ممنوعیت برقع آری یا نه؟
26-oct-05
مصاحبه با آذر ماجدي
آزادی زن: اخيرا دوباره بحثي در مورد حجاب و مخصوصا برقع در اروپا راه افتاده است. دولت هلند در تلاش است که برقع را در اماکن عمومی ممنوع اعلام کند. شما در مصاحبه اي که اخيرا با تلويزيون کانال "مور فور" انگليس در همين رابطه داشتيد، اين اقدام را مثبت دانسته ايد. چرا فکر مي کنيد برقع بايد در مراکز عمومي و ادارات دولتي ممنوع شود؟

آذر ماجدی: قبل از هر چیز باید اعلام کنم که حجاب سمبل بردگی و تحقیر زن است. بعلاوه در دوران حاضر حجاب به پرچم ایدئولوژیک، سیاسی جنبش سیاه و ارتجاعی اسلام سیاسی بدل شده است. لذا ضروری است که یک مبارزه جدی علیه حجاب از جانب جریانات مدافع حقوق زن و سکولاریست سازمان یابد. اما تا آنجا که به ممنوعیت حجاب مربوط میشود، بنظر من اصولی ترین موضع ممنوعیت حجاب در نهاد های دولتی است، یعنی پشوسیدن حجاب در ادارات دولتی و درمدارس ممنوع اعلام شود، شبیه قانونی که در فرانسه به تصویب رسید. بعلاوه حجاب برای کودکان در هر شرایطی باید ممنوع شود. اما برقع بخاطر ویژگی آن، یعنی پوشیده شدن کامل صورت، بنظر من باید بطور کلی در اماکن عمومی ممنوع اعلام شود.

ممنوعیت پوشش برقع در اماکن عمومی از چند زاویه میتواند مورد دفاع قرار گیرد. برقع افراطی ترین شکل حجاب است، حتی صورت زن نیز پوشیده است. امکان دیدن و یا شناسایی کسی که زیر برقع پنهان شده است وجود ندارد. دولت هلند بر مبنای امنیت میخواهد برقع را ممنوع کند، همانگونه که پوشیدن ماسک را در مسابقات فوتبال ممنوع کرده است. بنظر من این استدلال قابل درک است.

بعلاوه باید در نظر گرفت که عملا امکان اشتغال برای زنی که زیر برقع پنهان شده است وجود ندارد. در عموم مشاغل احتیاج است که کارکن با افرادی در تماس قرار گیرد، نمیتوان از مردم انتظار داشت که با یک پرده تماس برقرار کنند. فرض کنید، بعنوان معلم، نرس، دکتر، مربی مهد کودک، پستچی، مامور آتش نشانی، فروشنده مغازه، گوینده تلویزیون، و غیره نمیتوان انتظار داشت که شاگرد، بیمار، مراجعه کننده یا مشتری با یک پرده متحرک سر و کار داشته باشد. لذا از این زاویه نیز برقع باید ممنوع شود.

برقع را میتوان در اماکن عمومی بر مبنای قانونی که اخیرا در فرانسه تصویب شد نیز ممنوع اعلام کرد. در یک جامعه سکولار حمل مظاهر مذهبی در اماکن دولتی باید ممنوع باشد. ما از این قانون حمایت میکنیم و بنظر ما چنین قانونی به نفع سکولاریسم و حقوق زن و مذهب زدائی در جامعه است. البته هلند یک دولت سکولار مانند فرانسه نیست و ممنوعیت برقع از این زاویه در هلند متضمن تغییرات پایه ای در قوانین این کشور است. امید است که این تلاش ها عملا به تحولات عمیق تر سکولاریستی در کشورهای اروپایی منجر شود تا دست مذهب از اجتماع و دولت کوتاه گردد. بهررو این اولین قدم است.

* اين مساله ظاهرا از طرف احزاب دست راستي هلند مطرح شده است و اين نگراني وجود دارد که موجب گسترش راسيسم شود. در اينمورد چه توضيحي داريد؟ چگونه مي توان از ممنوعيت برقع و حجاب دفاع کرد و در همان حال مرز خود را با احزاب دست راستي جدا کرد؟ شما در مصاحبه اتان چگونه اين دو موضوع را تفکيک کرديد؟

آذر ماجدی: فعالیت ما و تبلیغات ما اتفاقا مانع رشد راسیسم میشود. ما از زاویه دفاع از حقوق زنان، حقوق کودک و سکولاریسم با حجاب و کلیه مظاهر مذهبی مخالفیم. تبلیغات ما علیه مردم معینی نیست، ما با عقاید و ارزشهای عقب مانده، زن ستیز و تبعیض گرا مبازه میکنیم. مذهب چنین دستگاه فکری و ایدئولوژیکی است. ما خواهان جهانشمول بودن قوانین و نرم های حقوقی و اجتماعی هستیم و تبعیض بر مبنای مذهب و فرهنگ خاص را مردود میدانیم. اینها اصول اصلی ماست.

مبارزه ما علیه نقش مذهب و دخالت مذهب در دولت، در سیستم قانون گذاری و در زندگی اجتماعی بطور کلی و علیه جنبش اسلام سیاسی که جنبشی ارتجاعی و تروریست است، بطور ویژه متمرکز است. این جنبش با تبلیغات و روش هایش موجب رشد راسیسم میشود. مذهب و عقاید مذهبی منشاء رشد راسیسم است. برتری یک مذهب بر مذهب دیگر، تعریف خودی و بیگانه بر مبنای تعلق به یک مذهب معین، مذهب نیز مانند ناسیونالیسم و قومیت راسیسم و بیگانه گریزی را تشویق میکند. نفرت علیه مذاهب دیگر و یا بویژه علیه بی خدایی یکی از خصوصیات تبلیغات و باورهای مذهبی است. مبارزه ما علیه این ایدئولوژی وعلیه دخالت مذهب در دولت و اجتماع است. به این معنا مبارزه ما در بنیاد یک مبارزه ضد راسیستی است.
جریانات راسیستی اما علیه مسلمانان تبلیغات میکنند، و مسلمانان را هدف حملات راسیستی خود قرار میدهند. جریانات راسیستی موجد نفرت های مذهبی و قومی اند، ما خواهان سکولاریسم و حذف مذهب از دولت هستیم. ما با نهاد مذهب و نقش مخرب، تبعیض آمیز و واپس گرای آن سر جنگ داریم. تلاش ما معطوف به دفاع از حقوق برابر انسان ها، حقوق زنان و کودکان و حق آزاد اندیشی و آزادی بیان است. این آرمان ها در نقطه مقابل راسیسم قرار دارد. رشد و تحقق این اصول در جامعه سد محکمی در مقابل راسیسم بوجود می آورد. کسانی که به این حربه متوسل میشوند تا مبارزه ما علیه نقش مذهب، دفاع ما از سکولاریسم و نقد ما از مذهب را مترادف با راسیسم قرار دهند، در واقع میکوشند که نعل وارونه بزنند، اینها میکوشند حساسیت بجای انسان دوستان نسبت به راسیسم را گروگان بگیرند تا اهداف ارتجاعی خود را به پیش ببرند.

* طرفداران تئوري نسبيت فرهنگي و کساني که با ممنوعيت حجاب مخالفت مي کنند، مي گويند با اينکار به فرهنگ و مذهب مسلمانان بي احترامي ميشود و ممکن است تنش ها را در جامعه بيشتر کند. نمونه فرانسه و ممنوعيت مظاهر مذهبي در مدارس نشان داد که خانواده های "مسلمان" اعتراض چندانی به این قانون نکردند. عملا پس از تصویب با اعتراض و سرپیچی قابل ملاحظه ای روبرو نبودیم. نظر شما در این مورد چیست؟ آیا حجاب یک مساله مهم و اساسی در محیط های اسلامی است؟

آذر ماجدی: بنظر من تزنسبیت فرهنگی یک تز ارتجاعی وراسیستی است. اگر بخواهم یک گذر کوتاه به سوال دوم بزنم، یکی از جریاناتی که مبارزه ما علیه حجاب و قوانین مذهبی را راسیستی میخواند، معتقدین به تزنسبیت فرهنگی هستند. ارتجاعی و راسیستی است باین خاطر که جامعه را بر طبق یک فاکتور دلبخواهی، چون فرهنگ و مذهب دسته بندی میکند و حقوقانسان ها رابر این مبنا طبقه بندی میکند. در حالیکه ما خواهان حقوق جهانشمول هستیم. ما معتقدیم که تمام شهروندان صرفنظر از قومیت، ملیت، مذهب، نژاد و فرهنگ باید از حقوق برابر برخوردار باشند. از نظر اینها زنی که بنا به تصادف، در یک خانواده یا محیط اسلامی بدنیا آمده است باید از حقوق برابر محروم باشد. این تز هم ارتجاعی و هم راسیستی است.

انسان ها و حقوق شان محترم است و باید از تعرض مصون باشد. این شامل فرهنگ، مذهب و یا باورها و اعتقادات و ارزشها و سنن نمیشود. در جامعه باید آزادی بدون قید و شرط بیان و نقد وجود داشته باشد. نقد باورها و اعتقادات یکی از حقوق پایه ای اجتماعی است. آنچه تنش را در جامعه تشدید میکند، سازش با عقب ماندگی، کرنش در مقابل جریانات ارتجاعی و واپس گرای مذهبی است. هر قدمی که درمقابل این جریانات عقب بنشینیم اینها چندمین قدم پیشروی میکنند و محدودیت و محرومیت را برای بخشی از جامعه به ارمغان میاورند. زنان وکودکان ضربه پذیرترین قرباینان این جریانات هستند. مبارزه برای تثبیت حقوق برابر و انسانی باعث تشدید تنش در جامعه نمیشود، بلکه بیحقوقی ها و محرومیت ها است که این تنش را موجب میشود.

تا انجا که به محیط های اسلامی برمیگردد، باید اذعان کنم که من آمار در این زمینه در اختیار ندارم ولی بنا به فاکت های متعدد، از جمله فاکتی که شما به آن اشاره کردید و نیز تحلیلا میتوانم بجرئت اعلام کنم، که این نه عمدتا خانواده ها و افراد عضو این محیط بلکه رهبران خودگمارده این محیط ها هستند که بنا به منافع مادی معینی که در استیلای اسلام بر این محیط ها دارند، هیاهو براه میاندازند و عده ای را تحریک میکنند، دسته جات و اوباش اسلامی را تحریک میکنند و براه میاندازند تا زنان و دختران بی حجاب را مورد آزار و اذیت قرار دهند. تحقیقاتی در فرانسه نشان داده است که درمحیط های مسلمان نشین و مهاجرنشین عملا زنان بسیاری از ترس این اوباش حجاب و محدودیت های اسلامی را رعایت میکنند. ارعاب سلاح چنین دسته جات و اسلام سیاسی است. بنظر من اتفاقا قوانینی مثل قانون فرانسه یا ممنوعیت برقع به زنان و دختران محیط های اسلامی کمک میکند تا از شر حجاب رها شوند. ما در این محیط ها با یک اکثریت خاموش تحت ارعاب و فشار و یک اقلیت هوچی روبرو هستیم که میکوشند پیشروی اسلامی سیاسی را تامین کنند. اینها از جمهوری اسلامی وعربستان سعودی و غیره تامین میشوند. قوانین سکولار این اکثریت خاموش را از چنگال این اقلیت واپس گرا رها میکند.