اهداف سياسى کميته جايزه نوبل
١- نظرتان درباره اهداى جايزه صلح نوبل به شيرين عبادى چيست؟ اينکه
گفته شده است که تصميم سياسى کميته صلح نوبل مهمتر از انتخاب شخص
شيرين عبادى است، به چه معنى است؟
آذر ماجدى: اطلاعيه کميته صلح نوبل در رابطه با اهداى جايزه نوبل
به خانم شيرين عبادى بسيار گوياست. اين اطلاعيه بروشنى دليل انتخاب
شيرين عبادى را توضيح ميدهد. اطلاعيه در ابتدا اعلام ميکند که اين
جايزه بخاطر فعاليت هاى خانم عبادى در رابطه با دموکراسى و حقوق
بشر، بويژه دفاع از حقوق زنان و کودکان به او اهدا شده است. ولى
کمى پائين تر اعلام ميشود که «شيرين عبادى يک مسلمان آگاه است که
تعارضى ميان حقوق پايه اى بشر و اسلام نمى بيند.» و در ادامه تاکيد
ميشود که اين جايزه به او بعنوان زنى از «جهان اسلام» تعلق گرفته
است. بنظر من بايد دليل انتخاب خانم عبادى را در همين عبارت «مسلمان
آگاه که ميان اسلام و حقوق پايه اى بشر تعارضى نمى بيند»، يافت.
کميته حقوق بشر يک انتخاب سياسى جانبدار و جهت دار کرده است. اين
انتخاب را بايد اولا در رابطه با جمهورى اسلامى و رابطه اتحاديه
اروپا با جمهورى اسلامى ديد و ثانيا در رابطه با موقعيت اسلام و
جنبش اسلامى.
کميته جايزه نوبل راسا اين تصميم را نگرفته است. اين کميته در رابطه
با سياست اتحاديه اروپا که بنظر من تلاش دارد با دميدن نفسى در جنبش
دو خرداد در حضيض، حياتى تازه در جمهورى اسلامى غوطه در بحران و
انزواى سياسى بدمد، تصميم گرفته است که جايزه صلح نوبل امسال را
به شيرين عبادى بدهد. اگر دقت کنيد افراد ديگرى از جنبش دو خرداد
از طريق ارگانهاى مختلف حقوق بشرى و هنرى اروپا کانديد جوايزى هستند.
اين يک سياست برنامه ريزى شده و هماهنگ است که مهمترين آن جايزه
نوبل است، که تاکنون هم سر و صداى زيادى کرده است و کل اپوزيسيون
جمهورى اسلامى از ملى - اسلامى تا راست پرو غرب، بغير از حزب کمونيست
کارگرى را با يکديگر هم نظر کرده و در کنار هم آورده است.
شيرين عبادى از نقطه نظر اين سياست بهترين کانديد است، باين دليل
که بخش و مهره اى از دولت نبوده است ولى در عين حال با جنبش دو خرداد
از نظر سياسى نزديک است، و همچنين بعنوان اصلاح طلبى که براى اصلاح
قوانين بنفع زنان و کودکان فعاليت ميکند، خوشنام است. اتحاديه اروپا
تمام اين فاکتورها را در نظر گرفته است. اهداى جايزه به فرضا آغاجارى
بسيار بحث برانگيز ميشد و با توجه به فعاليت هاى کمونيسم کارگرى
در افشاى رژيم اسلامى، و بخصوص با توجه به سابقه کنفرانس برلين و
فعاليت هاى بى وقفه ما در افشاى مماشات اتحاديه اروپا و دولتها و
نهادهاى غربى با جمهورى اسلامى سريعا به عکس خود بدل ميشد و به آنها
اجازه نميداد که اهدافشان را دنبال کنند.
اطلاعيه رسما اعلام ميکند که «در دهه هاى اخير دموکراسى و حقوق
بشر در بخشهايى از دنيا پيشرفت کرده است» و اظهار اميدوارى ميکند
که با اهداى اين جايزه «اين پروسه را تسريع کند.» لازم نيست که انسان
يک سياستمدار کار کشته باشد تا معناى اين جملات را در عالم سياست
روز درک کند. مردم ايران که حمايت هاى بيدريغ و گرم دولتهاى غربى
از جنبش دو خرداد را در چند سال اخير ديده اند، جوانانى که در ايران
چند سال پيش با آرزوى تغيير به جنبش دو خرداد اميد بستند ولى خيلى
سريع توهم شان نسبت به اين جنبش ريخت و از آن عبور کردند، معناى
اين جملات را در عالم سياست و ديپلماسى درک ميکنند.
هدف ديگرى که از اين اقدام دنبال ميشود نجات اسلام و جنبش اسلام
سياسى از زير حمله است. بخصوص از ١١ سپتامبر به بعد جنبش اسلام سياسى
زير حملات تندى قرار داشته است. در اين زمينه نيز جنبش کمونيسم کارگرى
نقشى مهم و تعيين کننده داشته است. تلاش دائمى و بيوقفه ما در افشاى
اين جنبش ارتجاعى، در رابطه با نقض حقوق انسانى مردم و بويژه حقوق
زنان در خاورمياونه افکار عمومى جهانى را در رابطه با اين جنبش روشن
کرده است. از جمله تئورى نسبيت فرهنگى که بمنظور توجيه بى حقوقى
مردم و زنان در کشورهاى اسلام زده مورد استفاده قرار ميگرفت به يمن
مبارزات پيگير جنبش ما حاشيه اى شد. بنظر من اتحاديه اروپا با کمک
کميته جايزه نوبل دارد تلاش ميکند که يک اسلام ميانه رو را دوباره
مطرح کند و مقبول و موجه جلوه دهد. تاکيد کميته صلح نوبل بر مسلمان
بودن خانم عبادى، به تعلق ايشان به «جهان اسلام» و بر اين مساله
که ايشان تعارضى ميان حقوق پايه اى بشر با اسلام نمى بيند در خدمت
جا انداختن اين مساله است.
بعلاوه اگر به فضايى که پس از انتخاب خانم عبادى در رسانه ها حاکم
شده است توجه کنيد مى بينيد که چگونه تلاش ميشود اين سياست را بخورد
مردم و افکار عمومى بدهند و چگونه از اسلام و عدم تناقض و تعارض
آن با حقوق بشر و حقوق زنان تعريف و تمجيد ميشود.
٢- در حول و حوش اين مساله گويى بار ديگر اپوزيسيون پرو رژيم، نور
ديگرى در انتهاى تونل سياه رژيم اسلامى رويت کرده است. صف بنديهاى
قديم دوباره فعال شده اند، مضاف براينکه در اين رابطه اپوزيسيون
راست پرو غرب و شخصيتهايشان نيز بدنبال يک "بانوى مسلمان ايرانى"
به کمپ راه "مسالمت آميز" حقوق بشر پيوسته اند. اين ادعاها
و اين مواضع را تا چه اندازه واقعى، منصفانه و يا رياکارانه ميدانيد؟
بنظر من اين واقعه را بنوعى ميتوان با سال ١٣٧٦ و رياست جمهورى
خاتمى مقايسه کرد. در آن مقطع نيز تمامى اپوزيسيون به شعف و شادى
آمدند، جنش دو خرداد و پرزيدنت خاتمى را در آغوش گرفتند و پيروزى
مردم ايران را در پرتو يک جمهورى اسلامى اصلاح شده نويد دادند. در
آن مقطع نيز فقط حزب کمونيست کارگرى بود که اين توهم پراکنى ها را
افشاء کرد و اعلام کرد که «برخلاف تبليغات رياکارانه اين جريانات،
انتخابات رياست جمهورى شروع ليبراليزه شدن مسالمت آميز رژيم از درون
خود حکومت و به رهبرى خاتمى نيست....هم مردم و هم کل رژيم بسرعت
پديده خاتمى و تصورات و توهماتى که امروز تحت اين نام رواج داده
ميشود را پشت سر خواهند گذاشت. روند اوضاع سياسى بسمت تلاطم هاى
مهمى در درون رژيم و تقابل حادتر و مستقيم تر مبارزات اعتراضى مردم
و طبقه کارگر با حکومت ارتجاعى سير ميکند. جريانات اپوزيسيون طرفدار
رژيم جزو اولين تلفات سياسى اين روند خواهند بود. (قطعنامه دفترسياسى
حزب در ٢٠ مهرماه ١٣٧٦، منصور حکمت، جلد ٨ مجموعه آثار)اين جريانات
استعداد زائدالوصفى دارند که مدام دنبال فرصتى باشند تا گرد رژيم
جمع شوند و يا دنبال موقعيتى باشند تا شاد و سرمست اعلام کنند که
امام زمانى براى اصلاح رژيم اسلامى ظهور کرده است. هر چند بار هم
که سرشان به سنگ بخورد باز ياد نخواهند گرفت. و اين باين خاطر است
که اينها از انقلاب مردم بيشتر از ادامه حيات جمهورى اسلامى هراسان
هستند. در اين مورد هم کل اين جريانات به شعف آمده اند. يک اميد
تازه پيدا کرده اند. ولى اين واقعه را ميتوان به اشانتيون واقعه
تولد جنبش دو خرداد تشبيه کرد. نيتجه آن خيلى سريع روشن خواهد شد.
راستش همين الان که من مشغول پاسخ به اين سوال هستم از ايران خبر
رسيده است که هزاران نفر به بهانه استقبال از خانم عبادى شعار «مرگ
بر جمهورى اسلامى» سر داده اند. آپارتايد جنسى را شکسته اند و در
خيابانها در اعتراض به جمهورى اسلامى و قوانين اسلامى زن و مرد دست
در دست هم مشغول رقصيدن هستند. اين هزاران نفر عملا امشب در خيابانها
اعلام کردند که رژيم اسلامى نميخواهند، از جمهورى اسلامى بيزارند
و اعلام کردند که از نظر آنها قوانين اسلام با حقوق انسان و حقوق
زنان کاملا در تناقض است. بنظر من اين بار سر اپوزيسيون پرو رژيم
از هميشه زودتر به سنگ خواهد خورد.
٣- خطاب به زنان ايران، به کارگران ايران و مردم ايران و به فعالين
جنبش زنان و حقوق کودکان چه پيامى داريد؟ به نظرت اين مساله را چگونه
بايد نگاه کنند و چه موضعى بايد داشته باشند؟
حرکت اعتراضى مردم همين امشب و به بهانه استقبال از خانم عبادى
نشان داد که مردم فريب اين حرکات را نخواهند خورد و از هر فرصتى
و از هر روزنه اى براى ابراز بيزارى و نفرت خود از جمهورى اسلامى
استفاده ميکنند. مردم به چيزى بجز سرنگونى جمهورى اسلامى رضايت نخواهند
داد. اعتراضات بيوقفه کارگران در ماههاى اخير، اعتراضات معلمين،
خيزش مردم در ٢٠ خرداد تا ١٨ تير، شکستن قوانين اسلامى و آپارتايد
جنسى توسط زنان و مبارزه دائم با زن ستيزى جمهورى اسلامى همگى بيانگر
اينست که بحران عميق جمهورى اسلامى با چنين مرحم هايى قابل علاج
نيست. مردم راى خود را داده اند. جمهورى اسلامى بايد سرنگون شود.
در اين ميان تنها نيروى اپوزيسيون که هميشه در کنار خواست مردم ايستاده
است، هميشه نه مردم را نمايندگى کرده است، همواره پرچم خواست و آرمان
مردم را بلند کرده است و برافراشته نگاه داشته است، حزب کمونيست
کارگرى است.
حزب کمونيست کارگرى يکبار ديگر نشان داد که به هيچ جريانى اچازه
نخواهد داد به چشمان مردم خاک بپاشد و مبارزه مردم را منحرف کند.
نشان داد که هشيار در صحنه حضور دارد و ترفندهاى رنگارنگ جريانات
راست بومى و بين المللى را افشاء ميکند. اينجاست که من به مردم ميگويم
که وقت انتخاب رسيده است. مردم ميدانند که جمهورى اسلامى بايد برود.
مساله اينجاست که آن نيرويى که ميخواهد و ميتواند خواست هاى مردم
را متحقق کند، ميخواهد و ميتواند يک دنياى بهتر را براى مردم به
ارمغان بياورد، ميخواهد و ميتواند آزادى و برابرى را در جامعه برقرار
سازد، انتخاب کنند. زمان اين انتخاب فرا رسيده است. اين نيرو حزب
کمونيست کارگرى ايران است.