مبارزه زنان سياسى است يا حقوق بشرى؟
آذر ماجدى
آيا مى توان مبارزات زنان را در ايران از سياست جدا کرد؟آذر ماجدى: مبارزات زنان را در هيچ کجاى دنيا نمى توان از سياست جدا کرد، در ايران که بطريق اولى نمى توان چنين کرد. در سطح عمومى و کلى بگويم. مبارزات زنان، يا دقيق تر بگويم جنبش زنان براى دفاع از حقوق خود، جنبشى است براى ايجاد تغيير، تغيير در قوانين، تغيير در مناسبات، تغيير در شرايط اجتماعى، سياسى، اقتصادى و فرهنگى. چنين جنبشى و چنين مبارزاتى لاجرم سياسى است. تغيير در قوانين و سيستم حقوقى يک جامعه بلافصل يک مبارزه سياسى است. شما در مبارزه براى تغيير بلافاصله با دولت و سيستم قانونگذارى کشور مواجه هستيد. تلاش براى زير فشار گذاشتن دولت و سيستم قانونگذارى يک مبارزه سياسى است. مبارزه براى تغيير مناسبات اقتصادى جامعه، مناسبات سياسى و اجتماعى نيز بهمين شکل است. اين واقعيت که چنين جنبش و مبارزه اى چند وجهه است، اينکه بايد ارزشها و باورها را به مصاف بطلبد، قوانين و مناسبات حاکم را به نقد کشد و براى تغيير آنها نيرو بسيج کند، خصلت سياسى اين جنبش و مبارزه را کمرنگ نمى کند. در تحليل نهايى حتى مبارزه براى تغيير فرهنگ و باورهاى حاکم در يک جامعه نيز مبارزه اى سياسى است. من بر اين باورم که فرهنگ حاکم در يک جامعه فرهنگ طبقات حاکم است، فرهنگ مردسالار و زن ستيز قائم به ذات نيست، متکى است بر نظام حاکم. اين مناسبات اقتصادى - سياسى حاکم است که مردسالارى را هر روزه بازتوليد مى کند. لذا براى زير و رو کردن و متحول کردن اين فرهنگ بايد نظام حاکم را تغيير داد.در رابطه با ايران که خصلت سياسى مبارزه زنان براى تغيير و براى حقوق شان صد چندان بروز مى کند. نظام حاکم در ايران يک نظام تا پوست و استخوان زن ستيز است. مردسالارى روى پيشانى آن نوشته شده است. زن ستيزى هويت بنيادى آن را تشکيل مى دهد. براى اين نظام سرکوب زن مهمترين چماق سرکوب است. حجاب اسلامى پرچم اين نظام است. لذا هر تقلا و حرکت براى بهبود شرايط زنان بلافاصله با سد اين رژيم مواجه مى شود. براى هر حرکتى و هر تلاشى، جنبش دفاع از حقوق زن مجبور است که با جمهورى اسلامى درگير شود. اجازه دهيد يک نکته کوچک درباره سوالى که براى تيتر مصاحبه انتخاب کرده ايد، بگويم. مبارزه براى حقوق بشر حتى به همان معناى محدود سنت و چهارچوب بيانيه حقوق بشر نيز يک مبارزه سياسى است.

٭ آيا شما فکر نمى کنيد که آنچه در ايران اتفاق مى افتد آپارتايد جنسى آشکار است و براى تغيير آن بايد قوانين را در درجه اول عوض کرد؟آذر ماجدى: حتما چنين است. نظام جمهورى اسلامى را مى توان با نظام آپارتايد در آفريقاى جنوبى مقايسه کرد. در آفريقاى جنوبى نظام آپارتايد نژادى بود، در ايران آپارتايد بر مبناى جنسيت. زنان در ايران جنس و شهروند درجه دوم، که چه عرض کنم، درجه سوم هستند. يک تبعيض و بى حقوقى آشکار بر مبناى جنسيت در جامعه حاکم است و جداسازى بر مبناى جنسيت در تمام عرصه هاى اجتماعى قانون رسمى کشور است. اين کاملا با نظام آپارتايد نژادى در آفريقاى جنوبى قابل مقايسه است. آپارتايد نژادى نيز سالها طول کشيد تا بعنوان يک نظام ارتجاعى و غيرانسانى در دنيا برسميت شناخته شد. سالها مبارزه و کمپين فشرده از جانب نيروى هاى ضدآپارتايد در آفريقاى جنوبى و سپس نيروهاى بين المللى عليه اين نظام پيش برده شد تا دنيا به محکوميت نظام آپارتايد نژادى رسيد. در رابطه با آپارتايد جنسى نيز يک مبارزه فشرده لازم است. امرى که ما به آن مشغول هستيم.

در رابطه با بخش دوم سوالتان، بايد با آپارتايد جنسى مبارزه کرد، بايد نه تنها جامعه را عليه اين نظام بسيج کرد، بلکه بايد در سطح بين المللى نيز يک مبارزه متمرکز را عليه آپارتايد جنسى به پيش برد. اين نظام را بايد بطور جدى به مصاف طلبيد و از ميان برد.

٭ آيا مى توان جنبش مبارزاتى زنان را يک کاسه کرد. يعنى امکان دارد همه فعالين جنبش زنان عليرغم گرايشات سياسى در يک سازمان يا نهاد متشکل شوند؟آذر ماجدى: جنبش دفاع از حقوق زن داراى گرايش هاى مختلف است. درجه راديکاليسم اين گرايشات، افق هايشان و يا تعريف و درک شان از ريشه ستمکشى زن با هم متفاوت است. در نتيجه تنها گرايشات سياسى نيست که متفاوت است، هر چند که گرايشات سياسى مى تواند نقش تعيين کننده داشته باشد. بطور مثال برخى گرايشات فقط به باصطلاح تندروى هاى جمهورى اسلامى نقد دارند، برخى شرايط زنان را در جوامع غربى ايده آل مى دانند و افقى وسيع تر از آن ندارند. برخى از طرف ديگر نقد هاى فرهنگى و اخلاقى به غرب دارند. برخى مثل گرايش ما و سازمان آزادى زن خواهان آزادى بى قيد و شرط زنان و برابرى کامل زن و مرد هستند.

ولى عليرغم اين تفاوت افق درهاى سازمان آزادى به روى همه فعالين جنبش دفاع از حقوق زن و کليه کسانى که از ستمکشى زن، از مردسالارى و زن ستيزى خسته و بيزارند و خواهان مبارزه براى حقوق زنان هستند، باز است. بنظر من سازمان آزادى زن ظرف مناسبى براى دفاع از حقوق و آزادى زن است. سازمان آزادى زن تلاش مى کند که کليه مدافعين حقوق زن را در خود گرد آورد و مبارزه براى آزاد زن را سمت و سو دهد و يک رهبرى متمرکز بر آن اعمال کند. من از اين فرصت استفاده مى کنم و تمام کسانى که قلبشان براى آزادى زن مى طپد، کليه کسانى که از مردسالارى و زن ستيزى خسته و بيزارند، تمام کسانى که ميخواهند براى حقوق زن مبارزه کنند را دعوت کنم که به سازمان آزادى زن بپيوندند.

٭ آيا الگو بردارى از مبارزات فمينيستهاى غربى در ايران ميسر است؟ چرا؟

آذر ماجدى: مساله بر سر الگو بردارى نيست، بر سر درس آموزى از تجارب جنبش هاى اجتماعى و مبارزات اجتماعى است. قطعا مى توان از مبارزات جنبش دفاع از حقوق زن در اروپا آموخت. در غرب هم گرايش هاى مختلفى در جنبش دفاع از حقوق زن وجود دارد. در دهه ٦٠ و ٧٠ ميلادى يک جنبش وسيع و اجتماعى در دفاع از حقوق زن و براى آزادى زن براه افتاد و دستاوردهاى مهمى داشت. جنبشى که به انقلاب جنسى هم معروف شده است. ما مى توانيم از اين جنبش بياموزيم. بايد سبک کار و دستاوردهاى آنرا بررسى و تحليل کنيم. در غرب جنبش سوسياليستى در عرصه دفاع از حقوق زن بسيار فعال بوده است، نمونه انقلاب اکتبر و شوروى را داريم که از آن هم مى توان بسيار آموخت. نقد ما به فمينيسم هر چه باشد و از هر زاويه اى باشد، مى توان و بايد از اين جنبش آموخت. در ايران گرايشاتى هست که نقدشان به فمينيسم اخلاقى و از موضع شرق زدگى است، نقد ما به فمينيسم از زاويه اى کاملا متفاوت است. طرح همين نقد ها و ديالوگ حول آن خود براى پيشبرد جنبش آزادى زن در ايران بسيار موثر است.