کاریکاتور،
اعتراض توده ای و جرقه ناسیونالیسم!
جامعه ملتهب است. مردم در حال دریدن حجاب اختناق، بختک فلاکت و
زنجیرهای تبعیض و عقب ماندگی اند. هر حرکتی کوچک یا بزرگ، هر عملی
تعیین کننده یا ناچیز، هر گفته ای مهم یا پیش و پا افتاده موجی از
اعتراض براه میاندازد و شکاف میان مردم و جمهوری اسلامی را وسیعتر
و عمیقتر میکند. رژیم با هر حرکتش طوفان درو میکند. نه راه پس دارد
نه راه پیش. جنبش سرنگونی که در 18 تیر 78 بشکل توده ای متولد شد،
سریعا رشد میکند و میرود که این رژیم جنایتکار و سرکوبگر را بر زمین
بکوبد.
در این میان، اما، اوضاع پر نشیب و فراز است. از پیچ و خم های
بسیار عبور میکند. راه بهیچ وجه هموار نیست. اینجاست که نقش حزب
کمونیست کارگری و طبقه کارگر حیاتی و تعیین کننده میشود. آینده ممکن
است اشکال متفاوتی بخود بگیرد. یک شکل محتمل، وقوع یک انقلاب توده
ای است که در نتیجه آن جمهوری اسلامی سرنگون میشود و با انتخاب حزب
کمونیست کارگری توسط مردم این امکان حاصل میشود که بر ویرانه های
جمهوری اسلامی یک دنیای بهتر، یک نظام آزاد و برابر، یک جامعه مرفه،
شاد و خلاق، جمهوری سوسیالیستی را بنا گذاشت.
اما متاسفانه این تنها شکل محتمل نیست. اوضاع خطیر است و تبیین
و تحلیل تیزبینانه اوضاع و دادن پاسخ های درست و برداشتن قدم های
درست در این شرایط از اهمیت بسیار برخوردار است. وظیفه خطیری بدوش
حزب کمونیست کارگری است.
مساله حمله نظامی آمریکا یک خطر جدی است. این حمله قادر است یک تراژدی
هولناک انسانی بیافریند و نه تنها ایران، بلکه منطقه را در آستانه
پرتگاهی مهیب قرار دهد. سناریوی عراق میتواند در ابعادی متفاوت در
ایران تکرار شود.
تقسیم مردم به قوم ها و ملل و مذاهب مختلف یکی از نسخه های نظم
نوین جهانی آمریکایی است. این نسخه شوم و سیاه است. استراتژیسین
های دست راستی آمریکا تدارکات چنین نسخه ای را برای ایران آغاز کرده
اند. کنفرانس های اقوام و کنگره اقوام و دمیدن به شیپور فدرالیسم
از این دست اقدامات سیاهی است که توسط استرایژیسین های آمریکا و
با پشتیبانی دولت آمریکا انجام میگیرد. این زنگ خطر است. آنرا باید
جدی گرفت و با این تمهیدات و نسخه های سناریو سیاهی باید آماده و
هوشیار مقابله کرد.
اگر یازده سال پیش منصور حکمت در بحث خود پیرامون ”سناریوی سیاه،
سناریوی سفید“ اعلام کرد که : ”بنظر من شروع سناریوی سیاه در ایران
و یا محتوای اصلی آن قومی گری و کشمکش ملی نیست.“ اکنون در متن معادلات
بین المللی و از دیدگاه نظم نوین آمریکایی، این کاملا محتمل است
که سناریوی سیاه برای ایران در چهارچوب کشمکش قومی تحمیل شده به
جامعه آغاز شود. باید این احتمال را جدی گرفت.
اما ماجرای اخیر در کجای این تصویر قرار میگیرد؟ کاریکاتوری توهین
آمیز به مردم ترک زبان در نشریه رژیمی ایران بچاپ رسیده است. این
کاریکاتور با اعتراض وسیع در شهرهای آذربایجان و تهران روبرو شد.
حتی توقیف نشریه ایران و بازداشت کاریکاتوریست نیز اعتراض مردم را
کاهش نداد. این بدلیل شرایط سیاسی ملتهب و انفجاری جامعه است. اعتراضی
که آغاز میشود براحتی و بسرعت خاموش نمیشود و سریعا گسترش پیدا میکند.
مردم میخواهند از شر جمهوری اسلامی خلاص شوند و هر مساله ای دلیلی
برای اعتراض های وسیع و تند میشود. در شرایط عادی چنین کاریکاتوری
با اعتراض روبرو میشد ولی اقداماتی همچون توقیف نشریه موجب فروکش
کردن اعتراض میگردید. در شرایط ملتهب سیاسی_ اجتماعی جاری این موضوع
دستمایه ای برای گسترش اعتراضات توده ای میشود.
اما ما اگر فقط با همین مولفه روبرو بودیم، یعنی با اعتلای مبارزات
توده ای علیه رژیم، اوضاع ساده تر و پاسخ روشن تر میبود. لیکن یک
فاکتور مهم دیگر در این اوضاع نقش دارد و آن نیز فاکتور ناسیونالیسم
است که فاکتوری بسیار خطرناک و از پرسوناژهای سناریوی سیاه است.
در این شرایط جریانات ناسونالیست ترک شدیدا به تکاپو افتاده اند
و در تلاش اند که شعارها و افق خود را بر این اعتراضات تحمیل کنند.
از آنسوی ناسونالیسم عظمت طلب ایرانی میتواند با عکس العمل های ناسیونالیستی
بر این آتش بدمد. این نقطه گرهی و مهلکی است که در مقابل ما قرار
دارد. باید سریعا و هوشیارانه با این شرایط و ناسیونالیسم از هر
دو سو مقابله کنیم. اعتراضات شهرهای آذربایجان بخشی از جنبش اعتراضی
مردم ایران علیه جمهوری اسلامی و برای آزادی و برابری، رفاه وسعادت
انسانی است. باید قاطعانه بکوشیم که این افق بر مبارزات مردم در
آذربایجان حاکم شود. شعارها و افق ناسیونالیستی باید شدیدا افشا
و منزوی شود. تماس های مردم با برنامه های زنده تلویزیون انترناسیونال
بیانگر این واقعیت است که این افق کاملا با گرایشات عمومی مردم خوانایی
دارد.
”مهم ترین جنبه عملی این بحث ما (سناریوی سیاه، سناریوی سفید)
نفس اعلام این واقعیت است که ما این احتمال را میبینیم و خود را
برای مقابله با آن آماده میکنیم. اعلام اینکه ما عناصر دخیل در این
سناریوی سیاه را مذهب، و جهالت مذهبی و جریانات اسلامی، تعصبات ملی
و جریانات قوم پرست و عظمت طلب میدانیم. اعلام اینکه ما جلوی این
جریانات را خواهیم گرفت و مردم را علیه آن بسیج میکنیم. آماده شدن
بعنوان یک حزب و آماده کردن کارگر بعنوان یک طبقه برای ایفای نقش
در چنین شرایطی اصلی ترین و مهم ترین وظیفه ای است که این تحلیل
روی دوش ما میگذارد.“
مجموعه آثار، جلد 8، ص 250
کاریکاتورها
و مساله آزادی بیان!
کاریکاتور توهین آمیز نشریه ”ایران“ جرقه ای شد برای یک اعتراض
وسیع و توده ای در آذربایجان. چندی پیش کاریکاتورهایی از محمد به
اعتراضات وسیعی در کشورهای تحت حاکمیت اسلام دامن زد. در برنامه
های پخش زنده تلویزیون انترناسیونال کسانی از من پرسیدند چه تفاوتی
بین این دو واقعه وجود دارد که درمورد دوم شما بر آزادی بیان تاکید
و از آن دفاع کردید و اینجا کاریکاتور را محکوم کردید و از مبارزات
مردم دفاع میکنید. آیا این استاندارد دوگانه نیست؟
به نیت سوال کنندگان کاری نداریم! سوال را در صورت ظاهرش بررسی
میکنیم. من با تمام قوا از آزادی بیان بدون قید و شرط دفاع میکنم.
شخصا کاریکاتورهای محمد را نپسندیدم، ولی از آزادی بیان دفاع کردم.
اما در مورد نشریه ایران بحث آزادی بیان نامربوط است. این نشریه
رژیم جمهوری اسلامی است. توهین از طرف اشخاص اگر هتک حرمت و اتهام
نباشد، در چهارچوب آزادی بیان قابل بررسی است. ولی توهین از طرف
دولت مقوله دیگری است. این در مورد همه دولت ها صدق میکند، در مورد
جمهوری اسلامی که بطریق اولی. این یک دیکتاتوری است، که حفقان و
سانسور را بر کل جامعه حاکم کرده است. بحث آزادی بیان در قبال این
رژیم مضحک و نامربوط است. کسانی که از آزادی بیان نشریه آیران دفاع
میکنند سوراخ دعا را گم کرده اند.
در مورد دو اعتراض. اعتراض علیه کاریکاتورهای محمد، اعتراضی تماما
سازمان یافته توسط جنبش اسلام سیاسی، دولت های اسلامی منطقه و جمهوری
اسلامی برای باجگیری بنفع جنبش اسلامی بود. اعتراض در آذربایجان،
اعتراض مردم معترض و سرنگونی طلب مخالف جمهوری اسلامی است. تفاوت
ماهوی است. اما در این مورد هم بروزات ناسیونالیستی در اعتراض را
باید شدیدا افشا و محکوم کرد.
سالگرد
تولد و مرگ دوم خرداد
این روزها بمناسبت سالگرد دوم خرداد سران دوخردادی در روزنامه های
مختلف مصاحبه کرده اند. از دلایل شکست این جنبش گفته اند، از امید
برای ”اصلاحات“ حرف زده اند. پیرامون دوم خرداد ورق های بسیاری سیاه
شده است. سخنان بسیاری گفته شده است. توهمات بسیاری آفریده شده است.
دوره 8 سال زندگی دوم خرداد از نظر تاریخی و از زاویه جنبش مردم
علیه جمهوری اسلامی دوره مهمی است، ولی نه آنگونه که دوخردادی ها
و متوهمین به این جنبش تصویر میکنند.
دوم خرداد نوزاد ناقص الخلقه جنبش اعتراضی مردم بود. دوم خرداد
بیک معنا محصول جانبی جنبش بیداری و حرکت توده ای مردم در نفی جمهوری
اسلامی بود. رسالت دوم خرداد کانالیزه کردن خواست های رادیکال مردم
به خواست هایی کوچک در چهارچوب خود جمهوری اسلامی بود. دوم خرداد
پاسخ اسلامی و درون رژیمی به جنبش اعتراضی مردم بود. بخش ”عاقل“
و ”غیرقشری“ حاکمیت اصلاح رژیم اسلامی را تنها پاسخ برای حفظ جمهوری
اسلامی در مقابل تهاجم اعتراضی مردم میدید. مردم، بخصوص نسل جوانی
که سرکوب خونین، کودتای 30 خرداد، اعدام های 67، و شکستن انسان هایی
که برای تغییر و بهبود و آزادی تحت شدیدترین شکنجه ها به انکار اعتقاداتشان
کشیده شده را بچشم خود ندیده بودند و از رژیم مذهبی، استبداد و خفقان
و بیحقوقی زن دل خونی داشتند به تحرک درآمدند، به اعتراض برخاستند،
و همانگونه که انتظار میرفت بخشی از حاکمیت ”رفرمیست“ شد. ترکی که
اعتراضات مردم بر بدنه جمهوری اسلامی انداخته بود، با گسترش این
مبارزات بیک شکاف بدل شد.
تبلیغات بسیاری انجام شد، هم در عرصه داخلی و هم در عرصه بین المللی
تا دوم خرداد را به نقش ”ناجی“ مردم و جمهوری اسلامی هر دو قلمداد
کنند. مردم مشتاق تغییر فقط برای یک دوره کوتاه به این راه حل روی
خوش نشان دادند. خاتمی در دو خرداد 76 از صندوق بیرون آمد. و بهمراه
آن دگردیسی بخشی از اپوزیسیون که به زور سرکوب رژیم به دامن اپوزیسیون
پرتاپ شده بود، آغاز شد. ولی این هلهله و جشن اصلاحات سریعا به پایان
رسید. 18 تیر 78 شاهد تولد جنبش توده ای سرنگونی بود. از آن پس شاهد
سرازیری دائمی جنبش دوم خرداد و توهم زدائی سریع از مشتاقان اصلاحات
بودیم. عبور از خاتمی خیلی سریع اتفاق افتاد. و ناقوس مرگ دوم خرداد
مدتی پیش از کنار رفتن خاتمی توسط خود دو خردادی ها بصدا درآمد.
دو خرداد فرجه ای برای تنفس به جمهوری اسلامی و فرصتی برای نمایش
دوباره اپورتونیسم بخشی از اپوزیسیون بود. دوم خرداد از همان آغاز
محکوم به مرگ بود. دینامیسم جنبش اعتراضی مردم را نفهمیده بود. رادیکالیسم
آن را درک نکرده بود. سرنگونی طلبی عمیق مردم را صرفا بعنوان عارضه
حرکت راست میدید. موجودیت دوم خرداد تنها بعنوان ”یک بال رژیم“ میتوانست
معنا داشته باشد. جمهوری اسلامی اصلاح شده یک افسانه است. معضلات
دوم خرداد ژنتیکی بود. تولدش بر یک توهم بنا گذاشته شده بود و رسالتش
نیز توهم پراکنی بود. عمرش باندازه زمانی بود که توهمات مردم دریده
شود و راست بال زخم خورده دوم را بشکند.
زندگی
با گذشته
تولد و مرگ
از ماه مارس تا ژوئن ماه های تولد است. پسر کوچکم متولد مارس است،
پسر بزرگم متولد ماه آوریل، دخترم و خودم متولد می و ژوبین ماه ژوئن.
قبلا این ماه ها بخصوص که با بهار توام بود برایم لذت خاصی داشت.
من و ژوبین، بخصوص ژوبین هیچکدام اهل جشن تولد نبودیم. ژوبین نه
از روی بی اعتنایی یا عدم علاقه به انسان های دور و بر، بلکه با
حرکت از یک نظرگاه یا موضع فلسفی روز تولد را جشن گرفتن و کادو رد
و بدل کردن را پوچ میدانست. ولی تولد بچه ها این موقعیت را تغییر
داد. تولد بچه ها جشن گرفته میشد. همیشه در تولد بچه ها حتما گل
نرگس و لاله تهیه میکردم. زندگی پر از کار و تنشن ما با این لحظات
رنگ و شادی بخود میگرفت. تا آنجایی که بخود ما برمیگشت، جشن و کادو
و غیره خبری نبود. من فقط تولد 40 سالگی ام را جشن گرفتم. شب شاد
و خوبی بود. شاید باین خاطر که در مقابل حقیقت نه چندان دوست داشتنی
حرکت بسوی پیری باید صورت را به نوعی سرخ نگاه داشت.
بهرحال. اما از سال 2003 ببعد این ماه ها برای من غمناک و دردناک
و نوستالژیک است. تولد بچه ها یکبار دیگر یک حفره خالی پرنشدنی را
خالی تر و سیاه تر برایم نمایان میکند. بچه ها واقعیت زندگی را پذیرفته
اند. این من هستم که هنوز نمیتوانم با این واقعیت تلخ کنار بیایم.
از اوایل مارس عملا تا آخر ژوئیه یک مه دور مرا میگیرد. مه ای که
گاهی غلیظ تر و گاهی سبک تر میشود. دارو به سبک شدن وزنه آن کمک
کرده است ولی نمیتواند کاملا آنرا از بین ببرد. لحظه تولد هر کدام
شان بارها و بارها از جلوی چشمم عبور میکند. هر زایمانی یک شکل بود.
ولی احساس بعد از درد و تلاش در هر سه مورد مشابه بود. با این فرق
که هر دفعه از دفعه پیش بیشتر نفس مادر بودن را دوست داشتم و این
احساس بطور عمیق تری در وجودم نفوذ میکرد. احساس موجود شکننده کوچکی
که برهنه روی سینه ام آرمیده و از همان آغاز در تکاپوی پیدا کردن
شیر و آماده مکیدن است، مثل اینکه یک عمر اینکار را کرده، تمام سلول
های بدن را به لرزه درمیاورد.
در این تجربه فهمیدم که معیارهای زیبایی تا چه حد نسبی است و بستگی
به چهارچوب فکری و عاطفی دارد. نوزاد با معیارهای زبیایی متداول
و پذیرفته شده اصلا زیبا نیست. پوست چروکیده، چشمان تنگ، سر کم مو
یا بی مو، پوستی که در رحم و بعد در فشار برای باز کردن راهش بسوی
دنیای خارج از رحم کاملا ملتهب است. اما برای ما (مادر و پدر) زیباترین
موجود روی زمین است.
بچه ها الان با وجود شباهت ها قیافه های کاملا متفاوتی دارند ولی
در لحظه تولد عین هم بودند.یادم است ژوبین بعد از بدنیا آمدن پسر
دوم ما مان با خنده گفت: ”قالب ما این شکلی است.“ این ”ما“ چقدر
زیبا بود. چقدر احساس در این کلمه دو حرفی نهفته بود. از یک موجودیت
صحبت میکرد. از دو نفری که یکی شده بودند. لااقل در وجهی از زندگی
شان.
این لحظات علیرغم دردناک بودنشان بسیار زیبا و دوست داشتنی اند.
بخصوص وقتی انسان بتواند بر پروسه زایمان کنترل داشته باشد و در
درد گم نشود و خود را رها نکند. بیک معنا حتی در زمانی که درد امان
انسان را بریده نقش ناخدا یا کارگردان را ایفا کند. اما از زمانی
که باید تنهایی به استقبال تولد بچه ها بروم، این لحظات علیرغم نفس
زیبا و شاد شان، دردناک اند.
بهار فقط فصل تولد خانوادگی ما نیست. بهار زمانی است که ژوبین
بعد از معالجات دور دوم در خانه بستری بود. ضعیف بود، حالش رو به
وخامت میرفت. فصل بازگشت او به بیمارستان و فصل بیم، امید و هراس،
اضطراب و التهاب است. باین خاطر با وجود اینکه بطور فعال و آگاه
هم به آن فکر نمیکنم، ولی تغییر هوا، عطر و بوی فضا بیم وهراس، اضطراب
و التهاب را بطور خودبخودی در من بیدار میکند. ابتدا نمی فهمم که
چه شده.
بعد از مدتی فکر کردن علت این تغییر حال و این سقوط به ناآرامی
را درک میکنم. رفتن به های گیت و گل گذاشتن بر پای نیم تنه اش نقطه
پایانی به این دوره میگذارد. و بتدریج این مود و حال و هوا تغییر
میکند. زندگی پست-ژوبین چه زمانی به نرم و روال عادی زندگی تبدیل
میشود؟ مطمئن نیستم. با وجود اینکه اتفاقات مهم و بعضا زیر و رو
کننده ای در زندگیم بوقوع پیوسته، اما فکر میکنم که برای همیشه زندگی
برای من به دو دوره تقسیم شده است: با ژوبین و پسا ژوبین.
نمیدانم که آیا برای همه کسانی که عزیزی را از دست داده اند، عشق
زندگیشان را از دست داده اند چنین است یا نه، شاید این بخاطر شخصیت
ژوبین است. کسی که بود. جایگاهی که داشت.
عجیب است اما مرگ ژوبین تولد بچه ها را دراماتیک تر کرده است.
غلیان احساسات را هم نسبت به روز تولد، الان، و هم نسبت به لحظه
زایمان و تولد چند برابر کرده. احساس درد، شادی، غم، عشق، تنهایی،
دلتنگی همه با هم هجوم میاورند.
مساله اینست که تولد و مرگ برای بشر دو مفهوم پایه ای فلسفی اند.
آغاز و پایان یک زندگی. در همه مذاهب این دو لحظه جایگاه بسیار برجسته
ای دارد. مراسم و مناسک مختلف و متعددی برای این دو لحظه تعریف شده
است. حتی در کشورهای اسکاندیناوی که نسبت به سایر اروپا، بجز فرانسه،
به یک سیستم سکولار نزدیک تراند، این دو مراسم جزو فونکسیون کلیسا
تعریف شده است. افسانه های بسیار، خدایان متعدد، تولد و مرگ این
طبیعی ترین اتفافات زندگی بشری را در هاله ای از رمز و راز میپوشاند.
مرگ عموما انسان ها را به دام مذهب، متافیزیک و ”اسپیرچوالیزم“ میاندازد.
من با تمام وجود این نیاز را حس کردم. نیاز به اینکه اعتقاد داشته
باشی دوباره در یک دنیای دیگر یا زندگی دیگر بهم خواهیم رسید. تحمل
عدم و نیستی بسیار سخت است. اگر میشد به آن دنیا معتقد بود چقدر
آسان تر میشد.اگر اینقدر آته ئیست دو آتشه نبودم بعد از مرگ ژوبین
حتما به نوعی از مذهب روی میاوردم.
پاسخ به
نامه ها
خوشبختانه یادداشت های سیاسی-شخصی 1 با استقبال خیلی خوبی روبرو
شد. دوستان زیادی نامه نوشتند و تبریک گفتند و تعریف کردند. من همینجا
از تمام این عزیزان تشکر میکنم. تعدادی از این نامه ها را در زیر
ملاحظه میکنید.
نوشته ها عالی بود
رفیق آذر ماجدی ،
خیلی لطف کردید که این جواب کوتاه را دادید و این نوشته های خوب
را برایم فرستادید. مقالات خیلی عالی بودند. من از شما خیلی سپاسگذارم.
امیدوارم در آینده جواب من را بدهید. چشمان بچه هایتان را میبوسم.
دست شما را به مثابه یک زن انقلابی، رادیکال و مارکسیست میبوسم.
آخناتون
-----------------------------------------------------------------
از ژوبین بیشتر بنویسید!
آذر ماجدی عزیز
سلام؛ خوشحال می شوم که نشریه ی یادداشت ها را همیشه برای من بفرستید.
از ژوبین بیشتر بنویسید.
مهران نسین، عضو سازمان جوانان حزب کمونیست کارگری ایران-تبریز
-----------------------------------------------------------------
ایده ای قشنگ
آذر عزیز
نشریه ای جالب، ایده ای قشنگ. حتما عده کسانی که دوست دارند بیشتر
با نظرات تو بعنوان یکی از رهبران حزب از نزدیک تر و خصوصی تر آشنا
شوند، زیاد است. من خیلی خوشم آمد. شاد و پیروز باشی. افسانه وحدت
-----------------------------------------------------------------
با سلام
ایده بسیار خوب و موثر است. موفق باشید. صبحانی
-----------------------------------------------------------------
عالی بود!
آذر جان سلام
عالی بود. تمامش را خواندم، تا تمام نشد ول نکردم. شاید بخش مربوط
به مونا باید بیشتر میبود. انگار حرفت ناتمام ماند. خسته نباشی.
فریده
-----------------------------------------------------------------
خواستهای شما خواستهای مردم
با سلام و آرزوی موفقیت روز افزون برای شما و دیگر رفقای گرانقدر.
اولین نسخه روزنامه شخصی شما را دریافت کردم و واقعا به حدی خوشحال
شدم که گویی خودم این کار را انجام داده ام. البته باید اعتراف کنم
روزنامه آخر هفته را هم همیشه دنبال می کنم و از زیر و رو کردن آن
برای بیشتر دانستن استفاده کرده ام.
اذر گرامی ، با وجود اینکه در ایران هستم و تا انجا که در توان
داشته ام برای رسیدن به یک حکومت مردمی فارغ از هرگونه جبر و زور
و بخصوص بدون سایه مذهب در کلیه امورات در تلاش بوده ام، به این
نتیجه رسیده ام که مردم اکنون بخصوص با آمدن ماهواره و اینترنت متوجه
شده اند برای چه در حال مبارزه اند و چه می خواهند. همینطور که زمانی
من خودم فقط می گفتم جمهوری اسلامی نه، ولی اگر کسی از من می پرسید
چی آری؟ می ماندم که چه بگویم و چه می خواهم. چون خیلی چیزها را
می خواستم و خیلی مسائل را هم نمی خواستم و باید یا جز به جز شرح
می دادم و یا سکوت میکردم. و لی مدتهاست که خواستهای خودم را کاملامتوجه
شدم که بسیار نزدیک با تمامیت خواستهای شماست البته با انتقاداتی
در روش اجرا. سازمانهای موجود در صحنه که نوع و چهره ای چه بسا مذهبی
تر -ناسیونالیست تر و جبار تر از حکومت حاکم بر ملت را دارند. و
با بستن درها و در خفی نگه داشتن لیدرهای خود و فقط با تکیه و توسل
به ابرقدرتها بجای مردم در صددند که انقلاب نوین کارگری ایران را
مجددا به یغما ببرند.
در این زمان به نظر من وظیفه یکایک شما عزیزان که دسترسی به تریبونهای
آزاد را دارید به مراتب جهت آگاه سازی و هشدار به مردم صد چندان
سنگین تر شده است. و خوشحالم جدا از تلویزیونها اکنون با آوردن روزنامه
های شخصی ولی کماکان سیاسی (البته به قول علی جوادی ) در معرفی هر
چه گسترده تر خود اقدام می کنید چراکه با ارتباط و آشنایی هر چه
بیشتر مردم و حضور گسترده تر در بطن جامعه است که ترس و نگرانی مردم
از ناشناخته ها و ضرباتی که تاکنون از این مسئله خورده اند ریخته
و با حس کردن اینکه خواستهای شما خواستهای خود آنان است امیدواریم
هر چه زودتر به یک حکومت مردمی که در آن مذهب هیچ نقشی نداشته به
آرمانهای انسانی و برابری خواهی و آزادیخواهی برسیم.
از زحمات شما در کلیه جبهه هایی که دارید تشکر میکنم . حمید
حمید عزیز
با تشکر بسیار از نامه پرلطف تان. کاملا موافقم که مردم باید هر
چه بیشتر حزب و برنامه و رهبرانش را بشناسند. خوشبختانه در چند سال
اخیر توانسته ایم قدم های جدی و مهمی در این جهت برداریم. باید بیشتر
تلاش کرد. تلویزیون یک ابزار مهم است که خوشبتختانه اکنون حزب به
آن دسترسی دارد. کمونیست های رادیکال هیچگاه از چنین امکانی برخوردار
نبوده اند. جای خوشحالی و افتخار است. امیدوارم که انتقاداتی که
به روش کار دارید بنویسید تا با بحث با هم بتوانیم به نتیجه برسیم.
موفق باشید.
-----------------------------------------------------------------
انتفاد راحق انسان میدانم!
با سلام به آذر ماجدی عزیز! در حال نوشتن نامه ای با عنوان "تبر
کارساز نیست به کلنگ احتیاج است" بودم، که انتقادی است به محتوای
برنامه های کانال جدید و خصوصا برنامه هایی که اخیرا در رابطه با
مسائل پیش آمده در آذربایجان اجرا کردید که نشریه شما را دیدم و
نتوانستم نامه ام را کامل کنم. آذر عزیز! من تا بحال تا آنجا که
توانسته ام سعی کرده ام باعث آزار و اذیت کسی هیچ کس نباشم. اگر
به خاطر نوشته و نامه قبلی ام باعث رنجش و ناراحتی شما شده ام متاسفم
و صمیمانه پوزش میخواهم. من انتقاد را حق انسان ها میدانم و با توجه
به موقعیت شما. پس از این جواب نامه قبلی ام را از طریق دیگری پیدا
خواهم کرد. نشریه تان هم عالیست و امیوارم باجدیت به آن بپردازید
و آن را ادامه دهید. با احترام و به امید آزادی و برابری همه انسان
ها. امید آزادی
امید عزیز
متشکر از نامه تان. من از نامه قبلی شما آزرده نشدم. متاسفم که وقت
نشد به آن پاسخ بگویم. سعی کنم در نشریه بعد آن را پاسخ دهم. قطعا
انتقاد حق انسان است و باید کاملا آزاد باشد. من بهیچوجه مشکلی با
انتقاد ندارم. با خیال راحت انتقاداتتان را برایم بنویسید. بنویسید
که انتفادتان به برنامه کانال جدید چیست. بامید آزادی و برابری.
-----------------------------------------------------------------
منتظر دنباله زندگی با گذشته!
آدر عزیز با سلام و خسته نباشی. یادداشت ها را خواندم. بتو برای
انتشار آن تبریک میگویم. از زندگی با گذشته محمود
-----------------------------------------------------------------
کاری ضروری و جالب!
آذر جان سلام و خسته نباشید. یادداشت ها را دیدم، تبریک میگویم و
کار خوب و جالبی است. مخصوصا از اینکه در توضیح ضرورت آن (چرا یادداشت
ها) اشاره کرده اید. بنظر من هم در این ظرف که خود توضیح دادید میشود
بیشتر و با دست بازتری دیدگاه های منصور حکمت را در عرصه های مختلفی
در زندگی شخصی با آن مواجه بوده اید و هیچ نوشته یا نواری ندارد،
توضیح دهید. در این نشریه باید مثلا در زمینه هنر و ادبیات، موسیقی،
سلیقه و غیره نوشته شود. بخش سیاسی آن نیز که جای خود دارد. در خصوص
بخش شخصی کسی مثل شما که سالها با نادر عزیز زندگی کرده میتواند
نگاه نادر را در قاالب های مختلف در نشریه بگنجانی. با آرزوی موفقیت
بیشتر برایت. سالگرد تولد دخترت را تبریک میگویم. عبدل گلپریان
عبدل عزیز
با تشکر. سعی میکنم که زوبین منصور حکمت را بیشتر بشناسانم.
-----------------------------------------------------------------
مراسم یادبود منصور حکمت در های گیت
شنبه اول ژوئیه ساعت 1 بعد از ظهر در گورستان های گیت جمع میشویم
تا یاد این انسان برزگ، تئوریسین و متفکر عظیم مارکسیست را گرامی
بداریم. این دعوتی است از تک تک شما برای پیوستن به جمع علاقمندان
منصور حکمت. لطفا شرکت تان را بما اطلاع دهید.