.
یادداشت های سیاسی شخصی 3 از آذر ماجدی
10-Jun-2006
آذر ماجدى

۲۲ خرداد برای آزادی و برابری زنان تجمع کنید!

سازمان ها و شخصیت های مختلف دفاع از حقوق زن دوشنبه ۲۲ خرداد اعلام تجمع کرده اند. سال گذشته نیز تجمعی در مقابل دانشگاه تهران سازمان دادند که عملا به دو نوع تظاهرات تبدیل شد، یکی بمدت کوتاه در مقابل درب اصلی دانشگاه و یکی در خیابان انقلاب و خیابان های اطراف دانشگاه. یکی آرام و دیگری رادیکال با شعارهای دفاع از آزادی و برابری زنان. مطالبات مطروحه بسیار محدود است. عده ای ممکن است این تجمع را به این خاطر که به اندازه کافی رادیکال نیست، جدی نگیرند.این سیاست اشتباه است.

باید در تجمعاتی که بخاطر دفاع از حقوق زنان تشکیل میشود شرکت کرد و در آنجا شعارها و مطالبات رادیکال خود را مطرح کنیم. میدان مبارزه را نباید خالی گذاشت. سال گذشته بعضی ازفراخوان دهندگان بجای حمله به جمهوری اسلامی بخاطر تعرض به تجمع، به کسانی که حاضر نشده بودند خواست هایشان را رقیق کنند حمله بردند و اعلام کردند که ”ما سیاسی نیستیم.“ این دوستان مجازند که در این توهم باشند. اما جنبش برای دفاع از حقوق زنان تا بیخ و بن سیاسی است. هر حرکتی برای دفاع از حقوق زنان مستقیما با جمهوری اسلامی رو در رو میشود. ما بارها اعلام کرده ایم که جنبش دفاع از حقوق زن دارای گرایشات مختلف است. یکی گرایش ملی -اسلامی است و دیگری گرایش رادیکال و ماکزیمالیست.

در بعضی عرصه ها این دو جنبش در کنار هم اند و در بعضی دیگر جنبش رادیکال به تنهایی به پیش میرود. راه پیشروی نه تحریم، بلکه شرکت فعال وبا شعارهای خود است. با شعار ”نه به آپارتاید جنسی“ ”نه به حجاب“ زنده باد آزادی زن“ و”ستم بر زن موقوف“ باید در این تجمع شرکت کرد و پرچم آزادی و برابری بدون قید و شرط زنان را برافراشته نگاه داشت.

 

مساله ملی، ستم ملی منصور حکمت پاسخ میدهد

اعتراضات توده ای در آذربایجان و طرح شعارهای ناسیونالیستی در آن و تلاش ناسیونالیسم قومی برای حاکم کردن افق تنگ و ارتجاعی خود بر این اعتراضات، ما را میتواند با این سوالات روبرو کند:آیا در آذربایجان ما شاهد شکل گیری یک مساله ملی هستیم؟ آیا ستم ملی تا حد یک ”مساله ملی“ رشد کرده است؟ بهترین پاسخ به جنبش ناسیونالیستی چیست؟ مناسب ترین راه مبارزه برای ایزوله کردن ناسیونالیسم در مبارزات مردم آذربایجان کدامست: پذیرش اینکه یک مساله ملی وجود دارد یا مبارزه بی امان با ناسیونالیسم و مانع از شکل گیری مساله ملی در آذربایجان؟ کدامیک؟

اینها سوالاتی فرضی و تئوریک نیستند. اینها سوالاتی مهم و حیاتی اند که عدم پاسخ درست به آنها ما را با مخاطراتی جدی در تحولات آتی سیاسی کشور روبرو خواهد کرد. کمونیسم کارگری باید به این سوالات پاسخی اصولی و از نظر سیاسی درست ارائه کند. به این ترتیب نه تنها مخاطرات سیاسی-اجتماعی را برطرف خواهیم کرد، راه پیشروی کمونیسم کارگری را نیز هموار میکنیم. پاسخ را من در ارجاع به منصور حکمت میبینم. به همه خواندن رساله او بنام ”ملت، ناسیونالیسم و برنامه کمونیسم کارگری“ در جلد 8 یا در سایت منصور حکمت را توصیه میکنم. بعلاوه صحبتی را که در همین مورد منصور حکمت در یک جلسه پالتاکی در ۱۲ دسامبر1۲۰۰۱داشته است را نظر به اهمیت و مربوط بودن آن به این مبحث از نوار پیاده و ادیت کرده ام و در دنباله همین نوشته درج میکنم. بنظر من در آذربایجان ما با یک مساله ملی مواجه نیستیم. ستم ملی وجود دارد و باید با آن مبارزه کرد. راه آن رفع ستم ملی است. برسمیت شناسی حق همه به صحبت و آموزش و تدریس و انتشار به زبان مادری یک رکن این سیاست است. مردم آذری زبان، فارس زبان، کرد زبان و منتسب به ارمنی در صلح با هم نه تنها در آذربایجان، بلکه در نقاط دیگر کشور زندگی میکنند. این باید الگو باشد. رفع ستم ملی، ریشه کردن ستم ملی از ارکان رفع تبعیض در برنامه ”یک دنیای بهتر“، برنامه حزب کمونیست کارگری است. باید نظامی غیرقومی، غیر مذهبی، سکولار و بر مبنای آزادی و برابری کلیه شهروندان ایجاد کرد. این پاسخ انسانی و مترقی و عادلانه به ستم ملی است.

پرسش و پاسخ در پالتاک

”آیا بنظر شما ایران کشوری چند ملیتی یا کثیرالمله است؟ آیا اینکه مردم در آذربایجان نمیتوانند به زبان مادریشان صحبت کنند را ستم ملی میدانید؟
منصور حکمت: اطلاق (صفت) چند ملیتی به یک کشور یا یک جامعه یک انتخاب سیاسی است. کمااینکه اگر بپرسند آیا ایران یک جامعه اسلامی است، من میگویم نه. کس دیگری میگوید: آری. بنظر من ملت و ملیت مقوله ای است سیاسی، مقوله ای است ایدئولوژیک. کسی که تصمیم میگیرد یک انسان را با قومیتش تعریف کند و برای مثال او را آذری بنامد، هوتو، پشتو، یا باسک بنامد، دارد یک انتخاب سیاسی میکند و دارد رنگ ایدئولوژی خود را به آن جامعه میزند.

بسته به اینکه ایدئولوژی رسمی در کشور، یا تبیین رسمی از کشور را کسانی تعیین میکنند که مقولات ملی برایشان برجستگی دارد یا نه، ایران ممکن است چند ملیتی تعریف شود یا خیر. از نظر من نه تنها ایران، بلکه هیچ کشوری چند ملیتی نیست. آدمها با زبان های مختلف با هم حرف میزنند. اینکه آنها را ملت مینامیم حاصل جنبش ناسونالیستی در آن کشور است. در دوره هایی آنها خود را بعنوان ملت ننامیده اند. در آینده هم ممکن است همین ملت های موجود به چند ملیت دیگر تقسیم شوند. این یک رویداد سیاسی-ایدئولوژیک است و جزو علوم مثبته نیست. اگر DNAمردم ایران را آزمایش کنیم، چیزی در مورد لر یا گیلک بودن آنها بدست نمیاوریم. این یک مبحث سیاسی-ایدئولوژیک است. میتوان انتخاب کرد که مردم را به این شکل تقسیم کرد. من مردم را اینطوری تقسیم نمیکنم. بنظر من مردم ایران یک عده انسان متساوی الحقوق هستند که به زبان های مختلفی با هم حرف میزنند. امیدوارم زبانهای بیشتری هم یاد بگیرند و به آن حرف بزنند.

آیا ستم ملی وجود دارد؟ حتما وجود دارد. برای اینکه ناسیونالیسم وجود دارد. و تخصص ناسیونالیسم اینست که ملیت را به یک مرز غیر قابل عبور تبدیل کند. آدمها را به این شکل تقسیم کند و در بین آنها تفرقه ایجاد کند. برای اینکه بعنوان یک ملت به ملت دیگری زور بگوید، ستم ملی وجود دارد. ستم ملی را باید رفع کرد. پاسخ ستم ملی، کشور دادن به مردم نیست. هرکس بیاید و به شما بگوید، ”حسن آقا دارند پشت سر من جوک میگویند، به من یک کشور بدهید،“ شما از او قبول نمیکنید. جواب ستم ملی، رفع ستم ملی است. همانطور که جواب ستم جنسی، رفع ستم جنسی و جواب ستم نژادی، رفع ستم نژادی ستم ملی، مساله ملی....

است. پاسخ کشور دادن به قربانیان (ستم) نیست. این (مقوله) که ملیت مبنای حکومت است را ناسیونالیست ها در دو سه قرن اخیر در جهان باب کرده اند. بنظر من ملت مبنای حکومت نیست. مبنای فلسفی حکومت
ملیت نیست. مبنای فلسفی حکومت فقط میتواند انسان باشد و اتحاد داوطلبانه آدمهایی که میخواهند آنجا زندگی کنند. مبنا شهروندی است. در نتیجه اگر فرض کنیم که حکومت ها قرار نیست ملی و ناسیونالیستی باشند، آنگاه معلوم نیست چرا ستم ملی باید به تشکیل کشورهای مختلف منجر شود.
یک نمونه دیگر راجع به مساله ملی...

اگر ناسیونالیستها چنان مساله ملی را باد بزنند و چنان فجایع ملی بوجود بیاورند که دیگر نشود بین ملل با زبان خوش صلح و صفا ایجاد کرد، آنگاه مجبوریم بعنوان یک راه حل تلخ از جدایی مردم حرف بزنیم و به رفراندم هایی قائل باشیم که به ملتی که خیلی به آن ظلم شده و دیگر به اتحاد داوطلبانه خوش بین نیست، اجازه میدهد که اگر خواست جدا شود. به این اعتبار من این مساله را میپذیرم. سیاست رسمی ما در مورد کردستان رفراندوم را (جایز میداند) با این سوال که آیا مردم کردستان میخواهند جدا شوند یا میخواهند در ایران با شرایط مساوی با سایر شهروندان، باقی بمانند. ولی آیا شما میگویید این رفراندوم را در مورد گیلان هم باید جایز دانست؟ من اینطور فکر نمیکنم. هر چقدر هم ممکن است به مردم گیلان ستم روا شده باشد، مساله ملی که در آن خون بپا شده باشد، بدبینی و دل چرکینی بوجود آمده باشد، غم پشت آن نهفته باشد، خشم انبار شده باشد، در مورد مردم گیلگ نداریم. هر وقت چنین مساله ای را برایمان ساختند، آنگاه مجبوریم با همین نسخه به سراغ آن برویم. ولی ما به استقبال تجزیه آدمها نمیرویم. به استقبال جدا کردن انسان ها از یکدیگر نمیرویم. به استقبال تقسیم آنها به کشورهای شش در چهار که در هر کدام قومی زندگی میکند، نمیرویم. برعکس، جهان باید مرزهایش را بردارد. باید آدمها با هم زندگی کنند. به هر زبانی میخواهند حرف بزنند، به هر زبانی میخواهند بنویسند و هر کدام از (زبان ها) را که در مراودات اداری موثرتر است آن را بکار ببرند. من شخصا نه ناسیونالیستم و نه به هیچ ناسیونالیستی حاضرم آوانس دهم.“

 

”زمین کج است!“ نگاهی به سیاست های حزب کورش مدرسی

از نظر رهبری حزب کورش مدرسی صحنه و عرصه مبارزات مردم یا باید عین سناریوی از پیش ریخته شده آنها باشد، یا ذخالتگری در آن مجاز نیست. اگر مبارزه واقعی مردم با سناریوی تخیلی آنها خوانایی نداشته باشد، شایسته تحریم است! این البته صورت ظاهر مساله است. تعبیرآبرومندانه از سیاست های بغایت راست آنها است. اینها عملا به مبصر مبارزات مردم تبدیل شده اند. مسئول فول گیری و کارت زرد و قرمز نشان دادن به مردم شده اند.

خودشان را ”آلوده“ نمیکنند. در هر مبارزه ای بالاخره یک فول ”طبقاتی“ وجود دارد. کار اینها بجای شرکت در مبارزه مردم و سمت و سو دادن به آن و حاکم کردن افق و شعارهای رادیکال به آن، کارت قرمز نشان دادن به حزب کمونیست کارگری شده است. لیدرشان به مردم پیام میدهد که: ”خر نشوید!“ و در خانه ها بمانید. سر طبقه کارگر داد میزند و کارگران شرکت نفت را دعوا میکند که چرا مبارزه نمیکنند در خوزستان بجای همدردی با مردم و محکوم کردن جمهوری اسلامی، گناه کشتار مردم را به پای ناسیونالیسم قومی مینویسد و جمهوری اسلامی را عفو میکند، در آذربایجان به مردم پیام میدهد که ”مردم خر نشوید“ و در این اعتراض شرکت نکنید. واقعا جای تاسف دارد. مردم شانس آورده اند که اینها نفوذی ندارند، وگرنه با این سیاستهای پاسیفیستی میتوانستند ضربه مهمی به مبارزات مردم علیه جمهوری اسلامی بزنند.

میشد به اینها اصلا برخوردی نکرد. چون بطور واقعی در عالم سیاست فاکتوری نیستند. مساله اینجاست که اینها سیاست های راست خود را تحت نام منصور حکمت طرح میکنند. لذا ناچارا باید به آنها پرداخت. اگر دست اینها بود، نوشته منصور حکمت در مورد ۱۸ تیر ۷۸ بجای ”جنبش توده ای برای سرنگونی آغاز میشود“، به: ”این جنبش دو خردادی است، تحریمش کنید!“ تغییر نام مییافت. فول گرفتن ها و پیام های شرکت نکنید، خانه بمانید، این اعتراض قومی است، آن یکی هخایی است، آن سومی راست است شان را میکوشند با ارجاع به منصور حکمت توجیه کنند. سیاست های راست آنها سر سوزنی به کمونیسم کارگری و حکمتیسم ربطی ندارد. منصور حکمت از تحلیل مبارزات مردم، با هر شعار و افقی که بنظر میرسد به آن حاکم است، هیچگاه به فول گرفتن از مردم و پیام خانه نشینی به آنها نمیرسید. تلاش او برای تعمیق ”نه“ مردم به جمهوری اسلامی، رادیکالیزه کردن جنبش اعتراضی مردم، و حاکم کردن هژمونی و افق کمونیسم کارگری به آن بود.

یادم است مردم در کردستان در تشییع جنازه ملا محمد ربیعی شرکت کرده و شعار مرگ بر جمهوری اسلامی داده بودند. بحثی در آن زمان در رهبری حزب درگرفت که آیا نباید به مردم گفت در این تشیع جنازه و وقایع مشابه آن شرکت نکنند، چون این تشییع جنازه یک آخوند است. منصور حکمت در پاسخ گفت که مردم به هر بهانه ای علیه جمهوری اسلامی اعتراض میکنند و این نادرست است که آنها را از این کار منع کرد. (نقل به معنی) سیاست دخالتگرانه کمونیسم کارگری، نه فول گرفتن، بلکه شرکت فعال و تلاش برای حاکم کردن افق رادیکال، شعارهای رادیکال و هژمونی کمونیسم کارگری به جنبش اعتراضی مردم است. سیاست های پاسیفیستی و راست روانه این جریان عملا در خدمت راست ترین جریانات قرار میگیرد.

 

زندگی با گذشته

هر دوره ای با یک آهنگ در ذهنم ثبت شده. سال ۱۹۷۴ تابستان را با ژوبین گذراندم. برای تعطیلات از کانادا رفتم فرانسه پیش خواهرم. در کمال تعجب ژوبین را آنجا دیدم. سال پیش با هم در تهران آشنا شده بودیم. ژوبین درسش در دانشگاه شیراز تمام شده و به تهران برگشته بود. منهم دیپلم گرفته بودم. با نوشین، خواهر ژوبین دوست بودم. به خانه شان رفت و آمد داشتم. آنجا با هم آشنا شدیم. و بلافاصله به هم جذب شدیم. از هم خیلی خوشمان آمده بود. به هم کشش داشتیم ولی فرصت زیادی نداشتیم. هر دو عازم بودیم. ژوبین برای ادامه تحصیل عازم انگلستان بود و من هم آخر تابستان به کانادا رفتم. با یک احساس کشش بسیار قوی از هم جدا شده بودیم. در نتیجه وقتی در فرودگاه شارل دوگل چشمم به او افتاد در پوستم نمیگنجیدم. همانموقع یک فکر از سرم گذشت این بار دیگر با هم نزدیک خواهیم شد. فکرش هیجان انگیز بود.

پاریس زیبا است. بخصوص برای من در سن ۱۹ سالگی این زیبایی رویایی بود. در آرزوی دیدن پاریس بودم. پاریسی که در فیلم ها دیده بودم. شب های پاریس بخصوص انسان را محسور میکرد. بازی با نور همیشه یکی از هنرهای شهرسازی پاریس بوده است. هنوز هم پاریس در شب بطور محسور کننده ای زیبا است. من تمام زمستان را در افسردگی از تنهایی بسر برده بودم باصطلاح هوم سیکhome sick شده بودم. تنهایی، زمستان بسیار سرد و پر باد و خشن کانادا و بی زبانی، گویی تمام قلبم یخ زده بود. وزن اضافه کرده بودم. تمایلات هیپی وار پیدا کرده بودم. لباس پوشیدنم بخصوص تغییر کرده بود. در هر گوش دو گوشواره داشتم. (الان که در لب و دماغ و ناف و جاهای دیگر بدن سوراخ میشود و حلقه به آن آویزان میشود، این زیاد عجیب نیست ولی در آن زمان دو گوشواره در یک گوش مثل آویزان کردن حلقه در دماغ و دهان و ناف الان است.) تعداد زیادی النگوی نقره به دست چپم میانداختم، چند تا گردن بند هم به گردن داشتم. جواهرات هیپی وار بود، از کارهای قدیم ایرانی یا کارهای سرخ پوستان کانادا. بعضا جین میپوشیدم و بعضی وقتها دامن بلند گلدار با رنگ های تند میپوشیدم. روی سرم یک روسری سه گوش میبستم که پشت سرم گره میخورد، با موهای فرفری و بلند. یک شال بزرگ هم روی دوشم میانداختم. و از آنجایی که تمایلات فمینیستی دهه ۷۰ ی هم پیدا کرده بودم نه آرایش میکردم و نه ابرو برمیداشتم. من همیشه بیک معنی فمینیست بودم ولی فمینیسم هر زمان

یک معنا و یک مد و سمبل دارد. در آن زمان زن فمینیست آرایش نمیکرد، و به ظاهر ”طبیعی“ وفادار میماند. و منی که پیش از این به مد خیلی توجه داشتم و در تهران کاملا با مد پیش میرفتم وقتی به این شکل در مقابل خواهرم ظاهر شدم خیلی نگران و متعجب شد. ولی این هم خود مدی بود. این ظاهر کاملا بیانگر یک تیپ معین بود. بعدا باز مینویسم که چه تناقضات و کشمکش هایی را در مورد شیوه لباس پوشیدن در سالهای آتی زندگیم احساس کردم و چه تغییراتی را از سرگذراندم. از فمینیست به زن خوش لباس، به دختر کمونیست در عصر پوپولیسم روستایی و اسلامی در دوره انقلاب تا کردستان و پوپولیسم روستایی تر آنجا، تا رها شدن از این قید وبندها.

اما این دوره با چه آهنگی برایم تداعی میشود. موزیک مودی بلوز، جیمز تیلور و کت استیونس گوش میکردیم. تابستان ۱۳۵۲ در تهران با ژوبین در خانه شان خیلی به آهنگ The House of the Rising Sun گوش میدادیم. یگ گرامافون بزرگ داشتند با صفحه های ۴۵ دور. این آهنگ کلا خیلی نوستالژیک است ولی برای من حتی وقتی خود ژوبین هم بود، این آهنگ یک احساس بسیار رومانتیک و نوستالژیک را درم بیدار میکرد. چون یاد تابستان گرم ۱۳۵۲میافتم و آشنایی با ژوبین و آخرین تابستانی که بعنوان یک تین ایجر در ایران بودم.

اما به تابستان ۱۹۷۴ برگردیم. ژوبین به جتروتال گوش میکرد ولی من جتروتال را نمی شناختم و در سفر به انگلیس در همین تابستان با آنها آشنا شدم. در این تابستان به موسیقی ادیت پیاف هم خیلی گوش میکردم و همینطور نینا موسکوری و تئودارکیس، این دوتای آخری از اپوزیسیون یونان بودند. از دست کودتای سرهنگ های یونان در رفته بودند. چپ بودند و به این خاطر من علاقه خاصی به آنها داشتم. ولی آهنگی که روی من خیلی بطور شخصی تاثیر داشت و آن دوره را برایم تداعی میکند و هنوز وقتی میشنوم نوستالژیک میشوم آهنگ You make me feel like a natural woman کارول کینگ است. میدانید یک دفعه چرا این خاطره را نوشتم؟ بیرون هستم دارم در لپ تاپم مینویسم و موزیک گوش میدهم. یک دفعه این آهنگ را شنیدم و سر این حرفها بازشد. چقدر نوشتن آرامش بخش است، چه ابزار خوبی است. یک چیزهایی بخاطرم آمد که بکلی از یادم رفته بود. باید در مورد تابستان ۱۹۷۴ بیشتر بنویسم. این تابستانی بود که من برای اولین بار و شاید حتی آخرین بار رومانس را در یک محیط آزاد، بدون قید و محدودیت احساس کردم. شب های پاریس، کافه ها، مونمارتر و نقاش های کنار خیابان و بعد در انگلستان، در دانشگاه کنت، شهر کانتربری و لندن. چقدر قشنگ و زیبا بود.

اگر در آن زمان میدانستم که آینده چه در پیش خواهد داشت و چه زندگی پر از فراز و نشیبی در پیش خواهم داشت، لحظات را بو میکشیدم؛ مزه مزه میکردم. تمام خاصیت جوانی اینست که لحظه بر همه چیز سنگینی میکند. گذشته کوتاه است؛ آینده دور. هر وقت آهنگ تابستان ۶۹ برایان آدامز را میشنوم با خودم فکر میکنم که اگر در موزیک سررشته داشتم آهنگ من تابستان ۷۴ میبود. آن تابستان را عاشقانه با هم گذراندیم. ولی حتی یکبار هم به همدیگر اذعان نکردیم که آنچه در فضا میچرخید، عشق است. اخیرا خواهرم داشت وقایع آن تابستان را برای دوست مشترکی بازگو میکرد و او بود که به رابطه عاشقانه ما اشاره کرد. برایم جالب بود. شاید جوان تر از آن بودیم که عشق را بشناسیم، شاید از سانتی مانتالیزم ابا میکردیم، شاید میدانیستیم که آینده ای ندارد و هر کدام باید دنبال درس و کارمان برویم! جالب است آن موقع هر دو فکر میکردیم که آینده ای ندارد. ولی عملا آینده مان با هم گره خورد.

آخر تابستان باز از هم جدا شدیم. ولی این بار با سال گذشته تفاوت بسیار داشت. ژوبین را نمیدانم ولی من قلبم را جا گذاشتم. سال بعد در سرمای سخت و خشن کانادا تنهایی خیلی سخت گذشت. نمیدانم چرا فقط چند نامه بیشتر برای هم ننوشتیم. ادامه ندادیم. در کانادا دوست بسیار نزدیکی داشتم. مدتی با هم هم خانه بودیم. الان در شهر سانفرانسیسکو زندگی میکند و پزشک است. چند ماه بعد از مرگ ژوبین با هم ملاقات کردیم. بهم میگفت که وقتی من آن پاییز از اروپا به کانادا بازگشتم، کاملا معلوم بود که عاشق شده ام ولی چیزی که او هیچوقت نفهمیده اینست که چرا با ژوبین نامه نگاری نکردم، چرا رابطه را دنبال نکردم. پاسخ دادم: ”راستش نمیدانم چرا، شاید به این خاطر که همیشه از اینکه پاسخ رد بشنوم هراس داشته ام. از ژوبین مطمئن نبودم!“ صحبت با خواهرم و سپتمبر در مورد آن تابستان بخودم ثابت کرد که این احساس همان زمان برایم قوی بوده است ولی بروی خودم نمیاوردم. ۴ سال بدون خبر زیادی از هم، بدون تماس گذشت، تا من در تابستان ۱۹۷۸ لیسانس گرفتم و برای آموزش زبان فرانسه به اروپا آمدم و سر راه در انگلستان دوباره ژوبین را دیدم. و این آغاز زندگی مشترکمان بود.

 

پاسخ به نامه ها

خوشبختانه یادداشت های سیاسی-شخصی 1 با استقبال خیلی خوبی روبرو شد. دوستان زیادی نامه نوشتند و تبریک گفتند و تعریف کردند. من همینجا از تمام این عزیزان تشکر میکنم. تعدادی از این نامه ها را در زیر ملاحظه میکنید.

ملت ما خود را فدا نخواهد كرد!
خدمت سركار خانم محترم آذر ماجدي باسلام متاسفانه به علت قطع بودن اينترنت در تبريز نتوانستم ديروز در برنامه زنده تان اين مطلب را برايتان بفرستم و به نگرانيهاي بي مورد تان پايان دهم و اما خدمتتان عرض كنم تا كي مي خواهيد از واقعيتها فرار كنيد تا كي مي خواهيد مسائل را وارونه نمايش دهيد ۸۰ سال است كه ملت بزرگ آذربايجان زير بزرگترين حق كشي ها و ناعدالتيها از حقوق حقه خود بهره مند نيست سالهاست ملت ما با عناوين مختلف تحقير مي شود. از شما مي پرسم حس انترناسيوناليستي شما كجا در خواب فرو رفته بود كه لب باز نمي كرديد وقتي برادران و خواهران ما را در آنسوي رود آراز داشناكهاي وحشي ارمني قلع و قم مي كردند؟ چرا اينگونه به دست وپا نيفتاده بوديد و حس انساندوستانه شما گل نكرده بود؟ چرا وقتي حزب منفور و تروريستي دموكرات و كومله كردستان ايران با چاپ نقشه اي مجعول به نام كردستان بزرگ خاك پاك آذربايجان را ضميمه خاك خود مي كند و در شهرستان سولدوز و اروميه تركهاي عزيز را شهيد مي كنند دادتان بر نمي آيد و ابراز ناراحتي نمي كنيد شايد شما هم ترك را آدم حساب نمي كنيد مثل ساير اپوزيسيونهاي انگل ديگر. از شما مي پرسم ما دلمان را به كدام گروه و كدام حزب ايران ننگين خوش كنيم؟ هيچ يك از اين گروهها ما را آنگونه كه هستيم و مي خواهيم باشيم قبول ندارند در آذربايجان ميليونها جوان بيرون آمده و داد مي زنند هاراي هاراي من تركم آنوقت همه تلويزيونها صحبت از آذري زبان ميكنند ملت ما استقلال خود را فرياد مي زند شما آنجا نشسته و مي گوئيد ملت زنده باد ايران سر ميدهند. ننگ باد بر دروغگويان ننگ باد. اما واقعيت را ميگويم اگر چه خودتان بهتر از من ميدانيد. به خدا سوگند در اين جريانات كه يك هزارم آنرا نيز رسانه ها انعكاس ندادند حتي يك شعار هم در تائيد ايران و نميدانم از اين مزخرفات داده نميشد بلكه همه شعارها به مساله اصلي كه همانا ترك بودن ما و حقوق پايمال شده ما بود مربوط ميشد. يگانهاي ويژه فارس زبان و لر و عربهاي لبناني و فلسطيني عملاً نتوانستند كاري انجام دهند. اما يك سوال از شما دارم چه ايرادي دارد كه ما مستقل باشيم و آنوقت نسبت به رفتار و كردار همسايگانمان تصميم مي گيريم كه آيا مي توان با آنان در صلح و صفا زندگي كرد يا نه ما به هيچ مليتي توهين نميكنيم و دوست داريم هميشه با همه آنها در كمال دوستي و برابري زندگي كنيم چنانكه تا كنون نشان داده ايم. اما اينجا آخر خط است. ديگر ملت ما خود را فدا نخواهد كرد تا يك عده شوونيست همان سياستها را دنبال كنند و زبان قاصر خود را رسمي كنند و بر فرهنگ و زبان و ملت ما حمله كنند. ما ايندفعه براي اولين بار هم كه شده براي خودمان و ملت خودمان كار خواهيم كرد نه براي غير. چون اين راه را به حد كافي در گذشته تجربه كرده ايم. آزموده را آزمودن خطاست. حالا هر چقدر كه دوست داريد خبرها را تحريف كنيد و وقايع را وارونه كنيد آنقدر آذري زبان بگوئيد كه آخر سر خودتان خسته شويد منظورم نه تنها شما بلكه همگي گروه ها ست. ولي باور كنيد اين عقده ۸۰ ساله ايندفعه بدجوري يقه پان فارسيسم را خواهد گرفت. براي ملت بزرگ آذربايجان هيچ فرقي بين رژيم، سلطنت طلب، جمهوري خواه پان فارسيسم و مجاهد خلق دروغگو و ملاي پان فارسيسم و توده اي از خود در رفته وجود ندارد هر كسي كه بر عليه ملت ما قدم بردارد و ما را آنطور كه خود ميخواهد تعبير كند دشمن ماست. زنده باد مردم غيور ترك آذربايجان و مرگ بر شوونيسم فارس.

دوست عزیز، نامه پر از نفرت شما را خواندم. و راستش یکبار دیگر برایم مسجل شد که نفرت پراکنی و دائمی کردن کشمکش و جدایی ملی از اهداف و نتایج لاجرم ناسیونالیسم است. از دروغ پراکنی در نامه ای صحبت میکنید که دارید نه تنها تاریخ را بلکه همان برنامه پخش زنده را تحریف میکنید. شعارهای عمیقا ارتجاعی و ناسیونالیستی که در بعضی از تظاهرات در آذربایجان سر داده شده، که شما با آنها احساس نزدیکی میکنید، خوشبختانه عمومیت ندارد. من بعنوان یک کمونیست بشدت از ناسیونالیسم از هر نوع آن منزجرم و با آن مبارزه خواهم کرد. ناسیونالیسم پاسخ درد مردم نیست، برعکس، نسخه سیاهی است که دارند برای مردم میپیچند. حزب کمونیست کارگری این نسخه ها را خنثی خواهد کرد. من انسانم و به هیچ ناسیونالیسمی خود را متعلق نمیدانم. مردم نیز این را می بینند و درک میکنند. ”مرگ بر شوونیسم فارس“ مرا آزار نمیدهد، فقط پشت آن ناسیونالیسم دیگری را می بینم که نگران و هشیارترم میکند. توجه شما را به نوشته منصور حکمت در صفحه اول جلب میکنم.

-----------------------------------------------------------------

به شما کمک میکنم!
من خیلی خوشحالم که شما با بینندگان راحت و خارج از قالب های سیاسی تماس میگیرید. به این کار ادامه دهید. من بهر شکلی که برایم امکان داشته باشد به شما کمک میکنم. من متعجب شدم وقتی اولین "یادداشت های" شما را دیدم. متشکر از پاسخ تان. یواش یواش داشتم ناامید میشدم. میدانم که خیلی سرتان شلوغ است. خواهش میکنم بعضی از نوشته های منصور حکمت را برایم بفرستید. به سایت دسترسی نیست. یک بخش جذاب دیگر نشریه تان احساسات و رابطه تان با خانواده تان بود. دختر شما بسیار خوش شانس است که مادری مثل شما دارد. ...پدرم یک ارتشی سلطنت طلب است، مادرم یک لیبرال مذهبی و معلم مدرسه است. من مهندس هستم. عضو یک سازمان مدافع حقوق زن در دانشگاه ... هستم. صحبت را تمام کنم، نمیخواهم وقتتان را تلف کنم. بنجامین.

بنجامین عزیز، از نامه تان متشکرم. خوشحالم که از نشریه خوشتان آمده. می بخشید که دیر جواب دادم. واقعا سرم شلوغ است. در آدرس سایت منصور حکمت شما یک اشتباه دارید. آدرس اینست: www.m-hekmat.com حتما سعی میکنم که برخی مقالات او را برایتان بفرستم. اما این آدرس را امتحان کنید ببینید که میتوانید به آن دسترسی پیدا کنید یا نه.

-----------------------------------------------------------------

نقل قول هفته از منصور حکمت جالب است!
آذر عزیز، خسته نباشید. "آخر هفته" علی جوادی خواندنی است. "یادداشت ها" هم طرفدار پیدا خواهد کرد. ستون نقل قول هفته از منصور حکمت ایده جالبیست. نقل قول ها را مثل همین شماره اگر ممکن است کوتاه و مختصر انتخاب کنید چون بهتر در ذهن میماند. پیروز باشید. نوید

نوید عزیز، ممنون از نامه ات. امیدوارم که یادداشت ها با استقبال روبرو شود. دو شماره اول که خوشبختانه چنین بوده است. خواندن مطالب منصور حکمت همیشه خوب و جالب است. و ستون نقل قول هفته بنظر خود من هم ایده خوبی است. در این شماره اما نقل قول طولانی تری را نظر به اهمیت در صفحه اول دارم. موفق باشی.

-----------------------------------------------------------------

نمیخواستم که نشریه تمام شود!
مرسی که یادداشت ها را برایم فرستادی.خیلی جالب است. صفحه بندی آن هم خیلی خوب است. فکر میکنم که کسانی که با نظراتت موافق هستند این نشریه را خیلی دوست داشته باشند و منتظر انتشار هر شماره اش باشند. نشریه خیلی خواندنی است. موجز و روشن. خواندمش، لذت بردم، و نمیخواستم تمام شود. مریم

-----------------------------------------------------------------

ابتکار جالب!
مرسی آذر حان. از ابتکار جدیدت خوشحالم. ولی عکس صفحه اولت خیلی غمگین بود. امیدوارم همیشه شاد ببینمت. شهلا نوری

-----------------------------------------------------------------

کار قشنگی است!
سلام آذر جان خسته نباشی. کار خیلی خوبی کردی. به این وسیله مردم با آذر ماجدی جدا از حزب، سازمان و حتی نادر آشنا میشوند. کار قشنگی است. منوچهر ماسوری

مریم، شهلا و منوچهر عزیز متشکرم.

-----------------------------------------------------------------

فعالیت ها

شنبه ۱۰ ژوئیه سخنرانی در پاریس در مورد تشکیل جبهه سوم و جلب حمایت به این جبهه.
جمعه ۱۴ ژوئیه همراه با مریم کوشا سخنرانی در شبرون، انگلستان درباره خطر حمله نظامی به ایران، تروریسم اسلامی، میلیتاریسم آمریکا و تشکیل جبهه سوم.