.
حجاب اسلامی چه بعنوان سمبل ستم بر زن و چه بعنوان یک اقدام سیاسی نباید تحمل شود
24-Oct-2006
سهیلا شریفی
     
اخیرا جک استراو، رئیس مجلس عوام انگلستان ( وزیر خارجه سابق)، از زنان محجبه اسلامی خواسته است که هنگامی که به ملاقات او می روند روبنده هایشان را بردارند. آقای استراو استدلال می کند که پوشیدن حجاب اسلامی باعث جدائی و تفرقه بیشتری بین مسلمانان و غیر مسلمانان این کشور می شود و به همین دلیل است که مسلمانان کمتر می توانند در این کشور ادغام شوند. او پوشیدن حجاب کامل اسلامی را یکی از نمونه های رد ارزشهای دمکراتیک این کشور خواند.

این ملاحظه نیم بند (که از طرف تونی بلیر نخست وزیر و چند نفر دیگر از وزرای این کشور مورد حمایت قرار گرفته است)ظاهرا غوغای دیگری را در انگلستان به پا کرده است. بقول میدیای این کشور "تقابل عظیم بین فرهنگها" اتفاق افتاده است و یا "یک درهم برهمی مقدس" بوقوع پیوسته است. بعضیها مانند خانم مادلاین بانتینگ مقاله نویس گاردین تا آنجا پیش می روند که آنرا یک موضوع فیمینیستی می خوانند و از "احساسات مردانه" صحبت می کنند. گویا یکی از دلایلی که بعضی از زنان به حجاب و نقاب روی می آورند لختی و بی بندو باری بیش از حد دختران و زنان جوان در کشورهای اروپائی است که خانم بانتینگ با تشر می گوید "ظاهرا هیچ مردی شکایتی از این موضوع ندارد". به این هیاهو ماجرای تعلیق یک معلم کمکی که می خواهد با روبنده در مدرسه حاضر شده و به بچه ها درس بدهد هم اضافه شده است. مسئولین یکی از مدارس شمال انگلستان مانع شده اند که خانم آیشا عزمی با روبنده و حجاب کامل بر سر کار حاضر شود و این ماجرا که اکنون چند هفته ای است در جریان می باشد به آتشی که با گفته های جک استراو راه افتاده بود ، بیشتر دامن زد. اسلامیها طبق معمول فرصت را مناسب دیده و شروع به راه انداختن جنجال و تظاهرات کرده اند. لیبرالهای انگلیسی و حتی چپهای مریخی این کشور بار دیگر پشت اسلام سیاسی به صف شده اند و خواستار "احترام به فرهنگ مردم" و "به رسمیت شناختن حق زنان در انتخاب پوشش خود، حتی اگر این پوشش روبنده باشد" شدند. بار دیگر بحثهای قدیمی مانند اینکه تا کجا و در چه جاهائی می توان به پوشش اسلامی، مشخصا روبنده اجازه اظهار وجود داده شود به صحنه آمدند. آیا برای نمونه زنی که برای ادای شهادت در دادگاه حاضر می شود می تواند نقاب بپوشد؟ آیا این موضوع که معلوم نیست پشت آن نقاب واقعا چه کسی وجود دارد، باعث اخلال در کار دادگاه نمی شود؟ آیا باید به دختران دانشجو اجازه داده شود با نقاب سر کلاس درس و سالن امتحان حاضر شوند؟ و آیا حجاب اسلامی سمبل سرکوب زن است یا به قول خانم بانتینگ "جهت ثبت در اسناد، حجاب سمبل ستم کشی زن نیست سمبل مقام و شان اوست" (گاردین روز دوشنبه ۹ اکتبر)

می توانید تصور کنید که برای زنی که تازه از جهنم جمهوری فرار کرده و به جائی مانند انگلستان آمده است چقدر این هیاهو و بحثهائی مانند نوشته های خانم بانتینگ و دوستان اسلامی ایشان بی پایه و پوچ و حتی غریب به نظر می رسد. در ایران، رژیم اسلامی مجبور است تمام دار و دسته سرکوب خود را به کار گیرد تا روسریها را بر سر زنان نگه دارد و در خیلی از موارد حتی شلاق و زندان و اسید و پونس هم نتوانسته است رژیم را به این هدف نزدیک کند. همین چند روز پیش در خبرها آمده بود که زنان درشمال تهران و بعضی شهرهای دیگر بدون روسری رانندگی می کنند و سران رژیم را با اینکار عصبانی کرده اند. آنوقت در انگلستان و دانمارک و سوئد و دیگر کشورهای اروپائی ما باید بر سر اینکه حضور دختران روبنده پوش سر کلاسها و در سالن امتخانات ممنوع شود نه تنها با جریانات ارتجاعی اسلامی بلکه با چپهای لیبرال و "روشنفکران"هم بحث کنیم.

قابل توجه است که در نظر داشته باشیم که اتفاقا علیرغم هیاهوی میدیا و روشنفکران لیبرال و فریادهای واویلا راسیسم و تبعیض آنها مردم انگلستان بنظر می رسد خیلی هوشیارانه فرسخها از حرفهای جک استراو فراتر رفته و خواهان ممنوعیت کامل روبنده در محل کار هستند. در یک نظر پرسی که همین چند روز پیش از طرف یکی از روزنامه های سراسری انگلستان (دیلی اکسپرس)انجام شده است، نود و هشت درصد مردمی که جواب داده اند خواهان ممنوعیت روبنده هستند و این موضوع ظاهرا باعث عصبانیت نویسندگان گاردین مانند جاناتان فریدلاند شده است که می نویسد "اگر این حمله در مورد یهودیها بود (خود ایشان ظاهرا یهودی هستند) من فورا دنبال پاسپورتم می گشتم که از این کشور بروم"

بطور قطع برای زنی که تحت قوانین اسلامی و با اجبار حجاب زندگی کرده است "سرکوب" و "ستمکشی" کلماتی هستند که با حجاب تداعی می شوند و حجاب بطور سمبلیک فرودستی و تبعیض معنی می دهد. حجاب برای خیلی از این زنان تنها یک پوشش نیست، آنها می دانند و با گوشت و پوست خود لمس کرده اند که حجاب مترادف است با تحقیر و بی حقوقی و تبعیض و همانطور که تاریخ نزدیک به سه دهه حاکمیت جمهوری اسلامی نشان می دهد، زنان و مردان برابری طلب مرتبا بر علیه حجاب و قوانین ضد زن مبارزه کرده اند و حتی یک روز هم آنرا نپذیرفته اند. اما باید این حقیقت را پذیرفت که با گسترش جنبش اسلام سیاسی حجاب هم تبدیل شده است به یکی از مهمترین سنگرهای این جنبش و ما اخیرا در اروپا و بعضی از کشورهای دیگر تعدادی از زنان جوان را می بینیم که شروع به پوشیدن حجاب کامل اسلامی کرده اند. اینها را نمی توان تنها با معیارهای مذهبی و فرهنگی مرسوم توضیح داد. این افراد (تعداد خیلی کم اما قابل روئیت) با پوشیدن حجاب اسلامی قصد دارند پیام سیاسی خاصی را به جامعه منتقل کنند و تعلق خود را به جنبش سیاسی خاصی اعلام کنند که جنبش اسلام سیاسی است. تعداد این افراد زیاد نیست اما اقدام آنها تاثیر زیادی بر فضای سیاسی جامعه می گذارد. اول اینکه آنها با این اقدام خود سعی می کنند تصویری ارائه دهند که گویا اسلام سیاسی در غرب در حال رشد است و هر روزافراد بیشتری به آن می پیوندند، و دوم اینکه اینکار یک فشاراخلاقی جدی بر زنانی که در مجتمعهای اسلامی زندگی می کنند وارد کرده و خیلیها را ناچار می کند تحت فشار اطرافیان و علیرغم میل خود حجاب بپوشند.

متاسفانه اظهارنظرهای محتاطانه و مماشات جویانه مانند سخنان جک استراوو همکاران او کمک زیادی به زنانی که در اروپا و غرب در میان خانواده و مجتمعهای اسلامی زندگی می کنند و هر روز بیشتر از روز پیش خود را اسیر اخلاقیات عقب مانده و فشارهای جریانات اسلامی احساس می کنند، نمی کند. جک استراو و دیگر سیاستمداران غربی سالهاست که با سیاستهای تبعیض آمیز و بر اساس نسبیت فرهنگی چنان به جریانات اسلامی پر و بال داده اند و با آنها سازش کرده اند که اکنون دیگر به راحتی نمی توانند با آنها و عوارضش بجنگند. دولت انگلیس بطور مشخص و در راس آن کسانی مانند جک استراو میلیونها پوند پول در دست و بال جریانات اسلامی ریخته اند و هنوز می ریزند که هر ساله بتوانند مدارس و مساجد بیشتری راه بیاندازند و قوانین ارتجاعی و ضد زن اسلامی را در خود قلب اروپا در بعضی از محلات پیاده کنند و رسما به جمع آوری نیرو و تروریست سازی در این مراکز دست بزنند.

اما در حالی که مسئله حجاب امروز بیشتر از همیشه سیاسی است و جریانات اسلامی از طریق آن سعی می کنند جا پای خود را در دل این جوامع محکم کنند، جالب توجه است که از آن بعنوان یک حرکت و اقدام سیاسی اسم برده نمی شود و تماما استدلالها به "آزادی مذهب" و "آزادی پوشش" و "احترام به مذهب مردم" اختصاص داده می شود. یک دلیل اصلی آن این است که به قول ریچارد داوکینز یک تصور عمومی در جامعه وجود دارد که "گویا مذهب مقدس است و در مقابل توهین و استهزا آسیب پذیر است و باید با یک دیوار کلفت از احترام آنرا حراست کرد". جالب است که می توان به آسانی به سیاستهای این حزب و آن حزب ایراد گرفت، سیاستهای دولتها را به استهزا گرفت و سران کشورها را کاریکاتور کرد (حداقل در اروپا میشود هنوز اینکار را کرد!) و زندگی کسی هم به خطر نیافتد، اما اگر به زنی گفته شود که در دادگاه هنگام ادای شهادت وکلا و هیات منصفه باید صورت شما را ببینند و گرنه نمی توانند تصمیم درست بگیرند، یا اگر کسی مطلبی در اینکه محمد پدوفیل بوده بنویسد و یا چند تا کاریکاتور بکشد، دنیا به آخر می رسد، به عبای مقدس مذهب بر می خورد و شیشه ها شکسته می شود و باندهای حزب الله به میدان می آیند و زندگی افراد به خطر می افتد. شاید درست به همین دلیل است که اسلامیها هم از سر بی احترامی به مذهبشان وارد این دعوا می شوند و ادعا می کنند به آنها بعنوان مذهب اقلیت دارد ستم روا داشته می شود. وارد شدن از سر سیاست در این دعوا به نفع آنها نیست (حداقل فعلا نیست).

این جنگ امروز بیش از همیشه سیاسی است و باید آنرا در میدان سیاست مورد حمله قرار داد. باید به دولت انگلیس و سیاستمداران دیگر اروپائی هم از این زاویه تعرض کرد. هر چقدر که جریانات اسلامی در اروپا نفوذ بیشتری پیدا کنند به همان درجه زندگی خیل عظیمی از زنان و دخترانی که در خانواده های مسلمان زندگی می کنند سخت تر می شود و فشار بیشتری به آنها می آید که بر اساس معیارهای اسلامی زندگی کنند. به عبارتی دیگر بر ستم کشی زن و سرکوب و تبعیض علیه او دامن زده می شود. حجاب اسلامی حتی وقتی که داوطلبانه و بعنوان یک اقدام سیاسی توسط زنی پذیرفته می شود هم سمبل ستمکشی و بی حقوقی زن است و نباید تحمل شود.