پروین کابلی: آذر ماجدی شما میگویید
این کمپپین (کمپین 1 میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز)
جالب است و سازمان آزادی زن با بیان انتقادات خود از این کمپین حمایت
کرده است. در بیانیه کنفرانس سازمان آزادی زن که در اول سپتامبر
برگزار شد آمده است، "بیانیه صرفا به برخی تبعیضات آشکار و
عمیقا ارتجاعی اشاره میکند۔ بسیاری ار عرصهها عملا از قلم افتاده
است۔ از آن مهمتر به آپارتاید جنسی و حجاب هیچگونه اشارهای نشده
است۔ ما بر این اعتقادیم که آپارتاید جنسی و حجاب دو رکن مهم موقعیت
تحت ستم زنان در ایران است۔ نکته حائز اهمیت دیگر مسالهای است که
در بخش توضیحات بیانیه در سایت کمپین منتشر شده است، خواستههاي
اين طرح ضديتي با اسلام ندارد". سوالی که برای من مطرح میشود
اینست که شما چگونه میخواهید خواست مقابله با آپارتاید جنسی و حجاب
را به کمپینی که سردمداران آن اساسا دوم خردادی و اسلامی هستند بقبولانید؟
خود کمپین صراحتا میگوید که ضد اسلام نیست و خواستهای آنها منطبق
بر اسلام است. در این مورد چه میگوئید؟
آذر ماجدی: سوال بسیار مهمی است.
برای پاسخ به این سوال بنظرم باید آناتومی جنبش آزادی زن در ایران
را بررسی کرد. من در سوال پیش تا حدودی تلاش کردم به این مساله بپردازم.
این واقعیت که چهرههای شناخته شده جنبش دفاع از حقوق زن عموما به
جنبش ملی – اسلامی تعقلق دارند یا بخاطر به اصطلاح پراگماتیسم نه
تنها تمامی منویات و آرمانهای خود را مطرح نمیکنند، بلکه سیاست
"مسالمت آمیز و صلح جویانه" با اسلام و جنبش اسلامی پیشه
کرده اند، نباید ما را به اشتباه بیاندازد. این شیوه تحلیل ژورنالیستها
و ناظران سیاسی غرب است. فقط این چهرهها را می بینند، آنها و روش
مبارزه آنها را به رسمیت میشناسند و آنها را در عرصه بینالمللی
مطرح میکنند. لذا مثلا خانم شیرین عبادی در جنبش دفاع از حقوق زن،
ذینفوذتر و نقش او مهمتر از آنچه در عالم واقع هست تصویر میشود.
و آنگاه ما با یک دور باطل روبرو میشویم. این چهرهها مطرح میشوند،
نقششان آگراندیسمان میشود و بعد به خورد مردم ایران داده میشود.
ما باید این دور باطل را بشکنیم. باید واقعیت جنبش آزادی زن را به
این جنبش، به مردم و در سطح بینالمللی بشناسانیم.
اما چگونه میشود این دور باطل را شکست؟ برخی از چهرههای رادیکال
جنبش آزادی زن بر این تصور اند که با انکار نقش این گرایش و این
چهرهها به این هدف میرسند. این نیز تصوری باطل است. تنها راه اصولی
و موثر، دیدن و به رسمیت شناختن واقعیت و تلاش برای تغییر آن و تاثیر
بر آن است. سازمان آزادی زن دقیقا بر این تلاش است. سخنزانی من نیز
تلاشی در این جهت است. ما باید به رسمیت بشناسیم که جنبش دفاع از
حقوق زن دارای دو گرایش متمایز است. حتما در این میان سایه روشنهای
بسیاری وجود دارد ولی در یک سطح کلی دو گرایش را میتوان در این
جنبش تمیز داد. جنبش ملی– اسلامی و جنبش رادیکال چپ، چپ نه با تعریف
سنتی آن، بلکه با تعبیر مدرن آن. این دو جنبش را در کل جامعه ایران
و در عرصه سیاست هم میتوان مشاهده کرد. با یک تفاوت که در عرصه
سیاسی– اجتماعی یک گرایش دیگر هم وجود دارد، یعنی گرایش راست پروغرب،
که در کمال تعجب در عرصه جنبش دفاع از حقوق زن متمایز نیست. بیشتر
بنظر من به گرایش ملی– اسلامی تمایل دارد. نتوانسته است در عرصه
جنبش دفاع از حقوق زن خود را منفک کند و تعین بخشد.
سازمان آزادی زن گرایش رادیکال و چپ را نمایندگی میکند، سخنگوی
این گرایش است و باید تلاش کند فعالین و چهرههای این گرایش را تماما
در خود متشکل کند و به زیر چتر خود جمع کند. اختناق مشکلات عدیدهای
را بر مبارزه جنبش آزادی زن تحمیل میکند. تلفیق کار مخفی و علنی
کار پیچیده و ظریفی است و چپ در ایران سنتهای محکمی در این عرصه
ندارد. لذا در عرصه عملی زمین به سمت گرایش ملی– اسلامی شیب پیدا
میکند. آنها راحتتر میتوانند مانور بدهند، چهرههای خود را به
جلوی صحنه برانند، و میدان دار شوند. آنها تلاش زیادی برای تلفیق
کار مخفی و علنی نباید بکنند، چون خود را به قانون ملزم میکنند.
برای چپ اما کار علنی به معنای کار قانونی نیست، بلکه تلاشی برای
تغییر توازن قوا است. باز کردن مرزهای کار علنی است. برخی از فعالین
جنبش آزادی زن نیز با تسلیم به پراگماتیسم عملا به دنبال سیاستها
و روشهای گرایش ملی– اسلامی میافتند. کار برای بخش رادیکال که
من آن را جنبش آزادی زن مینامم بسیار سخت و پیچیده است. یک فاکتور
دیگر جوان بودن این بخش است. جریانهای رادیکال عمدتا متعلق به نسل
جوان هستند، در نتیجه شناخته شده نیستند، چهرههای گمنام اند. اینها
نقاط ضعف گرایش ماست. ما باید تلاش کنیم که این نقاط ضعف را تغییر
دهیم و نقاط قوت آن را برجسته کنیم.
این روش ما در برخورد به این کمپین و کلا جنبش دفاع از حقوق زن
در ایران است. چهرههای شناخته شدهای که از این کمپین دفاع میکنند
با جنبش ملی– اسلامی تداعی میشوند ولی بسیاری از فعالین این کمپین
به گرایش رادیکال تعلق دارند. ما باید تلاش کنیم که وزنه این فعالین
در این کمپین را تقویت کنیم. کمک کنیم تا گرایش ما نیز دارای چهرههای
سرشناس باشد. این چهرهها را بدون به خطر انداختن آنها مطرح کنیم.
پایه این جنبش بسیار رادیکالتر از ظاهر آن است. ما باید بکوشیم
که ظاهر آن را هم رادیکال کنیم. در این پروسه است که ما میتوانیم
شعارهای خود را نیز به این کمپین بقبولانیم. این هدف یک کار و انرژی
متمرکز را طلب میکند. ما داریم خود را در این جهت سازمان میدهیم.