفاع از حقوق بشر و انعکاس ظلمها
و ستمهای وارد بر همجنس گرایان ایرانی برای جهانیان و سازمانهای
بینالمللی به هدف وارد ساختن فشار سیاسی در سطح بینالمللی به رژیم
ایران
پروین کابلی: در تبصره 2 اهدافتان
میگویید با توجه به شرایط و نیازها، اهداف سازمان قابل تغییر میباشد.
میشه کمی بشتر توضیح بدهید؟ منظورتان چه شرایطی است؟
شاهرخ رئیسی: منظورمان به مقتضای
ضروریات زمانی ایجاد برخی تغییرات در برخی اهداف سازمان است. هدف
اصلی سازمان ما دفاع از حقوق و پر داختن به مسائل اقلیتهای جنسی
است. حال بر حسب ضروریات ممکن است که زمانی به این نتیجه برسیم که
می بایست مثلا برای رسیدن به این هدف اصلی که داریم، لازم است اهداف
جدیدتری به موارد قبلی بیفزاییم و یا اهداف قبلی را قدری تغییر داده
و یا وسعت بخشیم. منظور از این عبارت این است.
پروین کابلی: شما در صحبتهایتان از
واژه اقلیتهای جنسی استفاده میکنید. اقلیتهای جنسی یعنی چی؟ من
این را متوجه هستم که شما در مورد گروهی صحبت میکنید که در رابطه
جنسی که برقرار میکنند با نرمهای جامعه تفاوت دارند و برای به رسمیت
شناختن آن مبارزه میکنند. این را من متوجه هستم که مبارزه ای سخت
در راه دارید. اما سوال من این است که چرا از واژه اقلیتهای جنسی
استفاده میکنید؟
شاهرخ رئیسی: قبل از اینکه به اصطلاح
"اقلیتهای جنسی" بپردازم باید اینرا بگویم که اقلیتهای
جنسی نه تنها در شکل ارتباط جنسی، بلکه در فرم هستی و زندگیشان با
نرم متداول جامعه، که همان شکل دگرجنس گرایانه است متفاوتند. اصطلاح
"دگرجنس گرایی اجباری" از مهمترین واژگان در فرهنگ مبارزات
همجنس گرایان و تئوریهای جنسی است که متاسفانه تا کنون درباره آن،
چندان به زبان فارسی مطلبی نوشته نشده است (بجز ترجمه کتاب قدرت
و لذت از شادی امین). دگرجنس گرایی اجباری، همچون نظام مردسالاری،
منش مسلط بر تمامی پدیدارهای فرهنگی دنیای امروز است. این نظام مقتدر
و تک ساحتی سعی کرده که در طول صدها سال، خود را بسان یگانه فرم
ارتباط عاشقانه و جنسی افراد بشر بنمایاند و هر گونه هستی و فرم
دیگر، از قبیل هستی همجنس گرا و دوجنس گرایانه را سرکوب کند. اقلیتهای
جنسی به این معنی، نه فقط رابطه جنسیشان، بلکه هستی و فرم زندگیشان
در قیاس با این فرم مسلط مقتدر، خودمحور و تکساحتی، در حاشیه قرار
گرفته است. اتفاقا به همین دلیل بسیاریها معتقدند که نمیتوان با
اطمینان گفت که اقلیتهای جنسی(همجنس گرا، دوجنس گرا و دگرجنس گونه)
در اقلیت قرار دارند، زیرا برای انسانهایی که در دل فرهنگ مردسالار
دگرجنس گرای هموفوبیک (دنیای مدرن امروز) بزرگ شده اند، از همان
ابتدا نیاز و احساسشان به همجنس را، آگاهانه یا ناآگاهانه سرکوب
میکنند. در چنین اجتماعی آمار دقیقی از مثلا همجنس گرایی نمیتوان
به دست آورد و این آمارگیریها فاقد دقت علمی لازم هستند.
این انتقادی است که از اصطلاح "اقلیت جنسی" که معادل
انگلیسی آن ”Sexual Minorities” است، می شود. "اقلیتهای جنسی"
اصطلاحی است جا افتاده و رایج در علوم جنسی و علوم اجتماعی و به
۳ دسته از گروهها اطلاق میشود، همجنس گرایان(Gays and Lesbians)،
دوجنس گرایان (Bisexuals) و دگرجنس گونگان (Transgenders).
اما من به چند دلیل که خدمتتان عرض خواهم کرد موافق به کار بردن
این اصطلاح هستم.
اگر ما آن دید منتقدان را لحظهای، در گوشه ذهنمان نگه داریم، آنچه
امروز پس از آمارگیری با جدیدترین متدها و تستهای روانشناسی، درباره
با "اقلیتهای جنسی" انجام پذیرفته است، بدین قرار است:
-- بین ۴ تا ۷ درصد افراد اجتماع همجنس گرا هستند
-- در حدود ۱۰ درصد افراد اجتماع دوجنس گرا هستند
-- در حدود ۱ تا ۲ درصد انسانها دگرجنس گونه هستند
اگر ما حتی بپذیریم که این آمار علمی به دو دلیل فاقد دقت نظر
علمی لازم هستند (دلیل اول اینکه موردهای آزمایش شده در دل فرهنگ
هموفوبیک بزرگ شده اند و آگاهانه و ناآگاهانه تمایل جنسیشان به همجنس
را سرکوب یا پنهان میکنند و دلیل دوم اینکه بینش هموفوبیک و دگرجنس
گرا، نه تنها بر فرهنگ عامه، بل حتی بر علم و روند شکل گیری و پیشرفت
علم در همه مراحلش از نمونه برداری و تحقیق تا شکل گیری تئوریها،
سایه افکنده است) و بنابراین نمیتوان گفت که در واقع "اقلیتهای
جنسی" در اقلیت هستند یا در اکثریت.
اما ما به قول ژاک دریدا، فیلسوف فرانسوی، چارهای نداریم جز اینکه
در دل "تقابلهای دوتایی" به جنگ آن تقابلها برویم. تقابلهایی
که در دل مدرنیته و جهان مدرن ساخته و یا تقویت شدهاند، تقابلهایی
همچون نیک و بد، مرد و زن، علمی و ضد علمی، بخردانه و نابخردانه،
اکتریت و اقلیت.
علم امروز (حال چه درست و چه نادرست) معتقد است که این سه گروه
در اقلیتند و نظام حاکم بر اجتماع و فرهنگ آدمی نیز، که همان نظام
و فرهنگ مردسالار دگرجنس گرا و هموفوبیک می باشد، این ۳ گروه را
در اقلیت (از لحاظ کمی) می داند. من اما میخواهم در دل همین تضاد،
به جنگ آن بروم. یعنی به مرور با به کار بردن همین کلمه اقلیت، زیر
پایش را خالی کنم. به این ترتیب که با توجه به نیاز و ضرورت فعلی
کشور ایران و "گفتمان" فارسی، به اعتقاد من باید که اول
از همه بر در اقلیت بودن این گروه تاکید شود و بعد که جا افتاد،
همان اقلیت را به چالش کشید. ما نباید فراموش کنیم که در گستره زبانی
و فرهنگی حرف میزنیم که در آن همجنس گرا و دوجنس گرا و حتی دگرجنس
گونه (Transsexual) که حتی عمل جراحیش در کشور قانونی شده است، اصلا
"آدم" به حساب نمی آید که بخواهیم بر سر درصدش چانه بزنیم!
ما در گستره فرهنگی صحبت میکنیم که همجس گرا، همجنس باز است و امام
جمعه تف بر صورتش میاندازد. (اشاره به صحبت آیت الله جنتی که چندی
پیش در نماز جمعه گفت: "تف بر صورت آنان که همجنس بازی را قانونی
کرده اند")
من معتقدم که کلمه "اقلیت" ما را به دل و مرکز بحران
هدایت میکند. چرا باید عدهای که هستی و غرایزشان در اقلیت است،
توسط اکثریت سرکوب، انکار و یا حتی نابود شوند؟ آیا یکی از مهمترین
مشخصههای مدرنیته، "فردیت مدرن" نیست؟ آیا فردیت زمانی
شکل نمیگیرد که خواست و اشتیاق به همراه انتخاب باشند؟ آیا فردیت
آن زمان شکوفا نمیشود، که خواست و انتخاب شخصی، در برابر خواست
و اراده جمعی قرار بگیرد؟ آیا اگر کشور ما در حال گذار از سنت به
مدرنیته است، نباید به انتخاب و خواست عدهای،(حتی در اقلیت) احترام
بگذارد؟ آیا دموکراسی چیزی جز تضمین حقوق اقلیتها است؟ آیا "تولرانس"
یا رواداری که یکی از مهمترین دستاوردهای روزگار مدرن و دستاورد
خرد و منطق و دانش است، دقیقا در همین نوع برخورد با "اقلیت"
معنی نمییابد؟
به اعتقاد من کلمه "اقلیتهای جنسی" در فرهنگ ما که دوران
گذار به مدرنیته را طی میکند، برای فرهنگ ایران و ایرانی که تاب
تحمل "دگراندیش" و "دگرباش" را نمیآورد، میتواند
جنبه روشنگرانه داشته باشد و مخاطب را در فرهنگی که اقلیتهای جنسی
را "آدم" نمی داند و به همچون آیت الله جنتی تف بر رویشان
پرتاب میکند، هدایتگر عقل و وجدان مخاطب باشد به دل بحران کنونی.
پروین کابلی: در بالا گفتهاید که
شما میخواهید با از جنبشهای مختلف که از فضای دموکراتیک دفاع میکنند،
حمایت کنید. و همچنین از جریانهای سیاسی که منجر به ایجاد فضای دموکراتیک
در ایران میشوند پشتیبانی کنید. دوست دارم بیشتر در این مورد توضیح
دهید. میخواهید این حمایت را بر چه اساسی پایه گذاری کنید؟ بطور
مثال هستند کسانی که از پایه گذاران جمهوری اسلامی بوده اند و در
کشتار مردم دست داشته اند ولی امروز صحبت از آزادی زندانیان سیاسی
و غیره میکنند. حمایت سازمان شما از چنین افراد و یا جریاناتی چگونه
خواهد بود؟ آیا از برنامههایی که برای دمکراسی در ایران ارائه میدهند
و یا ادعایی که امروز دارند حمایت میکنید؟ برای روشن شدن سوالم
بطور مثال از حمایت سازمان شما از گنجی اسم میبرم که تلاشهاي بشردوستانهي
گنچی در دفاع از حقوق بشر را عميقا تقدير کردید. این تقدیر شما مثل
این است که یهودیان از رژیم رایش سوم برای دفاع از حقوق یهودیان
تقدیر کنند. نظرتان در این مورد چیست؟
شاهرخ رئیسی: ما معتقدیم که جنبش رهایی
بخش همجنس گرایان ایرانی، رها از دیگر جنبشهای مدنی موجود در ایران
نیست. آن نظام و اندیشهای، که دگراندیشان و مبارزان سیاسی را به
بند کشیده است، آن نظامی که کارگران روزمزد و استثمار زده را چپاول
میکند، آن اندیشهای که وجود هیچ دگرباش را تاب نمیآورد، همان
نظام در جایی دیگر، طناب دار بر گردن همجنس گرایی می افکند که تنها
جرمش عشق ورزی به همجنسش بوده است و دگرجنس گرایی اجباری را، به
بهای سرکوب غریزه طبیعی و نیاز درونیاش تاب نیاورده است.
سازمان همجنس گرایان ایرانی، در بسیاری موارد اساسی با اکبر گنجی
اختلاف نظر دارد، و راستش را هم بخواهید ابدا به شخص ایشان خوش بین
نیست. اکبر گنجی خود گفته است: امروز هر کس حرف از دموکراسی و حقوق
بشر میزند می باید با صراحت و شفافیت موضع خودش را درباره نقض حقوق
بشر در ایران اعلام کند. اما موضع اکبر گنجی در قبال همجنس گرایان
که در حدود ۴ ملیون از جمعیت ایران را تشکیل میدهند، ناروشن و عاری
از شفافیت است! اما اکبر گنجی با عملکرد چند سال گذشته خویش نشان
داد که با دلیری تا پای جان در مقابل ظلم و استبداد نظام حاکم و
ولایت فقیه (به قول گنجی: شاه سلطان علی خامنهای) ایستاده است و
برای رسیدن به هدفش، جانش را بر کف دست نهاده است. این تلاشهای اکبر
گنجی بی شک ارزشمندند و چشم بستن بر آنها خلاف انصاف و اخلاق انسانی
است.
اما همان اخلاق انسانی، که ما سخت به ضرورت آن معتقدیم، ایجاب میکند
که زمانی اکبر گنجی و همه عاملان و سردمداران حکومتی، در سالهای
سیاه و دردبار دهه ۶۰، در جلوی میز محاکمه، در دادگاهی علنی و قانونی
حاضر شوند و چنانچه شاهد و مدرکی، دال بر دست داشتن آنان در جنایات
و سرکوبها موجود است، محاکمه (و نه اعدام) گردند. اکبر گنجی خود
نیز برای شرکت در چنین دادگاهی، در کنفرانس برلین، اعلام آمادگی
کرده بود. ما معتقدیم، هر چند که گذشته اکبر گنجی در سالهای دهه
۶۰، که سالهای مرگ و اعدام و خفقان بود، در هالهای از ابهام فرو
رفته است، هر چند ما با بسیاری از حرفها و گفتههای اکبر گنجی مثل،
بازنگری مجدد مفاهیم دینی و فلسفه "ببخش و فراموش نکن"
مخالفیم، هر چند گنجی موضع روشن خود را در قبال همجنس گرایان اعلام
نکرده است، هر چند تضادها و ابهاماتی در گفته هایش هست، مثلا می
گوید "دموکراسی اسلامی معنی ندارد، و دموکراسی دموکراسی است"
اما از طرف دیگر هنگام مصاحبه با "صدای آمریکا" میگوید
که "من به این سفر خارج آمدم که فریاد دموکراسی خواهی مسلمانانی
همچون سروش و کدیور را به گوش جهانیان برسانم" و... با همه
این احوال دلیلی برای عدم شرکت در مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی
نیافتیم.
ما با صراحت اعلام کردیم که از فراخوان اکبر گنجی برای دفاع از
حقوق انسانی و آزادی زندانیان سیاسی حمایت میکنیم، اما به رهبری
هیچ کسی در این حرکت معتقد نیستیم و منظورمان شخص آقای گنجی بود.
ما اعتقاد داشتیم و همچنان معتقدیم در این زمان که توجه جهانیان
به مناقشه هستهای و بحران خاورمیانه جلب شده است، از هیچ تلاشی
(حتی سمبولیک) برای جلب توجه جهانیان به نقض حقوق بشر در ایران نمیبایست
فروگذار کرد. اعتقاد ما بر اینست که در جبهه مبارزه علیه استبداد
و ظلم، میبایست دوشادوش دیگر مبارزان (البته با هوشیاری و چشمان
باز) ایستاد و از هیچ کوششی فروگذار نکرد. در حمایت ما از فراخوان
شرکت در اعتصاب غذا، نگاهمان به زبان بریده منصور اسانلو خیره بود
و فریاد در گلو خفه شده صدها زندانی سیاسی و عقیدتی، که هیچ کس حتی
نامشان را هیچ روزنامه و خبری نخوانده و در گوشه زندانهای رژیم ایران،
در حال پژمردنند.
من معتقدم که همراهی ما با اعتصاب غدا، همراهی آگاهانه با حرکتی
بود که در مجموع به نفع زندانیان سیاسی بود ومرزبندیمان را در همان
بیانیه با گنجی نشان دادیم و بعد هم در نامهای سرگشوده از او خواستیم
علنا موضعش را در قبال همجنس گرایی مشخص کند که متاسفانه تا کنون
چنین نکرده است. البته این سکوت میتواند دو دلیل داشته باشد، یا
اینکه همچون آقای کدیور و دیگر مسلمانان به اصطلاح "روشنفکر"
با همجنس گرایی مخالفند و یا اینکه نخواستند از این خط قرمز بنا
به مصلحتهای پشت پرده، بگذرند.
من معتقدم که جنبش همجنس گرایان، در بسیاری مواضع، با جنبشهای
مدنی همچون جنبش دانشجویی و جنبش زنان و جنبش کارگری، اهداف مشترک
دارد، و همانطور که گفتم ما با چشمان باز، و البته حفظ مرزها، از
آنها حمایت خواهیم کرد. به قول یکی از دوستان چپ، "در مبارزهی
ضداستبدادی اختلاف عقاید خیلی مهم نیست. میتوان با چشم باز در جبههی
مشترک ضد استبداد ایستاد حتی شانه به شانهی گنجی".
پروین کابلی: در مورد زنان همجنسگرای
ایرانی میخواستم بپرسم. زنان بنا به سنتها موقعیت بسیار بدتری
دارند. وضیعت زنان در سازمان همجسگرایان چگونه است؟ آیا تمایل به
متشکل شدن برای کسب حقوق شهروندیشان را دارند یا اینکه هنوز با موانع
جدی روبرو هستند؟
شاهرخ رئیسی: همانطور که شما هم متذکر
شدید، موقعیت زنان همجنس گرا بسیار سخت تر است. آنان شاید دو برابر
فشار و بی عدالتی را تحمل میکنند، یکی به دلیل زن بودنشان و دیگر
به خاطر اینکه همجنس گرا هستند. در سازمان ما، و کلا در جنبش همجنس
گرایان ایرانی، زنان همجنس گرا و دوجنس گرای بسیار فعال و فرهیخته
وجود دارند، اما تعدادشان به نسبت مردان بسیار کمتر است. ما در سازمان
و نشریه چراغ ساقی قهرمان را داریم، که از نزدیک همکار ما است و
حضورش بسیار بسیار سازنده و مفید بوده است و نیز زنان نویسنده و
اندیشمندی هستند که با نشریه و سازمان ما از دور همکاری دارند. تا
کنون بیشترین مدافعان و حامیان ما، در بین دگرجنس گرایان، زنان فمینیست
و فرهنگی و یا سیاسی بوده اند. اما زنان و دختران همجنسگرای ایرانی
به اعتقاد من، فعالیت اجتماعی و گروهی کمتری نسبت به مردان همجنسگرا
دارند.(منظورم بجز استثناها است). من با سازمانهای همجنس گرایان
آلمانی نیز همکاری دارم، و این معضل، معضل رایج در بین جنبش همجنس
گرایان آلمانی نیز هست. من و سازمان ما، با کمال میل آماده همکاری
با زنان همجنسگرا می باشیم و خوشحال می شویم که به ما بپیوندند.
پروین کابلی: شاهرخ عزیز بسیار متشکرم
از اینکه در این مصاحبه شرکت کردید. به عنوان آخرین سوال چه پیامی
برای خوانندگان ما دارید؟
شاهرخ رئیسی: منهم از شما بسیار متشکرم
که این فرصت را در اختیار من قرار دادید که بتوانم با خوانندگانتان
ارتباط برقرار کنم و نظراتم را مطرح سازم. من گمان ندارم که در دنیای
امروز یک روشنفکر، فعال سیاسی یا فعال حقوق بشر بتواند در روند فعالیتش
از کنار مسئله اقلیتهای جنسی که حداقل ۱۷درصد افراد اجتماع بشری
را تشکیل میدهند بگذرد و سکوت کند. پرسش و مسئله اقلیتهای جنسی،
یکی از مهمترین معیارها و سنگ محکی است برای سنجش تولرانس و توان
خردورزی و نهادینه بودن مفاهیم مدرن در درون یک انسان و یا حزب و
تشکیلات سیاسی.
جنبش هنجنس گرایان غرب (اروپای قاره ای و کشورهای انگلوساکسون)
حداقل یکصد و چهل سال سابقه مبارزه سیاسی و فعالیت فرهنگی دارد.
تا زمانی که ما در پشت ماسکها و اسمهای مستعار و انجمنهای مخفی و
زیرزمینی پنهان شده ایم، و از فعالیت سیاسی و اجتماعی گریزانیم،
راه به جایی نخواهیم برد. آینده از آن کسانی است که برایش تلاش کنند.
من از همه خوانندگان نشریه شما، همجنسگرا، دوجنس گرا و دگرجنس
گونه، می خواهم که به وجود خود و هستی و هویتشان افتخار کنند و با
سری بلند در کنار دیگر مبارزان راه عدالت و آزادی، بایستند و تلاش
کنند تا در شکل گیری سرنوشت سیاسی کشورشان تاثیر گذاشته و حقوق حقه
انسانیشان را بدست آورند.