کشف جسد جنين هاى سقط شده و نوزادهاى
بيجان در زباله و جوى آب و چاه آب يکى ديگر از واقعيت هاى خشن و سياه
جامعه اى است که زن ستيزى، نابرابرى، تعصب و خرافه، خشونت و فقر و
سرکوب بر آن حاکم است. چه فشار و زور و نيازى ما را به آنجا ميکشاند
که با جنين و نوزاد خود چنين بيرحم و غيرانسانى رفتار کنيم؟ خود را
به آب و آتش بزنيم، به خطر بياندازيم و رضايت دهيم که جگر گوشه مان
اين چنين در تلمبارى از زباله دفن شود؟ چگونه از خود بيگانه ميشويم
و در چرخ و دنده هاى ماشين زور و سرکوب له ميشويم و همراه با جنين
نارس و نوزاد تازه متولد شده خود، انسانيت خويش و بشريت را نيز در
تلمبارى از زباله و چاه آب دفن ميکنيم؟
اين تراژدى، اين واقعه سياه تنها وجهى از نظام متحجر، سرکوبگر و
زن ستيز حاکم بر جامعه را بيان ميکند ولى آنچنان گويا و خصلت نماست
که هر انسان آزاديخواهى که قلبش براى انسانيت ميطپد را به طغيان
عليه اين نظم ميشوراند.اين نوزادان مدفون شده در زباله گوياى موقعيت
سرکوب شده زن در جامعه ايران است. گوياى بيحقوقى و نابرابرى زنان
در جامعه است، بيانگر احساسات فروخورده و سرکوب شده انسان در جامعه
است. بايد جامعه اى ديگر ساخت، جامعه اى متمدن و آزاد که به حقوق
زنان احترام ميگذارد، که با زن ستيزى ميجنگد، که به آزاديهاى انسان
در زندگى خصوصى و جنسى، و در حقوق مدنى و اجتماعى احترام ميگذارد.
تنها راه پايان دادن به اين تراژدى انسانى ساختن چنين جامعه اى است.
زنده باد آزادى و برابرى