آپارتايد چيست؟
آپارتايد يعني جداسازی. سابقھ آن از نظر سياسی بھ آپارتايد نژادی
و نظامی که بر این اساس در آفریقای جنوبی بنیان گذاشته شده بود، بازمیگردد.
رژيم آپارتايد نژادی درآفريقاي جنوبی از اوايل قرن ۲۰ تا اواسط دھھ
۹۰ میلادی حکومت میکرد۔ ڪل سياست اين رژيم بر جداسازی نژادی استوار
بود. سه نژاد در این کشور زندگی میکنند: سفيد پوستان که تحت نظام
آپارتاید، قشر ممتاز و حاکم در جامعھ بودند، رنگین پوستان مرتبه دوم
را داشتند و سياھپوستان که از ڪليھ حقوق سیاسی، اجتماعی و اقتصادی
محروم بودند. اين سيستم در سراسر دنيا بعنوان يڪ سيستم ارتجاعی و
فاشيستی شناختھ شده بود. مردم پيشرو٬ ڪمونيستھا و مدافعين حقوق مدنی
در آفريقای جنوبی و در سطح بینالمللی عليھ آپارتايد جنسی فعاليتهای
گسترده ای را سازمان دادند. بویژه در دهه 70 و 80 میلادی کمپینهای
گسترده بینالمللی علیه این حکومت سازمان یافت و یک جنبش وسیع اجتماعی
در کشور آفریقای جنوبی علیه نظام حاکم شورش کرد. بالاخره در ابتدای
دهه 90 نظام آپارتاید فرو ریخت و این ننگ جامعه بشری از صفحه تاریخ
پاک شد.
آپارتايد جنسی چيست؟
از آن رو که نظام جمهوری اسلامی بر مبنای جداسازی جنسی بنا گذاشته
شده است و این در حقیقت مشابه نظام حاکم پیشین در آفریقای جنوبی
است، ما از ترم آپارتاید جنسی برای توصیف نظام جمهوری اسلامی استفاده
کردیم. اکنون شاھدیم ڪھ این ترم بشکلی گسترده مورد استفاده قرار
میگیرد و در وب سایت های بین المللی در مورد آن صحبت میشود.
معنای لغوی آپارتايد جداسازی است۔ اما نظام مبتنی بر آپارتاید یک
جدا سازی صرف نیست. تحت چنین نظامی یک نژاد، جنس یا یک گروه اجتماعی
در مکان ممتاز و برتر قرار میگیرد و سایرین از حقوق برابر محروم
میشوند. ھمانطور ڪھ در آفريقای جنوبی اين جداسازی نتيجھ یک سیاست
راسیستی شدید و سرکوبگر بود که بر تبعيض و بي حقوقی عریان نژادی
مبتنی بود، در ایران تحت حاکمیت نظام اسلامی، این جدا سازی بر مبنای
جنسیت اعمال میشود و زنان گروه بی حقوق و محروم را تشکیل میدهند.
اما روشن است که ما هر نوع سرکوب و تبعیض نژادی یا جنسی را آپارتاید
نمی نامیم. در بسیاری از کشورها نژاد پرستی یک عنصر رسمی یا پوشیده
در سیاست حاکم است. اما ما به این کشورها آپارتاید اطلاق نمیکنیم.
یا در اکثر کشورهای جهان زنان تحت تبعیض و سرکوب هستند و به همین
ترتیب نظام حاکم در این جوامع را آپارتاید نمی خوانیم. آپارتاید
جنسی در کشورهایی حاکم است که تحت حاکمیت اسلام قرار دارند. در
ایران جداسازی میان زن و مرد یکی از ارکان اصلی قانون است و تحميل
حجاب بھ زنان یکی دیگر از ارکان این نظام و آپارتاید جنسی است.
حجاب اسلامی و آپارتايد جنسی
حجاب سمبل بردگی زنان و آپارتايد جنسی است۔ به این دلیل حجاب به
یک مسالھ محوری سياسی در جامعه بدل شده است۔ حجاب تاثيرات مخرب
جسمی و روحی بر دختران و زنان دارد. رشد آنها را بشدت محدود میڪند.
آنها را از یک زندگی نرمال، شاد و انسانی محروم میکند. از ھمان
لحظه ای ڪھ حجاب را در جشن تڪليف بھ دختر بچھ ھا تحميل ميڪنند،
بھ او ميگويند ڪھ انسان نيست، مھم نيست و بايد برده باشد. اين نقش
حجاب است و مبارزه عليھ آن بسيار مهم است. حجاب در عين حال سمبل
سياسی جمھوری اسلامی و جنبش اسلام سیاسی نيز ھست. جمھوری اسلامی
از ھمان ابتدا پرچم حجاب را برافراشت و جنبش حقوق زن نیز عليھ آن
بپا خاست۔ از نظر سياسی مبارزه عليھ حجاب يڪی از مھمترين جبھه ھای
نبرد جنبش آزادی زن عليھ رژیم اسلامی است. اگر زنان در اين نبرد
پيروز شوند جمھوری اسلامی سرنگون خواھد شد۔
ستم بر زنان يا ستم مذھبي؟
در سرتاسر دنيا نابرابری جنسی وجود دارد اما موقعيت زنان در ڪشورھايی
مثل سوئد، فرانسھ و امثالهم با موقعيت زنان در ڪشورھای تحت نفوذ
اسلام و دارای دولتھای سرڪوبگر ڪھ قوانين٬ ارزشھا و فرھنگ اسلامی
را بھ مردم تحميل ميڪنند٬ متفاوت است. حتی در اين ڪشورھا نیز درجات
مختلف بی حقوقی وجود دارد. به نسبتی که در یک کشور معین علیه قوانین
اسلامی و برای حقوق زن مبارزه شده باشد، موقعیت زنان در این کشورها
بهتر از کشورهایی است که اسلام بشکلی مطلقه بر جامعه حکم میراند.
یک فاکتور مهم دیگر وجود مقاومت زنان و جامعه در مقابل این سرکوب
و تبغیض است. به میزانی که جنبش مقاومت وسیعتر و عمیق تر است، نظام
حاکم با دشواری های بیشتری برای حاکم کردن قوانین خود مواجه میشود.
وضعيت زنان تحت رژیم اسلامی در ايران يا افغانستان، بویژه زمان
طالبان و ڪشورھای ديگری ڪھ دارای حکومت اسلامی هستند و اسلام در
تمام وجوه دولت ادغام شده٬ بروشنی بدتر از وضعيت زنان در ساير ڪشورھا
است. در اين ڪشورھای اسلام زده٬ آپارتايد و جداسازی زنان و مردان
بطور قانونی اعمال ميشود. در اينجا ديگر صحبت صرفا از بیحقوقی
زنان و تبعيض نيست، بلڪھ جداسازی ڪامل میان دو جنس اعمال میشود
ھمان گونه که جداسازی نژادی در آفريقای جنوبی اعمال میشد. البته
در ایران ما شاهدیم که در چند سال اخیر جنبش مقاومت زنان بسیاری
از قوانین سرکوبگر اسلامی را عقب زده، در بسیاری موارد آپارتاید
را بشکل دوفاکتو شکسته و حجاب را عملا به سخره گرفته است. موقعیت
زنان در ایران به اعتبار این جنبش وسیع و گسترده در چند سال اخیر
بسیار متحول شده است.
آپارتايد جنسی از اصول اسلام و مذھب ناشی میشود. اسلام جداسازی
زنان و مردان را تبليغ ميڪند. حجاب وجهی از سنت اسلامی و عقب مانده "اندرونی
و بیرونی" است ڪھ زنان را از مردان "نامحرم" جدا و
مردان را بر آنها حاکم میکند. این سنت از این رو باب شده که اسلام
همچون کلیه مذاهب مردسالار است و تصویرش از زنان موجودات شيطانی است
که مردان را از راه راست منحرف میکنند. اسطوره "آدم و حوا" منشاء
این تفکر و بینش است کلیه مذاهب بر این بینش و تصور بنا گذاشته شده
اند. اسلام این تصور شیطانی را تا آنجا به پیش برده که زنان را کاملا
از زندگی اجتماعی محروم کرده و از چشم جامعه بدور کرده است. در عین
حال دست مردان را به هر نوع تعرضی به زنان و در اختیار و تملک گرفتن
تعداد نامحدود زن آزاد گذاشته است. اسلام علاوه بر بینش مردسالار
عصر خود، از تمایلات سیری ناپذیر جنسی محمد نیز متاثر بوده است. قوانین
اسلام طی زمان تکمیل شده است. هرچه نیازهای جنسی محمد بر او حکم میرانده
در قوانین اسلام بعنوان قوانین الهی ابدی میشده است. مثال "پنبه
و آتش" که در فرهنگ عامیانه بسیار مصطلح است اشاره به در کنار
هم بودن مرد و زن حتی به اندازه یک ثانیه دارد. نزد اسلام زن موجودی
شیطانی و فریبنده است و مرد موجودی که فقط از هرمون های جنسی ساخته
شده است. یک نگاه به زن بی حجاب، "ایمان" و عقل مرد را
می رباید. پس باید زنان را در حجاب پوشاند و در خانه محبوس کرد.
اسلام یک سیستم سفت و سخت آپارتايد جنسی را به جامعھ تحمیل میکند.
بھ این دليل آپارتايد جنسی در ڪشورھای اسلام زده وجود دارد. در
ڪشورھای ديگر ڪھ مذاھب ديگر حاڪم ھستند پدرسالاری، شوونيسم و تبعیض
جنسی وجود دارد اما ما با سيستم آپارتايد جنسی به این شکل آن روبرو
نیستیم. زنان و مردان ميتوانند در اتوبوس پھلوی ھم بنشينند. زنان
مجبور نيستند حجاب بسر ڪنند. زنان و مردان ميتوانند در ڪنار يڪديگر
در ادارات ڪار ڪنند و در مدارس و دانشگاه در کنار هم درس بخوانند.
عليرغم وجود تبعيض عليھ زنان٬ مردان و زنان مجبور نيستند از ھم
جدا باشند. اسلام است ڪھ آپارتايد جنسی و جداسازی را تبليغ و اجرا
ميڪند۔
جنبش مقاومت در ایران
یکی از عرصه های اعتراض اجتماعی در ایران مبارزه علیه آپارتاید
جنسی است. جنبش آزادی زن و جنبش خلاصی فرهنگی، بویژه در چند سال
اخیر در مقابل آپارتاید جنسی مقاومت گسترده ای را سازمان داده اند.
مقاومت علیه آپارتاید جنسی در دانشگاه ها یکی از عرصه های دائمی
مبارزه علیه رژیم اسلامی را تشکیل میدهد. مقاومت در مقابل حجاب
اسلامی یکی از جبهه های اصلی نبرد جنبش آزادی زن علیه رژیم اسلامی
است. قدمت این مبارزه به قدمت طول حیات جمهوری اسلامی است. جنبش
حقوق زن با اعتراض وسیع و اجتماعی علیه حجاب در 8 مارس 1358، چند
هفته پس از روی کار آمدن جمهوری اسلامی در شکل نویناش متولد شد.
از ھمان ابتدای به قدرت رسیدن جمھوری اسلامي ما شاهد یک تنش و درگیری
دائم میان زنان و جمهوری اسلامی بوده ایم. سرکوب زنان از يڪطرف
و مبارزه بی امان زنان عليھ قوانين ضد زن و ارتجاعی یکی از مختصات
پایهای تاریخ ایران در 28 سال اخیر است. این جنبش مقاومت در دهه
اخیر بطور فزایندهای عمیقتر و گستردهتر شده است. نسل جوان حاضر
نیست به قوانين و سنتھای عقب مانده اسلام تن دهد. قوانين مذھبی
و سنتھای عقب افتاده بر دست و پای زنان و حتی دختر بچهها سنگینی
میکند و مانع رشد آنها در زندگی اقتصادی٬ اجتماعی و سياسی است.
علیرغم این شرایط زنان با قدرت تمام در مقابل این شرایط مقاومت
میکنند و برای دستیابی به استقلال و آزادی مبارزه میکنند. بطور
مثال بیش از 60 درصد ورودی های دانشگاه را دختران تشڪيل ميدھند.
زنان بطور روزمره با محدودیت ها و فشار پلیسی دست بگریبان اند.
جنبش آزادی زن در ايران برای نابودی آپارتايد جنسی و برقراری يڪ
جامعھ سڪولار مبارزه ميڪند۔ اين جنبش ميتواند با حمايت و پشتيبانی
بينالمللی قدرت بيشتری ڪسب ڪند. ھمان گونه ڪھ آپارتايد نژادی در
آفريقای جنوبی با ڪمڪ ھمبستگی بينالمللی شڪست خورد٬ آپارتايد جنسی
در ايران نيز ميتواند با حمايت بينالمللی سرنگون شود.