پروین کابلی: آذر ماجدی شما اخیرا مباحثی در رابطه با جنبش برابری طلب زنان در ایران و خصوصیات این جنبش مطرح کرده اید. بطور نمونه در مورد 22 خرداد و فعالین زن در ایران. بعنوان اولین سوال، اهمیت این مباحث در چیست و بنظر شما چرا برای فعالین جنبش آزادی زن مهم است که وارد این جدل شوند؟
آذر ماجدی: یکی از مباحثی که من بارها به آن اشاره کرده ام، وجود گرایشات متفاوت درون جنبش حقوق زن است و این مساله که هر یک از این گرایشات چه جنبشهای وسیعتر سیاسی– اجتماعی در جامعه را نمایندگی میکند. این بنظر من مبحث بسیار مهمی است. چرا؟
جنبشهای مختلف افقهای متفاوت، تمایلات و مطالبات و انتظارات متفاوتی را نمایندگی و بیان میکنند. یک فعال، رهبر عملی یا جریان بسته به اینکه به چه جنبشی تعلق دارد چهارچوب، روشها و انتظارات متفاوتی بر مبارزه اش حاکم میشود. توضیح میدهم.
بطور مثال در جامعه بطور مشخص سه جنبش اصلی سیاسی موجود است: گرایش ملی– اسلامی، ناسیونالیسم پرو غرب و کمونیسم کارگری. هر یک از این جنبشها در جنبش حقوق زن نیز نمایندگی میشوند. با این تفاوت که بنظر من در جنبش حقوق زن دو گرایش اصلی وجود دارد. یکی گرایش ملی– اسلامی و دیگری گرایش رادیکال برابری طلب که با کمونیسم کارگری هم خون و نزدیک است. جنبش ناسیونالیسم پرو غرب بعنوان یک جریان مستقل با مشخصات متمایز درون جنبش حقوق زن نمایندگی نمیشود. این جنبش درون گرایش ملی– اسلامی مستحیل است. تفاوتهای کوچکی این دو جنبش را در عرصه حقوق زن از هم متمایز میکند. بویژه اینکه جنبش ناسیونالیسم پرو غرب سخنگو یا رهبر فعال و متمایزی در این عرصه ندارد و عموما از مبارزات ملی– اسلامیها دفاع میکند.
به این ترتیب روشن است که گرایش ملی– اسلامی میکوشد همان افق تنگ، مطالبات دم بریده، روشهای مماشات جویانه و انتظارات ناچیز جنبش مادر خود را بر جنبش حقوق زن حاکم کند. اما جنبش رادیکال و برابری طلب افق بسیار وسیعتری از آزادی و برابری را نمایندگی میکند. مطالباتش بسیار گسترده و رادیکال است. حاضر به مماشات با حکومت نیست. سکولاریست است و با مذهب اگر بکلی مخالف نیست با آن میانه خوبی ندارد. با شرق زدگی که از مختصات پایه ای ملی– اسلامیها است متضاد است.
این تفاوتها بسیار مهم و پایهای هستند و باید خطوط آن روشن و برجسته شود. فعالین جنبش حقوق زن باید این تفاوتها را به روشنی بشناسند و صفوف خود را متمایز کنند. تسلیم شدن به افق ملی– اسلامی تمام مطالبات و خواستهای رادیکال و پایهای زنان را زیر آب خواهد کرد.
پروین کابلی: شما از دو گرایش در جنبش آزادی زن صحبت میکنید. گرایش اول که شما به نقد آن میپردازید در سالهای اخیر حرکتهایی را در دفاع از حقوق زن در ایران سازمان داده است. این گرایش تلاش دارد قانون اساسی را به نفع زنان تغییر دهد، میکوشد بر نتیجه انتخابات تاثیر بگذارد و از کاندیداتوری معین دفاع میکند. شما این جریان را پراگماتیست و اصلاح طلب میدانید. ممکن است از شما بپرسند، خوب این چه اشکالی دارد؟ آیا معین بهتر از احمدی نژاد نیست؟ آیا فکر نمیکنید که میتوانست معادله را کمی به نفع زنان تغییر دهد؟
آذر ماجدی: اول روشن کنم که من یا سازمان آزادی زن از هر ذره بهبودی که در وضعیت زنان یا در قانون بنفع زنان به وجود آید، استقبال میکنیم. این را بارها اعلام کرده ایم. اما لازم است که به دو نکته در این رابطه اشاره کنم. اول، این مساله باعث نمیشود که ما نقدمان را با تمام عمق و شدت آن علیه رفرمیسم، پراگماتیسم و مماشات جویی اعلام نکنیم و تلاش نکنیم که این نقد را بر جنبش حقوق زن حاکم کنیم. بدون چنین نقد و همه گیر شدن آن، جنبش حقوق زن دستاورد قابل ملاحظهای نخواهد داشت و سرش به سنگ خواهد خورد. دوم، مبارزه برای تغییر در قانون و بهبودهای کوچک زمانی بنفع جنبش حقوق زن است که همراه با حاکم شدن افق تنگ اصلاح طلبانه بر جنبش همراه نباشد. باین صورت که باید برای هر تغییر مثبتی مبارزه کرد و در عین حال تسلیم افق تنگ و باریک نشد. بخصوص در ایران و تحت رژیم اسلامی، هیچگونه بهبود قابل ذکری در عرصه حقوق زنان متصور نیست. بطور مثال بنظر من ضرر دفاع از کاندیداتوری معین از جانب این فعالین برای جنبش حقوق زن بیشتر از منفعت آن درصورت انتخاب معین است. معین نه میخواهد و نه میتواند بهبودی جدی در وضع زنان بوجود آورد. رهبر ایشان خاتمی را مردم آزمایش کرده اند. این حرکت برخی فعالین حقوق زن بضرر جنبش حقوق زن است. اگر این فعالین تاثیری بر روی افکار فعالین جنبش حقوق زن داشته باشند این حرکتشان عملا موجب توهم آفرینی میشود.
اگر مبارزه جنبش حقوق زن خود را به دستیابی به این بهبودها محدود کند، دارد آب در هاون میکوبد. اما اگر با محمل مبارزه برای بهبودهایی، تلاش کند جنبش توده ای زنان را سازمان دهد و به میدان بیاورد و رژیم اسلامی را یک لحظه راحت نگذارد و یک مقاومت گسترده را در جامعه جاری کند، آنگاه قادر خواهد بود که نه تنها بهبودهای کوچک، بلکه تغییرات اساسی نیز حادث کند.
جنبش حقوق زن طی ده سال اخیر همواره فعال بوده است. جنبش حقوق زن یکی از مهمترین جنبشهای اجتماعی– سیاسی در جامعه است. این را از عکس العمل رژیم به این جنبش، به مسائل مربوط به زنان و به زنان بطور کلی میتوان دریافت. مقاومت زنان، بخصوص نسل جوان در مقابل حجاب، آپارتاید جنسی، حق تحصیل و کار و غیره یکی از ارکان مهم فعالیت این جنبش است. اما از آنجا که این تحرکات بشکل سازمان یافته نیست، معمولا جامعه شناسان و رسانههای باطرف بین المللی این مختصات را به پای جنبش زنان و بخصوص گرایش رادیکال نمیگذارند.
روشن است که تحت این اختناق دهشتبار گرایش رادیکال به اسم خود نمیتواند تظاهرات یا حرکتی را سازمان دهد. برای ملی– اسلامیها این کار بسیار آسانتر است. اما 22 خرداد دو سال پیش، ما شاهد دو حرکت بودیم. در آنجا به روشنی صف ملی– اسلامیها از رادیکالها جدا بود. و این در شعارها و شیوه مبارزه شان خودنمایی میکرد. 8 مارس یک نمونه دیگر است. حرکت هایی که توسط ملی– اسلامیها سازمان مییابد انعکاس رسانهای گستردهتری پیدا میکند. بعلاوه، بعلت اختناق شدید و ماهیت سرکوبگرانه رژیم، رهبران عملی جنبش رادیکال زنان معرفه نیستند و این فعالیت را برای این گرایش پیچیدهتر میکند.
پروین کابلی: آیا در این صورت شما حرکتی که خود را بعنوان تغییر برای برابری مطرح کرده و جمع آوری یک میلیون امضا را در دستور کار خود قرار داده رد میکنید؟
آذر ماجدی: خیر. ما از این حرکت بطور مشروط دفاع کردیم. بنظرم این یک ابتکار خوب است. ظرفیتهای خوبی برای بسیج و به میدان آوردن زنان دارد. در عین حال رژیم اسلامی را زیر فشار میگذارد. به این معنا این حرکت مثبت است و ما از آن حمایت کردیم. ما فعالین رادیکال را دعوت کرده ایم که در این حرکت شرکت کنند و بکوشند افق بازتر و گسترده تر جنبش آزادی زن را بر آن حاکم کنند. این کاملا ممکن است. نقد ما به این کمپین یکی عدم طرح دو مطالبه مهم، حجاب و آپارتاید جنسی است و دیگری مباحثی که از طرف برخی سخنگویان آن در دفاع از اسلام انجام گرفته است.
پروین کابلی: شما وارد بحثی میشوید که انتهای آن به سرنگونی رژیم میرسد. آیا فکر میکنید که جنبش آزادی زن میتواند وارد چنین مقوله ای بشود؟ فکر نمیکنید که جنبش یک میلیون امضا میتواند نیروی خوبی را دور خود جمع کند و حتی بسیج کند و بتواند که حرکتی را برای تغییر قوانین سازمان دهد؟
آذر ماجدی: قطعا جنبش آزادی زن میتواند به این مقوله بپردازد. در شرایط جامعه ایران باید بپردازد. اینکه یک سازمان مدافع حقوق زن امر سرنگونی نظام را در پلاتفرم خود قرار ندهد، امری مجزا است. این سازمان برای مطالبات معینی مبارزه میکند. جنبشی را برای دستیابی به این مطالبات بسیج میکند. اما در این بسیج و سازماندهی روشن است که سرنگونی رژیم بعنوان یک شرط مطرح میشود. بنظر من یک سازمان مدافع حقوق زن بطور بلافاصله امر سرنگونی را در پلاتفرم خود مطرح نمیکند. کسی که میخواهد رژیمی را سرنگون کند باید به حزبی که این هدف را دارد بپیوندد.
اما بخش دوم سوال. در پاسخ به سوال قبل هم اشاره کردم. این کمپین ظرفیت های بسیاری دارد. اما سوال اینجاست که رهبران فعلی آن حاضرند یا قادرند که این ظرفیت ها را بکار گیرند؟ به این خاطر است که اتفاقا بسیار ضروری است فعالین رادیکال و برابری طلب در این کمپین فعال شوند و اجازه ندهند که این کمپین عقیم یا دم بریده شود.
پروین کابلی: مهرداد درویش پور در مصاحبه ای با رویا صحرایی میگوید: "طرح فرمول بندی های اعتقادی، ( اشاره به بیانیه یک میلیون امضا که میگوید برابری حقوق زن با مرد مغایرتی با اسلام ندارد) به جای تمرکز گفتگو در باره مشکلات زمینی و امروزین زنان، عملا این جنبش را از درون به تنش های ایدئولوژیک سوق میدهد." نظر شما در این مورد چیست؟ آیا این بند این کمپین را ضعیف میکند؟ آیا میشود بدون ایدئولوژی یک جنبش، بویژه جنبش زنان را پیش برد؟
آذر ماجدی: بنظر من این بند این کمپین را تضعیف میکند، اما نه به دلیلی که آقای درویش پور اعلام میکند. تنش در میان گرایشات مختلف از ملزومات یک مبارزه اجتماعی و سیاسی است. قرار نیست که افراد تعلقات ایدئولوژیک یا سیاسی خود را پنهان کنند و باصطلاح با پوشش بیطرفی فعالیت کنند. من با این بند مخالفم چون با نفس آن مخالفم. بنظر من اسلام با حقوق زن کاملا مغایرت دارد و باید این را به مردم و جامعه اعلام کرد. متوجه هستم که در پلاتفرم چنین کمپینی تحت حکومت اسلامی این کار میسر نیست. پس به این دلیل، و تنها به این دلیل باید این مساله را مسکوت گذاشت، نه اینکه عکس آن را اعلام کرد. نه اینکه عملا دروغ گفت.
ببینید هر کس دارای یک جهان بینی است. من به ایدئولوژی در این ظرفیت مینگرم. اما یک جنبش دفاع از حقوق زن یا یک سازمان زنان قطعا میتواند بدون تعلق ایدئولوژیک مبارزه کند. سازمان آزادی زن هیچ ایدئولوژی معینی را نمایندگی نمیکند. در پلاتفرم و اساسنامه اش هیچ ایدئولوژی معینی مطرح نشده است. هر کس با هر ایدئولوژی میتواند به این سازمان بپیوندد. اما بسیاری از رهبران این سازمان کمونیست اند. متعلق به جنبش کمونیسم کارگری و حزب اتحاد کمونیسم کارگری اند. این مساله سازمان آزادی زن را ایدئولوژیک نمیکند.