.
یادداشت هایی از آذر ماجدی
22-May-2006
آذر ماجدى
 

چرا یادداشت ها؟
آذر ماجدی
از یادداشت ها سیاسی_ شخصی 1

مدتی بود به انتشار نشریه فکر میکردم بخصوص پس از انتشار نشریه آخر هفته علی جوادیِ، این فکر در من تقویت شد. نشریه ”شخصی“ امکان برقراری ارتباط با خوانندگان را به شکل بسیار بهتری فراهم میکند. سنت مبارزه سیاسی حزبی، بخصوص در سنت چپ سنتی که بنام سنت کمونیستی شناخته شده، سیاست را غیرشخصی میکند. در جنبش پوپولیستی حاکم در ایران حتی اسم نویسندگان را هم اعلام نمی کردند. یک عده انسان بی نام و نشان و بدون هویت شخصی. منصور حکمت این سنت را متحول کرد. اعلام کرد که سیاست کمونیستی هم باید شخصیت هایش با نام و نشان و هویت باشد. بحث حزب و جامعه سنت غیر اجتماعی ای که تحت نام کمونیسم جاافتاده بود را کاملا زیر و رو کرد. شخص در جنبش کمونیسم کارگری جایگاه مهمی دارد. هویت دارد. جنبش و حزب کمونیسم کارگری را معرفه میکند. حزب در این سنت از اشخاص با چهره و با هویت تشکیل شده است.
حالا که ترتیبات کاریم تغییر کرده و فرجه ای باز شده تصمیم گرفتم که تا کارهای دیگر پیش نیامده و بهانه های موجه مانع تراشی نکرده کار نشریه را آغاز کنم. پیشرفت تکنولوژیک امر انتشار نشریه شخصی و یک نفره را کاملا مقدور کرده است.

یادداشت ها این امکان را به من میدهد که نظراتم را را سریعا بطور کتبی منعکس کنم. یکی از مضرات کار رسانه ای برای من این بوده که زیادی شفاهی کار شده ام. نظرات و مواضع از طریق تلویزیون اعلام میشود و نگارش آن شامل مرور زمان میشود.
یادداشت ها علاوه بر نظرات سیاسی یک بخش شخصی هم دارد. یکی از ستون ها به بازگویی گذشته اختصاص دارد. کاری که چند سالی است نیاز به آن را احساس میکنم. امیدوارم با استقبال روبرو شود و ارتباط متقابل برقرار شود. از شما میخواهم که نظراتتان را حتما برایم بفرستید.

جبهه سوم، بشریت متمدن
از یادداشت ها سیاسی_شخصی 1
آذر ماجدی

سه شنبه داشتم برنامه ”علیه اسلام سیاسی“ را ضبط میکردم. برنامه را با مصاحبه با حمید تقوایی در مورد تشکیل جبهه سوم آغاز کردم، بعد با رامی باتیش از اورشلیم شرقی و علی جوادی درباره فلسطین، سپس با حسام شکری از بغداد درباره جهنم عراق و راه برون رفت از این جهنم صحبت کردم. حین نامه، در گرماگرم مصاحبه درباره آتشی که خاورمیانه را در کام خود گرفته و میرود با حمله نظامی به ایران دهشتناک تر شود، ضرورت و مبرمیت بسیج و سازماندهی قطب سوم، بشریت متمدن، در غالب جبهه سوم را بیش از پیش احساس کردم.

بخش اعظم مردم دنیا از وضعیت حاکم در جهان خسته و بیزارند. برخی از انزجار به استیصال رسیده اند و دیگر حتی اخبار را نگاه نمیکنند. چقدر میشود بدن های تکه تکه شده، سرهای بریده، بمب هایی که یک شهر، یک دهکده، یک محله، یک خانواده را به تلمباری از خاک و سنگ و خون بدل میکند، نگاه کرد و هیچ نکرد؟ تا کی میتوان بچه های مدرسه ای را دید که مورد اصابت گلوله ارتش اسرائیل و آمریکا یا بمب های تروریست های اسلامی قرار گرفته اند، یا بخاطر گرسنگی و فقر در حال جان سپردن اند، و بعد تلویزیون را خاموش کرد و پی کار خود رفت؟

مردم جهان در اعتراض به حمله نظامی به عراق میلیونی به خیابان ها ریختند، عراق، اما، زیر ریزش بمب تسلیم شد و هزاران نفر به خاک غلتیدند و هنوز هر روزه به خاک در میغلتند، در یک برزخ بی پایان. همین مردم از خطر حمله نظامی به ایران برخود میلرزند ولی قدمهایشان سست است. ”آخر تاثیری که ندارد“ این جمله بر اذهانشان سنگینی میکند. باید این جو را شکست. این فضا را تغییر داد. میشود کاری کرد. یاس و بی تفاوتی بهترین جایزه ای است که به غول های تروریست در هر دو سو میدهیم. باید جنب و جوش بوجود آورد. باید امید در دلهای بشریت متمدن، این ”غول خفته“ تاباند. باید این غول خفته را بیدار کرد. به خیابانها کشاند. این بار مارش های میلیونی باید حول پرچم ”جبهه سوم“ صورت گیرد. دنیا تنها با گرد آمدن حول این پرچم میتواند بر هر دو غول هولناک تروریستی جهان معاصر، تروریسم اسلامی و تروریسم دولتی بسرکردگی آمریکا، چیره شود.
در حین برنامه یاد منصور حکمت افتادم. درست پیش از بازگشت دوباره بیماری هولناک خطوط اصلی شکل گیری این قطب سوم، بشریت متمدن، را ترسیم کرد. ”بشریت متمدن کجاست؟“ دنیا پس از 11 سپتامبر.

حزب کمونیست کارگری در پاسخ به شرایط خطیر کنونی بیانیه تشکیل جبهه سوم را منتشر کرده است و سوت آغاز یک حرکت مهم و تاریخساز برای بسیج و گردآوری این قطب را بصدا درآورده است. کار بزرگی است. تلاش و فعالیت فشرده و گسترده ای را طلب میکند. باید متمرکز و چشم به هدف حرکت کنیم. باید تمام انسان های شریف و متمدنی که از قلدری و زورگویی و هفت تیر کشی آمریکا بستوه آمده اند و از جنبش کثیف و ارتجاعی اسلام سیاسی و تروریسم کور آن منزجرند گرد آورد، بسیج کرد و راه سوم و دنیای بهتر و انسانی تر را نشان داد.

شعارها روشن است. پیچیدگی در سازماندهی است. مشکل همیشگی ما. حزب در سازماندهی این جنبش یک آزمون مهم در امر تبدیل شدن از حزب مبلغ به حزب سازمانده را از سر خواهد گذراند. فرصت کوتاه است. باید دست بکار شد. پیش بسوی یک جنبش قوی و جهانی!


دموکراسی دلبخواهی، ریاکاری غرب، فلسطین افشا میکند!
یادداشت ها سیاسی_شخصی 1

پیروزی حماس در انتخابات فلسطین خاورمیانه را با یک بحران جدید روبرو کرد. بقدرت رسیدن اسلام سیاسی در فلسطین زنگ خطری بود برای کلیه نیروهای آزادیخواه، سکولار و سوسیالیست. مسائل فی الحال پیچیده خاورمیانه و صلح میان فلسطین و اسرائیل بمراتب غامض تر شده است.
تهاجمات و قلدری های اسرائیل تحت یک بهانه جدید اوج گرفت. جمهوری اسلامی و اسلام سیاسی سرمست به کر کری خوانی هایش افزود. دولت های غربی و بویژه آمریکا انگشت سبابه شان را به روی مردم فلسطین گرفتند و اعلام کردند ”حالا که درس دموکراسی را بلد نیستید، تحریم اقتصادی تنبیه تان است!“ در این میان مردم بخت برگشته فلسطین با فقر و گرسنگی و مشقت های بیشتر روبرو شدند.

این یک ریاکاری و استاندارد دوگانه فاحش است. حماس مردم فلسطین را نمایندگی نمیکند. در بازی دموکراسی قرار نیست که دولتی که از صندوق بیرون میاید خواست ها و منافع مردم را نمایندگی کند. این حکم هم در مورد مردم فلسطین صادق است هم در مورد مردم آمریکا. اما اکنون مساله بر سر ”توهمات و واقعیات“ دموکراسی نیست. مساله بر سر ریاکاری عریان و وقیح دولت های غربی در چهارچوب همین سیستم ناقص است. با پرچم دموکراسی بسر دولت عرفات کوفتند تا
انتخابات برگزار شود، حالا که حماس از صندوق بیرون آمده است، باز بر سر مردم فلسطین میکوبند. این بار گناه مردم فلسطین اینست که بلد نیستند دولت انتخاب کنند، بلد نیستند دولتی را که اسرائیل و غرب میخواهند انتخاب کنند.

در برخورد به مساله اسرائیل و فلسطین هیات حاکمه دولت های غربی، بویژه آمریکا صریحا استاندارد دوگانه اعمال میکنند. اگر فلسطین را باین خاطر که حماس جریانی تروریست است باید تحریم کرد، آیا نباید در مورد دولت آریل شارون نیز سیاست مشابه ای اتخاذ میشد؟ شارون در دادگاه های خود اسرائیل بجرم جنایت علیه فلسطینی ها در کمپ های پناهندگی صبرا و شتیلا محکوم شد. عکس العمل غرب چیست؟ تبریک و تهنیت و ادامه سیاست همانطور که بود،

چرا؟ چون اسرائیل از موقعیت ویژه برخوردار است.
این ریاکاری و استاندارد دوگانه را باید افشا و محکوم کرد. این شیوه برخورد موجب تداوم و تعمیق بحران مزمن خاورمیانه میشود. همین سیاست هاست که مساله فلسطین را به یک بن بست لاینحل بدل کرده است.
دولت اسرائیل را باید برای برسمیت شناسی حقوق فلسطینی ها تحت فشار گذاشت. حق مردم فلسطین برای تشکیل دولت مستقل، خروج فوری اسرائیل از سرزمین فلسطینی ها و تخریب دیوار آپارتاید را باید بدون قید و شرط برسمیت شناخت و عملی کرد. مبارزه با اسلام سیاسی از این راه میگذرد. حاشیه ای کردن حماس و تروریسم اسلامی و همچنین جریان راست و راسیست در اسرائیل نیز از همین طریق ممکن است.


زندگی با گذشته ....

تیتر زندگی با گذشته ممکن است ”بکسوبات“ کردن در گذشته را به اذهان متبادر کند. این ستون زندگی در گذشته نیست، با گذشته است.این بازی با لغات نیست، تمایز واقعی است. این تیتر از یک آلبوم گروه جتروتال به ذهنم خطور کرد. وقتی جوان بودند و تازه کارشان را شروع کرده بودند و موسیقی راک گل کرده بود آلبومی به بازار دادند به نام زندگی در گذشته که موسیقی بلوز بود. سه چهار سال پیش آلبومی دادند به نام زندگی با گذشته. این آلبوم را من اولین بار چند ماه پس از مرگ ژویین در سفری به برلین دیدم. شدیدا دلم گرفت و فکر کردم که کاش ژوبین بود و این سی دی را برای او میخریدم. ژوبین جتروتال و ایان اندرسن را خیلی دوست داشت و تحسین میکرد. سی دی را خریدم ولی فقط یک بار به آن گوش دادم. گوش کردن به جتروتال برایم سخت است. فقط غمگین و نوستالژیک نمیشوم، با احساس غم و نوستالژی میشود ساخت. حتی انسان را خلاق هم میکند. احساس غریبی درم بوجود میاید که نمیدانم با آن چکار کنم. مستاصل میشوم. حتی عصبانی میشوم. تمام زندگیم سریع مثل یک فیلمی که تند شده باشد از جلوی چشمم رد میشود. آلبوم را گوشه ای گذاشتم ولی اسم آن شد اسم خاطرات من، ”مموار“ من.

از همان اولین روزهایی که ژوبین را از دست دادم یک نیاز عمیقی برای بازگویی خاطرات، بخصوص یکسال آخر، دوران بیماری را در خود احساس میکردم. یکی از مضرات شخصی سیاسی - حزبی بودن اینست که انسان دائم باید کارهایش را سبک و سنگین کند. ”اینکار برای من درست است یا نه؟“ مطمئن نبودم. تلاش دائمی برای رعایت ”نزاکت سیاسی“ political correctness

تردید را در وجودم تنیده بود. حرکت های من برای اشاعه منصور حکمت، تجلیل از او و یا صرفا بیان دلتنگی از نبود او با عکس العمل های دوگانه روبرو شده است. قدردانی و سمپاتی و اظهار علاقه از یک طرف و برخی هم این حرکات و تلاش ها را بازاری کرده اند، گفته اند که اینها تلاش هایی برای سود جویی شخصی - سیاسی از یک رابطه شخصی و عاطفی است. این یکی از آزار دهنده ترین وجوه این 4 سال اخیر است. در روز روشن، احساسات و رابطه ام را با عشق زندگیم بازاری کردند، پایین آوردند، حسابگری بر آن تحمیل کردند و من کار زیادی از دستم ساخته نبود. این وضعیت مرا در شرایط سختی قرار داده است. حتی یکبار حدود هفت هشت ماه بعد از مرگ ژوبین یک نامه به دفتر سیاسی وقت نوشتم و مشکلم را خالصانه و صمیمانه با آنها درمیان گذاشتم. برخی با سمپاتی و درک، برخی با سکوت مطلق به نامه و صحبت های من برخورد کردند و تعدادی هم سعی کردند تئوری های خشک و بی روحی را بجای مارکسیسم جلوی من بگذارند. در این جلسه بود که در حالیکه بغض گلویم را میفشرد و تمام قدرتم را جمع کرده بودم که جلوی ریزش اشک هایم را بگیرم، جای خالی نادر را با تمام وجودم احساس کردم. اینجا بود که دیدم وجهی از کمونیسم کا رگری برای همیشه رخت بربسته است. اگر نادر آنجا بود....

4 سال صبر کردم. الان دیگر تصمیم گرفتم که این گذشته را بازگو کنم. میدانم برای بسیاری جالب است. بسیاری میخواهند ژوبین منصور حکمت را بشناسند. ولی برای من هدف تراپیوتیک است. من به این ستون بعنوان تراپی نگاه میکنم. بارها به من توصیه شده که به یک روانشناس مراجعه کنم و به جلسات تراپی بروم. زندگی من با ژوبین پیچیده تر از آنست که بتوانم روی کاناپه دراز بکشم و بازگو کنم. نشریه شخصی -سیاسی بهترین و مناسب ترین ظرف است.

در هر شماره آنچه را که به ذهنم میرسد، بازگو میکنم. این ستون دنباله دار است اما هر شماره لزوما از نظر کرونولوژیک دنباله شماره قبلی نیست. ولی مجموعه آنها بخش هایی از یک زندگی زیبا، پرفراز و نشیب و دردناک را بیان میکند. سوالات تان را بفرستید. سعی میکنم پاسخ دهم.
تولدی دیگر

شنبه تولد دخترم بود. تمام هفته گذشته را به روز تولدش فکر میکردم. تولد بچه زندگی انسان را زیر و رو میکند، بخصوص تولد اولین کودک. همراه با تولد بچه خود انسان هم دوباره متولد میشود. برای من که لااقل چنین بود. همراه با دختر کوچکم منهم در غالبی جدید متولد شدم.
با وجود اینکه تصمیم گرفته بودیم بچه دار شویم و همه چیز برنامه ریزی شده بود، من اصلا آماده نبودم. بشدت هراس داشتم. شاید باین خاطر که من بچه آخر بودم و بدنیا آمدن بچه و بزرگ شدنش را در زمان کودکی و نوجوانی تجربه نکرده بودم. شاید باین خاطر که بخاطر تمایلات فمینیستی، از زمان بلوغ تصمیم قاطع گرفته بودم که زن سنتی نخواهم شد، بچه دار نمیشوم، قطعا زن خانه دار نخواهم شد. در نتیجه خودم را برای بچه دار شدن آماده نکرده بودم. از زایمان بشدت میترسیدم. با شکنجه در ذهنم تداعی میشد. حرفهای مادر و خاله و زنان فامیل در ذهنم ثبت شده بود. همه با آب و تاب از درد وحشتناک زایمان میگفتند. و من یادم است که وقتی این داستان های هولناک را میشنیدم پیش خودم فکر میکردم که این آدمها دیوانند، چرا وقتی اینقدر دردناک است باز بچه دار میشوند. یادم است که حاملگی و زایمان برایم نفرینی بود که بر جنس زن نازل شده بود.

راستش کل تجربه زنانگی برایم همین حالت را داشت. رگل شدن، بخصوص که این هم تجربه دردناکی برای بسیاری از دختران است.
یادم است وقتی 10 سالم بود دختری در فامیل عقد کرده بود، بین 14 تا 16 سالش بود، خانواده اش متعصب مذهبی بودند. با حجاب بود. یک روز برای دیدن به خانه ما آمده بودند. ما چند بچه بودیم بدورش حلقه زدیم و با کنجکاوی از نامزدی و عقد و عروسی پرسیدیم. او هم با غرور خاصی، مثل یک زن با تجربه صحبت میکرد. از شب زفاف گفت. داشت حالم بهم میخورد. از داستان آزمون بکارت، از پارچه سفیدی که به زیر عروس میانداختند و از دامادی که باید با تمام قوا خودش را بر روی عروس بخت برگشته پرتاپ میکرد و با تمام قوا در کمال مردانگی در یک ضرب پرده را آنچنان پاره میکرد که خون بر پارچه سفید آنچنان پاشیده میشد که کاملا تغییر رنگ میداد. و زنانی که پشت در بگوش ایستاده بودند و با صدای جیغ عروس بیچاره هل هله کنان به درون اتاق میپریدند و دستمال سرخ خونین را برای میهمانان میبردند. همه شادی میکردند. و باین ترتیب یک زن متولد میشد. زن مغبون، زن تو سری خورده، زن سر بزیر. زن سنتی. زنی که باحتمال قوی سکس را فقط بصورت تجاوز و خشونت تجربه خواهد کرد.
این تصاویر کودکی طعم بسیار خوبی از زن و زنانگی در ذهنم باقی نگداشته بود.

تولد دخترم اسطوره زایمان نفرینی آسمانی بر جنس زن است را شکست. یکی از قشنگترین و لذت بخش ترین لحظات زندگیم روز سه شنبه 16 مه 1986 است. احساساتی در من متولد شد که پیش از آن برایم قابل تصور هم نبود. البته دردناک بود. ولی با دردهای دیگر متفاوت است. بخصوص در پایان این پروسه درد و تلاش احساس خلسه زیبایی به انسان دست میدهد. باور کنید مازوخیست نشده ام. زایمان و تولد دختر نازنینم بسیاری از گره های عاطفی، روحی و فکری را که از کوچکی بطور خودبخودی در ذهنم جای گرفته بودند یا محو کرد یا بطور ریشه ای متزلزل کرد. عکس العمل خودبخودی من به موقعیت تحت ستم زن نوعی فمینیسم بود که در آزمون زایمان و مادری تاب مقاومت نیاورد. و این یک تحول مهم بود.


مجنون یا فمینیست؟

سه عکس از ایران دریافت کردم از خانمی که حجابش را برداشته و بدست گرفته است. دوستی که عکس ها را فرستاده بود، بسیار شگفت زده نوشته بود که نمیدانم این خانم مجنون است یا فمینیست! تاکنون به این شکل به مساله فکر نکرده بودم. یک زاویه جدید برای نگریستن بهم داد. شاید بهتر است بگویم به یک مساله ای که گذرا به آن اندیشیده بودم، خود آگاهم کرد. جالب نیست؟ زنی در تابستان داغ روسری اجباری اش را از سر برمیگیرد و عکس العمل اینست که آیا گرما به سرش زده یا معترض است؟ ربط جنون به اعتراض، عصیان یا سازش نکردن چیست؟ خرد روزمره ”عقل سلیم“، ”مدبر“ و ”عاقل“ را مترادف سازش، تسلیم ، فروخوردن و همرنگ جماعت شدن میداند.

روانپزشکی انسان های بسیاری را بخاطر نپذیرفتن نرم و آرا حاکم و به زیر سوال بردن نظم حاکم و سنن در تیمارستان انداخته و با دوا تخدیر کرده است. در دوره ای نه چندان دور، در همین دنیای متمدن غرب انسان های ”متفاوت“ را، نه فقط نژادی، بلکه عصیانگران را مقطوع النسل میکرده اند. فلسفه سوزاندن زنان غیر سنتی، زنانی که علیه نرم ها عصیان میکردند در قرون وسطی و در مذاهب دیگر نیز در همین است.

یکباره علاقه شدیدم به شخصیت اساطیری مدوسا حتی بیشتر شد. وقتی چند سال پیش تصمیم گرفتیم نشریه ای در زمینه مساله زن دربیاوریم و در جستجوی اسم برای آن بودیم، مدوسا را یافتیم. با مطالعه در مورد این اسطوره به او و به سمبلی که نمایندگی میکرد بشدت علاقمند شدم و راستش تا حدودی با او احساس نزدیکی و هم هویتی کردم. انسان عصیانگر علی العموم در دوران عادی و غیرانقلابی از جامعه طرد میشود. زن عصیانگر، بخصوص، با نفرت جامعه روبرو میشود. ”بسوزانیدش“، این پیام جامعه سرکوفته و سر بزیر است.

از موضوع عکس ها دور شدم. جامعه ایران اکنون زنی را که زیر بار حجاب نمیرود ستایش میکند. این از آنروست که جامعه علیه نظام حاکم بپا خاسته است و در صدد بزیر کشیدن آن است. این زن پس نه مجنون که انقلابی است.اما آیا این باین معناست که جامعه نسبت به مقوله آزادی زن کاملا باز و پذیرا است؟ مطمئن نیستم. عصیان علیه حجاب هر چند که با شلاق روبرو میشود هنوز ملاک کافی نیست. باید دید پس از بزیر کشیدن جمهوری اسلامی مدوسا در فرهنگ عامه دیو را نمایندگی میگند یا فرشته؟ مدوسا سمبل زن آزاده، مستقل، قدرتمند و با اعتماد به نفس است.


پاسخ به نامه ها

شیفته منصور حکمت
خانم ماجدی عزیز
سلام. من علی هستم ازایران با شما صحبت میکنم. خانواده من همگی دارای گرایش چپ هستند ولی متاسفانه یا در ایران حضور ندارند یا به دلیل موقعیت بد اقتصادی موجود در کشور فعالیتی در این زمینه ندارند. در هنگام انقلاب 57 من پنج ساله بودم و تحت تاثیر جو موجود در خانواده همیشه حس بسیار خوبی نسبت به جنبش های چپ در سراسر جهان داشته ام. تحلیل من در مورد انقلاب ایران به این صورت است که با توجه به دست گرفتن قدرت نیروهای پیشرو چپ در کشور و امکان گرفتن قدرت سیاسی در ایران، نیروهای مرتجع داخلی با حمایت کشورهای دوستدار اسلام سیاسی مرتجع ترین قشر داخلی کشور را بر دوش نیروهای مترقی و پیشرو جامعه قرار داده و از یک طرف زمینه را برای نابودی بزرگترین جنبش چپ در منطقه آماده نمودند و از طرف دیگر اولین نمونه از سیستم اسلام سیاسی را در منطقه قالب نمودند.

خانم ماجدی عزیز، خیلی مایلم نظر شما را در مورد اسطوره های ذهنیم بدانم، عزیزانی مانند بیژن جزنی، بهروز دهقانی، خسرو روزبه و اشرف دهقانی.
من برنامه های شما را اکثرا میبینم گفتگوی شما و کیوان جاوید در مورد زندگی شخصی شما بسیار جالب بود . من را شیفته شخصیت شما و منصور حکمت عزیز نمود. شخصیت منصور عزیز از این لحاظ برای من دارای ارزش و احترام است که می بینم مسائل مارکسیتسی را در عین ظرافت به سادگی و قابل فهم برای کل جامعه بیان میکند. مشکلی که جریانات چپ متاسفانه در ایران داشته اند ناشی از عدم درک زبان این جنبش ها توسط مردم عام بوده است و منصور حکمت در واقع علاوه بر نگرش خاص و زیبایی که به مارکسیسم دارد این مشکل بزرگ را نیز بر طرف کرده است. خانم ماجدی عزیز! امیدوارم چشمان عزیز تو شیر زن ایرانی را با این کلمات ریز اذیت نکرده باشم.

علی عزیز،
با تشکر بسیار از این نامه پر مهر و گرم. خوشحالم که برنامه های تلویزیونی را نگاه میکنید. و اما سه نکته در نامه بود که اشارات مختصری به آن میکنم.

1- با تحلیل تان درباره انقلاب 57 در مجموع موافقم. توصیه میکنم نوشته منصور حکمت: تاریخ شکست نخوردگان را بخوانید. در این نوشته زیبا منصور حکمت انقلاب 57 و شرایط شکل گیری آن را تحلیل میکند. در سایت منصور حکمت میتوانید این متن را پیدا کنید.

2- متاسفم که باید بگویم افرادی که بعنوان اسطوره از آنها یاد کردید، از نظر من ربط زیادی به کمونیسم و مارکسیسم ندارند. توضیح این نکته احتیاج به یک بحث مفصل دارد. باید شما را رجوع دهم به نوشته های اولیه منصور حکمت در دوره مارکسیسم انقلابی. علاوه بر آنها یک نوشته دیگری هم که هویت جنبش های غیر کارگری که تحت نام مارکسیسم فعالیت میکردند، مثل جریان فدایی، را توصیف میکند نوشته عضویت کارگری منصور حکمت است. شاید بشود در یکی از برنامه های تلویزنونی هم این مباحث را توضیح داد.

3- شما تنها کسی نیستید که مفتون این خصلت منصور حکمت شدید. ساده بیان کردن مقولاتی که بنظر بسیار یچیده میرسد، یکی از خصوصیات منصور حکمت است یا بهتر است بگویم یکی از خصوصیات کمونیسم منصور حکمت است. یک علت اصلی که جنبش چپ تاکنونی مارکسیسم را غامض توضیح میدهد، درک و تعبیر غیر کارگری آن از مارکسیسم است. چپ غیرکارگری خود کمونیسم را غامض میفهمد. مشکلش این نیست که زبان توده ها را نمی فهمد. کمونیسم منصور حکمت، کمونیسم کارگری دارای خصلتی کاملا متفاوت است.
امیدوارم باز هم نامه بنویسید.

تبریک سایت
با سلام و درود و تبریک برای سایت شخصی. امیدوارم این باعث پیشرفت کمونیسم کارگری بشود.
دوستار تو منصور ترکاشوند.
منصور عزیز
بسیار متشکرم. امیدوارم که چنین شود. خوشحال میشوم نظرت را درباره نشریه هم برایم بنویسی.

مردم منتظر فرشته نجات اند!
با عرض سلام و احترامی که برای شما قائل هستم، میخواهم از شما بپرسم آیا شما از جمهوری اسلامی پول میگیرید؟ مردم ما خسته شده اند و منتظرهستند که یک فرشته نجات بیاید و آنها را نجات دهد. و فرقی نمیکند چه کشوری باشد. هر اتفاقی هم که بیافتد بهتر از این وضعیت است که الان مردم در گیر آن هستند. مردم بدبخت اند. دیگر چه اتفاقی ممکن است که برای این مردم بیافتد؟

دوست عزیز،
مردم عاصی و مستصل اند، از جمله خود شما. این حال را من کاملا میفهمم. ولی منتظر فرشته نجات شدن متاسفانه پاسخ نیست. بخصوص وقتی این فرشته نجات را در قالب آمریکا و بدنبال حمله نظامی آن ببینیم. این فرشته نجات نیست. این از چاله درآمدن و افتادن در چاه است. نمیدانم تا چه حد وضع عراق را دنبال کرده اید، جهنمی که عراق در آن میسوزد را همین ”فرشته نجات“ بوجود آورده است. سه سال جهنم و کابوس و سیاهی. این نصیب مردم عراق شد. در مورد ایران اوضاع از یک نظر میتواند بسیار سیاه تر شود. عراق بمباران اتمی نشد. ایران را خطر بمباران اتمی تهدید میکند. تاسیسات اتمی ایران را قرار است هدف بگیرند. با توجه به پخش بودن این تاسیسات در مناطق مختلف کشور و نزدیک بودن آنها به محل تجمع مردم میدانید که چه فاجعه اتمی در انتظار مردم ایران و منطقه است؟ اگر آمریکا توانست برای مردم عراق نقش فرشته نجات را بازی کند برای مردم ایران هم میتواند.

فرشته نجات مردم خود مردم اند. سرنگونی جمهوری اسلامی میتواند و باید بدست خود مردم انجام گیرد. میدانم که ممکن است الان این مساله بنظر غیرممکن برسد. ولی اینطور نیست. تاریخ بارها ثابت کرده است که اینطور نیست. بهمین خاطر است که رژیم اینقدر از مردم میترسد. این چنین تقلا میکند تا مردم را عقب بنشاند. باور کنید که جمهوری اسلامی از مردم و مبارزه آنها، بخصوص مبارزه متحدانه و متشکل مردم بیش از آمریکا هراسان است.

شما منطقی حرف میزنید!
سلام آذر
من یکی از هواداران برنامه های شما هستم. باین خاطر که شما منطقی حرف میزنید. بعد از 21 سال تئوکراسی مونولوگ در ایران، ذهنیت من درباره دنیا و حقوق انسان در سالهای اخیر تغییر کرد. از شما متشکرم که به من کمک کردید بسیاری از مسائل و تردیدهایی که در مورد جهان داشتم حل کنم. یک
خواهش هم داشتم لطفا آدرس چند فیلتر شکن را برایم بفرستید تا بتوانیم به سایت ها رجوع کنیم. بنجامین

بنجامین عزیز
نامه ات باعث شادی است. خوشحالم که توانسته ام کمکی در پروسه فکری ات باشم. من آدرس فیلترشکن های جدید را برایت جداگانه خواهم فرستاد. امیدوارم که بزودی از شر جمهوری اسلامی خلاص شویم و در یک ایران آزاد و یک جامعه برابر زندگی کنیم.

طرفدار آزادی زن یا دشمن اسلام؟
نوشته شما را خواندم، متوجه نشدم که شما طرفدار آزادی زن هستید یا دشمن جان سخت اسلام. نوشته های شما نشان میدهد که شما یک پرووکاتور ضد اسلامید. شما طرفدار رهایی یا برابری زنان نیستید. آیا در مذهب زرتشت و یهود، هندوئیسم، مسیحیت و غیره تبعیضی علیه زن نیست؟ شرم بر استاندارد دوگانه شما. سودارشان

دوست عزیز،
من هم طرفدار آزادی زن هستم و هم ضد اسلام. چاره ای جز این نیست. تمام مذاهب ضد زن اند. مذهب بخش مهمی از ایدئولوژی مردسالار حاکم است و باید عمیقا همه مذاهب را نقد کرد. اسلام را بویژه باید افشا کرد.