پروین کابلی:
با این حساب شما گرایش ملی– اسلامی را یک گرایش مهم در جنبش زنان ارزیابی
میکنید. به نظر میرسد آنچه که اکنون در ایران به نام زنان عرضه میشود
و یا فعالیتی که در این عرصه سازمان داده میشود از جانب این گرایش
است. بسیاری از اینها تلاش میکنند خود را با فمینیسم اروپائی تداعی
کنند و حتی در بسیاری عرصهها از تئوریهای فمینیسم استفاده میکنند.
چرا شما مثلا از فمنیستهای ایرانی اسم نمیبرید؟ و مشخصا در چه عرصه
هایی باید این گرایش را به مصاف طلبید؟
آذر ماجدی: من به مقولهای تحت عنوان
جنبش زنان قائل نیستم. این عنوان نه دقیق است و نه درست. سنتا جنبش
دفاع از حقوق زن، جنبش زنان نامیده میشود. ولی این عبارت دارای
دو اشکال اساسی است. اولا گرایشهای متفاوت را نادیده میگیرد، ثانیا
بنظر میرسد که عناصر تشکیل دهنده آن صرفا زن هستند. لذا بعضا حتی
جنبشهای ارتجاعی که شامل دفاع از حقوق زن نمیشود را نیز در برمیگیرد،
چون یا زنان عناصر تشکیل دهنده آن هستند و یا ظاهرا قرار است تغییری
در مورد وضعیت زنان را شامل شود. مثالی بزنم، تلاش برای به رسمیت
شناختن زنان به عنوان کشیش یا اسقف در کلیسای مسیحیت، پروتستانیسم
یا کلیسای انگلستان را جنبش زنان مینامند. بنظر من این مطالبه ربطی
به دفاع از حقوق زن ندارد و کاملا در تناقض با جنبش آزادی زن قرار
دارد. ولی کلیه چنین فعالیتهایی در چهارچوب فمینیسم جا میگیرد.
فمینیسم هم دارای گرایشات متفاوت است. از راستترین گرایشاتی که
ضد مرد هستند و خواهان جدایی کامل میان زنان و مردان اند تا گرایشهای
چپ سوسیال فمینیستی. من مشکلی ندارم که این جنبش را فمینیسم بنامم.
ولی فمینیسم را هم نمیتوان بدون توصیف و توضیح استفاده کرد.
به سوال شما برگردم. همانطور که در سوال پیش توضیح دادم بعلت شرایط
اختناق وسیع، عمده چهرههای سرشناس و سخنگویان اصلی جنبش دفاع از
حقوق زن به گرایش ملی– اسلامی متعلق اند. به این معنا این گرایش
نقش مهمی دارد. ولی پایه اصلی جنبش به این گرایش تعلق ندارد. اگر
جنبش دفاع از حقوق زن عملا جلو میرود و مبارزه اش را ادامه میدهد،
بخاطر گستردگی و عمق جنبش آزادی زن در بطن جامعه است. گرایشات متفاوت
درون جنبش دفاع از حقوق زن در جامعه هنوز از هم تفکیک نشده اند و
تعین سازمانی نیافته اند. در ظاهر ما با یک جنبش وسیع بی شکل و سازمان
روبرو هستیم که عمدتا رهبری گرایش ملی– اسلامی بر آن اعمال میشود.
مبارزات و بروزات اعتراضی وسیع و اجتماعی در دفاع از حقوق زن عمدتا
تحت رهبری این گرایش به پیش میرود. ولی کمی که در این جنبش عمیق
میشویم متوجه تفاوتها و تمایزات میشویم. بخش وسیعی از فعالین
این جنبش و چهرههای جوانتر آن به گرایش رادیکال تعلق دارند و با
اسلام و مذهب سر آشتی ندارند. به این معنا گرایش ملی– اسلامی نقش
تعیین کنندهای ندارد. بنا براین بسته به این که از چه زاویه و عمقی
این جنبش را مورد تحلیل قرار میدهیم گرایش ملی– اسلامی یا گرایش
رادیکال برجسته میشود.
بنظر من نقش ما در تعین دادن به گرایشات مختلف و تفکیک آنها بسیار
اساسی است. گرایش ملی– اسلامی از آزادی عمل بسیار بیشتری برخوردار
است و به اسم کل زنان حرف میزند. جنبش ما در شرایط اختناق امکان
عرض اندام علنی بسیار کمتری دارد. باید اصول و سبک کار فعالیت در
این شرایط را تعریف کرد، و امکان عرض اندام فعالین رادیکال را فراهم
آورد. سازمان آزادی زن باید رهبری خود را بر این گرایش تامین کند
و مانند چتری کلیه فعالین رادیکال را گرد خود جمع کند. اگر ما موفق
نشویم هژمونی گرایش رادیکال را بر این جنبش تامین کنیم، گرایش ملی–
اسلامی میتواند جنبش آزادی زن را عملا سقط و افق و مطالبات آن را
محدود کند.
مساله دادن افق به گرایش رادیکال و تامین چتر سازمانی برای آن یکی
از وظایف اصلی و مهم ماست. ما باید بتوانیم به سخنگوی این جنبش بدل
شویم. مساله رهبری و افق دو مساله کلیدی است.